بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 78

بندگان صالح خدا از نعمتهاى او است هم چنانكه نعمتهاى دنيائى از جهتى براى آنها از عقوبتها است.

و اما علاج اصرار بر گناه، و دواء براى دستيابى به توبه، نياز به تحصيل اسباب آن دارد و آن عبارت است از علم و ذكر و مجاهدت با عمل، اما علم به اينست كه بداند كه آنچه بهتر و پايدارتر است آن سراى آخرت است و گناهان موجب شقاوتى بس بزرگ براى او در دنيا و آخرت خواهد بود و آنچه كه انسان را از اين شقاوت عظمى نجات مى‌بخشد و محبت حضرت حق تعالى را كسب مى‌كند و آدمى را بجوار حضرت ذو الجلال و لقاء او مى‌رساند توبه است و لذت لقاء اللّه همان لذتى است كه نه چشمى ديده و نه گوشى شنيده و نه به قلب احدى خطور نموده است.

از اينكه بگذريم بايد دانست كه علم با غفلت نفعى بحال آدمى ندارد مگر اينكه انسان متذكر شود و علامت فكر نافع اينست كه آن فكر در تغيير و تحول احوال آدمى اثر بگذارد و در عواقب سوئى كه بخاطر تفريط و زياده‌روى در منافع زودرس دنيائى در انتظارش هست او را بتفكر وادارد، مثلا اگر به مؤمنى ناسزائى گفته بايد بداند كه اين ناسزا براى او در آخرت عذابى بدنبال خواهد داشت عذابى كه قابل قياس با عذاب‌هاى دنيائى نيست و اين علم تنها با غفلت از آن فايده‌اى نخواهد داشت مگر اينكه ذكر و يادآورى بدنبال داشته باشد و ذكر هم نمى‌تواند فايده زيادى داشته باشد مگر اينكه اين يادآورى و تذكر آن سوء عاقبت و آن سرانجام شوم كه در انتظارش هست دائمى گردد تا اينكه در حالش تغييرى بوجود آورد مثل اينكه اگر به سلطانى در غيابش ناسزائى گفته‌


صفحه 79

باشد و بفهمد اين ماجرا به سلطان رسيده و سلطان او را براى عقوبت احضار نمايد، چنين كسى حالش چگونه خواهد بود؟ مدام در فكر اين است كه سلطان بر سر او چه خواهد آورد و چه مجازاتى در انتظار او است و چگونه چنين كسى دائما در غم و اندوه است و خود را ملامت مى‌كند و هرگاه صحنه مجازات را بخاطر آورد كه سلطان به جلادان دستور دهد كه او را بگيرند و زبانش را از كام بيرون كشند چگونه حزن و اندوهش افزون مى‌شود، و عقوبتى در عالم نيست مگر اينكه او براى خود آن را آماده مى‌بيند و از تصور آن درد مى‌كشد و متألم مى‌شود حتى گاه ديده شده كه شخص جانى از شدت ترس قبل از تحمل عقوبت تلف شده و يا اينكه ديوانه شده است، و لذا است كه گفته‌اند فكر كامل صحيح گاه مى‌شود كه از خود آنچه كه انسان درباره آن مى‌انديشد در قلب اثر بيشترى دارد.

و خلاصه هرگاه انسان در عظمت و بزرگى امر آخرت بينديشد و لذات بهشت با انواع و اقسام آن و بهجت و سرور و كرامتش را تصور كند، و از آن طرف حسرت محروم شدن از اين‌ها، و الم و درد و رنج عذاب آخرت و وقوع آن را بر نفس خود در نظر آورد همين تفكر و انديشيدن لا محاله اثرى بجاى مى‌گذارد كه آن اثر در تكميل توبه‌اش مؤثر خواهد بود و براى كسانى كه در ابتداى راه هستند فكر درباره مرگ و شدت و سكرات آن و ناراحتى و حرارت و درد و رنج هنگام مفارقت روح از بدن، و حسرت آدمى در آن حال و جدائى او از جميع آنچه كه به آنها دل‌بسته و همه كسانى كه با آنها انس گرفته و وحشت و تاريكى قبر و غربت آدمى در گور بسيار مؤثر است شاعر عرب مى‌گويد:


صفحه 80

و في ذكر هول الموت و القبر و البلا

عن اللّهو و اللّذّات للمرء زاجر

ترجمه: و در يادآورى هول و هراس مرگ و قبر و پوسيدن بدن در گور عاملى نهفته است كه آدمى را از لهو و لعب و لذات دنيائى بازمى‌دارد.

