برگزيده و فرموده كه خانه من و در باب رسولى از رسولان خود كه ابراهيم7است فرموده كه خليل من و خليل كسى است كه او را بدوستى مخصوص ساخته باشى و امثال اينها از آنچه خدا بخود نسبت داده از مخلوقات و همه اينها مخلوقاند كه خدا ايشان را آفريده و ساخته و از سر نو پديد آورده و ايشان را تربيت فرموده و ميفرمايد و تدبير ايشان و امور ايشان را چنان كه بايد و شايد بعمل آورده و مىآورد.
حديث كرد ما را محمد بن موسى بن متوكل «رضى» گفت كه حديث كرد ما را على بن ابراهيم از پدرش از ابن ابى عمير از عمر بن اذينه از ابو جعفر اصم كه گفت حضرت باقر7را سؤال كردم از آن روح كه در آدم و روحى كه در عيسى بود كه آنها چه بودند فرمود كه دو روح آفريده شدهاند كه خدا آنها را اختيار فرموده و آنها را برگزيده يكى روح آدم و ديگرى روح عيسى8.
حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق «ره» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن ابى عبد اللَّه كوفى از محمد بن اسماعيل گفت كه حديث كرد ما را على بن عباس گفت كه حديث كرد ما را على بن اسباط از سيف بن عميره از ابو بصير از حضرت باقر7كه در شرح قول خداى عز و جلوَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِيفرمود يعنى از قدرت من حديث كردند ما را محمد بن احمد سنانى و حسين بن ابراهيم بن احمد بن هشام مكتب دار و على بن احمد بن محمد بن عمران گفتند كه حديث كرد ما را محمد بن ابى عبد اللَّه كوفى گفت كه حديث كرد ما را محمد بن اسماعيل برمكى گفت كه حديث كرد ما را على بن عباس گفت كه حديث كرد ما را عيسى بن هشام از عبد الكريم بن عمرو از حضرت صادق7كه در قول خداى عز و جلفَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِيفرمود كه خداى عز و جل خلقى را آفريد و روحى را خلق كرد بعد از آن فرشته را امر فرمود و در آن دميد و آن روح روحى نبود كه از قدرت خدا چيزى را كم كرده باشد يا بر هم زده باشد و آن از قدرت او است.
«باب بيست و هشتم» در بيان نفى مكان و زمان و سكون و حركت و فرود آمدن و بالا رفتن و منتقل شدن از خدا
پدرم «ره» گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از احمد بن محمد بن عيسى از حسن بن محبوب از ابو حمزه ثمالى كه گفت نافع بن ارزق از حضرت باقر7سؤال نمود و عرض كرد كه مرا از خدا خبر ده كه در چه زمان بود فرمود واى بر تو مرا خبر ده كه در چه زمان نبود تا من تو را خبر دهم كه در چه زمان بود پاك و منزه ميشمارم كسى را كه هميشه بوده و خواهد بود در حالتى كه تنها و پناه نيازمندانست يا هميشه تنها و پناه نيازمندان بوده و زن و فرزندى را فرا نگرفته.
