بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 351

است كه خارج از تعين ماهيات است.

مثلا اگر فرض كرديم كه نماز در مسجد افضل است ولى فرد نمازگزار در هنگام نماز از اينكه در مسجد است غافل شد يا اينكه امر بر او مشتبه گشت و خود را در غير مسجد پنداشت و با اين حال نماز گذارد ضررى به نمازش نمى‌رسد و در اينكه در مسجد بوده، اشكالى نخواهد بود، بلى به ثوابى كه با قصد خواندن نماز در مسجد، براى او بود دست نخواهد يافت، بلكه آنچه از اخبار و روايات بر مى‌آيد مسئله در باب نيت از آنچه ما گفتيم وسيع‌تر است، مثل اينكه اگر كسى از اينكه ماه رمضان فرا رسيده بى‌خبر بود، و با نيت روزه غير ماه رمضان روزه گرفت، روزه‌هايش به روزه ماه رمضان حساب خواهد شد.

در معناى كلمه «اسم»

پس از اين بحث مناسب است كه سخنى درباره تفسير اسم بيان داريم:

تفسير اسم به «سمة» كه به معناى علامت و نشانه است در اخبار معروف است، و اخبارى كه در زمينه حدوث اسماء پروردگار رسيده بحد تواتر و رواياتى كه در اثبات اسماء عينيه‌اى كه براى ذات اقدس حق است وارد شده بسيار است، همچنين روايات زيادى در اين باب كه اهل بيت معصومين عليهم السّلام اسماء حسناى خداوندى هستند وارد شده، و از اين روايات چنين استفاده مى‌شود كه همه افعال خداوند در اين عالم، از ابداع، و خلق، و رزق، و حفظ و غير اين‌ها همه و همه قضيه اسماء خداوندى است، و ذات اقدس حق بعضى از مخلوقات را واسطه آفرينش بعضى ديگر نموده و آن واسطه را اسم خود دانسته است.

چنانكه از مضامين بعضى از ادعيه اين حقيقت بدست مى‌آيد و ما در دعاها


صفحه 352

مى‌خوانيم:

أسألك باسمك الذي خلقت به البحر و باسمك الذي خلقت به الجبال.

از تو مى‌خواهم بآن اسمت كه دريا را با آن آفريدى، و بآن اسمت كه با آن كوهها را پديد آوردى.

و براى اسماء پروردگار مراتبى است كه مرتبه بعضى بالاتر از مرتبه بعضى ديگر است، و اعظم اسماء او همان مخلوق اول است كه واسطه بين ذات اقدس حق و بين غير او است كه با كمك بعضى از اخبار و روايات، اين مخلوق اول با نور پيامبر ما محمد ابن عبد اللّه6و آل آن حضرت كه در اين نورانيت با او متحد هستند انطباق دارد.

و بى‌مناسبت نيست كه بعضى از رواياتى كه در اثبات اين مطلب رسيده بيان داريم:

از جمله در كتاب توحيد روايت شده كه از حضرت رضا7از تفسير «بسم اللّه» سؤال شد، حضرت فرمود:

معناى سخن كسى كه مى‌گويد: «بسم اللّه» يعنى خود را به نشانه و علامتى از نشانه‌هاى خداوند كه عبادت او باشد علامت‌گذارى نمودم، راوى مى‌گويد گفتم «سمة» چيست؟ حضرت فرمود: يعنى نشانه و علامت.

مى‌گويم آن‌كس كه حقيقت تسمية را محقق سازد در واقع بمقام عبوديت حق تعالى دست يافته است، عبوديتى كه كنه و جوهره آن ربوبيت و پروردگارى است، و آن نشانه ربوبيت و مظهر آن است، زيرا عبوديت، فناء است و تبعيت، و قابليت، و سؤال و التجاء، و اعتصام،


صفحه 353

و ربوبيت كمال است و، جود، و بخشش، و اعطاء و ايجاد، و امداد، و تأثير، و اولى مظهر دومى، و زمينه ظهور و بروز آن است، بنابراين آن‌كس كه نفسش را به نشانه‌هاى بندگى كه همان جهات فقر و فناء باشد علامت بزند در حقيقت به آنچه كه از تأثير ربوبيت اراده نموده دست يافته است.

