بر جميع مخلوقات، و ايجاد او همان رحمانيت او، و آنچه وجود و هستى يافته رحمت او است، و رحمت رحيميه ذات اقدس حق عبارت از افاضه هدايت و كمال نسبت به بندگان مؤمنش در دنيا و اعطاء پاداش و ثواب به آنها در آخرت است، بنابراين، رحمانيت حق تعالى كه مسئله ايجاد را شامل مىشود مسئله عامى است كه نيك و بد را در بر مىگيرد، ولى رحيميت او كه هدايت او مىباشد اختصاص بمؤمنين دارد، و رحمان از جهت اينكه بر رحمت مطلقه عام دلالت مىكند بر رحمت مخلوقات اطلاق نمىشود، و از جمله خصائص حضرت حق تعالى است، ولى رحمت رحيميه از جهت اينكه اختصاصى و مقيد است، اطلاق آن بر رحمت و عطوفتى كه بين مخلوقات است مانعى ندارد، پس آنكس كه بعالم از اين جهت كه قيام آن بايجاد حضرت حق تعالى است بنگرد، گويا به رحمانيت او نظر نموده و در خارج جز خداوند رحمان، و رحمتش چيز ديگرى نخواهد ديد، و اگر كه بعالم باعتبار ايجاد آن از ناحيه ذات اقدس حق بنگرد چنين است كه گويا جز خداوند رحمان و بخشنده چيز ديگرى نخواهد ديد.
[در بيان اين معنا كه در بعضى از روايات رحمان بدنيا و رحيم به آخرت اضافه شده است]
مسئلهاى كه باقى مانده اينست كه در بعضى موارد، رحمان بدنيا، و رحيم به آخرت اضافه مىشود، و باز در دعاء مىخوانيم كه هر دو هم به دنيا و هم به آخرت اضافه شده و معصوم7مىفرمايد:
يا رحمان الدنيا و الآخرة و رحيمهما.
اما اول، اشاره باين حقيقت است كه رحمت رحمانيه پروردگار، عبارت از رحمت مطلقهاى است كه اختصاص بمؤمنين ندارد و رحمت رحيميه او خاص مؤمنان است، و چون ظهور اولى در دنيا، و دومى در
آخرت است، رحمانيت او به دنيا، و رحيميت او به آخرت اضافه شده است، اما صورت دوم كه هر دو هم به آخرت اضافه شده و هم به دنيا، اشاره باين حقيقت است كه هر دو اين رحمتها در هر دو سرا وجود دارد، و چنين نيست كه كفار از جميع وجوه رحمت رحيميه او محروم شده باشند، زيرا دعوت آنها به ايمان و بعثت انبياء، و فروفرستادن كتب آسمانى براى هدايت آنها، بهره آنها از رحمت رحيميه او است، و آنها بخاطر سوء اختيار خود خويشتن را از آن محروم ساخته و آن را ضايع نمودهاند.
مطلب ديگر اينكه اگر كسى ادعا كند كه هر چه رحمت است همه از آن رحمان و رحيم و آن بخشنده و بخشايشگر است سخنى صحيح گفته است، زيرا آنچه كه از رحمت و عطوفت و مهربانى در اين عالم ديده مىشود در حقيقت شعاعى از پرتو رحمت حق تعالى و اثرى از آثار او است، و نسبت آن به ذات اقدس حق از نسبتش بهر كس ديگر درستتر و صادقتر خواهد بود، و اگر رحمت و عطوفتى بغير او نسبت داده شد از باب تأويل خواهد بود و چنان است كه ما نور چراغ را بمجرد وساطت شيشه در رساندن آن، به شيشه نسبت بدهيم، بلكه نسبت رحمت به غير خدا هم چون نسبت دادن اشراق و پرتو افشانى به نور خورشيد، و نسبت آن بحق تعالى هم چون نسبت اشراق به خود خورشيد است.
