مىخوانيم:
أسألك باسمك الذي خلقت به البحر و باسمك الذي خلقت به الجبال.
از تو مىخواهم بآن اسمت كه دريا را با آن آفريدى، و بآن اسمت كه با آن كوهها را پديد آوردى.
و براى اسماء پروردگار مراتبى است كه مرتبه بعضى بالاتر از مرتبه بعضى ديگر است، و اعظم اسماء او همان مخلوق اول است كه واسطه بين ذات اقدس حق و بين غير او است كه با كمك بعضى از اخبار و روايات، اين مخلوق اول با نور پيامبر ما محمد ابن عبد اللّه6و آل آن حضرت كه در اين نورانيت با او متحد هستند انطباق دارد.
و بىمناسبت نيست كه بعضى از رواياتى كه در اثبات اين مطلب رسيده بيان داريم:
از جمله در كتاب توحيد روايت شده كه از حضرت رضا7از تفسير «بسم اللّه» سؤال شد، حضرت فرمود:
معناى سخن كسى كه مىگويد: «بسم اللّه» يعنى خود را به نشانه و علامتى از نشانههاى خداوند كه عبادت او باشد علامتگذارى نمودم، راوى مىگويد گفتم «سمة» چيست؟ حضرت فرمود: يعنى نشانه و علامت.
مىگويم آنكس كه حقيقت تسمية را محقق سازد در واقع بمقام عبوديت حق تعالى دست يافته است، عبوديتى كه كنه و جوهره آن ربوبيت و پروردگارى است، و آن نشانه ربوبيت و مظهر آن است، زيرا عبوديت، فناء است و تبعيت، و قابليت، و سؤال و التجاء، و اعتصام،
و ربوبيت كمال است و، جود، و بخشش، و اعطاء و ايجاد، و امداد، و تأثير، و اولى مظهر دومى، و زمينه ظهور و بروز آن است، بنابراين آنكس كه نفسش را به نشانههاى بندگى كه همان جهات فقر و فناء باشد علامت بزند در حقيقت به آنچه كه از تأثير ربوبيت اراده نموده دست يافته است.
و كسى كه خود را با نشانههاى نفسانى خود علامت بزند يعنى براى خود حول و قوه و قدرتى قائل باشد و ببيند، خود حجاب خود گشته، و نفس او حجاب بين او و پروردگارش شده است، بيان مطلب اينكه براى هر ممكن موجود، زوجى تركيبى است كه براى آن نيز وجود و ماهيتى است، يعنى براى وجود خاص هر ممكنى دو جهت است، جهتى از پروردگارش كه همان جهت ايجاد و پيدايش او از ناحيه حضرت حق باشد، و جهتى از نفس خود او كه همان انانيت و ماهيت او است، كه اگر از جهت پيدايش او از ناحيه حضرت حق قطع نظر كنيم اين جهت دوم فناء و عدم خواهد بود، و كسى كه كارى انجام مىدهد اگر باين حقيقت توجه داشته باشد كه از جهت خود او جز فقر و نياز چيز ديگرى نيست، و حول و قوهاش همه و همه از جهت ايجاد حضرت حق تعالى او را مىباشد در حقيقت خود را به نشانهاى از نشانههاى خداوندى كه همان فقر و فناء خود او باشد علامتگذارى نموده، و همين امر، نشانهاى از نشانههاى خدائى است، بهعبارتديگر، هرگاه او خود را فقير و فانى، بلكه فقر و فناء ببيند، در تحصيل و دستيابى به آنچه كه در پى آن است به خدا و اسماء او توجه خواهد داشت.
روايت ديگر در كتاب كافى، و توحيد، از امام صادق7روايت
شده كه آن حضرت فرمود: ذات اقدس حق اسمى بيافريد با حروف بدون اينكه صوتى بكار گرفته شود، و با لفظ بدون اينكه به نطق و گفتن درآيد و با شخص بدون اينكه جسد و جسمى داشته باشد و با تشبيهى كه به وصف در نيايد، و با رنگى كه رنگ نشده و ابعاد و اطراف و حدى براى آن نيست، و از حس هر توهم كنندهاى بدور و پنهان بدون اينكه چيزى او را پوشيده داشته باشد، پس آن اسم را كلمه تام و تمامى گردانيد كه شامل چهار جزء بود كه هيچيك از اجزاء آن قبل از ديگرى نبود سه اسم از آن اسماء را بخاطر نياز خلق به آنها ظاهر گردانيد و يكى را مخفى و پوشيده داشت، و آن همان اسمى است كه از غير پوشيده و در خزانه علم خداوندى است، پس اين اسمهايى كه آشكار شدند و آنكه ظاهر است آن «اللّه» تعالى است، و ذات اقدس حق براى هريك از اين نامها چهار ركن مسخر و رام نمود كه جمعا دوازده ركن مىشود بعد براى هر ركنى سى اسم كه هر فعلى منسوب به يكى از آنها است بيافريد كه آن اسماء عبارتند از: الرحمن، الرحيم، الملك، القدوس، الخالق، البارئ، المصور، الحى، القيوم، لا تأخذه سنه و لا نوم، العليم، الخبير، السميع، البصير، الحكيم، العزيز، الجبار، المتكبر، العلى، العظيم، المقدر، القادر، السّلام، المؤمن، المهيمن، البارى، المنشئ، البديع، الرفيع، الجليل، الكريم، الرزاق، المحيى، المميت، الباعث، الوارث.