و كسى كه خود را با نشانه‌هاى نفسانى خود علامت بزند يعنى براى خود حول و قوه و قدرتى قائل باشد و ببيند، خود حجاب خود گشته، و نفس او حجاب بين او و پروردگارش شده است، بيان مطلب اينكه براى هر ممكن موجود، زوجى تركيبى است كه براى آن نيز وجود و ماهيتى است، يعنى براى وجود خاص هر ممكنى دو جهت است، جهتى از پروردگارش كه همان جهت ايجاد و پيدايش او از ناحيه حضرت حق باشد، و جهتى از نفس خود او كه همان انانيت و ماهيت او است، كه اگر از جهت پيدايش او از ناحيه حضرت حق قطع نظر كنيم اين جهت دوم فناء و عدم خواهد بود، و كسى كه كارى انجام مى‌دهد اگر باين حقيقت توجه داشته باشد كه از جهت خود او جز فقر و نياز چيز ديگرى نيست، و حول و قوه‌اش همه و همه از جهت ايجاد حضرت حق تعالى او را مى‌باشد در حقيقت خود را به نشانه‌اى از نشانه‌هاى خداوندى كه همان فقر و فناء خود او باشد علامت‌گذارى نموده، و همين امر، نشانه‌اى از نشانه‌هاى خدائى است، به‌عبارت‌ديگر، هرگاه او خود را فقير و فانى، بلكه فقر و فناء ببيند، در تحصيل و دستيابى به آنچه كه در پى آن است به خدا و اسماء او توجه خواهد داشت.

روايت ديگر در كتاب كافى، و توحيد، از امام صادق7روايت‌


صفحه 354

شده كه آن حضرت فرمود: ذات اقدس حق اسمى بيافريد با حروف بدون اينكه صوتى بكار گرفته شود، و با لفظ بدون اينكه به نطق و گفتن درآيد و با شخص بدون اينكه جسد و جسمى داشته باشد و با تشبيهى كه به وصف در نيايد، و با رنگى كه رنگ نشده و ابعاد و اطراف و حدى براى آن نيست، و از حس هر توهم كننده‌اى بدور و پنهان بدون اينكه چيزى او را پوشيده داشته باشد، پس آن اسم را كلمه تام و تمامى گردانيد كه شامل چهار جزء بود كه هيچيك از اجزاء آن قبل از ديگرى نبود سه اسم از آن اسماء را بخاطر نياز خلق به آنها ظاهر گردانيد و يكى را مخفى و پوشيده داشت، و آن همان اسمى است كه از غير پوشيده و در خزانه علم خداوندى است، پس اين اسم‌هايى كه آشكار شدند و آنكه ظاهر است آن «اللّه» تعالى است، و ذات اقدس حق براى هريك از اين نامها چهار ركن مسخر و رام نمود كه جمعا دوازده ركن مى‌شود بعد براى هر ركنى سى اسم كه هر فعلى منسوب به يكى از آنها است بيافريد كه آن اسماء عبارتند از: الرحمن، الرحيم، الملك، القدوس، الخالق، البارئ، المصور، الحى، القيوم، لا تأخذه سنه و لا نوم، العليم، الخبير، السميع، البصير، الحكيم، العزيز، الجبار، المتكبر، العلى، العظيم، المقدر، القادر، السّلام، المؤمن، المهيمن، البارى، المنشئ، البديع، الرفيع، الجليل، الكريم، الرزاق، المحيى، المميت، الباعث، الوارث.

و ديگر اسماء حسناى خداوند تا سيصد و شصت اسم، كه اين اسماء منسوب بآن اسماء سه‌گانه، و آن نامهاى سه‌گانه به منزله اركان اين‌ها هستند، و آن يك اسم مكنون به اين سه اسم پوشيده و محجوب است و اين همان سخن خداوند است كه مى‌فرمايد:


صفحه 355

قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَيًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‌.

