بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 398

ملاحظه كنيم.

و تفصيل اين اجمال اينكه براى هر انسانى يك قوس نزولى است كه از عالم غيب شروع و باين عالم ختم مى‌گردد و يك قوس صعودى است كه از اين عالم شروع و بعالم غيب پايان مى‌يابد، و انسان از هنگام تولدش، و بلكه از اول پيدايش نطفه، و بلكه پيش از آن، همان تربت و خاكش در اين عالم در سير و حركت بسوى عالم غيب است، بلى مادامى‌كه روح در او دميده نشده سيرش در اين عالم، و پس از دميده شدن روح، با همان روح در عالم غيب به سير و حركت خواهد پرداخت، اما سير تربت او بعالم غيب، از جهت ترقى آن خاك از عالم جماد بعالم نبات است، و پس از اين مرحله است كه غذاء انسان مى‌شود، و پس از اينكه آن خاك بصورت نبات در آمد و غذاء انسان شد و با تناول آن، جزئى از بدن انسان گشت، از همين غذا نطفه پديد مى‌آيد، و سپس بصورت علقة، و پس از آن به استخوان مبدل مى‌شود، سپس بر آن استخوان‌ها گوشت مى‌رويد و آفرينشى ديگر انجام مى‌گيرد و انسانى پديد مى‌آيد:

فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ.

پس از ولادت مراحل ترقى و تكامل را يكى پس از ديگرى پشت سر مى‌گذارد تا به سن بلوغ مى‌رسد، اينجاست كه عقلش كامل مى‌گردد بگونه‌اى كه به تشريف تكليف مشرف مى‌شود، و در اين منزل است كه او بر سر دو راهى قرار مى‌گيرد، يا اينكه حركت در عوالم غيب، و سير در طريق سعادت و قرب و معرفت و بهشت را بر مى‌گزيند، و يا اينكه قدم در راه شقاوت و دورى از خدا و جهل و پرتگاههاى دوزخ مى‌گذارد،


صفحه 399

و هريك را كه اختيار كند به اراده خود اختيار نموده، چرا كه از طريق شرع و عقل راه سعادت و شقاوت و بهشت و دوزخ و قرب و بعد براى او روشن گشته است، پس يا اينست كه راه سعادت را در پيش مى‌گيرد و به تحصيل اخلاق روحانى و تكميل ملكاتى كه وسيله قرب او به خدا مى‌شود و دستيابى بمعارف اهل يقين از ايمان به خدا و ملائكه و كتب و فرستادگان او، و روز قيامت مى‌پردازد و در اين راه قدم مى‌نهد تا اينكه به عليين ملحق شود، و يا اينكه راه شقاوت را برمى‌گزيند و در پى شهوات نفسانى مى‌افتد و براه شياطين قدم مى‌نهد و براى دستيابى به لذات از هر حيله و مكرى استفاده مى‌كند و در منجلاب شهوات اين دنياى پست، و زرق و برق آن غرق مى‌شود و به خدا و ملائكه و كتب و رسولان او و روز قيامت كافر شده و منكر همه اين‌ها مى‌گردد و بقول قرآن به زمين مى‌چسبد تا اينكه بحزب شياطين ملحق گشته و روانه دركات دوزخ گردد.

انسان بايد توجه داشته باشد كه هر حركتى كه از روى اختيار از او سر بزند، در روح و حقيقت و قلبش اثرى بجاى خواهد گذاشت، حال يا آن اثر سبب تقرب او به خدا و به روحانيات مى‌شود و يا اينكه باعث بعد و دورى او از جوار حق تعالى مى‌گردد، اين امر حتى در مباحات هم هست، و هر اثرى كه در روح و قلب آدمى پديد مى‌آيد به منزله قدمى است كه انسان در حركت بسوى بهشت، و يا دوزخ بر مى‌دارد، پس اگر اين حركت در همين هنگام از هر حركت ديگرى كه بتوان تصور آن را نمود در حصول قرب به خداوند و رسيدن به روحانيات مؤثرتر و كارسازتر و سريع‌تر باشد آن قدم بر راهى برداشته شده كه نزديكترين راه، و صراط مستقيم است، و الا كه اگر چنين نبود هر اندازه كه اين حركت در


صفحه 400

حصول تقرب به خدا ناقص و كند باشد راه دورتر، و فاصله‌اش از صراط مستقيم بيشتر خواهد بود. و حكمت الهى بر اين قرار گرفته كه هر عملى كه از انسان سر مى‌زند، و در قرب به خدا و بعد از او در دل اثرى مى‌گذارد براى آن تأثيرى در توفيق و خذلان قرار داده است.

