باشد و بفهمد اين ماجرا به سلطان رسيده و سلطان او را براى عقوبت احضار نمايد، چنين كسى حالش چگونه خواهد بود؟ مدام در فكر اين است كه سلطان بر سر او چه خواهد آورد و چه مجازاتى در انتظار او است و چگونه چنين كسى دائما در غم و اندوه است و خود را ملامت مىكند و هرگاه صحنه مجازات را بخاطر آورد كه سلطان به جلادان دستور دهد كه او را بگيرند و زبانش را از كام بيرون كشند چگونه حزن و اندوهش افزون مىشود، و عقوبتى در عالم نيست مگر اينكه او براى خود آن را آماده مىبيند و از تصور آن درد مىكشد و متألم مىشود حتى گاه ديده شده كه شخص جانى از شدت ترس قبل از تحمل عقوبت تلف شده و يا اينكه ديوانه شده است، و لذا است كه گفتهاند فكر كامل صحيح گاه مىشود كه از خود آنچه كه انسان درباره آن مىانديشد در قلب اثر بيشترى دارد.
و خلاصه هرگاه انسان در عظمت و بزرگى امر آخرت بينديشد و لذات بهشت با انواع و اقسام آن و بهجت و سرور و كرامتش را تصور كند، و از آن طرف حسرت محروم شدن از اينها، و الم و درد و رنج عذاب آخرت و وقوع آن را بر نفس خود در نظر آورد همين تفكر و انديشيدن لا محاله اثرى بجاى مىگذارد كه آن اثر در تكميل توبهاش مؤثر خواهد بود و براى كسانى كه در ابتداى راه هستند فكر درباره مرگ و شدت و سكرات آن و ناراحتى و حرارت و درد و رنج هنگام مفارقت روح از بدن، و حسرت آدمى در آن حال و جدائى او از جميع آنچه كه به آنها دلبسته و همه كسانى كه با آنها انس گرفته و وحشت و تاريكى قبر و غربت آدمى در گور بسيار مؤثر است شاعر عرب مىگويد:
و في ذكر هول الموت و القبر و البلا
عن اللّهو و اللّذّات للمرء زاجر
ترجمه: و در يادآورى هول و هراس مرگ و قبر و پوسيدن بدن در گور عاملى نهفته است كه آدمى را از لهو و لعب و لذات دنيائى بازمىدارد.
و من خود بعضى از مستمعين را ديدم كه هنگام مذاكره در احوال مرگ و مردگان، ظرف چند روز عقلش را از دست داد به نحوى كه به معالجه نياز پيدا كرد و لذا او را از حضور در آن مجلس و فكر درباره مرگ منع نمودم و دستور دادم كه در رحمت خدا و بىكرانگى درياى عفو و بخشش او بينديشد و اخبارى كه در مورد مرگ صالحان، و لذت آنچه كه اولياء خدا با مرگ بآن رسيدهاند و شوقى كه آنها به لقاء حضرت ذو الجلال و كرامات او داشتهاند را از نظر بگذراند، تا از آن حالى كه در آن است بهبودى حاصل كند.
و خلاصه كلام آنكه آدمى اگر بدين ترتيب كه ذكر شد در عواقب احوال خود بينديشد كمترين اثرى كه در وجود او خواهد داشت، بريدن او از گناهان است. و اما اينكه مىبينيم در اكثر مردم چنين اثرى نمىگذارد بدان خاطر است كه آنها از ياد مرگ و قبر غافل هستند و اگر هم دچار عارضهاى شوند و مرگ را بخاطر آورند فورا خود را از ياد مرگ بامر ديگرى مشغول مىسازند.
ولى بزرگان چنين نبودند بلكه مرتب به گور خود سر مىزدند و در آن مىخوابيدند و خود را به آنچه كه اشقياء در گور خطاب مىشوند مخاطب مىساختند تا اين عمل مانع اين شود كه آنها بدون تهيه اسباب
سفر آخرت باين منزل وارد شوند، و شيوه بعضى از آنها اين بود كه براى خود قبرى آماده ساخته بود و مىآمد و در آن مىخوابيد بعد اين آيه شريفه را كه زبان حال آدميان، پس از مرگ است تلاوت مىنمود و مىگفت:
«رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً»خدايا مرا برگردان اميد است كه ديگر كارهايم نيك و پسنديده باشد.