بگو بخوانيد اللّه را يا بخوانيد رحمن را، هر كدام را كه بخوانيد پس براى او است نامهاى نيكو.

مى‌گويم شايد بتوان گفت مراد از اين اسم عينى همان نور محمد مى‌باشد كه اولين مخلوقى بود كه خداوند آن را پديد آورد و مراد از جزء مخزون و مكنون آن جهت الهيت آن، و مقصود از سه جزء ظاهرى آن عوالم ثلاثه آن باشد كه يكى عالم روح مجرد، و ديگر عالم مثال كه بصورت مقيد گرديده و سوم عالم جسم كه مقيد به ماده و صورت است، و مراد از اركان چهارگانه همان چهار ملك معروف باشند كه عبارتند از اسرافيل، و ميكائيل، و جبرائيل، و عزرائيل كه موكل به زندگى و مرگ و علم و روزى مخلوقات هستند، يا اينكه مراد از اركان اربعة خود مرگ و زندگى و علم و رزق باشد، و مقصود از سيصد و شصت اسمى كه فعل منسوب بآن اركان دوازده‌گانه است، همان افاضات ذات اقدس حق به وساطت آن چهار ملك در عوالم سه‌گانه باشد، مثلا هر چه كه در عالم ارواح و مثال و اجسام از روزى و رزق آنها باشد آن همان است كه ذات اقدس حق باسم رزق به وساطت ميكائيل افاضه نموده است، همچنين آنچه كه در اين عوالم از علم و هدايت يافت شود، آن همان است كه به وساطت جبرئيل باسم علم افاضه نموده است، و همين‌طور جمله تأثيراتى كه در اين عوالم سه‌گانه بايجاد ذات اقدس حق، و به وساطت اين ملائكه‌اى كه به زنده نمودن و ميراندن و رزق و علم گمارده شده‌اند واقع مى‌شود، و مجموعه آنها سيصد و شصت نوع از مؤثرات است، باسماء عينيه ناميده شده است، و ممكن است كه تحت هريك از اين انواع، اصناف‌


صفحه 356

زياد و افراد بى‌شمارى قرار داشته باشد و جملگى از عالم اسماء بحساب آيند و بهمين خاطر است كه گفته شده اسماء اللّه غير قابل شمارش است، و بناچار مى‌بايست كه بعضى فوق بعضى ديگر و محيط بآن، و بعضى در عرض بعضى ديگر باشد.

و آنكه به همه اين‌ها احاطه دارد او همان واحد احد و ذات اقدس حق است، و شايد مقصود مولا7از آن سخن كه مى‌فرمايد:

لكلّ شي‌ء منها حافظ و رقيب، و كلّ شي‌ء منها بشي‌ء محيط و المحيط بما احاط منها الواحد الاحد الصّمد.

همين مطلب باشد.

صاحب كتاب شريف كافى باسناد خود از امام صادق7روايت نموده كه آن حضرت در تفسير اين آيه شريفه كه مى‌فرمايد:

وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‌ فَادْعُوهُ بِها.

و براى خداست اسم‌هاى نيكوئى پس او را بآن اسم‌ها بخوانيد.

فرموده است:

نحن و اللّه الاسماء الحسنى.

سوگند به خدا آن اسم‌هاى نيكو ما هستيم.

و باز صاحب كتاب وافى مى‌گويد: رسول خدا6فرمود:

اول ما خلق اللّه نورى. و در روايت ديگر رسيده كه:

اول ما خلق اللّه روحى.

