توبه، ابتدا سه چيز را شرط مىداند: بزرگ شمردن گناه، و اتهام توبه، و عذر خواهى از مردم.
و مراد از اول همان است كه امام صادق7فرمود: و گناه خود را كوچك نشمارد، و مراد از دومى همان است كه فرمود: و از خدا بخواهد كه او را بر وفاء به توبهاش موفق بدارد، و مراد از سوم همان است كه فرمود: و مظلمهاى اگر بگردن دارد رد كند.
و در بيان سرائر توبه گويد تميز تقيه از عزت و نسيان و فراموشى جنايت و توبه از توبه.
من مىگويم مراد از اولى خالص ساختن توبه از رياء و مراد از دومى اينست كه پس از توبه آن چنان به ذكر و ياد خدا مشغول باشد كه حتى گناهش را و توبه از گناهش را فراموش كند و اين گرچه حال و مقامى والا است ولى داخل در توبه نيست و مراد از جمله سومى ظاهرا توبه از آن توبه اولى است بخاطر نقص آن، و يا توبه از توبهاى است كه پنداشته بحول و قوه خود بوده است و هر دو وجه نيكو است ولى آوردن اين پس از آن جمله دوم خالى از ابهام نيست.
و در مرتبه سوم نيز سه مطلب را ذكر مىكند:
اول اينكه بين گناهى كه انجام دادهاى و قضاء الهى بنگرى تا مراد ذات اقدس حق را از اينكه تو را بر انجام آن گناه مهلت داد دريابى،
______________________________ الى الحق» و ديگرى مناجاتنامهاى بزبان فارسى است، و آنچه در بالا از او نقل مىشود از همين كتاب منازل السائرين است كه عارف نامدار كمال الدين مولى عبد الرزاق كاشانى صاحب تأويل الآيات و اصطلاحات العرفاء و شرح فصوص الحكم متوفى 887 آن را شرح نموده است.
زيرا كه خداوند بنده را در انجام گناه به يكى از دو جهت وامىگذارد يكى اينكه به عزت او در قضائش و بر و نيكى او در پوشانيدن گناه و به حلم و بردباريش در مهلت دادن به خطا كار و به كرم و بزرگواريش در قبول عذر گناهكار و به فضل او در بخشش و مغفرت گناه معرفت پيدا كنى.
من مىگويم تفكر در اين احوال اشتغال از جهت گناه است و توبه به پيشگاه حضرت حق از جهت صفات و افعال است و اين يكى از وجوه سخن معصوم7است كه فرمود: آنان از دنيا بحمد و ثناء تو مشغول هستند.
او مىگويد جهت دوم از مهلت دادن خدا ببندگان در انجام خطا اينست كه حجتى بر عدالت خود داشته باشد و بنده را با حجت، بر گناهش عقوبت كند.
و لطيفه دوم اينكه بنده بصير و صادق اگر در طلب گناهانش برآيد براى خود حسنه و عمل خيرى نخواهد ديد زيرا كه از طرف خدا لطف و مرحمت مىبيند و از طرف خود گناه. به بيان ديگر فرد بصير و صادق جميع گناهانش را از جهت خود مىداند و خيرات و نيكىهايش را از طرف پروردگار، بنابراين او به گناهانش و خدا به نيكىهاى او اولى و سزاوارترند و بدين ترتيب اگر حقيقت حال را طلب كند حسنهاى براى خود نخواهد يافت.
و لطيفه سوم اينكه بنده چون حكم را مشاهده كند آن مشاهده براى او جائى براى نيك شمردن نيكىها و زشت دانستن گناهان باقى نمىگذارد و اين بخاطر صعود او از مرتبه جميع اين معانى به معناى
حكم است.
شارح در شرح اين مطلب مىگويد: مشاهده حكم عبارت از اينست كه بنده در عالم وجود هيچ مؤثرى جز خدا نبيند و هيچ حكم و اثر و فعلى را جز از آن او نداند، در اين مرتبه است كه بنده در عيان معناى آيه شريفه:
«كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ».
ترجمه: «هر چيزى هالك و از بين رفتنى است مگر وجه ذات اقدس حق و حكم تنها از آن او است.» را محقق مىبيند.
مىگويم احتمال دارد كه مراد از لطيفه اول، مفهوم اين آيه شريفه باشد:
ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَآنچه از خوبىها و نيكىها به تو رسد از ناحيه حضرت حق است و آنچه از گناهان و بديها به سراغت آيد از نفس خود تو است، و از لطيفه دوم مفهوم اين آيه باشد:«قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ»بگو همه از جانب پروردگار است.
او مىگويد توبه عوام از زياد بها دادن به اطاعت و عبادات است كه اين امر آدمى را به سه چيز دعوت مىكند، يكى اينكه بنده نعمت پوشيده داشتن گناه از طرف حق تعالى و مهلت دادن او را انكار مىكند و ديگر اينكه با توبهاش خود را از خدا طلبكار مىداند. و سوم اينكه خود را از خدا بىنياز بشمارد كه اين عين جبروت و سركشى بر ذات حق تعالى است.