بعد خطاب به خود مىگفت: فلانى برخيز پروردگارت تو را برگرداند پس در انجام اعمال صالح همت گمار قبل از اينكه روزى بيايد كه هر چه آرزوى بازگشت بدنيا كنى بدان دست نيابى. و با جديت و كوشش بيشتر به عبادت مىپرداخت.
و شنيدهام كه علامه اشرفى مازندرانى آتش زيادى برمىافروخت و دستور مىداد كه او را به ريسمانى ببندند و بسوى آتش كشند و درد و رنج آتش دنيا را به خود مىچشاند.
و از كسانى كه به بيت المقدس مشرف شدهاند حكايت شده كه عبادى در آنجا هستند كه زنجيرها را از كتف خود عبور داده و از پشت خود خارج ساختهاند و آن را به ستون بسته و به عبادت اشتغال دارند.
و اگر آدمى بخواهد كه تفكر در اين مسائل، در او تأثير بگذارد بايد در اين راه مبالغه كند مثلا سكرات مرگ و قبر و پوسيدگى بدن در گور را براى خود تصور كند، و طراوت فعلى صورتش را ببيند و با چشم خيال در قبرش بنگرد كه چگونه قبر اين چهره زيبا را زشت ساخته حدقههاى چشم بر گونهها جارى شده و گوشتهاى بدن سوراخ سوراخ
گشته، موهايش پوسيده، آنچنان اين چهره زشت و كريه گرديده كه آدمى از مشاهده آن وحشت مىكند و هر بينندهاى منزجر مىشود، و بعد مفاجات و ناگهان رسيدن مرگ و مرض را بخاطر آورد، چه بسيار كسانى كه شب صحيح و سالم به بستر رفتند و صبح جنازه آنها از بستر برداشته شد و چه بسا كسانى كه شب سالم بخواب رفتند و صبح بيمار برخاستند و چه بسا بيمارى كه هر چه به معالجه مىپردازد و به اميد بهبودى درد مىكشد به مرگ نزديكتر مىشود و فراق و جدائى از دوستان را نزديكتر مشاهده مىكند تا آنجا كه حتى فرزندانش هم فراموشش مىشود و در حالتى قرار مىگيرد و وحشت و ترسى بر او عارض مىشود كه زبان را ياراى گفتن آن نيست و به چنان وضع ناخوشايندى گرفتار شود كه بيانش ممكن نيست و در شرايطى ديده از جهان فرومىبرد كه دستش از همه جا و همه چيز كوتاه است و آنان كه گرد او گرفتهاند نه مىتوانند نفعى به او رسانند و نه آنچه را كه بر سرش مىآيد از او دور سازند.
هريك از ما بايد بداند كه جامعه انسانى به منزله كاروانى است كه ساربان آن به آهنگ خرابى و ويرانى اين دنيا اشترانش را ميراند و منادى آنان را به مرگ فرا مىخواند.
آگاه باشيد كه دنيا پيمانشكنى مكار است كه هر روز شوئى براى خود گيرد و در هر شبى اهلى را بقتل رساند و در هر ساعتى جمعى را پريشان سازد و چه بسيار كسانى از پيشينيان بودند كه باين دنيا دل بستند و به فخر و مباهات بآن پرداختند ولى همه آنها را درهم كوبيد و روانه دوزخشان ساخت، كجاست آنكه مال و ثروت دنيا را جمع كرد و در حفظ و حراست آنها بسيار كوشيد و از انفاق در راه خدا بخل ورزيد، كجاست آنكه
مستىها نمود و لشكرها گرد آورد و بر منبرها بالا رفت، كجاست آنكه خانهها ساخت، و قصرها بالا برد، و مردمان را گرد آورد همه اينها چند روزى بيش نبود و عاقبت نهنگ مرگ آنها را در كام خود فروبرد.