و من خود بعضى از مستمعين را ديدم كه هنگام مذاكره در احوال مرگ و مردگان، ظرف چند روز عقلش را از دست داد به نحوى كه به معالجه نياز پيدا كرد و لذا او را از حضور در آن مجلس و فكر درباره مرگ منع نمودم و دستور دادم كه در رحمت خدا و بى‌كرانگى درياى عفو و بخشش او بينديشد و اخبارى كه در مورد مرگ صالحان، و لذت آنچه كه اولياء خدا با مرگ بآن رسيده‌اند و شوقى كه آنها به لقاء حضرت ذو الجلال و كرامات او داشته‌اند را از نظر بگذراند، تا از آن حالى كه در آن است بهبودى حاصل كند.

و خلاصه كلام آنكه آدمى اگر بدين ترتيب كه ذكر شد در عواقب احوال خود بينديشد كمترين اثرى كه در وجود او خواهد داشت، بريدن او از گناهان است. و اما اينكه مى‌بينيم در اكثر مردم چنين اثرى نمى‌گذارد بدان خاطر است كه آنها از ياد مرگ و قبر غافل هستند و اگر هم دچار عارضه‌اى شوند و مرگ را بخاطر آورند فورا خود را از ياد مرگ بامر ديگرى مشغول مى‌سازند.

ولى بزرگان چنين نبودند بلكه مرتب به گور خود سر مى‌زدند و در آن مى‌خوابيدند و خود را به آنچه كه اشقياء در گور خطاب مى‌شوند مخاطب مى‌ساختند تا اين عمل مانع اين شود كه آنها بدون تهيه اسباب‌


صفحه 81

سفر آخرت باين منزل وارد شوند، و شيوه بعضى از آنها اين بود كه براى خود قبرى آماده ساخته بود و مى‌آمد و در آن مى‌خوابيد بعد اين آيه شريفه را كه زبان حال آدميان، پس از مرگ است تلاوت مى‌نمود و مى‌گفت:

«رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً»خدايا مرا برگردان اميد است كه ديگر كارهايم نيك و پسنديده باشد.

بعد خطاب به خود مى‌گفت: فلانى برخيز پروردگارت تو را برگرداند پس در انجام اعمال صالح همت گمار قبل از اينكه روزى بيايد كه هر چه آرزوى بازگشت بدنيا كنى بدان دست نيابى. و با جديت و كوشش بيشتر به عبادت مى‌پرداخت.

و شنيده‌ام كه علامه اشرفى مازندرانى آتش زيادى برمى‌افروخت و دستور مى‌داد كه او را به ريسمانى ببندند و بسوى آتش كشند و درد و رنج آتش دنيا را به خود مى‌چشاند.

و از كسانى كه به بيت المقدس مشرف شده‌اند حكايت شده كه عبادى در آنجا هستند كه زنجيرها را از كتف خود عبور داده و از پشت خود خارج ساخته‌اند و آن را به ستون بسته و به عبادت اشتغال دارند.

و اگر آدمى بخواهد كه تفكر در اين مسائل، در او تأثير بگذارد بايد در اين راه مبالغه كند مثلا سكرات مرگ و قبر و پوسيدگى بدن در گور را براى خود تصور كند، و طراوت فعلى صورتش را ببيند و با چشم خيال در قبرش بنگرد كه چگونه قبر اين چهره زيبا را زشت ساخته حدقه‌هاى چشم بر گونه‌ها جارى شده و گوشتهاى بدن سوراخ سوراخ‌