در معناى اين سخن مىگويم كه عوام از مردم توبه را از حسنات خود
مىپندارند و بدين خاطر است كه به تحصيل توبه مىپردازند ولى هيچگاه بآن طرف قضيه توجه نمىكنند كه آنها جنايت و خطا مرتكب شده و خدا را بر آنها منت است كه آن گناه را پوشيده داشته و آنها را مهلت داده است و مىبايست از اين گستاخى توبه كنند: هم چنين وقتى كه بنده توبه را از حسنات خود دانست بر انجام آن براى خود نسبت به ذات اقدس حق حقى قائل شده و خود را طلبكار مىپندارد و از اينكه خدا توبهاش را بپذيرد و آثار گناهش را بزدايد خود را بىنياز تصور مىكند.
او مىگويد توبه اوساط و كسانى كه در مرتبه ميانه قرار گرفتهاند عبارت است از توبه از كم انگاشتن گناه كه آن عين جرأت و گستاخى است و از تدين به حميت، و خود را از بندگى خدا بريدن.
مىگويم مراد از «اوساط» كسانى هستند كه بر اثر مشاهده بعضى از حالات و شنيدن بعضى از آيات و روايات اعتقادى پيدا نموده ولى بمراد و مقصود اصلى آن دست نيافتهاند و مىپندارند كه آنها در افعال و كردار خود مجبورند و گناهانشان بحكم خدا و قضا و قدر الهى است و همين پندار موجب شده است كه آنها خود را بخاطر خطاهاى خود مستحق ملامت و سرزنش ندانند و به بعضى از دانستههاى خود مغرور گردند و در خطرى بزرگ كه از جهل عوام خطرناكتر است گرفتار آيند و اين عين جرأت و مبارزه است و علت گرفتارى در اين جهل منزه داشتن نفس خود از قبول نسبت اعمال و خطاهايش و ذلت اعتراف به آنها است، و اين حالت همان حال بريدگى از بندگى خدا است.
او مىگويد و توبه خواص توبه از ضايع ساختن وقت است كه اين امر موجب درك نقيصه و اطفاء و خاموش ساختن نور مراقبت و تيره
ساختن چشمه زلال محبت است.
مىگويم يعنى خواص اگر بخاطر درك نقيصه گناه به توبه روى آورند صفاء مراقبتى كه براى مقربان است به تيرگى مىگرايد.
او مىگويد: و توبه را پايانى نيست مگر آنجا كه به توبه از هر آنچه كه پائينتر از حق تعالى است منتهى شود، و پس از آن پى بردن به نقصان همين توبه آخرين و توبه از رؤيت همين نقصان.
مىگويم يعنى توبه اهل قرب توبه از هر چيزى است كه آنها را از حق بازداشته و به خود مشغول سازد حتى مشاهده اين مطلب كه آنها از اشتغال به غير خدا توبه نمودهاند خود نياز به توبه ديگرى دارد و لذت وصال آنگاه كامل شود كه غير خدا فراموش گردد و از همين فراموشى از غير نيز غافل باشد.
و براى مقربين نيز درجاتى است كه بعضى فوق بعضى ديگر است و اين گفته شبيه مطلبى است كه امام صادق7در كتاب «مصباح- الشريعة» در مقام توبه خواص بيان فرمود كه «توبه خواص توبه از اشتغال به غير خدا است» و ممكن است اين گفته، با توبه اولياء در كلام امام7مطابق باشد.
و اگر بعضى از اسرارى را كه در اين سخنان بود دريافتى پس بدانكه احدى نيست كه نياز به توبه نداشته باشد حتى انبياء و شاهد ما بر اين گفته اختلافى است كه در احوال آنان است و همين وجود اختلاف دليل بر اين امر است كه براى آنها احوالات مختلفى است كه بعضى فوق بعضى ديگر است و رجوع و بازگشت از مرتبه پائينتر به مرتبه بالاتر توبه مىباشد و ديدى كه در مصباح الشريعة امام7توبه انبياء را
توبه از اضطراب نيز بيان فرمود، و بنا بر آنچه در روايت رسيده [1] رسول بزرگوار اسلام6هر روزى بدون اينكه گناهى مرتكب شده باشد صد مرتبه استغفار مىفرمود.
و تو اگر در معناى توبه و چگونگى آفرينش بندگان و ترقى آنها تأمل كنى علت احتياج و نياز همگان را به توبه در خواهى يافت زيرا توبه عبارت از رجوع و بازگشت از حال پستتر و پائينتر به مرتبه عالىتر و برتر از آن است، و در عالم وجود جز ذات ذو الجلال كه غنى بالذات است موجودى يافت نمىشود كه از هر جهت كامل بوده و نيازى بترقى و تكامل نداشته باشد و اين است كه معناى نياز همگان را به توبه تصحيح مىكند.