بيان مطلب اينكه، عمل خير قلب را آماده و مستعد براى انجام اعمال خير ديگرى مى‌كند و اين حالت را «توفيق» مى‌گويند، و عمل شر قلب را مستعد و آماده براى انجام كارهاى شر ديگر مى‌سازد و زمينه انجام گناه ديگرى را فراهم مى‌نمايد و اين حالت را «خذلان» ناميده‌اند، و هرگاه كه توفيق رفيق انسان شد ملائكه‌اى كه بر انسان گمارده شده‌اند كه نيكى‌ها را به او الهام كنند بر شياطينى كه در صدد وسوسه و از راه بدر كردن او هستند غلبه مى‌كنند و اگر بر اثر كارهاى ناپسند، انسان دچار «خذلان» شد آن شياطين بر ملائكه غالب مى‌آيند.

و اينكه گفته شد قلب مؤمن بين دو انگشت خداوند رحمان است اشاره بهمين معنا است كه قلب پيوسته بر طبق اثرات اعمال گذشته‌اش در تقلب و زير و رو شدن است، و از اين تقلبات، سير و حركت انسان بسوى بهشت و يا دوزخ حاصل مى‌شود، پس آنچه كه در سير و حركت است همان روح انسان است و سير و حركت او، همان حركات نفسانى او است كه گاه بسوى خير در حركت است و گاه بجانب شر و بدى ميل مى‌كند، و آدمى در اين سير و حركت، گاه قدم بر سر هواهاى نفسانى خود مى‌گذارد و گاه سر بقدم آنها، و حاصل اين سير يا اوصاف روحانى است، و يا طبيعى، و اثرى كه از آن بر جاى مى‌ماند يا قرب به خداوند، و يا دورى از او است.


صفحه 401

و منشأ اين حركاتى كه در قلب اثر مى‌گذارد همان صفات قلبى از قبيل مراتب معرفت، و علم، و كفر، و جهل، و امثال آن مى‌باشد كه اين صفات قلبى لازمه اوصاف ذاتى او، و اين حركات مقتضاى آنها است، به‌عبارت‌ديگر منشأ اين حركات، صفاتى است كه مقتضاى ذات انسان هست، و در هنگام ايجاد ماهيت او در خارج، بحكم آن حكيم متعال براى او معين شده است، چرا كه هر ماهيتى بزبان حال از آن جواد و بخشنده حكيم مى‌خواهد كه آنچه را كه با صفات او مناسبت دارد به او ببخشد و سؤالى كه با زبان حال باشد هيچ‌گاه رد نمى‌شود و اين صفات ذاتى، صفات ديگرى را اقتضا مى‌كند كه آن صفات ديگر در اعمال و رفتار جوارح و اعضاء آدمى هم چنين در تقلب قلب او مؤثر است، و تأثير آن يا به اثرات روحى نورانى است يا ظلمانى طبيعى و هر عملى كه از انسان سر بزند بحكم آن حكيم متعال بواسطه اراده خود انسان است و اين صفات ذاتى او است كه در اراده او مؤثر است، و اين اوصاف و صفات همان است كه انيت و ماهيت او از خداوند بخشنده حكيم مسئلت نموده است، به‌عبارت‌ديگر هركس باقتضاء ماهيت خود از خدا مى‌خواهد كه توفيق سلوك و رفتن در راه خير و سعادت و بهشت، و يا گام نهادن در راه شقاوت و آتش و دورى از خدا را به او ببخشد، و اين يكى از وجوه فرمايش معصومين عليهم السّلام است كه:

لا جبر و لا تفويض بل امر بين الامرين.

نه جبر است و نه تفويض و واگذاشتن، بلكه بين اين دو امر است، هم چنين علت اينكه ما خير و خوبى را به خدا نسبت مى‌دهيم و شر و بدى را به بنده درحالى‌كه خالق هر دو خدا است معلوم گشت.