و ديگر اسماء حسناى خداوند تا سيصد و شصت اسم، كه اين اسماء منسوب بآن اسماء سهگانه، و آن نامهاى سهگانه به منزله اركان اينها هستند، و آن يك اسم مكنون به اين سه اسم پوشيده و محجوب است و اين همان سخن خداوند است كه مىفرمايد:
قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَيًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى.
بگو بخوانيد اللّه را يا بخوانيد رحمن را، هر كدام را كه بخوانيد پس براى او است نامهاى نيكو.
مىگويم شايد بتوان گفت مراد از اين اسم عينى همان نور محمد مىباشد كه اولين مخلوقى بود كه خداوند آن را پديد آورد و مراد از جزء مخزون و مكنون آن جهت الهيت آن، و مقصود از سه جزء ظاهرى آن عوالم ثلاثه آن باشد كه يكى عالم روح مجرد، و ديگر عالم مثال كه بصورت مقيد گرديده و سوم عالم جسم كه مقيد به ماده و صورت است، و مراد از اركان چهارگانه همان چهار ملك معروف باشند كه عبارتند از اسرافيل، و ميكائيل، و جبرائيل، و عزرائيل كه موكل به زندگى و مرگ و علم و روزى مخلوقات هستند، يا اينكه مراد از اركان اربعة خود مرگ و زندگى و علم و رزق باشد، و مقصود از سيصد و شصت اسمى كه فعل منسوب بآن اركان دوازدهگانه است، همان افاضات ذات اقدس حق به وساطت آن چهار ملك در عوالم سهگانه باشد، مثلا هر چه كه در عالم ارواح و مثال و اجسام از روزى و رزق آنها باشد آن همان است كه ذات اقدس حق باسم رزق به وساطت ميكائيل افاضه نموده است، همچنين آنچه كه در اين عوالم از علم و هدايت يافت شود، آن همان است كه به وساطت جبرئيل باسم علم افاضه نموده است، و همينطور جمله تأثيراتى كه در اين عوالم سهگانه بايجاد ذات اقدس حق، و به وساطت اين ملائكهاى كه به زنده نمودن و ميراندن و رزق و علم گمارده شدهاند واقع مىشود، و مجموعه آنها سيصد و شصت نوع از مؤثرات است، باسماء عينيه ناميده شده است، و ممكن است كه تحت هريك از اين انواع، اصناف
زياد و افراد بىشمارى قرار داشته باشد و جملگى از عالم اسماء بحساب آيند و بهمين خاطر است كه گفته شده اسماء اللّه غير قابل شمارش است، و بناچار مىبايست كه بعضى فوق بعضى ديگر و محيط بآن، و بعضى در عرض بعضى ديگر باشد.
و آنكه به همه اينها احاطه دارد او همان واحد احد و ذات اقدس حق است، و شايد مقصود مولا7از آن سخن كه مىفرمايد:
لكلّ شيء منها حافظ و رقيب، و كلّ شيء منها بشيء محيط و المحيط بما احاط منها الواحد الاحد الصّمد.
همين مطلب باشد.
صاحب كتاب شريف كافى باسناد خود از امام صادق7روايت نموده كه آن حضرت در تفسير اين آيه شريفه كه مىفرمايد:
وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها.
و براى خداست اسمهاى نيكوئى پس او را بآن اسمها بخوانيد.
فرموده است:
نحن و اللّه الاسماء الحسنى.
سوگند به خدا آن اسمهاى نيكو ما هستيم.
و باز صاحب كتاب وافى مىگويد: رسول خدا6فرمود:
اول ما خلق اللّه نورى. و در روايت ديگر رسيده كه:
اول ما خلق اللّه روحى.
و در بعضى از دعاهاى ماه رمضان از آن حضرت، بحجاب اقرب، ياد شده است، بنابراين آن بزرگوار طرف ممكن، و واسطه بين واجب الوجود و ساير ممكنات است كه متصل بحضرت بارىتعالى، و
امداد شده از ناحيه او است، بنابراين اگر كسى توانست نفس و فكر خود را از جميع كدورتها و تاريكىهاى معاصى پاك گرداند و انواع خيالات و اوصافى كه بر او عارض شده از خود دور نمايد و از وجه روح خود اين پردهها را بر گيرد و ساير حجابها را به كنارى زند، مىتواند كه نور آنها صلوات اللّه عليهم اجمعين را بشناسد، و با اين معرفت، روحش را با رواح آنها متصل كند و از نورانيت آنها كمك بگيرد، در اين صورت است كه از شيعيان مقرب و نزديك آنها، و در زمره اولياء آنان خواهد بود- خداوند چنين مقامى را نصيب ما و جميع اولياء مؤمن خود گرداند- و احتمال دارد كه مقصود از معرفت اسم اعظم، همين باشد كه ما بيان داشتيم، پس اگر وليى از اولياء باين حقيقت معرفت پيدا نمود، و در دعاهاى خود با چنين معرفتى به خدا توجه نمود، خداوند دعايش را قبول، و او را به خواستهاش خواهد رسانيد.
