كهانت مىكشاند، و منجم مثل كاهن است، و كاهن مثل ساحر و ساحر مثل كافر و كافر در آتش است و در حديث ديگر آمده كه هركس كهانت كند و يا پيش كاهنى رود و از او استمداد جويد از دين محمد6برائت جسته است.
ديگر از معاصى سحر و شعبده است و سحر عبارت از سخن يا نوشته يا قسمها و دعاها و امثال اينها است كه بواسطه آن ضررى متوجه ديگرى مىشود كه از جمله مىتوان بستن مرد را نسبت به همسرش، و ايجاد دشمنى ميان آنها، و استخدام ملائكه و جن و فرودآوردن شياطين در كشف پنهانيها و علاج كسى كه غش نموده و استحضار شياطين، و يا آنها را در بدن كودك و يا زنى در آوردن، و كشف پنهانيها با اين كار، فرا گيرى اينها و آنچه شبيه اينها است و كسب از اين راه حرام است، مگر اينكه بدين خاطر اين علوم را فرا گيرد كه اگر كسى با اين اعمال خواست ادعاى نبوت كند و مردم را بفريبد او را رسوا سازد، هم چنين حل سحر با قرآن و يا مطلقا جايز است و در خبر حل سحر جايز دانسته شده و از عقد و بستن نهى شده است.
و از جمله معاصى غضب براى غير خدا، و حميت و عصبيت با اعمال آن، و تكبر و تجبر، و با تكبر راه رفتن، و بديگران فخر فروختن، و فحش و ناسزا گفتن، و خود را ستودن، و خودنمائى كردن، و سخن- چينى و گوش بآن فرا دادن، و اشاعه فواحش و زشتيها در ميان مؤمنين، و تجسس عيوب آنها، و بهتان و سعايت، و سب و لعن و طعن بدون استحقاق، و مكر و فريب، و غدر و غش و فريبكارى، مگر در مواردى كه استثنا شده و غصب و بردن مال غير و خوردن آنچه را كه شارع حرام دانسته بلكه
مطلق تصرف در امورى كه تصرف در آنها حرام است و بردن حقوق مسلمانان و ظلم و قساوت و جفاء و هر آنچه كه خدا و رسول6از آن نهى نموده و ترك آداب و سنن نبوى به يكباره، و كمك بظالمين و كفر و گناه مىباشد.
اين اصول طاعات و معاصى است و انسان هرگاه اراده توبه كند مىبايست در اينها بنگرد و تأمل نمايد و يكى يكى را از نظر بگذراند بعد هريك از اين اصول را به اعضاء و جوارح بدن تقسيم كند و براى هر عضوى واجبات و محرمات مربوط بآن عضو را در صفحهاى بنويسد، و در صفحه دو جدول رسم نمايد و در زير هر جدول دو جدول ديگر بكشد، بعد اوقات عمرش را از هنگام بلوغ تا زمان توبه بتفصيل بررسى كند و ببيند آيا در اين مدت واجبى از او فوت شده و يا بعمل حرامى مبتلا گشته و اگر چنين بوده هريك را در ستون مخصوص به آن بنويسد، بعد ببيند آيا اين واجبى كه از او فوت شده و يا اين عمل حرامى كه مرتكب گشته از حق اللّه بوده يا حق الناس، و باز هر كدام را در جدول مخصوص ثبت كند و بعد آنهايى را كه از حقوق الهى بوده ببيند آيا براى آن قضاء يا كفارهاى هست يا خير و اين را هم قيد كند، بعد در امورى كه بحقوق مردم مربوط مىشود بنگرد و ببيند آيا اداء آنها ممكن است يا جز استغفار و هديه اعمال نيك براى آنها، راه ديگرى ندارد اين را هم در جاى خود ثبت كند و بعد به جستجو بپردازد و آنچه را در كودكى در اموال مردم تصرف نموده، در صفحه جداگانه بنويسد و اگر ضمانت مالى از مسلمان يا ذمى بر گردن او است قيد نمايد و به رهائى ذمهاش از حقوق ديگران همت گمارد.