حديث كرد ما را احمد بن محمد بن يحيى عطار «رضى» از پدرش از احمد بن محمد بن عيسى از حسين بن سعيد از قاسم بن محمد از على بن ابى حمزه از ابو بصير كه گفت مردى بخدمت حضرت باقر7آمد و بآن حضرت عرض كرد كه يا ابا جعفر مرا خبر ده از پروردگار من تبارك و تعالى و بد و هميشه زنده بود بيچون و چگونگى و او را بودى در باب چيزى كه نبوده و بعد از آن موجود شده گفته مىشود كه كى بوده بدرستى كه پروردگار من تبارك و تعالى بود و هميشه زنده بود بيچون و چگونگى و او را بودى كه دلالت بر تجدد و حدوث ميكند نبود يا آنكه ثابت بود و چيزى نبود و از براى بودن يا جاى بودنش مكانى را اختراع نفرموده و بعد از آنكه چيزى را بعرصه وجود آورد قوى نشد و پيش از آنكه چيزى را هستى دهد ضعيف نبود و پيش از آنكه چيزى را اختراع فرمايد وحشتناك نبود و شباهت ندارد بچيزى كه هستى داده شده كه ديگرى او را بوجود آورده و از قدرت بر ملك پيش از ايجاد آن خالى نبود و بعد از رفتن آن از آن
خالى نخواهد بود و هميشه زنده بود بىزندگى كه زائد بر ذات مقدس باشد و پادشاه صاحب قدرتى بوده پيش از آنكه چيزى را ايجاد كند و پادشاه بزرگوار عظيم الشأنى بوده بعد از آنكه بودن را ايجاد فرموده پس بودنش را چون و چگونگى نيست و از برايش كو و كجائى نه و نه او را حد و اندازه باشد و او را بچيزى كه باو شباهت داشته باشد نميتوان شناخت چه او را شبيهى نيست و بجهت طول بقاء و ماندن پير نميشود و از براى چيزى بيهوش نميگردد و چيزى او را فرا نميگيرد بلكه همه چيزها از ترس او بيهوش ميشوند زنده بود بىزندگى كه جارى و روان باشد و بىبودنى كه بوصف در آيد و نه چگونگى كه محدود و معلوم باشد و نه اثرى كه پيروى شده باشد و نه مكانى كه با چيزى مجاورت داشته باشد يا از چيزى در گذشته باشد بلكه زنده ايست كه همه چيز را مىشناسد يا صاحبان عقول او را مىشناسند و پادشاهى كه هميشه قدرت و پادشاهى داشته و آنچه را كه خواسته بهر وضع كه خواسته بخواست خويش ايجاد فرموده و او را اندازه نميتوان كرد و پاره پاره نميشود و نيست و نابود نخواهد شد اولى بود بىچگونگى و آخرى باشد بىآنكه مكانى داشته باشد كه از آن سؤال شود كه در كجا است و هر چيزى نابودشونده است مگر ذات او و او را است آفريدن همه مخلوقات و مكونات و امر نافذ كه مقرون بمصلحت است و بزرگست خدا كه پروردگار عالميانست واى بر تو اى سائل بدرستى كه پروردگار من خيالها او را احاطه نميكند و شبهها بر او فرود نميآيد و از چيزى حيران نميشود و چيزى با او مجاورت نميكند و تازهها بر او فرود نميآيد و پرسيده نميشود از چيزى كه آن را ميكند و بر چيزى فرود نميآيد يا چيزى بر او فرود نميآيد بنا بر اختلاف نسخ و پينكى و خواب او را فرا نميگيرد او را است آنچه در آسمانها و آنچه در زمين و آنچه در ميان هر دو و آنچه در زير طبقات خاكست.
حديث كرد ما را محمد بن موسى بن متوكل «رضى» گفت كه حديث كرد ما را على بن حسين سعدآبادى از احمد بن ابى عبد اللَّه برقى از احمد بن محمد بن ابى نصر از أبو الحسن موصلى از حضرت صادق7كه فرمود عالمى از علماء يهود بخدمت امير المؤمنين7
آمد و عرض كرد كه يا امير المؤمنين پروردگار تو در چه زمان بود حضرت بآن مرد فرمود كه مادرت بمرگت نشيند و در چه زمان نبود تا آنكه گفته شود كه در چه زمان بود پروردگار من پيش از پيش بوده بىآنكه پيش باشد و بعد از بعد خواهد بود بىآنكه بعدى باشد و آخر و پايانى از براى آخرش نيست و آخرها از او بريده شده پس آن جناب پايان هر آخرى است عرض كرد كه يا امير المؤمنين آيا تو پيغمبرى فرمود واى بر تو جز اين نيست كه من بنده از بندگان محمد6.
«مترجم گويد» كه مؤلف گفته كه مصنف اين كتاب ميگويد كه مقصود حضرت از اينكه بنده محمد است بنده فرمان است نه غير آن و روايت شده است كه از آن حضرت7سؤال شد كه پروردگار ما پيش از آنكه آسمان و زمين را بيافريند در كجا بود حضرت7فرمود كه كو و كجا سؤال از مكان و جاى بودنست و خدا بود و هيچ مكانى نبود.