مطلب ديگر اينكه گاه مىشود كه ابليس خبيث در دل مؤمن ايجاد شك مىكند به اينكه دردها و رنجها و احتياج و ناگواريهائى كه در اين عالم است بخصوص نسبت بمؤمنين و اولياء پروردگار، با كمال رحمت و قدرت حضرت حق منافات دارد، و اگر مؤمن در پاسخ بگويد كه اين
شرور و بديها، نسبت به عواقب خيرى كه براى مؤمن دارد چيزى جز رحمت نيست، او مىگويد كه آيا خداوند قادر نيست كه همين خيرات را بدون اين رنج و ناگواريها به او برساند؟ اينجا است كه آن مسكين از جواب در مىماند. و آنچه كه الآن در جواب باين سؤال به خاطرم گذشت اينست كه همان گونه كه از كلام خداى متعال كه مىفرمايد:
وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ.
و هيچچيزى نيست مگر اينكه خزائنش نزد ما است، و ما جز به اندازه معلوم از آن فرونفرستيم. فهميده مىشود ذات اقدس حق در افاضه فيض، هم از نظر كمى و هم از نظر كيفى، ساير صفات را به صفت حكمت مقيد نموده و قدرت و رحمت او هم مستثناى از اين امر نيست و براى حكيم، هيچ آفرينش، و هيچ كار، و هيچ جود و بخشش و رحم و عطوفتى كه منافى با حكمت او باشد نخواهد بود.
[بهره بنده از صفت رحمانيت خداوندى]
مطلب ديگر اينكه بهره بنده از صفت رحمان اينست كه هيچ مستمندى را وانگذارد مگر اينكه به اندازهاى كه در توان دارد نيازش را بر طرف كند، و در همسايگى و شهر خود اگر فقيرى ديد خود را در رفع نياز او متعهد ببيند، و در رفع نيازمنديش بمال و يا آبرو و يا شفاعت نزد ديگران، كوشش كند و اگر از همه اينها عاجز بود با دعاء او را كمك كند، و از نيازمندى و احتياج او غمگين باشد و خود را در ضرر و يا حاجت او سهيم بداند. اما بهره او از رحمت رحيميه پروردگار به اينست كه ببندگان غافل او ترحم كند، و آنان را از راه غفلت و بىخبرى بازگردانيده و با موعظه و ارشاد و مهربانى و لطف- نه با قهر و غضب- به خدا دعوت نمايد، و به گناهكاران بديده رحمت بنگرد نه به چشم سرزنش، و هر گناهى
كه از كسى سرزد چنين باشد كه گويا خود او آن گناه را مرتكب شده، و تا حدى كه برايش امكان دارد در ازاله و از بين بردن آن سعى و كوشش نمايد، و با اين عمل، گناهكاران را از معرض سخط و غضب پروردگار دور سازد، و از دورى از جوار رحمت حق، و گرفتار شدن بعذاب او آنها را نجات دهد.
مطلب ديگر اينكه آنچه مهم است اينست كه انسان در خارج، بسم اللّه الرحمن الرحيم، را بشناسد، و بدان عارف باشد و در استغاثه بذات اقدس حق در همه امور بآن توجه داشته باشد، معرفت جزئيه شخصيه، زيرا براى هر چيزى دو جهت است، جهتى از خدا، و آن همان جهت اسم اللهى آن است كه ذات اقدس حق با آن، آن شىء را پديد آورده است، و جهتى ديگر جهت نفس خود آن چيز، و حقيقت استعانت به «اسم اللّه» اينست كه انسان در خارج اين جهت را بشناسد و بدان معرفت داشته باشد و با آن بذات اقدس حق توجه كند و رو سوى او نمايد.
