بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 341

سناء اللّه و والائى پروردگار، و ميم ملك خدا در روز قيامت است تا آخر حديث.

و در همان كتاب از امام موسى كاظم7در تفسير «ميم» آمده كه آن را بملك خدا تفسير نموده است.

و در روايتى كه از امير المؤمنين7در تفسير ابجد رسيده و روايتى ديگر از امام باقر7در تفسير حمد، در هر دو روايت «ميم» كنايه از ملك خداوندى دانسته شده است.

و باز رواياتى كه در تفسير حروف لفظ جلاله اللّه رسيده، الف را كنايه از آلاء و نعمتهاى خداوندى دانسته است كه در بعضى از آنها نعمت، مقيد به نعمت ولايت شده است، و لام را كنايه از الزام خداوند بندگان را به ولايت، و هاء را كنايه از مخالفين محمد و آل محمد6و در بعضى كنايه از هول و هراس دوزخ، و در بعضى كنايه از هاويه كه چاهى در دوزخ است دانسته‌اند، و مراد از همه اين‌ها يكى است چنانكه ظاهر است.

مى‌گويم طبرسى از تفسير ثعلبى و او باسناد خود از حضرت رضا7روايت نموده كه فرمود در «الف» شش صفت از صفات خدائى است، يكى ابتدا، زيرا خداوند ابتدا همه آفريده‌ها است، و الف هم ابتدا همه حروف است ديگر استواء، كه خداوند عادل و بدور از ظلم و ستم است، و الف هم ذاتا راست مى‌باشد، ديگر انفراد، كه خدا هم فرد است و الف هم فرد، ديگر اينكه خلق به خدا متصل مى‌شوند ولى خدا بخلق متصل نمى‌گردد، و جملگى نيازمند او هستند و او بى‌نياز از آنها است، الف هم، چنين است و الف متصل به هيچ حرفى نمى‌شود بلكه‌


صفحه 342

حروف به او متصل مى‌شوند و او جداى از بقيه حروف است، و خداوند هم چنين است كه بندگان به او متصل مى‌شوند، و او در جمع صفات از خلقش جدا است، و معناى الف از الفت گرفته شده، و پروردگار هم سبب الفت خلق است در كتاب كنز الدقائق هم مثل اين روايت آمده است.

[در بيان اين معنا كه حروف هم در مقابل ساير عوالم براى خود عالمى دارد]

مى‌گويم از اين اخبار و ديگر احاديث و رواياتى كه در اين زمينه رسيده دانسته مى‌شود كه حروف هم در قبال ساير عوالم، براى خود عالمى دارد و ترتيب آن مطابق با ترتيب ديگر عوالم است، و الف چنانست كه گويا دلالت بر واجب الوجود دارد و باء بر مخلوق اول، كه همان عقل اول و نور اول كه نور پيامبر ما6باشد دلالت مى‌كند و لذا از آن تعبير به «بهاء اللّه» گرديده است، زيرا بهاء به معناى حسن و جمال است، و مخلوق اول عبارت از ظهور جمال پروردگار است، بلكه اگر در معناى بهاء دقت كنيم مى‌بينيم كه آن عبارت از نور با هيبت و وقار است، كه اين حقيقت، مساوى با جمال و جلال، و جامع آنها است، و مرتبه دوم، مرتبه «سين» است، كه به «سناء اللّه» تفسير شده است، و سناء در لغت به معناى روشنى برقى است كه مى‌جهد و به معناى رفعت و والائى است، و دلالت بر مرتبه نفس كلى دارد، سوم، مرتبه «ميم» است كه از دائره امكان حكايت مى‌كند، و تفسير به «ملك» شده است، بنابراين عوالم سه‌تا است عالم عقل، و عالم نفس، و عالم ملك و شهادت، اگر خواستى بگو:

عالم جبروت، و ملكوت و ناسوت. اين مطالبى بود راجع به حروف بسم اللّه.

