بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 377

و علوم معالجه آن بينديش و به اطباء و معالجه آنها بنگر خواهى ديد كه اگر كسى تمام عمرش را صرف تحصيل و تكميل علوم معالجه همين جزء كوچك از بدن نمايد نخواهد توانست اين راه را به پايان برساند، همين مسائل را راجع بتمام اجزاء بدن در نظر آور و ببين كه از عظمت امر ربوبيت چه مى‌بينى، بعد از خود بگذر، و ديگر انسان‌ها را در نظر آور سپس به ساير حيوانات، و پس از آن بعوالم نباتات و جماداتى كه در اين كره زمين هست بينديش همين‌طور بآخرين ذره از محسوسات افلاك و كواكب و كرات و مخلوقات آنها برسى، سپس در عوالم مجردات نظرى بيفكن، و عوالم مثال و نفوس و ارواح و پس از آن در عوالم عقول سيرى نما، و بعد، از حقيقت قلب و سر و وجود و از باطن روح و شراشر وجودت بگوى كه سبحان ربى العظيم و بحمده. تا حق ادب پروردگار را ادا نموده باشى، و براى قرب و جوار او اهليت پيدا كنى، و در پيشگاه پروردگارت فانى گردى.

الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌.

در تفسيربِسْمِ اللَّهِ‌اشاره‌اى بتفسير اين آيه شد ولى در اينجا لازم است كه به علت تكرار اين دو اسم در سوره فاتحه اشاره‌اى كنيم، در خبر معراج آمده كه رسول خدا پس از گفتن‌الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ‌از پيش خود فرمود:

شكرا. خطاب رسيد اى محمد، حمد مرا قطع نمودى، پس دوباره نام مرا بر زبان آور، لذاالرَّحْمنِ الرَّحِيمِ*، در سوره حمد دو مرتبه ذكر شد يكى دربِسْمِ اللَّهِ‌، و يكى بعد از آيه‌الْحَمْدُ. و شايد مراد اين باشد كه پيامبر6فرمود شكرا. بعنوان قرائت كلام پروردگار نبود و باعث‌


صفحه 378

شد كه قرائت حمد كه كلام خدا و حمد خدا است قطع شود، براى شروع دو مرتبه در كلام خدا بردن نام خدا لازم بود، و لذاالرَّحْمنِ- الرَّحِيمِ*، دوباره نازل شد، زيرا مقام، مقام حمد است و اقتضاى بيان‌الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌را دارد، يا اينكه چون «اللّه» در آيه‌الْحَمْدُتكرار شدالرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌هم تكرار شد تا هر سه اسم تكرار شده باشد.

و گفته شده كه اصل تكرار، از جهت اينست كه‌الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌دربِسْمِ اللَّهِ‌اشاره به توصيف اسم خداوند باين دو صفت و پس از آيه‌الْحَمْدُاشاره بتوصيف ذات اقدس حق باين دو صفت دارد، و اينكه توصيف اسم بر توصيف ذات مقدم داشته شده شايد بخاطر توجه بمقام بنده در هنگام قرائت است كه مقام اول نظر بمقام اسماء، و مقام بعدى نظر بمقام ذات است. و گفته شده احتمال دارد كه مراد از بيان‌الرَّحْمنِ- الرَّحِيمِ‌دربِسْمِ اللَّهِ‌نفس دو صفت رحمن و رحيم از حيث رحمانيت و رحيميت، و در مقام حمد از حيث ظهور اين دو صفت در عالم باشد.

مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ‌:

مالك روز جزا است.

ن آيه، ملك يوم الدين هم قرائت شده و اصل هر دو يكى است كه همان استيلاء و قدرت باشد، و تنها صيغه‌ها فرق دارد، بهر حال، مالكيت ذات اقدس حق، مثل مالكيت ملاك نسبت به املاك خود و يا مالكيت ملوك نسبت ببندگان خود، و يا مالكيت نفوس نسبت به اعضاء، و يا نسبت به قوا و صورتهاى علمى نيست، بلكه آن مالكيت برتر و بالاتر از همه اين‌ها است، و تنها مى‌توان گفت كه مالكيت نفوس نسبت به صورتهاى علمى شبيه‌ترين مالكيت‌ها به مالكيت ذات اقدس حق بر ما سواى خود مى‌باشد،


صفحه 379

زيرا كه اين مالكيت قيامش به نفس، و ايجاد آن بمجرد التفات و توجه، و از بين بردن آن بمجرد اعراض از آن، انجام مى‌شود.