حديث كرد ما را على بن حسين بن صلت «ره» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن احمد بن على بن صلت از عمويش ابو طالب عبد اللَّه بن صلت از يونس بن عبد الرحمن كه كه گفت بحضرت ابو الحسن موسى بن جعفر8عرض كردم كه بچه علت خدا پيغمبرش6را بسوى آسمان بالا برد و از آن بسوى سدرة المنتهى و از آن بسوى حجابهاى نور و با او خطاب و گفتگو نمود و در آنجا با او راز گفت و خدا بمكان وصف نميشود حضرت7فرمود كه خداى تبارك و تعالى بمكان وصف نميشود و زمان بر او جارى نمىگردد و ليكن آن جناب جل و عز خواست كه فرشتگان و ساكنان آسمانهاى خود را باو تشريف دهد و ايشان را بمشاهده كردن آن حضرت بنوازد و از عجائب عظمت خويش باو بنمايد آنچه را كه بعد از فرود آمدنش بآن خبر دهد و اين امر بر آن وضع نيست كه فرقه مشبهه ميگويند و پاك و منزه است خدا و برترى دارد از آنچه شرك مىآورند.
حديث كرد ما را محمد بن موسى بن متوكل «ره» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن يحيى عطار از سهل بن زياد از عمرو بن عثمان از محمد بن يحيى خزاز از محمد بن سماعه از حضرت صادق7كه فرمود رأس الجالوت بجهودان گفت كه مسلمانان گمان ميكنند
كه على7جدال و علمش از همه مردمان بيشتر است بيائيد تا با هم بنزد او رويم شايد كه من او را از مسأله سؤال كنم و او را در آن بخطاء منسوب سازم بعد از آن رأس الجالوت بخدمت آن حضرت آمد و عرض كرد كه يا امير المؤمنين ميخواهم كه تو را از مسأله سؤال كنم فرمود كه از هر چه خواهى بپرس عرض كرد كه يا امير المؤمنين پروردگار ما در چه زمان بود فرمود كه اى يهودى جز اين نيست كه اين سخن يعنى در چه زمان بود گفته مىشود در باب كسى كه نبوده و بعد از آن بوده آن جناب بوده بىبودنى كه حادث باشد و مىباشد بىچگونگى كه تحقق يابد اى يهودى چگونه او را پيشى باشد با آنكه آن جناب پيش از پيش است بىآنكه آخرى داشته باشد از طرف ازل و بىپايان آخر و بىآخرى كه بآخر رسد از طرف ابد همه آخرها از او بريده شده و او است آخر هر آخرى رأس الجالوت گفت كه شهادت ميدهم باينكه دين تو حق است و آنچه با آن مخالفت داشته باشد باطل است.
حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق «رضى» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن هرون صوفى گفت كه حديث كرد ما را عبيد اللَّه بن موسى ابو تراب رؤيانى از عبد العظيم بن عبد اللَّه حسنى از ابراهيم بن ابى محمود كه گفت بحضرت امام رضا7عرض كردم كه يا ابن رسول اللَّه چه ميفرمائى در باب حديثى كه مردم آن را از رسول خدا6روايت ميكنند كه آن حضرت فرموده كه خداى تبارك و تعالى در هر شب بسوى آسمان دنيا فرود مىآيد حضرت7فرمود كه خدا لعنت كند آنها را كه سخن را از موضعهاى آن تحريف ميكنند و از جاى خود تغيير ميدهند بخدا سوگند كه رسول خدا6همچنين نفرمود جز اين نيست كه آن حضرت6فرمود كه خداى تبارك و تعالى در هر شب در ثلث آخر و در شب جمعه در اول شب فرشته را بسوى آسمان دنيا فرو مىفرستد و او را ميفرمايد كه نداء ميكند كه آيا هيچ سائلى هست كه باو عطاء كنم آيا هيچ توبهكننده هست كه توبه او را قبول كنم آيا هيچ آمرزش خواهنده هست كه او را بيامرزم اى جوينده خوبى رو بياور اى جوينده بدى باز ايست و كوتاه كن پس پيوسته باين طريق نداء مى كند تا صبح طالع شود و چون صبح طالع شد بجاى خود از ملكوت آسمان
برگردد.