در معناى كلمه شريفه اللّه‌

و اما آنچه در تفسير كلمات بسم اللّه آمده است، يكى روايتى است‌


صفحه 343

در توحيد از امير المؤمنين7كه مردى در خدمت آن حضرت ايستاد و گفت اى امير المؤمنين مرا از معناى بسم اللّه الرحمن الرحيم خبر ده، امام7فرمود:

اللّه عظيم‌ترين اسم از اسماء خداوند است، كه غير او نمى‌تواند اين اسم را بر خود نهد، و هيچ مخلوق و آفريده‌اى را نمى‌توان بآن، ناميد، مرد گفت تفسير «اللّه» چيست؟ فرمود: اللّه يعنى آن كسى كه در هنگام گرفتاريها و حوائج هر مخلوقى رو سوى او مى‌كند و آنگاه كه اميد انسان از همه جا قطع، و هر سببى را سواى او بى‌ثمر مى‌بيند به او توجه مى‌كند و دست نياز بسوى او دراز مى‌نمايد. و در روايتى ديگر كه از آن حضرت7رسيده مى‌فرمايد كه اللّه يعنى معبودى كه خلق در او حيران، و رو سوى او دارند، و ذات اقدس حق از اينكه به ديدگان درك شود، مستور و از اينكه به وهم آيد محجوب مى‌باشد.

صاحب كتاب توحيد پس از نقل اين روايت مى‌گويد: از امام باقر7روايت شده كه فرمود اللّه، يعنى آن معبودى كه خلق از درك ماهيت او حيران و سرگشته، و از احاطة به كيفيت و چگونگى او سرگردان هستند.

و عرب، هرگاه كسى در چيزى حيران شود و به كم و كيف آن پى نبرد مى‌گويد اله الرجل.

و هرگاه انسان در حال ترس و بيم به كسى يا چيزى پناه جويد عرب مى‌گويد: و له الرجل. و «اله» در لغت به معناى موجودى است كه از حواس خلق پوشيده و مستور است.

و اما تفسير: الرحمن الرحيم‌

در كتاب توحيد آمده كه رحمن،


صفحه 344

يعنى آن كسى كه با ارزانى داشتن رزق ما بر ما رحم مى‌كند، و رحيم يعنى آنكه در اديان و دنيا و آخرتمان، ما را مورد رحم قرار دهد و دين را بر ما سبك گردانيد و آن را آسان نمود، و به اينكه ما را از دشمنانش جدا نموده بر ما رحم كرد.

و در روايتى ديگر كه مورد اعتماد است آمده كه: رحمن به همه خلق، و رحيم بمؤمنين بخصوص، و در كتاب توحيد در ضمن حديثى آمده كه راوى مى‌گويد گفتم «الرحمن» فرمود به همه عالم، گفتم «الرحيم» فرمود: تنها بمؤمنين. و در روايت ديگرى رحمان، به خداوند مهربانى كه روزى آفريدگان را پيوسته بر آنها ارزانى مى‌دارد گرچه آنها از اطاعت او سرباززنند، تفسير شده است.

و صاحب مجمع البيان از عيسى بن مريم7نقل نموده كه فرمود:

الرحمن يعنى رحمان و بخشنده در دنيا، و الرحيم، يعنى بخشنده در آخرت.

و در يكى از دعاهاى صحيفه سجاديه آمده است كه:

يا رحمان الدنيا و الآخرة و رحيمهما.

و از امام صادق7روايت شده كه رحمان اسم خاص است براى صفت عام، و رحيم اسمى عام است براى صفتى خاص.

مى‌گويم اصل رحمت، به معناى عطوفت و مهربانى است، و اين صفت براى ما انسان‌ها سه حالت پديد مى‌آورد، اول رقت دل از مشاهده حال آن‌كس كه مورد رحم قرار مى‌گيرد، سپس شفقت و دلسوزى نسبت به او، و پس از آن انجام آنچه كه مقتضاى اين دلسوزى و مهربانى نسبت به او است از احسان و انعام، و چنين بنظر مى‌رسد كه آن حالتى كه لفظ «رحم» براى آن وضع شده همان حالت دوم است، و حالت اول از مبادى‌