در اينجا بىمناسبت نيست كه به اشكالى كه براى بعضى از اهل علم پيدا شده و قرائت بسم اللّه را در ابتداى هر سورهاى بدون تعيين آن، يا قرائت آن را بقصد سورهاى، غير از آن سوره كه قرائت نموده جايز ندانستهاند جواب گوئيم اينها مىگويند كه چون بسم اللّه در هر سورهاى آيهاى از آن سوره هست، بنابراين بسم اللّه در هر سورهاى غير از بسم اللّه سوره ديگر خواهد بود، چون ثابت شده كه بجز سوره برائت، در اول هر سورهاى بسم اللّه نازل گشته و تعين قرآنيت اين الفاظ آنگاه خواهد بود كه بقصد حكايت آنچه كه جبرئيل بر رسول خدا6قرائت نموده
انجام گيرد، و الا كه اگر بغير از اين قصد باشد، حقيقتى براى آن نخواهد بود، و بنابراين لازمه قرآنيت آيات اينست كه از آنها همان قصدى كه جبرئيل در هنگام قرائت آنها داشته، منظور گردد، و آنچه كه جبرئيل در هنگام قرائت بسم اللّه الرحمن الرحيم سوره فاتحة الكتاب قرائت نموده، حقيقت بسم اللّه اين سوره بوده است، بنابراين بسم اللّه هر سورهاى نمىتواند آيهاى از آن سوره باشد مگر بقصد بسم اللّه همان سوره، و هرگاه كه قارى قرآن در هنگام قرائت بسم اللّه در قصد و نيت خود مشخص نكند كه اين بسم اللّه اين سوره است آيهاى از آن سوره نخواهد بود، بلكه مىتوان گفت در اين صورت، بسم اللّه، آيهاى از قرآن نيست.
جواب همه اينها اينست كه براى قرآن، كلا حقايقى در اين عوالم هست و آن را تأثيرات مخصوصى است، و حقيقت آن بمجرد اينكه آيات آن را جبرئيل قرائت نموده نيست، بلكه اين مطلب ربطى به ماهيت قرآن ندارد، و بسم اللّه نيز يك آيه بيش نيست كه در اول هر سورهاى نازل شده است، و اين مطلب كه بسم اللّه با هر سورهاى نازل گشته باعث اختلاف در حقيقت آن نمىشود، و بسم اللّه سوره فاتحة الكتاب مثلا همان بسم اللّه سوره اخلاص است، و لازم نيست كه در قرائت هر سورهاى بسم اللّه مخصوص همان سوره قصد شود، و الا كه واجب بود در هنگام قرائت سوره فاتحة- الكتاب نيز معين شود كه آيا مرتبه اول انزال اين سوره مقصود است يا مرتبه دوم، چون اين سوره دو بار نازل گشته است. بنابراين اگر در هنگام قرائت بسم اللّه، قصد قرائت سوره خاصى نداشته باشد، يا اگر قصد قرائت سورهاى نمود و با اين قصد بسم اللّه گفت سپس سوره ديگرى قرائت نمود اشكالى نخواهد داشت، و اين اختلاف مثل اختلاف قصدى
است كه خارج از تعين ماهيات است.
مثلا اگر فرض كرديم كه نماز در مسجد افضل است ولى فرد نمازگزار در هنگام نماز از اينكه در مسجد است غافل شد يا اينكه امر بر او مشتبه گشت و خود را در غير مسجد پنداشت و با اين حال نماز گذارد ضررى به نمازش نمىرسد و در اينكه در مسجد بوده، اشكالى نخواهد بود، بلى به ثوابى كه با قصد خواندن نماز در مسجد، براى او بود دست نخواهد يافت، بلكه آنچه از اخبار و روايات بر مىآيد مسئله در باب نيت از آنچه ما گفتيم وسيعتر است، مثل اينكه اگر كسى از اينكه ماه رمضان فرا رسيده بىخبر بود، و با نيت روزه غير ماه رمضان روزه گرفت، روزههايش به روزه ماه رمضان حساب خواهد شد.
در معناى كلمه «اسم»
پس از اين بحث مناسب است كه سخنى درباره تفسير اسم بيان داريم:
تفسير اسم به «سمة» كه به معناى علامت و نشانه است در اخبار معروف است، و اخبارى كه در زمينه حدوث اسماء پروردگار رسيده بحد تواتر و رواياتى كه در اثبات اسماء عينيهاى كه براى ذات اقدس حق است وارد شده بسيار است، همچنين روايات زيادى در اين باب كه اهل بيت معصومين عليهم السّلام اسماء حسناى خداوندى هستند وارد شده، و از اين روايات چنين استفاده مىشود كه همه افعال خداوند در اين عالم، از ابداع، و خلق، و رزق، و حفظ و غير اينها همه و همه قضيه اسماء خداوندى است، و ذات اقدس حق بعضى از مخلوقات را واسطه آفرينش بعضى ديگر نموده و آن واسطه را اسم خود دانسته است.