حديث كرد مرا به آن حديث پدرم از جدش از پدرانش از رسول خدا6حديث كرد ما را محمد بن محمد بن عصام «ره» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن يعقوب كلينى گفت كه حديث كرد ما را على بن محمد بن سليمان از اسماعيل بن ابراهيم از جعفر بن محمد تميمى از حسين بن علوان از عمرو بن خالد از زيد بن على كه گفت از پدرم سيد العابدين7سؤال نمودم و بآن حضرت عرض كردم كه اى پدر بزرگوار مرا خبر دهد از جد ما رسول خدا6كه چون او را بسوى آسمان بالا بردند و بمعراج رفت و پروردگار عز و جلش او را بپنجاه نماز امر كرد چگونه از آن جناب سؤال ننموده كه از امتش تخفيف دهد تا آنكه موسى بن عمران7بآن حضرت عرض كرد كه بسوى پروردگارت برگرد و تخفيف را از او بخواه زيرا كه امت تو اين را طاقت ندارند حضرت امام زين العابدين7فرمود كه اى فرزند عزيز من بدرستى كه رسول خدا6بر پروردگار در باب خواستن تحكيم نمىنمود و در چيزى كه او را بآن امر ميفرمود آن جناب را مراجعت و بازگشت نميكرد و چون موسى7اين را از او سؤال كرد و در نزد او از براى امتش شفيع شد او را روا نبود كه شفاعت برادرش موسى7را رد كند پس باين جهت بسوى پروردگارش برگشت و تخفيف را از او سؤال كرد تا آنكه آنها را بسوى پنج نماز برگردانيد زيد گفت كه بآن حضرت عرض كردم كه اى پدر بزرگوار پس چرا بسوى پروردگار عز و جلش برنگشت و بعد از پنج نماز تخفيف را از او سؤال نكرد فرمود كه اى فرزند دلبند من خواست كه تخفيف از براى امتش حاصل شود با اجر پنجاه نماز بجهت فرموده خداى عز و جلمَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِهايعنى هر كه بياورد يك خوبى را پس او راست ده مثل و مانند آن آيا نمىبينى كه آن حضرت7چون بسوى زمين فرود آمد جبرئيل7بر او نازل شد و عرض كرد كه يا محمد پروردگارت تو را سلام ميرساند و ميفرمايد كه پنج نماز شد عرض كرد كه يا محمد پروردگارت تو را اسلام ميرساند و ميفرمايد كه پنج نماز بپنجاه نماز حساب مىشود و بازاى آنستما يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَيَّ وَ ما أَنَا بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِيعنى تغيير داده نميشود گفتار در نزد من و من بر بندگان خود ستمكار نيستم زيد گفت كه بآن حضرت عرض كردم كه اى پدر بزرگوار آيا خداى تعالى ذكره چنان نيست كه
بمكانى وصف نشود فرمود بلى چنين است خدا از اين برتر است عرض كردم پس معنى قول موسى7برسول خدا6كه بسوى پروردگارت برگرد چيست فرمود كه معنى آن معنى قول ابراهيم7است كهإِنِّي ذاهِبٌ إِلى رَبِّي سَيَهْدِينِيعنى بدرستى كه من رونده ام بسوى پروردگارم بزودى مرا هدايت خواهد كرد و بمطلوب خواهد رسانيد و معنى قول موسى7است كهوَ عَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضىيعنى و شتابيدم بسوى تو پروردگارا از براى آنكه تو خوشنود شوى و معنى قول خداى عز و جل كهفَفِرُّوا إِلَى اللَّهِيعنى پس بگريزد بسوى خدا و حضرت فرمود يعنى حج كنيد بسوى خانه خدا اى فرزند دلبند من بدرستى كه خانه كعبه خانه خدا است پس هر كه خانه خدا را حج كند بحقيقت كه بسوى خدا قصد نموده و مسجدها خانهاى خدا است پس هر كه بسوى آنها سعى كند بحقيقت كه بسوى خدا سعى كرده و بسوى او قصد نموده و نمازگزارنده مادام كه در نماز است در پيش رو يعنى در حضور خداى عز و جل ايستاده و اهل موقف عرفات در حضور خداى عز و جل ايستادهاند