بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 390

معذب باشند. و مراتب سه‌گانه‌اى كه در روايت بدان اشاره شد منشأ آن توحيد ذات اقدس حق در مالكيت و ربوبيت و معبوديت كه از شئون الوهيت است مى‌باشد، پس آنگاه كه بنده تنها خدا را مالك همه چيز بداند براى خود مالكيتى قائل نخواهد بود، و هرگاه دانست كه تنها ذات ذو الجلال، پروردگار و پرورش‌دهنده و رب مطلق عالم هستى است يعنى براى ديگرى تأثيرى در تربيت و رساندن بكمال در شى‌ء از اشياء و امرى از امور نديد، تدبير همه امور را از او خواهد دانست، و معتقد خواهد گشت كه غير او حتى قادر بر نفع و ضرر و مرگ و حيات و حشر و نشر خود نيست تا چه رسد نسبت بديگران، و هرگاه به خدائى جز ذات مقدس اللّه معتقد نبود و ديگرى را مستحق وجهى از وجوه عبوديت ندانست در جميع شئون و حالات به بندگى و طاعت ذات ذو الجلال كمر خواهد بست چنانكه ديگر فراغتى براى كارهاى ديگر برايش باقى نخواهد ماند.

وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ.

يعنى بر طاعت و بندگى تو و بر دفع شرور دشمنان و حيله و مكر آنها و قيام به آنچه كه تو بدان امر نموده‌اى از تو كمك مى‌جوئيم و از تو يارى مى‌طلبيم.

ظاهر اينست كه مراد از دفع شرور دشمنان خدا و حيله و مكر آنها، مواردى است كه اين امور با اصل عبادت و تكميل آن در تضاد است، در اين صورت است كه استعانت و يارى طلبيدن از حق تعالى براى دفع آن جزء مراتب عبادت مى‌باشد، و بعضى از محققين ترجيح داده‌اند كه چيزى متعلق استعانت قرار نگيرد زيرا كه مناسب با اين مقام، همان‌


صفحه 391

يارى خواستن از خداوند در راه عبوديت و بندگى او است، و چنين به خاطرم هست كه در اخبار هم در اين مقام از استعانت در غير جهت عبادت نهى شده است.

اما اينكه تنها از خدا يارى طلب كنيم و از او كمك بخواهيم و اين امر را منحصر او بدانيم اين از فروع توحيد ربوبيت است پس آن‌كس كه معتقد بود كه ربى جز اللّه نيست همه نفعها و ضررها را هم از او خواهد ديد و جز به او بديگرى چشم اميد نخواهد داشت، و استعانت و كمك خواستن از غير او، با يكتائى و يگانگى ذات اقدس حق در ربوبيتش سازگار نيست لذا بنده مؤمن جز از خدا از كس ديگرى يارى نمى‌طلبد، و جز او فريادرسى نمى‌خواهد و جز به پيشگاه او نزد ديگرى عجزولابه نمى‌كند، و اين توحيد، امرى است بس مشكل هم از حيث علم و از جهت حال و عمل، و هر كه را خداوند بر اين امر موفق بدارد، براى او بهره‌اى از عوالم عبوديت و بندگى، بلكه از مراتب معرفت، و بلكه از درجات قرب خواهد بود، خداوند اين مقام را روزى ما و جميع طالبان ترقى بمدارج معرفت و تقرب به خود بگرداند.

و آنچه كه ما در اين آيه در مورد استعانت بيان داشتيم با آنچه كه در مورد عبادت گفتيم از لحاظ ترتيب مرتبط است، زيرا قارى پس از ذكر سه آيه اول سوره بمقام اخلاص در عبوديت مى‌رسد، و پس از اظهار اين معنا است كه درمى‌يابد بدون كمك و يارى حق تعالى برايش ممكن نيست.