و براى بريدن و دور شدن از معاصى همين تفكر در كيفيت مرگ مردمان صالح و افراد نابكار تو را كفايت مىكند و اگر بندهاى به انجام توبه موفق شد سزاوار است كه براى خود دفترى تهيه كند و هر آنچه كه از حقوق خدا از عبادات و ساير فرائض متوجه او مىشود و آنچه را كه مىبايست از آن اجتناب كند در آن بنويسد.
هم چنين حقوق مردم را از مال و آبرو و ساير حقوق آنها كه مربوط به او مىشود ثبت كند، بعد براى هريك از اعضاء و جوارح بدن خود از قلب و گوش و چشم و زبان و ذائقه و شامه و دست و پا و شكم و ساير اعضاء، صفحهاى مشخص سازد، بعد اقسام طاعات را از نماز و زكات و خمس و روزه و حج و امر بمعروف و نهى از منكر و عهد و سوگند و نذر و كفارات و جواب سلام بلكه همه تحيتها حتى گفتن «يرحمك- اللّه» به كسى كه عطسه مىكند و از حمد و صلوات غفلت نمىكند، و صله- ارحام و بر و نيكى به پدر و مادر و اداء حقوق برادران كه بسيار است و در حديث آمده كه خدا به چيزى افضل و برتر از اداء حق مؤمن پرستيده نشده است، و نفقه زوجه و مملوك و ساير حقوق آنها و نفقه و خرجى نزديكانش اگر آنها تهيدست هستند و او ثروتمند و نفقه حيواناتى كه در اختيار گرفته، و تقدير معيشت بدون اسراف و بخل و طلب حلال، و رفع ضرر از نفس و مال و ازدواج در صورت ترس از وقوع در حرام بدون آن و راستى در گفتار و گفته شده در كردار نيز، و اداء امانت به نيك
و بد و مؤمن و فاجر و وفاء بعهد و وعده، و صرف نعمتهاى خدا در آن مواردى كه براى آن آفريده شده و سجده هنگام تلاوت عزائم و استماع آن و بلكه سماع آن نيز، همه اينها از واجبات عينى است، و اما واجبات كفائى مثل جهاد و امر بمعروف و نهى از منكر و فتوا و قضاء در صورت نياز جامعه به اينها و وسيله نجات كسى را كه مشرف به هلاكت است فراهم نمودن و كسى را كه فرياد رسى مىطلبد در صورت قدرت پاسخ گفتن، و اطعام گرسنگان بر آنكس كه توانائى دارد در صورتى كه صدقات واجبه آن را كفايت نكند و تحمل شهادات در صورت عدم تعين آن بر او، و الا كه در اين صورت واجب عينى خواهد بود، همچنين تجهيز مردگان و غسل و دفن، و ساير ولايتهاى ديگر، و ابقاء ضروريات بقاء براى نوع، مىباشد.
سپس در طاعات قلبى تأمل كند كه آن نيز يا عينى است و يا كفائى، از جمله واجبات عينى قلبى، معرفت عقايد حقه واجبه و لو بطور اجمال و معرفت احكام شرعى و لو به تقليد از مجتهدى در هنگام عمل و معرفت اخلاق و آفات اعمال و توبه و شكر و صبر و خوف و رجاء و نيت و اخلاص و غير اينها از اعمال قلبى كه بر هر مكلف واجب است.
و از جمله واجبات كفائى قلبى، معرفت و آشنائى به علم كلام براى پديدآورندگان بدعت در دين و معرفت احكام شرعى زيادتر از آنچه بر هركس واجب عينى است.
سپس به تفكر درباره معاصى و گناهان بپردازد زيرا گناهان بر چند قسم است يك قسم گناهانى است كه در اصل شرع حرام گشته مثل شرب خمر و زنا، و يك قسم بقصد و نيت است مثل خوردن بخاطر فربه شدن
و خريدوفروش در راه كمك به معصيت، قسم ديگر معاصى جوارح و اعضاى بدن، و يك قسم معاصى دل و هريك از اينها يا كبيره است و يا صغيره، و در تعيين گناه كبيره هم در روايات و هم در فتاوى اختلاف زيادى است.