اما:يَوْمِ الدِّينِ‌: يعنى روز حساب و جزاء يا روز شرع، و هريك از اين‌ها با روز قيامت منطبق است، و براى آن روز اسماء زيادى است كه از صفات آن روز و وقايعى كه در آن اتفاق مى‌افتد گرفته شده، مثل روز حشر و نشر، روز ندامت، روز حسرت، روز فرودآينده، و غير اين‌ها از آنچه كه در كلمات معصومين، از قيامت بآن تعبير شده و در اخبار و دعاهائى كه از آنها رسيده آمده است.

و طول آن روز بنا بر آنچه كه در قرآن آمده است پنجاه هزار سال است، و از رسول خدا6رسيده است آن حضرت هنگام تلاوت اين آيه شريفه:

يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعالَمِينَ.

ترجمه: روزى كه بپاشوند مردمان در پيشگاه پروردگار عالميان.

فرمود: چگونه خواهيد بود آنگاه كه خداوند شما را گرد آورد آنگونه كه چوبه‌هاى تير در تركش گرد آورده شود. و پنجاه هزار سال بشما ننگرد.

و خداوند در مورد جزاء اعمال و مظالم مى‌فرمايد:

وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلًا عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ إِنَّما يُؤَخِّرُهُمْ لِيَوْمٍ تَشْخَصُ فِيهِ الْأَبْصارُ. مُهْطِعِينَ مُقْنِعِي رُؤُسِهِمْ لا يَرْتَدُّ إِلَيْهِمْ طَرْفُهُمْ وَ أَفْئِدَتُهُمْ هَواءٌ.

و مپندار كه خدا از آنچه كه ستمگران مى‌كنند غافل است، جز اين نيست كه آنان را براى روزى نگه مى‌دارد كه چشمها از «ترس» فروماند


صفحه 380

و از گردش بازايستد. شتاب زده سرها را بالا دارند بگونه‌اى كه از جائى كه بدان مى‌نگرند چشم بر ندارند و دلهايشان تهى است.

و در كافى از امام زين العابدين7روايت شده كه آن حضرت فرمود حديث كرد مرا پدرم كه آن حضرت از پدرش امير المؤمنين7در هنگامى كه براى مردم سخن مى‌گفت شنيده بود كه مى‌فرمود: آنگاه كه روز قيامت فرارسد خداوند مردمان را از گورهايشان برانگيزاند لخت‌وعور، بر صحنه واحدى، درحالى‌كه نور آنها را ميراند و ظلمت آنها را گرد آورد. تا اينكه بر عقبه‌اى در محشر بايستند كه ديگر آنها را از رفتن بازدارند، آنان ازدحام كنند بگونه‌اى كه بعضى سوار بعضى ديگر شوند، و از شدت فشار به نفس نفس افتند و عرق از سر و روى آنها جارى شود و صحنه آن‌چنان بر آنها تنگ آيد كه فرياد آنها به ناله و آه بلند شود. امام7فرمود اين اولين هول از احوال قيامت است، بعد فرمود:

در اين هنگام ذات ذو الجلال در سايه‌اى از ملائكه از فوق عرشش مشرف مى‌شود و به ملكى از ملائكه دستور مى‌دهد كه فرياد بر آورد اى گروه خلايق گوش فرا دهيد، جملگى نداى او را بشنوند و ساكت شوند و چشمها فروخوابانند و بند بند وجودشان به لرزه درآيد و دلها به طپش افتد و سرها را بلند نموده ببينند صدا از كجا است. امام فرمود اين زمان است كه كافر مى‌گويد: اين است آن روز مشكل. بعد فرمود در اين هنگام از پيشگاه جبار تعالى خطاب مى‌رسد منم اللّه كه خدائى جز من نيست، منم حاكم بعدل، آنكه بر كسى ستمى روا نمى‌دارد، امروز بعدل و قسط خود بين شما داورى كنم و بر احدى ستم نخواهد رفت،


صفحه 381

امروز روزى است كه حق ضعيف را از قوى خواهم گرفت، و هر صاحب مظلمه‌اى را به حقش خواهم رسانيد، و هيچ ظالمى كه مظلمه‌اى بگردن او است از اين عقبه نخواهد گذشت مگر اينكه يا صاحب آن مظلمه او را ببخشد، و يا مظلمه‌اش را از او بگيرد، پس هريك از شما كه مظلمه‌اى نزد ديگرى دارد، و از كسى ستمى ديده است حق خود را از آن ظالم مطالبه كند و من شاهد و گواه شما هستم. و همين بس كه خدا گواه باشد.