و گفته شد كه قسمت اول اين آيه جبر را نفى مى‌كند زيرا وقتى مى‌گوئيم «اياك نعبد» (تو را مى‌پرستيم) در اين جمله عبادت ببندگان‌


صفحه 392

نسبت داده شده، و قسمت دوم تفويض را نفى مى‌كند چون «اياك نستعين» بيانگر اين حقيقت است كه عبوديت و پرستش تنها به كمك و يارى او ميسر مى‌شود و بنابراين خداى متعال معين و يارى‌دهنده بنده بر انجام كارهاى او است نه مجبوركننده او، بلكه پديدآورنده اعمال و افعال بنده هست ولى پس از اراده او، هم چنانكه خالق و آفريدگار اراده بنده نيز ذات اقدس حق است كه بنا بر آنچه ذات او اقتضا مى‌كند اراده او را پديد مى‌آورد، بنابراين جبرى در كار نيست چرا كه فعل به اراده بنده انجام گرفته، و تفويضى هم نيست زيرا اراده بنده مخلوق اراده خدا است، به‌عبارت‌ديگر اراده ذات اقدس حق بر اين تعلق گرفته كه آن افعال به اراده بنده ايجاد شود و بمعرض ظهور و بروز برسد بنابراين بنده از اين جهت كه در كارهايش مختار است مجبور بر انجام كارى نيست، و از اينكه در مختاريتش مجبور است، امر به او تفويض نگشته است، پس نه جبر است و نه تفويض.

مطلب ديگر اينكه كمال استعانت جز بدانستن و توجه به چند مطلب راجع به خود و خداى خود تمام نمى‌شود، اول علم بفقر و نياز خود و دانستن اين معنا كه او به‌خودى‌خود قدرت بر انجام كارى ندارد و از حل مشكلات خويش عاجز است، و سپس علم به غناء و بى‌نيازى ذات اقدس حق و قدرت او بر اعانت و يارى بنده، و عنايتش نسبت به آن كسى كه در مقام استعانت و كمك خواهى از او بر آمده است، و توجه باين حقيقت كه او هم بفقر و بى‌چيزى آنكه از او كمك مى‌طلبد آگاه هست و هم در اجراء خواسته او بخل نمى‌ورزد، و هم از خود بنده صلاح كارش را بهتر مى‌داند پس هرگاه كه اين مطالب را راجع به خود و خدايش دانست،


صفحه 393

حالتى كه مقتضاى استعانت است براى او پيدا مى‌شود، و لسان حالش قبل از لسان قال در مقام يارى طلبيدن و كمك خواستن بر مى‌آيد، و هر چه اعتقاد بنده باين مطالب كامل‌تر شود حال استعانت او كامل‌تر خواهد شد و هرگاه كه استعانت كامل گشت يارى حق تعالى و اجابت دعايش نصيب او خواهد شد، بعنوان مثال هرگاه كه براى بنده معلوم شد كه او هم از حيث ذات، و هم از حيث وجود، و صفت و فعل فقير و بى‌چيز و از جميع وجوه و در جميع اوقات و احوال نيازمند است و خود را در هر آنى از آنات و از جميع جهات محتاج، و بلكه سراسر احتياج ديد بگونه‌اى كه ايجاد او در لحظه گذشته كفايت وجودش را در حال نمى‌كند، و در وجود فعليش نياز بايجاد جديدى دارد چنانكه در جاى خود اين مطلب محقق شده است كه هر چه در عالم كون و هستى است در هر آن و هر لحظه‌اى نياز به علت محدثه‌اى دارد، هم چنين در وجود صفاتش نيز در هر آنى نيازمند بفيض جديد و ايجاد نوى هست، و خلاصه خود را و صفات خود و جميع آنچه را كه نيازمند و محتاج بآن است از جميع وجوه حيثيات فقير، و نيازمند به پروردگار خود ديد، از طرف ديگر پروردگارش را غنى مطلق، و از جميع وجوه بى‌نياز دانست، و هر نعمتى را كه بدان متنعم است از او دانست، نعمتهاى بى‌شمارى كه نه علم كسى مى‌تواند بدان احاطه پيدا كند و نه كسى قادر بر شمارش آن مى‌باشد، و چه بسيار نعمتهائى كه قبل از اينكه او قدم بعرصه هستى گذارد ذات اقدس حق بر او ارزانى داشته و چه بسيار نعمتهائى كه بر او ارزانى داشته و او از آنها غافل است، و باين حقيقت توجه داشت كه وجودش بايجاد او بوده، و زندگيش نتيجه احياء او است و از رزق‌