صفحه 345

و حالت سوم از نتايج آن مى‌باشد و اگر اين را پذيرفتيم، ديگر در اطلاق اين صفت بر خداوند، لازم نيست كه به تجوز و چشم‌پوشى، قائل شده و بگوئيم مقصود از آن تنها اثبات غايت و نتيجه اين صفت براى خداوند است، چنانكه كسانى كه چنين پنداشته‌اند كه رقت و نرم‌دلى جزء حقيقت اين صفت است، و از طرفى چون نمى‌توانستند كه اين تغيير حالت را به ذات اقدس حق نسبت بدهند، بر اين شده‌اند كه بگويند اطلاق لفظ رحمان و رحيم بر خداوند از باب مجاز بوده و از نسبت اين صفت به خداوند تنها غايت و هدف آن منظور است، ولى بنا بر آنچه كه ما گفتيم اطلاق «رحيم» بر خداوند، از باب الغاء حقيقت اين صفت و اعتبار غايت و نتيجه آن نيست، بلكه براى رحمت پروردگار هم چون ساير افعال خداوندى، مبادى وجوديه‌اى است كه بى‌نياز از تحقق است و اين همان حقيقت معانى اين الفاظ است، بنابراين، حقيقت رحمت، همان معنائى است كه باعتبار آن همه ممكنات مورد رحم و عطوفت پروردگار قرار مى‌گيرند، و آن، همان حقيقت اسم رحيم است كه از اسماء مخلوقه عينيه حضرت ذو الجلال مى‌باشد، چنانكه از رسول خدا6روايت شده كه فرمود:

ذات اقدس حق را صد رحمت است كه يكى از آنها را به زمين نازل نموده و آن را بين خلق تقسيم نمود، پس هر چه محبت و مهربانى و عطوفت در اين دنيا است از همان يك قسمت است، و نود و نه قسمت ديگر را براى خود نگهداشت، تا در قيامت نسبت به بندگانش مبذول دارد، بنابراين اطلاق رحمان بر خداوند متعال باعتبار آفرينش رحمت رحمانيه او، و اطلاق رحيم، باعتبار قيام رحمت، به ذات اقدس حق است، آن‌هم قيام صدور، نه قيام حلول، پس رحمت رحمانيتش عبارت از افاضه وجود منبسط


صفحه 346

بر جميع مخلوقات، و ايجاد او همان رحمانيت او، و آنچه وجود و هستى يافته رحمت او است، و رحمت رحيميه ذات اقدس حق عبارت از افاضه هدايت و كمال نسبت به بندگان مؤمنش در دنيا و اعطاء پاداش و ثواب به آنها در آخرت است، بنابراين، رحمانيت حق تعالى كه مسئله ايجاد را شامل مى‌شود مسئله عامى است كه نيك و بد را در بر مى‌گيرد، ولى رحيميت او كه هدايت او مى‌باشد اختصاص بمؤمنين دارد، و رحمان از جهت اينكه بر رحمت مطلقه عام دلالت مى‌كند بر رحمت مخلوقات اطلاق نمى‌شود، و از جمله خصائص حضرت حق تعالى است، ولى رحمت رحيميه از جهت اينكه اختصاصى و مقيد است، اطلاق آن بر رحمت و عطوفتى كه بين مخلوقات است مانعى ندارد، پس آن‌كس كه بعالم از اين جهت كه قيام آن بايجاد حضرت حق تعالى است بنگرد، گويا به رحمانيت او نظر نموده و در خارج جز خداوند رحمان، و رحمتش چيز ديگرى نخواهد ديد، و اگر كه بعالم باعتبار ايجاد آن از ناحيه ذات اقدس حق بنگرد چنين است كه گويا جز خداوند رحمان و بخشنده چيز ديگرى نخواهد ديد.

[در بيان اين معنا كه در بعضى از روايات رحمان بدنيا و رحيم به آخرت اضافه شده است‌]

مسئله‌اى كه باقى مانده اينست كه در بعضى موارد، رحمان بدنيا، و رحيم به آخرت اضافه مى‌شود، و باز در دعاء مى‌خوانيم كه هر دو هم به دنيا و هم به آخرت اضافه شده و معصوم7مى‌فرمايد:

يا رحمان الدنيا و الآخرة و رحيمهما.