امام فرمود: مردم در هم آميزند و به پرس‌وجو برخيزند پس احدى نماند كه مظلمه و حقى از ديگرى نزد او باشد مگر اينكه آن شخص او را پيدا كند و ملازم او گردد پس تا آنگاه كه خدا بخواهد آنها بمانند، درحالى‌كه عرق از سر و روى آنها جارى است و فرياد آنها به آه و ناله بلند است و هركس در فكر اين است گرچه به گذشتن از حقش هم كه باشد خود را از آن معركه خلاص نمايد، پس خداوند بر آن صحنه بنگرد و منادى حق ندا در دهد بگونه‌اى كه همگان بشنوند كه اى گروه خلايق به سخن منادى حق گوش فرا دهيد.

ذات بارى‌تعالى مى‌گويد من وهاب و بخشنده هستم اگر اميد به بخشش من داريد از يكديگر درگذريد و اگر دوست داريد مظالم خود را مطالبه كنيد آنان از شدت ناراحتى و ازدحام از شنيدن اين ندا خوشحال مى‌شوند و بعضى به اميد نجات از آن احوال، از مظالم خود مى‌گذرند ولى بعضى مى‌مانند و مى‌گويند بارالها مظالم ما بزرگتر از اين است كه از آن بگذريم در اين هنگام از نزد عرش منادى ندا كند كه رضوان خازن بهشت كجاست، خدا به او امر مى‌كند كه قصرى از قصرهاى بهشتى را كه از نقره است با آنچه كه از اثاثيه و خدمه در آن است به آنها بنماياند


صفحه 382

و منادى ندا مى‌كند كه اى گروه خلايق سر را بلند كنيد و به اين قصر بنگريد جملگى سرها را بلند نموده و هر كدام كه آن را مى‌بيند آرزوى رسيدن بآن مى‌كند و منادى ندا مى‌دهد كه همه اين‌ها براى كسى است كه از مؤمنى در گذرد جملگى از مظلمه و حق خود چشم بپوشند مگر اندكى.

ذات اقدس حق مى‌گويد: امروز روزى است كه هيچ ظالمى را به بهشت من راهى نيست، و آتش من جز مأوى و جايگاه ظالمان نخواهد بود و احدى از مسلمين باقى نمى‌ماند كه مظلمه‌اى بر گردن او باشد مگر اينكه در موقع حساب آن مظلمه از او گرفته مى‌شود. اى خلايق خود را براى حساب آماده كنيد. امام فرمود آنگاه راه بر آنها گشوده مى‌شود و به عقبه ديگر حركت مى‌كنند درحالى‌كه آشنائى با يكديگر را انكار مى‌نمايند تا بعرصه قيامت مى‌رسند و جبار تعالى بر عرش است، پرونده‌ها همگى باز شده، و ميزانها نصب گرديده و پيامبران و شهداء كه همان ائمه باشند جملگى حاضر در آن محضر هستند، و هر امامى بر اهل عالم خود گواهى مى‌دهد كه بامر خدا در ميان آنها قيام نمود و آنان را به راه خدا دعوت كرد.

مى‌گويم در زمينه هول و هراس روز قيامت و احوالات و شدايد و كيفيات آن در اخبار به تفصيل سخن گفته شده كه ما بخاطر اينكه مقام را گنجايش آن نيست از بيان آنها خوددارى نموديم، و همين يك روايت را كه حاوى اشاراتى راجع به اهميت حقوق ديگران و رفق و مداوا و لطف با آنها و از طرف ديگر مايه اميدوارى و رجاء براى مؤمنين است بيان داشتيم.