صفحه 394

او مى‌خورد و در ملك او ساكن است و بقوت و نيروئى كه او به وى عنايت فرموده معصيت او مى‌كند، ولى ذات اقدس حق به بزرگواريش او را بر گناهانش نمى‌گيرد، و از او بازخواست نمى‌كند، اگر باين مطلب توجهى نمود اميدوارى بعنايت پروردگار در او قوت مى‌گيرد، و حال استعانت در قلبش پديد مى‌آيد و اگر پس از پيدايش اين حال در آن مسائلى كه بضرر او نيست از خدا يارى طلبيد و كمك خواست بداند كه دعايش مستجاب و حاجت او بر در خانه او است و اگر آنچه كه از خدا مى‌خواهد بضرر او باشد و او آن را خير بپندارد خداوند بجاى آن شر يا در دنيا و يا در آخرت خيرى به او عنايت خواهد نمود، و آنچه كه در آخرت نصيب انسان گردد بهتر و پايدارتر است، پس بهتر اينست كه انسان در دعايش آنچه را كه صلاحش نيست استثنا كند، و يا اينكه اگر از كسانى است كه به گرفتارى دنيا در ازاء خير و خوبى آخرت راضى نيست آنچه را كه مى‌طلبد بشرط صلاح و عافيت طلب نمايد.

و بدانكه آنچه كه از شرايط كمال استعانت در مورد صفات حضرت حق تعالى بيان داشتيم، تمام آنها از لوازم اسماء پنج‌گانه حضرت حق تعالى است، بلكه همه آنها به اجمال در لفظ جلاله «اللّه» مندرج و در چهار اسم ديگر بتفصيل آمده است.

اهدنا الصراط المستقيم.

ما را براه راست و صراط مستقيم رهنمون باش.

از تفسير امام7و كتاب معانى الاخبار نقل شده كه يعنى ما را به راهى كه به محبت تو منجر مى‌شود و به بهشتت مى‌رساند و مانع اين مى‌شود كه ما از هواهاى نفسانى پيروى كنيم و خود را نابود كنيم و يا اينكه آراء


صفحه 395

و نظريات خود را ملاك قرار داده و خود را به هلاكت بيفكنيم هدايت و رهبرى نما.

و در بعضى از اخبار آمده كه صراط مستقيم عبارت از راهى است كه به معرفت خدا مى‌رسد، و در روايتى ديگر گفته شده كه صراط دو صراط است يك صراط در دنيا و يك صراط در آخرت، اما صراط دنيا عبارت از امام مفترض الطاعة و پيشوائى است كه اطاعت او واجب است، پس آن‌كس كه در اين دنيا او را شناخت و بهدايت او راه يافت و از او پيروى نمود از صراطى هم كه در آخرت است و آن همان پلى است كه بر روى دوزخ كشيده شده خواهد گذشت و آن‌كس كه در اين دنيا او را نشناخت بر آن صراط قدمش خواهد لغزيد و در آتش دوزخ خواهد افتاد.

و باز در روايات آمده كه مراد از صراط مستقيم امير المؤمنين7است، و در روايتى ديگر گفته شده مراد، معرفت امام است، و در روايت ديگر معصوم مى‌فرمايد: ما صراط مستقيم هستيم. هم چنين روايت شده كه مراد امير المؤمنين و معرفت آن حضرت است و دليل بر اين كه مراد امير المؤمنين7است قول خداى متعال است كه مى‌فرمايد:وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ.كه آن امير المؤمنين7است كه در سوره فاتحة الكتاب كه ام‌الكتاب است از او به صراط مستقيم ياد شده است.

و باز رسيده كه از رسول خدا6از صراط سؤال شد كه چگونه است فرمود: هزار سال صعود و بالا رفتن، و هزار سال هبوط و فرودآمدن و هزار سال خذلان است.