صفحه 402

حال اگر باين مطالبى كه بيان شد دقت نموده باشى، برايت روشن خواهد شد كه اطلاق كلمه «صراط» بر صورت انسانيت كه عبارت از همان صفات انسانيت باشد، و بر امام و بر هدايت او و بر شريعت، و بر پلى كه بر دوزخ كشيده شده جملگى صحيح است، زيرا همه اين‌ها كه بيان شد راه بهشت و طريق عالم نور و وسيله تقرب به خداست، مطلب ديگر اينكه آن راه مستقيم حقيقى جز براى كسى كه به خدا و به اسماء و صفات و افعال و فرشتگان و كتب و رسولان و شرايع او معرفت داشته باشد بگونه‌اى كه هر حركت و سكونى كه از او سر مى‌زند از روى علم و مطابق با آنچه كه بدان حكم گرديده و به كم و كيف حكمت پروردگار حكيم در آن امر آگاه باشد و اخلاقش در حد اعتدال، و بدور از افراط و تفريط، و مزاجش معتدل‌ترين مزاجها باشد، چرا كه مزاج را در افعال و اعمال انسان تأثير بسزائى است، همان گونه كه اخلاق در اين زمينه مؤثر است، و با همه اين‌ها توفيق و عصمت از جانب خداوند متعال او را يار و كمك- كار باشد، تا اينكه حقيقتا در نزديكترين راه حركت كند، اما اينكه با همه اين امور باز توفيق و عصمت را شرط نموديم، بدين خاطر است كه حوادث عالم نيز در اين موارد تأثيراتى دارد، و آدمى بدون اينكه اين دو صفت كه توفيق، و عصمت باشد يار او گردد نمى‌تواند بر اين راه ثابت و استوار باشد، و بهمين خاطر است كه ذات اقدس حق، معصومين عليهم السّلام را به روح القدس مؤيد نمود، بلكه چنانكه در بعضى از زيارات آمده است، بواسطه لطف و عنايتى كه به آنها دارد رياضت دل‌هاى آنان را بوسيله خوف و رجاء خود بعهده دارد، اين صراط مستقيم، بطور مطلق است.


صفحه 403

اما صراط مستقيم و راه راست براى هر مكلفى، عبارت از- نزديك‌ترين راه براى او در بين راه‌ها است، كه با توجه بصفات ذاتى او، او را بمقام قرب حضرت حق آن‌هم مقامى كه براى او دستيابى بآن ممكن است، برساند، و اين امر بدين صورت است كه جميع حركات اختيارى انسان، در هر مرتبه‌اى كه هست، در رساندن او به رضاى پروردگار، سودمندتر و كارسازتر باشد، حتى اگر فرضا اشتغال به نماز شبهاى ماه رجب را از اشتغال به مطالعه كتب علمى براى خود نافع‌تر ديد و يا بالعكس، و يا اينكه اگر ديد چنانچه روزه مستحبى نگيرد بهتر مى‌تواند به انجام عبادات بپردازد تا اينكه روزه بگيرد و بر اثر ضعف روزه از عبادات بازماند، نزديكترين راه، همان راهى است كه براى تقرب به خدا و جلب رضايت او نافع‌تر تشخيص داده شود. بلكه گاه مى‌شود كه ترك اعمال خير بحال انسان نافع‌تر است، چنانكه در روايات آمده است كه بنده يك يا دو شب از تهجد و شب‌زنده‌دارى محروم مى‌گردد براى اينكه به خود عجب نكند، بلكه روايت شده كه گاهى مؤمن به بعضى از لغزشها مبتلا مى‌شود تا از عجب كه گناهش بمراتب بيش از آن لغزش است در امان بماند، و خلاصه كلام آنكه صراط مستقيم براى هر كسى و در هر شرايطى و روزى، بلكه در هر نفسى و هر حركت و سكونى همان كار و همان عمل و همان راهى است كه بالنسبة بحال حاضر، و پس از آن، در سلوك طريق خير و سعادت نافع‌تر و كارسازتر باشد، و تنها كسانى مى‌توانند بدين گونه باشند كه توفيق الهى رفيق راهشان گردد، و الا كه با اين علوم اكتسابى نمى‌توان اين بار را بمنزل رسانيد، و همه اين جوانب را مورد نظر قرار داد، و شايد اينكه گفته شده صراط از موى باريكتر است،


صفحه 404

با توجه بهمين مطلب است، و باز پس از دانستن اين مطلب كه در هر شرايطى چه كارى نافع‌تر است، و بعد از اينكه خداوند انسان را بدين امر هدايت نمود، عمل بآن كارى بس دشوار است و لذا گفته شده كه «صراط» از شمشير تيزتر است.