صفحه 383

مطلب ديگر اينكه براى اين اسماء پنج‌گانه كه عبارت از اللّه، و رحمن، و رحيم، و رب العالمين، و مالك يوم الدين باشد نسبت به اصحاب يمين از متقين و پرهيزگاران در جلب بعضى از صفات نيك تأثير بسزائى است، و قرائت اين اسماء سبب پيدايش خضوع و تذلل نسبت به خداى متعال و حياء و شرمسارى از او، و خدمت و ذكر دائم و قطع طمع از غير او مى‌شود، و ديگر هيچ رغبت و ميلى، و خوف و ترسى براى بنده جز از ناحيه حضرت حق تعالى نخواهد بود و تنها به رحمت آن رحمان رحيم اميدوار، و چشم طلب به فضل و عنايت او خواهد داشت، و مطمئن به وعده‌هاى او خواهد بود و به خير و نفعى كه بخواهد از جانب غير او باشد و يا ترسى از غير او، هيچ التفاتى نخواهد داشت، و تنها ترس و خوفش از عقوبت روز جزا و شدايد و هول و هراس آن روز، و از عرضه بر خداوند و رسوائى نزد همگان خواهد بود چرا كه اين مطلب همان گونه كه در گذشته از امام صادق7نقل نموديم امرى بس بزرگ است، اين‌ها همه‌اش براى اصحاب يمين است و اما عارفان به خدا را در هنگام تلاوت اين اسماء تأثرات و تنقلات فاخره‌اى از انكشاف حقيقت اين اسماء و تجلى آن بر اسرار و ارواح و قلوبشان هست كه آنان را از مرتبه علم اليقين به مرتبه عين اليقين بالا مى‌برد و از آن مرتبه، به مرتبه حق اليقين مى‌رساند.

و آنچه كه از امام صادق7روايت شده كه در حال تكرار آيه مالك يوم الدين از هوش رفت، و يا آنچه كه از امام سجاد7نقل شده كه هرگاه باين آيه مى‌رسيد آن را تكرار مى‌كرد بگونه‌اى كه گويا در حال احتضار و مرگ است از همين باب است. و خلاصه كلام آنكه عارفان باللّه را هنگام ذكر اسماء حسناى خداوندى حالات عالى و لذات‌


صفحه 384

فاخره و تجليات عاليه‌اى در گردشگاه‌هاى دار جلال، و انس‌گرفتن‌هائى از تجليات انوار صفات جمال در دار وصال است.

و خلاصه كلام آنكه در اين اسماء، جميع عوالم را از مبدأ تا منتهاى آن سير مى‌كند بلكه در آنها هم مبدأ را مشاهده مى‌كند و هم عالم، و هم منتهاى عالم را، و با تدبر و تفكر در اين اسم اخير كه مالك يوم الدين باشد عوالم قيامت را بتفصيل از نظر مى‌گذراند. و در آن به گشت و گذار مى‌پردازد چنانكه در خبر معراج باين حقيقت تصريح شده است.

مطلب ديگر اينكه ترتيب اين اسماء بر اين منوال مطابق با ترتيب واقعى است، زيرا مقام لفظ جلاله مقدم بر مقام ربوبيت و مقام ربوبيت مقدم بر رحمانيت، و آن مقدم بر رحيميت، و مقام رحيميت مقدم بر مقام اسم اخير است، زيرا ظهور تفصيلى رحمت رحيميه حضرت حق در روز جزاء است، و اگر عقوبت و آتشى در آن روز ظاهر مى‌شود مبناى آن نيز بر رحمت خداوند نسبت به مظلومان و اهل دين است، زيرا در آفرينش، رحمت، اصل و غضب، امرى عرضى است.

مطلب ديگر اينكه اضافه ملك به يوم الدين و روز جزاء از باب اضافه صفت مشبهه بغير معمول خود مى‌باشد مثل اينكه مى‌گوئى ملك زمان، كه زمان، منعوت آن قرار گرفته است، و اضافه مالك به يوم الدين از باب اجراء ظرف مجراى مظروف است مجازا، يا اينكه بگوئيم مراد از «يوم الدين» نشأة اخروى است و بهر حال اختصاص مالكيت و سلطنت روز جزاء بذات اقدس حق با توجه به اينكه او مالك و ملك همه روزها و همه عوالم است از جهت اينست كه اين دو در آن روز است كه ظهور تام مى‌يابد، زيرا امروز، و در اين نشأة دنيوى بخاطر اينكه دنيا سراى غرور