در بيان مطالبى راجع به بسم اللّه
در اينجا لازم است كه بعضى مطالبى كه در مورد بسم اللّه رسيده بيان شود تا مقصود بدان تمام شود.
در كافى از امام باقر7روايت شده كه آن حضرت فرمود: اول هر كتابى كه از آسمان نازل گشته، بسم اللّه الرحمن الرحيم. بوده است، و هرگاه آن را قرائت نمودى پس از اينكه استعاذه ننمودى باكى نداشته باش، و هرگاه آن را قرائت نمودى آنچه بين آسمان و زمين است حافظ و سپر تو خواهد شد.
و صاحب تفسير قمى از امام صادق7روايت نموده كه آن حضرت فرمود: بسم اللّه الرحمن الرحيم سزاوارترين سخنى است كه مىبايست بلند گفته شود و اين همان آيهاى است كه خداوند درباره آن
فرموده است:
وَ إِذا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِي الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلى أَدْبارِهِمْ نُفُوراً.
(اسراء- 46).
ترجمه: و آنگاه كه در اين قرآن خدايت را به يكتائى ياد كنى آنان پشت نموده و از آن بگريزند.
و گفته شده شايد علت رجحان بلند خواندن بسم اللّه اين باشد كه اين امر موجب ظهور فيوضات آن در عالم مىگردد.
و شيخ در صحيح روايتى نقل نموده كه صراحتا فضيلت بسم اللّه را بر ديگر آيات سوره فاتحه بيان مىدارد، و در روايتى ديگر آمده كه بسم اللّه عظيمترين آيه از كتاب خدا است، و در روايت ديگر- بزرگوارترين آيه از كتاب خدا دانسته شده است. و در روايتى ديگر آمده كه هرگاه امام جماعت بسم اللّه را بلند نگويد شيطان بر دوشش سوار مىشود و تا پايان نماز او امام جماعت خواهد بود.
و نيشابورى از امير المؤمنين7بطريق مرسل روايت نموده كه چون آيه بسم اللّه الرحمن الرحيم نازل شد رسول خدا6فرمود: اولين مرتبه نزول اين آيه بر آدم7بود كه پس از شنيدن آن گفت ذريه من ايمن از عذاب هستند مادامىكه اين آيه را قرائت كنند، سپس بالا برده شد، مرتبه دوم بر إبراهيم7نازل شد و آن حضرت هنگامى كه در كفه منجنيق بود كه بسمت آتش پرتاب شود اين آيه را تلاوت نمود خدا آتش را براى آن حضرت سرد و سلام گردانيد، باز بالا برده شد و نازل نشد مگر بر سليمان، و در اين هنگام بود كه ملائكه خطاب به سليمان گفتند سوگند به خدا كه ملك و سلطنت تو از هر جهت تمام و كامل شد، سپس بالا
برده شد تا اينكه بر من نازل گشت و روز قيامت كه شود امت من مىآيند در حالى كه اين آيه شريفه را بر زبان دارند، پس چون اعمالشان در ميزان نهاده شود كفه اعمال آنها سنگين شود.
مىگويم: از فرمايش رسول خدا6كه فرمود: «سپس بالا برده شد» چنين فهميده مىشود كه انزال و فروفرستادن آن بمجرد قرائت ملكى از ملائكه لفظ بسم اللّه را بر انبياء نبوده است، و الا كه ديگر بالا بردن آن معنائى نداشت، و ممكن است كه مراد از انزال، و رفع آن، انزال و فروفرستادن حقيقت و آثار آن در عالم باشد، همچنانكه درباره آيه شريفه:
«اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ»گفته شده كه پس از نزول اين آيه يهودى شدن و نصرانى گشتن از امت محمد برداشته شد.
در كافى و علل الشرائع باسانيد معتبره از امام صادق7روايت شده كه آن حضرت در بيان نماز شب معراج پيامبر6فرمود: سپس خداوند عز و جل فرمود اى محمد6رو سوى حجر الاسود نما و بتعداد حجابهاى من، مرا تكبير گوى و بهمين خاطر است كه تكبيرات هفت تا است، زيرا تعداد حجابها هم هفت است، و چون حجابها پايان يافت شروع به قرائت نما، تا اينكه مىفرمايد: پس چون از تكبير و افتتاح نماز فارغ گشت خداوند خطاب به او فرمود:
الآن بمن رسيدى پس باسم من شروع نما حضرت فرمود:
بسم اللّه الرحمن الرحيم. الى آخر حديث.
مىگويم اين حديث آنهم باين اعتبار، براى اهلش ابوابى از