و اما آن روايتى كه از مولا على7رسيده كه مراد از طلب هدايت در اين سوره، ثبات بر هدايت پيشين است. اين يا باين صورت است كه مقصود از صراط مستقيم همان ايمان است چنانكه در بعضى از روايات به اين مطلب اشاره شده است، و يا اينكه مقصود آن حضرت مختص به خود و امثال خود از معصومين عليهم السّلام بوده است، چرا كه آنان هستند كه احوالشان نسبت به انواع هدايت‌ها و جهات آن، تفاوت نمى‌كند و مطلوب آنها اين است كه خداوند همان گونه كه در گذشته آنها را هدايت نموده در آينده هم هدايت نمايد. و معناى طلب ثبات در هدايت همين است.

اما امثال ما، آنچه را كه از خدا مى‌طلبيم اينست كه در آينده بر هدايت ما بيفزايد، تا اينكه به سير در حظائر قدس، راه يابيم، و به- سلوك در مقامات انس، با كندن آثار علايق جسمانى و طبيعى از خود نائل شويم، و انوار تجليات جمال و جلال حضرت حق بر ما ظاهر و اسرار غيبيه او بر ما مكشوف و آشكار گردد.

مطلب ديگر اينكه هريك از جماد و نبات و حيوان مادامى‌كه به حد انسان مكلف نرسيده است سير و حركتش از اول تكون و پيدايشش به همان حركت كمى و كيفى، بلكه بر همان صورتهاى جوهرى آن بر صراط مستقيم است باين معنا كه هر موجودى از ابتداى پيدايشش‌


صفحه 405

آنچه كه از كمالات در وجود او به وديعه نهاده شده تدريجا از قوه به فعل در مى‌آيد تا اينكه به آخرين مرتبه از كمالى كه براى نوع و شخص او از فعلياتى كه شايسته او است و معين شده برسد، و اين در صورتى است كه مانعى او را از اين سير و حركت بسوى كمال مانع نشود، اما انسان، پس از اينكه به اوان اختيارى كه در تكليف معتبر است رسيد، گاه مى‌شود كه در سير نفسانى خود، آنچه كه از خصوصياتى كه شايسته نوع انسان است و در وجود او بالقوة موجود است، اين‌ها را بدون اينكه فعليتى كه مخالف با نوع انسان باشد در ميان آيد، از قوه به فعل مى‌رساند، تا اينكه به آن آخرين درجات مراتب فعليت كه سزاوار انسان كامل است مى‌رسد. و اين بسيار كم است، و چنين فردى است كه در صراط مستقيم انسانى حركت مى‌كند، اما اغلب افراد بشر، پس از اينكه آن حركت اختيارى برايشان پديد آمد در صدد از قوه به فعل در آوردن آنچه كه در وجود آنها است بر مى‌آيند، ولى فعلياتى هم كه لايق و شايسته انسان نيست در ميان مى‌آيد، در نتيجه سير و حركت آنها نه بر صراط مستقيم انسانى، بلكه بخاطر سوء اختيار خود در اعوجاج و كجى و انحراف از مسير انسانيت خواهد بود، بگونه‌اى كه سرانجام اين حركت به پست‌ترين مرتبه از فعليات كه شايسته بهائم و درندگان، بلكه شياطين هست منتهى مى‌شود، و گاه مى‌شود كه در همان مرتبه مى‌ماند و صورت ظاهريش هم بر همان صورت فعليتى كه بر آن هست در مى‌آيد- كه بايد از اين ذلت و خوارى دنيا و آخرت به خدا پناه برد.

و اما اينكه در بعضى از اخبار آمده است كه صراط مستقيم، همان صورت انسانيت است، باين معنا است كه حركت انسان بطرف‌