صفحه 82

گشته، موهايش پوسيده، آن‌چنان اين چهره زشت و كريه گرديده كه آدمى از مشاهده آن وحشت مى‌كند و هر بيننده‌اى منزجر مى‌شود، و بعد مفاجات و ناگهان رسيدن مرگ و مرض را بخاطر آورد، چه بسيار كسانى كه شب صحيح و سالم به بستر رفتند و صبح جنازه آنها از بستر برداشته شد و چه بسا كسانى كه شب سالم بخواب رفتند و صبح بيمار برخاستند و چه بسا بيمارى كه هر چه به معالجه مى‌پردازد و به اميد بهبودى درد مى‌كشد به مرگ نزديكتر مى‌شود و فراق و جدائى از دوستان را نزديكتر مشاهده مى‌كند تا آنجا كه حتى فرزندانش هم فراموشش مى‌شود و در حالتى قرار مى‌گيرد و وحشت و ترسى بر او عارض مى‌شود كه زبان را ياراى گفتن آن نيست و به چنان وضع ناخوشايندى گرفتار شود كه بيانش ممكن نيست و در شرايطى ديده از جهان فرومى‌برد كه دستش از همه جا و همه چيز كوتاه است و آنان كه گرد او گرفته‌اند نه مى‌توانند نفعى به او رسانند و نه آنچه را كه بر سرش مى‌آيد از او دور سازند.

هريك از ما بايد بداند كه جامعه انسانى به منزله كاروانى است كه ساربان آن به آهنگ خرابى و ويرانى اين دنيا اشترانش را ميراند و منادى آنان را به مرگ فرا مى‌خواند.

آگاه باشيد كه دنيا پيمان‌شكنى مكار است كه هر روز شوئى براى خود گيرد و در هر شبى اهلى را بقتل رساند و در هر ساعتى جمعى را پريشان سازد و چه بسيار كسانى از پيشينيان بودند كه باين دنيا دل بستند و به فخر و مباهات بآن پرداختند ولى همه آنها را درهم كوبيد و روانه دوزخشان ساخت، كجاست آنكه مال و ثروت دنيا را جمع كرد و در حفظ و حراست آنها بسيار كوشيد و از انفاق در راه خدا بخل ورزيد، كجاست آنكه‌


صفحه 83

مستى‌ها نمود و لشكرها گرد آورد و بر منبرها بالا رفت، كجاست آنكه خانه‌ها ساخت، و قصرها بالا برد، و مردمان را گرد آورد همه اين‌ها چند روزى بيش نبود و عاقبت نهنگ مرگ آنها را در كام خود فروبرد.

و براى بريدن و دور شدن از معاصى همين تفكر در كيفيت مرگ مردمان صالح و افراد نابكار تو را كفايت مى‌كند و اگر بنده‌اى به انجام توبه موفق شد سزاوار است كه براى خود دفترى تهيه كند و هر آنچه كه از حقوق خدا از عبادات و ساير فرائض متوجه او مى‌شود و آنچه را كه مى‌بايست از آن اجتناب كند در آن بنويسد.

هم چنين حقوق مردم را از مال و آبرو و ساير حقوق آنها كه مربوط به او مى‌شود ثبت كند، بعد براى هريك از اعضاء و جوارح بدن خود از قلب و گوش و چشم و زبان و ذائقه و شامه و دست و پا و شكم و ساير اعضاء، صفحه‌اى مشخص سازد، بعد اقسام طاعات را از نماز و زكات و خمس و روزه و حج و امر بمعروف و نهى از منكر و عهد و سوگند و نذر و كفارات و جواب سلام بلكه همه تحيتها حتى گفتن «يرحمك- اللّه» به كسى كه عطسه مى‌كند و از حمد و صلوات غفلت نمى‌كند، و صله- ارحام و بر و نيكى به پدر و مادر و اداء حقوق برادران كه بسيار است و در حديث آمده كه خدا به چيزى افضل و برتر از اداء حق مؤمن پرستيده نشده است، و نفقه زوجه و مملوك و ساير حقوق آنها و نفقه و خرجى نزديكانش اگر آنها تهيدست هستند و او ثروتمند و نفقه حيواناتى كه در اختيار گرفته، و تقدير معيشت بدون اسراف و بخل و طلب حلال، و رفع ضرر از نفس و مال و ازدواج در صورت ترس از وقوع در حرام بدون آن و راستى در گفتار و گفته شده در كردار نيز، و اداء امانت به نيك‌