پس از انجام اين امور غسل توبه كند و بمكان خلوتى رود و ابتدا آنچه را كه سيد ابن طاووس در اقبال از رسول خدا6براى تائب بيان داشته انجام دهد سپس به سجده رود و اگر بر خاكستر نشيند سزاوارتر است و خدا را باسماء حسنايش بخواند و بسيار از نامهاى جماليه پروردگار بر زبان آورد و آن را بگفتن يا ارحم الراحمين ختم كند، تا هفت مرتبه، سپس به گناهان خود اعتراف كند و تا آنجا كه ممكن است آنها را بشمارد، سپس از اينكه خدا به او اين قدر مهلت داده و باب توبه را بروى او گشوده خدا را حمد و سپاس گويد و بر محمد6و آل او درود فرستد و در اين امر مبالغه كند پس از آن بر همه انبياء و پيامبران و ملائكه اللّه و جميع بندگان صالح خدا و همه مؤمنان درود فرستد، و براى فرج و عافيت و نصر و يارى امام زمانش حضرت صاحب الزمان ارواح العالمين فداه دعا كند پس از آن سرش را برهنه كند و خاك بر سرش بپاشد و در خاك بغلطد و چون زن فرزند از دست داده بگريد و در استغفار الحاح و اصرار نمايد و بگويد اى آنكه جواب دشمنترين آفريدهات را كه ابليس باشد دادى مرا در قبول توبهام جواب ده و در اتمام آن مرا موفق بدار چرا كه خير تماما بدست تو است و توئى كه هر چه بخواهى مىكنى، سپس بگويد يا كريم العفو و بگويد اى آنكه بديها را به نيكى بدل مىسازى بر محمد و آل او درود فرست و گناهان مرا بدو چندان آن از حسنات مبدل فرما، اى آنكه سحره فرعون را پذيرفتى بر محمد و آل او درود فرست و مرا بپذير، بعد بگويد بارالها اگر پيش از من مثل مرا پذيرفتهاى مرا هم بپذير اى آنكه سحره را پذيرفتى مرا بپذير، بارالها اگر تا بحال مثل مرا نپذيرفتهاى پس الآن مرا و امثال مرا بپذير و اين ظهور ديگرى از درياى بيكران رحمتت باشد كه تا بحال در وجود نبوده، چرا كه رحمت تو هر چيز را فرا مىگيرد، و من
چيزى هستم پس مرا از رحمتت بهرهمند ساز اى مهربانترين مهربانان، و اين جملات را سه بار تكرار كند و هر مرتبه آن را با صلوات و گفتن:
ما شاء اللّه لا حول و لا قوة الّا باللّه العلى العظيم.
ختم كند سپس تصميم بگيرد كه در آينده ديگر گرد گناه نگردد و از خدا در اين باره يارى طلبد و بكامل ساختن توبه آنگونه كه ذكرش گذشت بپردازد و نسبت بقبول توبهاش خوشبين باشد و در وفاء به توبهاش پيوسته مراقبت كند و اگر احيانا گناهى را مرتكب شد دوباره توبه كند و اخبار رجاء و اميدوارى برحمت پروردگار را در نظر آورد و از رحمت خدا و قبول توبه مجدد مأيوس نگردد، كه ما دام كه بنده از توبه خسته نشده خدا او را از مغفرتش منع نمىكند كه او بسيار توبهپذير و مهربان است، و هر چه گناهش بيشتر و بزرگتر است مىبايست كه در طلب مغفرت الحاح و اصرار بيشترى داشته باشد و توبه پدرش آدم را بخاطر بياورد كه بنا بر آنچه روايت شده دويست سال گريست.