و در بعضى از دعاهاى ماه رمضان از آن حضرت، بحجاب اقرب، ياد شده است، بنابراين آن بزرگوار طرف ممكن، و واسطه بين واجب الوجود و ساير ممكنات است كه متصل بحضرت بارى‌تعالى، و


صفحه 357

امداد شده از ناحيه او است، بنابراين اگر كسى توانست نفس و فكر خود را از جميع كدورتها و تاريكى‌هاى معاصى پاك گرداند و انواع خيالات و اوصافى كه بر او عارض شده از خود دور نمايد و از وجه روح خود اين پرده‌ها را بر گيرد و ساير حجاب‌ها را به كنارى زند، مى‌تواند كه نور آنها صلوات اللّه عليهم اجمعين را بشناسد، و با اين معرفت، روحش را با رواح آنها متصل كند و از نورانيت آنها كمك بگيرد، در اين صورت است كه از شيعيان مقرب و نزديك آنها، و در زمره اولياء آنان خواهد بود- خداوند چنين مقامى را نصيب ما و جميع اولياء مؤمن خود گرداند- و احتمال دارد كه مقصود از معرفت اسم اعظم، همين باشد كه ما بيان داشتيم، پس اگر وليى از اولياء باين حقيقت معرفت پيدا نمود، و در دعاهاى خود با چنين معرفتى به خدا توجه نمود، خداوند دعايش را قبول، و او را به خواسته‌اش خواهد رسانيد.

در بيان مطالبى راجع به بسم اللّه‌

در اينجا لازم است كه بعضى مطالبى كه در مورد بسم اللّه رسيده بيان شود تا مقصود بدان تمام شود.

در كافى از امام باقر7روايت شده كه آن حضرت فرمود: اول هر كتابى كه از آسمان نازل گشته، بسم اللّه الرحمن الرحيم. بوده است، و هرگاه آن را قرائت نمودى پس از اينكه استعاذه ننمودى باكى نداشته باش، و هرگاه آن را قرائت نمودى آنچه بين آسمان و زمين است حافظ و سپر تو خواهد شد.

و صاحب تفسير قمى از امام صادق7روايت نموده كه آن حضرت فرمود: بسم اللّه الرحمن الرحيم سزاوارترين سخنى است كه مى‌بايست بلند گفته شود و اين همان آيه‌اى است كه خداوند درباره آن‌


صفحه 358

فرموده است:

وَ إِذا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِي الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلى‌ أَدْبارِهِمْ نُفُوراً.

(اسراء- 46).

ترجمه: و آنگاه كه در اين قرآن خدايت را به يكتائى ياد كنى آنان پشت نموده و از آن بگريزند.

و گفته شده شايد علت رجحان بلند خواندن بسم اللّه اين باشد كه اين امر موجب ظهور فيوضات آن در عالم مى‌گردد.

و شيخ در صحيح روايتى نقل نموده كه صراحتا فضيلت بسم اللّه را بر ديگر آيات سوره فاتحه بيان مى‌دارد، و در روايتى ديگر آمده كه بسم اللّه عظيم‌ترين آيه از كتاب خدا است، و در روايت ديگر- بزرگوارترين آيه از كتاب خدا دانسته شده است. و در روايتى ديگر آمده كه هرگاه امام جماعت بسم اللّه را بلند نگويد شيطان بر دوشش سوار مى‌شود و تا پايان نماز او امام جماعت خواهد بود.

و نيشابورى از امير المؤمنين7بطريق مرسل روايت نموده كه چون آيه بسم اللّه الرحمن الرحيم نازل شد رسول خدا6فرمود: اولين مرتبه نزول اين آيه بر آدم7بود كه پس از شنيدن آن گفت ذريه من ايمن از عذاب هستند مادامى‌كه اين آيه را قرائت كنند، سپس بالا برده شد، مرتبه دوم بر إبراهيم7نازل شد و آن حضرت هنگامى كه در كفه منجنيق بود كه بسمت آتش پرتاب شود اين آيه را تلاوت نمود خدا آتش را براى آن حضرت سرد و سلام گردانيد، باز بالا برده شد و نازل نشد مگر بر سليمان، و در اين هنگام بود كه ملائكه خطاب به سليمان گفتند سوگند به خدا كه ملك و سلطنت تو از هر جهت تمام و كامل شد، سپس بالا