صفحه 84

و بد و مؤمن و فاجر و وفاء بعهد و وعده، و صرف نعمتهاى خدا در آن مواردى كه براى آن آفريده شده و سجده هنگام تلاوت عزائم و استماع آن و بلكه سماع آن نيز، همه اين‌ها از واجبات عينى است، و اما واجبات كفائى مثل جهاد و امر بمعروف و نهى از منكر و فتوا و قضاء در صورت نياز جامعه به اين‌ها و وسيله نجات كسى را كه مشرف به هلاكت است فراهم نمودن و كسى را كه فرياد رسى مى‌طلبد در صورت قدرت پاسخ گفتن، و اطعام گرسنگان بر آن‌كس كه توانائى دارد در صورتى كه صدقات واجبه آن را كفايت نكند و تحمل شهادات در صورت عدم تعين آن بر او، و الا كه در اين صورت واجب عينى خواهد بود، همچنين تجهيز مردگان و غسل و دفن، و ساير ولايتهاى ديگر، و ابقاء ضروريات بقاء براى نوع، مى‌باشد.

سپس در طاعات قلبى تأمل كند كه آن نيز يا عينى است و يا كفائى، از جمله واجبات عينى قلبى، معرفت عقايد حقه واجبه و لو بطور اجمال و معرفت احكام شرعى و لو به تقليد از مجتهدى در هنگام عمل و معرفت اخلاق و آفات اعمال و توبه و شكر و صبر و خوف و رجاء و نيت و اخلاص و غير اين‌ها از اعمال قلبى كه بر هر مكلف واجب است.

و از جمله واجبات كفائى قلبى، معرفت و آشنائى به علم كلام براى پديدآورندگان بدعت در دين و معرفت احكام شرعى زيادتر از آنچه بر هركس واجب عينى است.

سپس به تفكر درباره معاصى و گناهان بپردازد زيرا گناهان بر چند قسم است يك قسم گناهانى است كه در اصل شرع حرام گشته مثل شرب خمر و زنا، و يك قسم بقصد و نيت است مثل خوردن بخاطر فربه شدن‌


صفحه 85

و خريدوفروش در راه كمك به معصيت، قسم ديگر معاصى جوارح و اعضاى بدن، و يك قسم معاصى دل و هريك از اين‌ها يا كبيره است و يا صغيره، و در تعيين گناه كبيره هم در روايات و هم در فتاوى اختلاف زيادى است.

و شايد علت اين ابهام اين بوده كه انسان متقى از اكثر گناهان پرهيز كند، و در حديث صحيح‌[1]رسيده كه گناه كبيره عبارت از گناهى است كه خدا وعده آتش بآن داده است، و در همان باب آمده كه هركس از آنچه كه وعده آتش بر آن داده شده اجتناب كند گناهانش بخشيده خواهد شد اگر مؤمن باشد، و باز در روايتى ديگر شماره گناهان هفت تا دانسته شده كه قتل نفس بحرام، و عاق والدين، و خوردن ربا، و پس از هجرت به باديه برگشتن، و نسبت زنا به زنان پاك دامن دادن و اكل مال يتيم، و فرار از جنگ باشد، و در حديث حسن آمده كه كبائر در كتاب على هفت تا است، كفر به خدا، و قتل نفس، و عاق والدين، و خوردن ربا بعد از بينه و خوردن مال يتيم از روى ظلم و فرار از جنگ، و تعرب بعد از هجرت. و امام رضا7در نامه‌اى كه براى مأمون نوشت آن را سى و پنج عدد دانسته كه آخرينش اصرار بر صغاير است.

بعد در اصناف محرمات بنگر كه آنها نيز بسيار است يك قسم معاصى قلب است و يك قسم معاصى جوارح و اعضاء بدن، از معاصى قلب مى‌توان از حسد هرگاه انسان آن را ظاهر سازد، و كينه، و نيت سوء درباره مؤمن داشتن، و سوء ظن نسبت به مسلمانان در غير محل آن، و محبت دشمنان خدا، و گفته شده محبت دنيا، و حب جاه و رياست، و

[1]- كافى باب الكبائر