يا توبه داود پيامبر7را در نظر آورد كه چهل روز سر از سجده بر نداشت بهطورىكه پيشانى و زانوانش جراحت شد و از اشك چشمانش گياه روئيد و آن گياه را به آتش درون سوزانيد، آنگاه كه از شدت حزن آه مىكشيد، پس از توبهاش هم باز در بيابان مىرفت و بر نفس خود نوحه مىنمود و بر گناهانش اشك مىريخت و روايت شده كه هرگاه داود قصد اين كار را داشت سليمان دستور مىداد كه در ميان مردم ندا كنند كه هركس ميل دارد نوحه داود را بر خويشتن بشنود بيايد مردم مىآمدند، و گرد او جمع زيادى از انسان و وحوش جمع مىشدند او ابتدا به ثناء ذات اقدس حق مىپرداخت. سپس بهشت و دوزخ را ياد مىنمود و سپس
از هول و هراس قيامت سخن مىگفت آنگاه شروع به نوحه كردن بر نفس خود مىنمود به نحوى كه از مردم و وحوش جمع زيادى مىمردند سپس سليمان مىگفت اى پدر مستمعين را از هم پاشيدى و او شروع بدعا نمود در اين بين يكى از عباد فرياد بر مىآورد كه اى داود چه زود در طلب جزاء از خدايت بر آمدى كه داود مىافتاد و از حال مىرفت، سليمان تختى مىآورد و او را بهمان حال به خانه مىبرد و در ميان مردم منادى ندا مىكرد كه هركس از او آشنائى با داود بوده تختى بياورد جنازه او را ببرد كه كسانى كه با او بودند ياد بهشت و جهنم آنها را كشته است، زن مىآمد و آشنايش را مىبرد و مىگفت اى كسى كه او را ياد آتش كشت، اى كسى كه ترس از دوزخ او را از پاى در آورد، و حال عارفان به خدا و به عظمت حضرت حقتعالى چنين بوده با اينكه خطاهايشان گناهى از گناهان ما نبوده، و آنها معصوم از ارتكاب گناه هستند، و خطاى آنها ترك اولىاى بيش نبوده است.
و باز بآن داستان جوان نبّاش تأسى جويد كه بنا بر آنچه در تفسير صافى از مجالس از عبد الرحمن ابن غيم دوسى روايت نموده مىگويد:
روزى معاذ بر رسول خدا6وارد شد درحالىكه مىگريست و سلام كرد پيامبر جواب سلام گفت، و علت گريهاش را جويا شد معاذ گفت اى رسول خدا جوانى زيبا روى و با طراوت بر در ايستاده و هم چون زن فرزند مرده گريه مىكند و اجازه ورود مىطلبد. حضرت فرمود او را بياور، او را آورد، سلام كرد پيامبر جواب داد و فرمود اى جوان علت گريه تو چيست، جوان گفت چگونه نگريم درحالىكه گناهانى مرتكب شدهام كه اگر خدا مرا به يكى از آنها بازخواست كند طعمه آتش خواهم گشت
و مىبينم كه زود است كه آن روز فرارسد و هيچ اميدى به عفو و بخشش آنها ندارم، پيامبر فرمود آيا براى خدا شريكى قائل شدهاى گفت پناه مىبرم از اينكه براى خدايم شريك قائل شوم، فرمود آيا بحرام مؤمنى را كشتهاى گفت خير. پيامبر فرمود اگر گناهانت به اندازه سنگينى هفت زمين و درياها و ريگها و درختان و آنچه از آفريدهها در آنها است باشد خدا مىآمرزد جوان گفت گناه من از همه اينها بيشتر و بزرگتر است پيامبر فرمود، اگر گناهانت مثل آسمانها و ستارگان و عرش و كرسى باشد خدا مىآمرزد جوان گفت از اينها هم بزرگتر است. پيامبر نگاهى غضبآلود به او نموده و فرمود واى بر تو اى جوان آيا گناهان تو بزرگتر است يا پروردگار تو، جوان به رو بر زمين افتاد و گفت منزه است خداى من هيچچيز از پروردگار من بزرگتر نيست، پروردگار من از هر بزرگى بزرگتر است اى پيامبر خدا، رسول خدا فرمود آيا گناه بزرگ را جز خداى بزرگ مىآمرزد؟ جوان گفت نه به خدا اى رسول خدا، و سپس ساكت شد، رسول خدا فرمود آيا مىشود يكى از گناهانت را برايم بگوئى، گفت بلى. من هفت سال بود كه نبش قبر مىكردم و مردگان را از گور خارج مىساختم و كفن آنها را برمىگرفتم تا اينكه دخترى از انصار مرد او را به خاك سپردند چون شب شد آمدم و قبر را شكافته و آنچه از كفن بر او بود برگرفتم و او را عريان بر لب قبر رها كرده و بازگشتم، شيطان شروع به وسوسه نمود و آن دخترك را در چشم من زيبا نمود و سفيدى و فربهى بدن او را در نظرم مجسم ساخت و از اين وسوسه دست بر نداشت تا اينكه دوباره بازگشتم و با آن دختر هم بستر شدم و پس از عمل او را بهمان حال گذاشته و بازگشتم هنوز از آن مكان دور نشده بودم كه از