اما اول، اشاره باين حقيقت است كه رحمت رحمانيه پروردگار، عبارت از رحمت مطلقه‌اى است كه اختصاص بمؤمنين ندارد و رحمت رحيميه او خاص مؤمنان است، و چون ظهور اولى در دنيا، و دومى در


صفحه 347

آخرت است، رحمانيت او به دنيا، و رحيميت او به آخرت اضافه شده است، اما صورت دوم كه هر دو هم به آخرت اضافه شده و هم به دنيا، اشاره باين حقيقت است كه هر دو اين رحمتها در هر دو سرا وجود دارد، و چنين نيست كه كفار از جميع وجوه رحمت رحيميه او محروم شده باشند، زيرا دعوت آنها به ايمان و بعثت انبياء، و فروفرستادن كتب آسمانى براى هدايت آنها، بهره آنها از رحمت رحيميه او است، و آنها بخاطر سوء اختيار خود خويشتن را از آن محروم ساخته و آن را ضايع نموده‌اند.

مطلب ديگر اينكه اگر كسى ادعا كند كه هر چه رحمت است همه از آن رحمان و رحيم و آن بخشنده و بخشايشگر است سخنى صحيح گفته است، زيرا آنچه كه از رحمت و عطوفت و مهربانى در اين عالم ديده مى‌شود در حقيقت شعاعى از پرتو رحمت حق تعالى و اثرى از آثار او است، و نسبت آن به ذات اقدس حق از نسبتش بهر كس ديگر درست‌تر و صادق‌تر خواهد بود، و اگر رحمت و عطوفتى بغير او نسبت داده شد از باب تأويل خواهد بود و چنان است كه ما نور چراغ را بمجرد وساطت شيشه در رساندن آن، به شيشه نسبت بدهيم، بلكه نسبت رحمت به غير خدا هم چون نسبت دادن اشراق و پرتو افشانى به نور خورشيد، و نسبت آن بحق تعالى هم چون نسبت اشراق به خود خورشيد است.

مطلب ديگر اينكه گاه مى‌شود كه ابليس خبيث در دل مؤمن ايجاد شك مى‌كند به اينكه دردها و رنجها و احتياج و ناگواريهائى كه در اين عالم است بخصوص نسبت بمؤمنين و اولياء پروردگار، با كمال رحمت و قدرت حضرت حق منافات دارد، و اگر مؤمن در پاسخ بگويد كه اين‌


صفحه 348

شرور و بديها، نسبت به عواقب خيرى كه براى مؤمن دارد چيزى جز رحمت نيست، او مى‌گويد كه آيا خداوند قادر نيست كه همين خيرات را بدون اين رنج و ناگواريها به او برساند؟ اينجا است كه آن مسكين از جواب در مى‌ماند. و آنچه كه الآن در جواب باين سؤال به خاطرم گذشت اينست كه همان گونه كه از كلام خداى متعال كه مى‌فرمايد:

وَ إِنْ مِنْ شَيْ‌ءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ.

و هيچ‌چيزى نيست مگر اينكه خزائنش نزد ما است، و ما جز به اندازه معلوم از آن فرونفرستيم. فهميده مى‌شود ذات اقدس حق در افاضه فيض، هم از نظر كمى و هم از نظر كيفى، ساير صفات را به صفت حكمت مقيد نموده و قدرت و رحمت او هم مستثناى از اين امر نيست و براى حكيم، هيچ آفرينش، و هيچ كار، و هيچ جود و بخشش و رحم و عطوفتى كه منافى با حكمت او باشد نخواهد بود.

[بهره بنده از صفت رحمانيت خداوندى‌]

مطلب ديگر اينكه بهره بنده از صفت رحمان اينست كه هيچ مستمندى را وانگذارد مگر اينكه به اندازه‌اى كه در توان دارد نيازش را بر طرف كند، و در همسايگى و شهر خود اگر فقيرى ديد خود را در رفع نياز او متعهد ببيند، و در رفع نيازمنديش بمال و يا آبرو و يا شفاعت نزد ديگران، كوشش كند و اگر از همه اين‌ها عاجز بود با دعاء او را كمك كند، و از نيازمندى و احتياج او غمگين باشد و خود را در ضرر و يا حاجت او سهيم بداند. اما بهره او از رحمت رحيميه پروردگار به اينست كه ببندگان غافل او ترحم كند، و آنان را از راه غفلت و بى‌خبرى بازگردانيده و با موعظه و ارشاد و مهربانى و لطف- نه با قهر و غضب- به خدا دعوت نمايد، و به گناهكاران بديده رحمت بنگرد نه به چشم سرزنش، و هر گناهى‌