و بدرستى كه خداى تبارك و تعالى را در آسمانهايش بقعه چند است پس هر كه را بسوى بقعه از آنها بالا برد بحقيقت كه او را بسوى خود بالا ببرده آيا نميشنوى كه خدا ميفرمايد كهتَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِيعنى بالا ميروند فرشتگان و روح بسوى آن جناب و خدا عز و جل در قصه عيسى7ميفرمايد كهبَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَيْهِيعنى بلكه بلند كرد خدا او را بسوى خود و آن جناب عز و جل ميفرمايد كهإِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُيعنى بسوى او بالا ميرود سخن پاكيزه و خوش و كار شايسته خدا آن را بر ميدارد و بلند ميسازد حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «ره» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن يحيى عطار گفت كه حديث كرد ما را حسين بن حسن بن ابان از محمد بن اورمه از ابان محبوب از صالح بن حمزه از ابان از اسد از مفضل بن عمر از حضرت صادق7كه فرمود هر كه گمان كند كه خدا در چيزيست يا از چيزى بحقيقت كه شرك آورده اگر خداى عز و جل بر چيزى باشد هر آينه محمول باشد كه چيزى او را برداشته باشد و اگر در چيزى باشد محصور باشد كه چيزى دور او را گرفته باشد و اگر از چيزى باشد
محدث باشد كه ديگرى او را پديد آورده باشد.
حديث كرد ما را پدرم «ره» گفت كه حديث كرد ما را على بن ابراهيم از پدرش از ابن محبوب از حماد بن عمرو از حضرت صادق7كه فرمود دروغ گفته هر كه گمان كرده كه خداى عز و جل در چيزى يا از چيزيست.
مترجم گويد كه مؤلف گفته كه مصنف اين كتاب ميگويد كه دليل بر آنكه خداى تعالى نه در مكانى است آنست كه همه مكانها حادث است و دليل بر اين قائم و برپا شده كه خداى عز و جل قديم است و مكانها را پيش گرفته و جائز نيست كه غنى قديم محتاج باشد بمكان كه از آن غنى و بىنياز بوده و نه آنكه متغير شود از آنچه پيوسته بر آن موجود بوده پس درست شد كه امروز آن جناب در مكانى نيست چنان كه پيوسته همچنين بوده و تصديق اين خبريست كه حديث كرد ما را بآن احمد بن حسن قطان گفت كه حديث كرد ما را احمد بن يحيى بن زكرياء قطان از بكر بن عبد اللَّه بن حبيب كه گفت كه حديث كرد ما را تميم بن بهلول از پدرش از سليمان بن حفص مروزى از سليمان بن مهران كه گفت بحضرت جعفر بن محمد8گفتيم كه آيا جائز است كه كسى بگويد كه خداى عز و جل در مكانى است فرمود پاك و منزه ميشمارم خدا را و خدا از اين برتر است بدرستى كه خدا اگر در مكانى باشد حادث باشد زيرا كه باشنده در مكان احتياج بمكان دارد و احتياج از صفات حادث است نه از صفات قديم.
حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق «رضى» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن ابى عبد اللَّه كوفى گفت كه حديث كرد ما را محمد بن اسماعيل برمكى از على بن عباس از حسين بن راشد از يعقوب بن جعفر جعفرى از ابو ابراهيم حضرت موسى بن جعفر8كه فرمود خداى تبارك و تعالى پيوسته بود بدون زمان و مكانى و آن جناب اكنون چنان است كه بوده و هيچ مكانى از او خالى نباشد و هيچ جا باو اشتغال بهم نرسانيد كه آن جناب شاغل حيزى نشود و در مكانى حلول نكند.
ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنى مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ ما كانُواو در ميانه او و خلقش حجابى نيست غير از خلقش كه آن را آفريده