پشت سر آوازى شنيدم كه مىگويد اى جوان واى بر تو از آنكس كه در روز حساب بين من و تو داورى كند، تو مرا از گور درآوردى و كفن مرا از من بازگرفتى و مرا برهنه و عريان ميان مردگان رها ساختى و كارى كردى كه با جنابت براى حساب بايد حاضر شوم، پس واى به جوانيت از آتش، و من پس از اين بود كه دانستم بوى بهشت را نخواهم شنيد، حال تو اى رسول خدا چه مىبينى پيامبر فرمود دور شو از من اى فاسق، مىترسم كه منهم به آتش تو بسوزم و چه نزديكى تو به آتش و اين جملات را تكرار مىكرد و به او اشاره مىنمود تا جوان از او دور شد، جوان چون چنين ديد به خانه خود آمد و زاد و توشهاى براى خود برگرفت و به يكى از كوههاى اطراف مدينه رفت و به عبادت مشغول شد، پوستى بر تن نمود دو دست خود را بگردن بست و فرياد بر آورد كه بارالها اين بنده تو است كه دست بسته به نزد تو آمده، اى پروردگار من توئى آنكه مرا آفريدى و آنچه كه مىدانى از من سرزد خدايا اكنون از كرده خود پشيمانم، به خدمت پيامبرت رفتم او هم مرا از خود راند و خوف مرا بيشتر نمود تو را به اسمت و جلالت و بزرگى سلطانت سوگند مىدهم كه اميدم را نااميد نسازى سيد من دعايم را باطل ننمائى و مرا از رحمت خود محروم نسازى و پيوسته اين سخنان بر لب داشت تا چهل روز بدين منوال گذشت، پس از چهل شبانه روز دستش را بسوى آسمان بلند نمود و گفت بارالها اگر حاجت مرا برآوردى و اگر دعاى مرا مستجاب نمودى و اگر گناه مرا بخشيدى به پيامبرت وحى فرما، و اگر كه آمرزيده نشدهام و مىخواهى مرا عقوبت كنى پس آتشى بفرست تا مرا بسوزاند، و يا مرا به عقوبتى گرفتار نما تا مرا هلاك سازد و از فضيحت و رسوائى روز قيامت مرا
نجات ده.
ذات اقدس حق اين آيات را بر پيامبر نازل فرمود:
وَ الَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلى ما فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ. أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ نِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِينَ.(آل عمران 136- 135).
ترجمه: و كسانى كه چون عمل زشتى انجام دهند و بر خويشتن ستم روا دارند خدا را ياد آورند و براى گناهان خويش آمرزش طلبند و جز خدا چه كسى است كه گناهان را بيامرزد- آنان كسانى هستند كه بر گناهى كه مرتكب شدند با علم به گناه بودن آن اصرار نورزند. اينانند كه پاداششان آمرزشى از خدايشان است و بهشتهائى كه نهرها از زير آن روان است، جاويد در آن بهشتها خواهند بود و چه نيكو است اجر عملكنندگان.
و به پيامبر خطاب فرمود كه اى محمد بنده ما براى توبه نزد تو آمد تو او را از خود راندى او به كجا برود و به كه روى آورد و از كه بخواهد كه گناهانش را بيامرزد، پس از نزول اين آيه، پيامبر در حالى كه تبسمى بر لب داشت اين آيات را تلاوت نمود و رو باصحاب نموده و فرمود كيست كه محل آن جوان را بما نشان دهد، معاذ گفت شنيدهام كه در فلان محل است پيامبر و اصحاب براه افتادند تا بآن كوه رسيدند، در جستجوى او از كوه بالا رفتند ناگهان چشمشان بآن جوان افتاد كه بين دو صخره ايستاده درحالىكه دستهايش را بگردن بسته و صورتش سياه شده و از شدت گريه پلكى به چشمانش نمانده و مىگويد اى سيد من تو آفرينش