از طرف ديگر عقلى كه كمال انسان و اطاعت پروردگار بدان بستگى دارد پس از كمال قوه شهوت و غضب و ساير اخلاق مذمومه در وجود آدمى، كامل مىشود، هم چنين انسان ابتدا جاهل است و پس از جهل است كه به علم دست مىيابد و معلوم است كه جهل و ساير صفات مذمومه اسباب معصيت و بلكه خود از جمله معاصى است كه توبه از آنها واجب است و عقل پس از سن هفت سالگى است كه در وجود آدمى بكار مىافتد و اصل عقل از اوان بلوغ است كه به عرصه
______________________________ [1] در كافى باب «استغفار از گناه» از زيد شحام از امام صادق (ع) روايت شده كه آن حضرت فرمود:
كان رسول اللّه يتوب إلى اللّه عز و جل في كل يوم سبعين مرة و در باب «نادر» در روايتى آمده است كه رسول خدا در هر شب و روز صد مرتبه بسوى خدا توبه مىنمود و استغفار مىكرد.
ظهور و بروز مىرسد و حاكم بر وجود انسان مىشود درحالىكه شهوت قبل از تولد در وجود نوزاد موجود است، و «توبه» عبارت از قبول حكم عقل در بازداشتن آدمى از فرورفتن در شهوات است، بنابراين عقلى كه مىبايست مانع آدمى از فرورفتن در شهوات باشد پس از سن هفت سالگى و حتى اوان بلوغ در انسان كامل مىشود درحالىكه شهوت و غضب و جهل و ساير صفات ناپسند قبل از تولد با او است، و اين دليل ديگرى در نياز همه انسانها به توبه است.
اما چرا انسان پيوسته به «توبه» نياز دارد؟
اين بدان خاطر است كه بشر يا با اعضاء و جوارح خود مرتكب گناه مىشود و يا تصميم به انجام معصيتى مىگيرد و يا خطورات قلبى و وساوس شيطانى او را از ياد خدا بازميدارد و يا در علم به خدا و صفات و آثار آن غفلت و قصورى از او سر مىزند، و همه اينها نقص است و براى آنها اسبابى است و ترك اينها و اشتغال به اضداد آنها رجوع و بازگشت از نقص بسوى كمال است و معناى توبه چيزى جز همين بازگشت نيست.
حال هم چنانكه شنيدى هركس در خور شأن و استعداد خودش، حتى انبياء گاه مىشود كه اضطراب نيز بر آنها عارض مىشود و از آن توبه مىكنند.
مطلب ديگر اينكه توبه واقعى از هركس حتى مرتد چه فطرى و چه ملى به مقتضاى ادله عقلى و نقلى پذيرفته مىشود.
مطلبى كه هست اينست كه گاه گناه بگونهاى است كه توبه از آن مشكل و بلكه گاهى غير ممكن مىباشد، و ظلمت گناهان دل را در خود
فرومىبرد و انسان كارى مىكند كه تداركش ممكن نيست مثل اينكه مسلمانان را گمراه سازد و آنان بواسطه گمراهى او كافر شوند و بر همان حال كفر بميرند «نعوذ باللّه» و اما اگر توبه با آن شرايطى كه گفتيم ممكن باشد شكى در قبول آن نيست.
از امير المؤمنين7روايت شده كه آن حضرت فرمود: گناهان بر سه قسم است، گناهى كه بخشيده شده و گناهى است كه بخشيدنى نيست و گناهى است كه نسبت بصاحبش هم اميد عفو مىرود و هم بر او ترسيده مىشود، گفته شد اى امير مؤمنان آنها را براى ما بيان فرما حضرت فرمود اما آن گناه كه بخشيده شده گناهى است كه خدا او را بر آن گناه در همين دنيا عقوبت نموده است و خداى متعال بردبارتر و بزرگوارتر از اين است كه بنده را دو مرتبه بر يك گناه عقوبت كند، و اما گناهى كه خدا آن را نمىآمرزد، ظلم بندگان بعضى نسبت به بعضى ديگر است كه خداى متعال آنگاه كه براى خلقش ظاهر شد بذات خود سوگند ياد نمود و فرمود سوگند به عزت و جلالم كه ظلم هيچ ظالمى (بدون مجازات) از من نگذرد و لو مشتى به مشت و يا دستى به دستى و شاخ زدن حيوان شاخدار بحيوان بدون شاخ، از همه آنها قصاص گرفته مىشود تا اينكه مظلمهاى براى احدى باقى نماند، سپس خدا آنها را براى حساب بر مىانگيزاند.
و تو اگر در اين خبر شريف تأمل كنى مىيابى كه مراد امام7از گناهى كه بخشوده نمىشود گناهى است كه به رد مظالم و جلب رضايت طرف تدارك نشده باشد و اينكه در خبر آمده در صورتى است كه گناه و ظلم بهمان حال باقى باشد و آن موردى كه فرمود: اميد عفو مىرود يا