چنانكه از مضامين بعضى از ادعيه اين حقيقت بدست مىآيد و ما در دعاها
مىخوانيم:
أسألك باسمك الذي خلقت به البحر و باسمك الذي خلقت به الجبال.
از تو مىخواهم بآن اسمت كه دريا را با آن آفريدى، و بآن اسمت كه با آن كوهها را پديد آوردى.
و براى اسماء پروردگار مراتبى است كه مرتبه بعضى بالاتر از مرتبه بعضى ديگر است، و اعظم اسماء او همان مخلوق اول است كه واسطه بين ذات اقدس حق و بين غير او است كه با كمك بعضى از اخبار و روايات، اين مخلوق اول با نور پيامبر ما محمد ابن عبد اللّه6و آل آن حضرت كه در اين نورانيت با او متحد هستند انطباق دارد.
و بىمناسبت نيست كه بعضى از رواياتى كه در اثبات اين مطلب رسيده بيان داريم:
از جمله در كتاب توحيد روايت شده كه از حضرت رضا7از تفسير «بسم اللّه» سؤال شد، حضرت فرمود:
معناى سخن كسى كه مىگويد: «بسم اللّه» يعنى خود را به نشانه و علامتى از نشانههاى خداوند كه عبادت او باشد علامتگذارى نمودم، راوى مىگويد گفتم «سمة» چيست؟ حضرت فرمود: يعنى نشانه و علامت.
مىگويم آنكس كه حقيقت تسمية را محقق سازد در واقع بمقام عبوديت حق تعالى دست يافته است، عبوديتى كه كنه و جوهره آن ربوبيت و پروردگارى است، و آن نشانه ربوبيت و مظهر آن است، زيرا عبوديت، فناء است و تبعيت، و قابليت، و سؤال و التجاء، و اعتصام،
و ربوبيت كمال است و، جود، و بخشش، و اعطاء و ايجاد، و امداد، و تأثير، و اولى مظهر دومى، و زمينه ظهور و بروز آن است، بنابراين آنكس كه نفسش را به نشانههاى بندگى كه همان جهات فقر و فناء باشد علامت بزند در حقيقت به آنچه كه از تأثير ربوبيت اراده نموده دست يافته است.
و كسى كه خود را با نشانههاى نفسانى خود علامت بزند يعنى براى خود حول و قوه و قدرتى قائل باشد و ببيند، خود حجاب خود گشته، و نفس او حجاب بين او و پروردگارش شده است، بيان مطلب اينكه براى هر ممكن موجود، زوجى تركيبى است كه براى آن نيز وجود و ماهيتى است، يعنى براى وجود خاص هر ممكنى دو جهت است، جهتى از پروردگارش كه همان جهت ايجاد و پيدايش او از ناحيه حضرت حق باشد، و جهتى از نفس خود او كه همان انانيت و ماهيت او است، كه اگر از جهت پيدايش او از ناحيه حضرت حق قطع نظر كنيم اين جهت دوم فناء و عدم خواهد بود، و كسى كه كارى انجام مىدهد اگر باين حقيقت توجه داشته باشد كه از جهت خود او جز فقر و نياز چيز ديگرى نيست، و حول و قوهاش همه و همه از جهت ايجاد حضرت حق تعالى او را مىباشد در حقيقت خود را به نشانهاى از نشانههاى خداوندى كه همان فقر و فناء خود او باشد علامتگذارى نموده، و همين امر، نشانهاى از نشانههاى خدائى است، بهعبارتديگر، هرگاه او خود را فقير و فانى، بلكه فقر و فناء ببيند، در تحصيل و دستيابى به آنچه كه در پى آن است به خدا و اسماء او توجه خواهد داشت.
روايت ديگر در كتاب كافى، و توحيد، از امام صادق7روايت