و شايد علت اين ابهام اين بوده كه انسان متقى از اكثر گناهان پرهيز كند، و در حديث صحيح[1]رسيده كه گناه كبيره عبارت از گناهى است كه خدا وعده آتش بآن داده است، و در همان باب آمده كه هركس از آنچه كه وعده آتش بر آن داده شده اجتناب كند گناهانش بخشيده خواهد شد اگر مؤمن باشد، و باز در روايتى ديگر شماره گناهان هفت تا دانسته شده كه قتل نفس بحرام، و عاق والدين، و خوردن ربا، و پس از هجرت به باديه برگشتن، و نسبت زنا به زنان پاك دامن دادن و اكل مال يتيم، و فرار از جنگ باشد، و در حديث حسن آمده كه كبائر در كتاب على هفت تا است، كفر به خدا، و قتل نفس، و عاق والدين، و خوردن ربا بعد از بينه و خوردن مال يتيم از روى ظلم و فرار از جنگ، و تعرب بعد از هجرت. و امام رضا7در نامهاى كه براى مأمون نوشت آن را سى و پنج عدد دانسته كه آخرينش اصرار بر صغاير است.
بعد در اصناف محرمات بنگر كه آنها نيز بسيار است يك قسم معاصى قلب است و يك قسم معاصى جوارح و اعضاء بدن، از معاصى قلب مىتوان از حسد هرگاه انسان آن را ظاهر سازد، و كينه، و نيت سوء درباره مؤمن داشتن، و سوء ظن نسبت به مسلمانان در غير محل آن، و محبت دشمنان خدا، و گفته شده محبت دنيا، و حب جاه و رياست، و
[1]- كافى باب الكبائر
عجب و ريا، و كبر، و حرص بيش از حد، و بر قضاء الهى خشمگين شدن، و غفلت از تكليف، و نفاق، و فرا گيرى علومى كه حرام است مثل كهانت و سحر براى عمل بآن، و بخل و ترس، و ايمن شدن از مكر خدا، و نااميدى از روح و رحمت حق، و جهل، مىتوان نام برد و همه اينها از معاصى قلب است، گرچه بعضى از آنها جزء كبائر و يا محرمات نيست و داخل در مكروهات هست، و معاصى كه مربوط بجوارح مىشود، مثل كبائرى كه در بحث از گناهان كبيره و صغيره بيان داشتيم، و بدعت، و جلوگيرى از اينكه در مساجد نام خدا برده شود، و كوشش در ويرانى آن و سعى و كوشش در هر معصيتى و كتمان حق، و رشوه، و توقف در بلاد كفر با تمكن از خروج از آنجا، و مخالفت و دشمنى با رسول6، و متابعت از غير راه مؤمنين، و استكبار از دعاء و هر عبادت ديگر، و راهزنى، و تحريف حقايق، و تكذيب آيات خدا، و اذيت و آزار پيامبر6و مؤمنين و اهانت به آنها بلكه اذيت و آزار حيوانات بدون اذن شارع، و اعراض و روى گردانيدن از آيات خدا و باطل دانستن آن، و تخلف از جهاد، و بلكه تخلف از بعضى از اقسام دفاع، و نشستن در مساجد در حال جنابت و حيض، و گذشتن از مسجد الحرام و مسجد النبى با اين حالت، و پوشيدن لباس ابريشم، و زينت به طلا براى مردان، جز آنچه در حال جنگ اجازه داده شده، و خوردن و آشاميدن در ظروف طلا و نقره بلكه تهيه اين چنين ظروفى، و ساختن آلات لهو و قمار، و تصوير موجودات صاحب روح، و احوط ترك داشتن اين صورتها است، و ساختن براى خودنمائى و شهرت زياده بر آنچه كه مورد نياز است، بلكه براى فخر فروختن به همسايگان و مباهات به برادران، و خوار شمردن