و باز در وصف آن آمده كه صراط از موى باريكتر و از شمشير


صفحه 396

تيزتر است، بعضى چون برق از آن بگذرند، و بعضى مثل اسب تيزرو، و بعضى پياده و بعضى بر شكم و چهاردست‌وپا، و بعضى معلق بگونه‌اى كه گاه آتش، پاره‌اى از تن آنها را فرا مى‌گيرد و باز رها مى‌شود از آن مى‌گذرند.

و گفته شده كه صراط تاريك است و مردمان بقدر نور خود آن را طى مى‌كنند.

مى‌گويم اين اخبار تناقضى با يكديگر ندارد بلكه در بيان معناى صراط با هم مؤتلف است و هريك از اين‌ها ناظر به فردى از افراد آن هست، زيرا براى صراط و ساير معانى آن، حقيقت و روح، و صورت و قالبى است، و گاه مى‌شود كه حقيقت واحدى داراى صورتها و قالب‌هاى متعددى است بلكه كمتر حقيقتى يافت مى‌شود كه براى آن، صورتهاى متعددى نباشد، و الفاظ براى ارواح و حقايق وضع شده است نه براى قالب‌ها و صورتها، و هرگاه كه يك حقيقت و روح در قالب‌هاى متعددى باشد جملگى بخاطر اتحاد در آن روح و حقيقت بيك نام ناميده مى‌شوند، مثلا لفظ «قلم» روح اين كلمه عبارت از آلت نقش و نگارش صورتها در صفحه و يا لوحى است بدون اينكه توجهى باين شده باشد كه اين آلت از نى باشد يا از آهن يا غير اين‌ها، بلكه اصلا جسمانيت قلم و يا محسوس بودن آن نقش در اين نام‌گذارى اعتبار نشده است، همين‌طور لفظ «صراط» براى حقيقتى كه سلوك و رفتن بر آن، انسان را به مقصود مى‌رساند وضع شده است و اين معنا، روح صراط است، و براى اين روح قالب‌هاى متعددى است، يكى از آنها همين راههائى است كه براى رفت و آمد بين شهرها و آبادى‌ها كشيده مى‌شود، يكى ديگر طريق معرفت‌


صفحه 397

خدا، و راه تقرب به ذات ذو الجلال الهى و جوار او در بهشت مى‌باشد، كه اين راه عبارت از عمل به دين و شريعت، و معرفت امام و اطاعت از او، و معرفت امير المؤمنين7بخصوص، و معرفت و شناخت صورت انسانيت، يعنى اوصاف و اخلاق و حدود آن در اين دنيا است، ديگر از مصاديق طريق و راه، پلى است كه بر دوزخ كشيده شده است، اما راههائى كه براى معرفت به خدا و تقرب به او در اين دنيا هست از ميانه آنها بعضى صراط مستقيم و راه راست است، و آن همان راهى است كه بين مقامى كه انسان در آن هست و مقصدى كه در نظر دارد راهى نزديكتر از آن تصور نشود، و بعضى از اين راه‌ها چنين نيست، آن اولى نمى‌تواند بيش از يك‌راه باشد ولى دومى بسيار است هر چه بخواهى از راههاى كج و معوج إلى ما شاء اللّه، و مى‌توان تعداد آنها را به اندازه نفوس آدميانى كه به مرحله كمال نرسيده‌اند دانست، ولى همه بيك گونه نيست بعضى از اين راه‌ها بآن صراط مستقيم نزديكتر، و بعضى دور، و دورتر است تا برسيم بآن راهى كه راه دشمن‌ترين مخلوقات خدا و دورترين آنها از جوار قرب حضرت حق هست كه همان راه ابليس و هم رديفان او باشد.

و كامل‌ترين راه رسيدن بجوار حق تعالى نزديكترين راه‌ها است، و آن راه كسى است كه معرفتش به خدا و به اسماء و صفات و افعال او كامل‌ترين معارف، و اخلاق او نيكوترين اخلاق، و مزاج او متعادل‌ترين مزاجها باشد، اين راه از ميان همه راه‌ها كامل‌ترين و نزديكترين راه است. و اين مطالب بالنسبة بمجموع راه‌ها است. اما اگر بخواهيم نسبت بهر يك از افراد بشر نزديكترين راه را مشخص كنيم مى‌بايست كه حال فعلى آنها را