بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 293

فراموش كردند و بطاعتش عمل نكردند پس خدا ايشان را در آخرت فراموش كرد يعنى از براى ايشان در ثوابش چيزى را قرار نداد پس منسى و فراموش كرده شدند و همچنين است تفسير قول خداى عز و جل‌فَالْيَوْمَ نَنْساهُمْ كَما نَسُوا لِقاءَ يَوْمِهِمْ هذاو از نسيان و فراموشى اين را قصد ميكند كه ايشان را ثواب ندهد چنان كه دوستان خود را كه در دار دنيا مطيع و ذاكر بودند در هنگامى كه باو و رسولانش ايمان آوردند و در پنهانى از او ترسيدند و اما قول آن جناب‌وَ ما كانَ رَبُّكَ نَسِيًّابدرستى كه پروردگار ما تبارك و تعالى علوا كبيرا كسى نيست كه فراموش كند و بى‌خبر نميباشد بلكه او است نگاهدارد انا و گاهست كه عرب در باب نسيان ميگويند كه قد نسينا فلان فلا يذكرنا و ترجمه‌اش اينست كه فلانى ما را فراموش كرده و ما را ياد نميكند يعنى از براى ما بخوبى فرمان نميدهد و ايشان را بآن ياد نميكند پس آيا آنچه را كه خداى عز و جل ذكر كرده فهميدى عرض كرد آرى اندوه را از من بردى خدا اندوه را از تو ببرد و گرهى را از من گشودى خدا مزد ترا بزرگ گرداند حضرت فرمود و اما قول آن جناب‌يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلائِكَةُ صَفًّا لا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ قالَ صَواباًو قول آن جناب‌وَ اللَّهِ رَبِّنا ما كُنَّا مُشْرِكِينَ‌و قول آن جناب‌يَكْفُرُ بَعْضُكُمْ بِبَعْضٍ وَ يَلْعَنُ بَعْضُكُمْ بَعْضاًو قول آن جناب‌إِنَّ ذلِكَ لَحَقٌّ تَخاصُمُ أَهْلِ النَّارِيوم القيمه و قول آن جناب‌لا تَخْتَصِمُوا لَدَيَّ وَ قَدْ قَدَّمْتُ إِلَيْكُمْ بِالْوَعِيدِو قول آن جناب‌الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى‌ أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ‌بآن وضعى است كه مذكور مى‌شود پس بدرستى كه اين در چند موطن است از موطنهاى آن روز كه مقدارش پنجاه هزار سال باشد خداى عز و جل در آن روز خلائق را در موطنها جمع كند كه متفرق باشند و با يك ديگر سخن گويند و از براى همديگر استغفار كنند و اين گروه آنانند كه در دار دنيا طاعت از ايشان بوده يعنى سر كردگان و پيروان و اهل معاصى كه دشمنى از ايشان ظاهر شده و يك ديگر را بر ظلم و عدوان در دار دنيا يارى كرده‌اند خواه گردن كشان و خواه ضعيفان‌يَكْفُرُ بَعْضُكُمْ بِبَعْضٍ وَ يَلْعَنُ بَعْضُكُمْ بَعْضاًو كفر در اين آيه برائت و بيزارى است ميفرمايد كه پس بعضى از ايشان از بعضى بيزارى جويد و نظير اين آيه در سوره‌


صفحه 294

ابراهيم گفتار شيطان است كه خدا از او حكايت فرموده كه‌إِنِّي كَفَرْتُ بِما أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ‌يعنى بدرستى كه من كافر و بيزار شدم بآنچه شريك ساختيد مرا پيش از اين و قول ابراهيم خليل خداوند رحمان كفرنا بكم يعنى بيزارى جستيم از شما بعد از آن در موطن ديگر اجتماع ميكنند و در آنجا ميگريند كه اگر آن آوازها از براى اهل دنيا ظاهر و هويدا شود همه خلائق را از معايش و اسباب زندگى خويش فراموشى دهد و دلهاى ايشان شكافته شود مگر آنچه خدا خواهد پس پيوسته خون بگريند و بعد از آن در موطن ديگر اجتماع كنند و در آن از ايشان در خواسته شود كه سخن گويند پس بگويند كه‌وَ اللَّهِ رَبِّنا ما كُنَّا مُشْرِكِينَ‌بعد از آن خداى تبارك و تعالى مهر بر دهنهاى ايشان ميگذارد و از دستها و پايها و پوستها خواهش سخن گفتن ميفرمايد و آنها را گويا ميگرداند و آنها شهادت ميدهند بهر گناهى كه از ايشان بوجود آمده بعد از آن مهر را از دهانهاى ايشان بردارد و ايشان بپوستهاى خويش بگويند كه چرا بر ما شهادت داديدقالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْ‌ءٍيعنى پوستها در جواب گويند كه خدائى كه هر چيزى را گويا گردانيده ما را گويا گردانيد بعد از آن در موطن ديگر اجتماع ميكنند و از ايشان طلب نطق مى‌شود پس از يك ديگر ميگريزند و اين معنى قول خداى عز و جل است كه‌يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ‌يعنى روزى كه مرد از برادر و مادر و پدر و زن و پسران خود ميگريزد پس طلب نطق از ايشان مى‌شود و ايشان سخن نميگويندإِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ قالَ صَواباًپس رسولان خدا صلوات اللَّه عليهم بر ميخيزند و در اين موطن شهادت ميدهند و اين معنى قول خدا است كه‌فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَ جِئْنا بِكَ عَلى‌ هؤُلاءِ شَهِيداًيعنى پس چگونه باشد وقتى كه بياوريم از هر گروهى از امتهاى گذشته گواهى را و آن پيغمبران ايشان است و بياوريم تو را بر اين گروه گواه تا گواهى دهى بر ايشان بعد از آن اجتماع ميكنند در موطن ديگر كه در آن مقام محمد6باشد و آن مقام محمود و جاى پسنديده است پس بر خداى تبارك و تعالى ثناء گويد بآنچه كسى پيش از او بر آن جناب ثناء نگفته باشد بعد از آن بر همه فرشتگان ثناء گويد پس فرشته نماند مگر آنكه‌


صفحه 295

محمد6بر او ثناء گويد بعد از آن بر رسولان ثناء گويد بآنچه هيچ كس مثل آن حضرت بر ايشان ثناء نگفته باشد بعد از آن بر هر مردم مؤمن و زن مؤمنه ثناء گويد و بصديقان و شهيدان آغاز كند بعد از آن بصالحان پس اهل آسمانها و اهل زمين او را حمد و ستايش كنند و اين معنى قول خداى عز و جل است كه‌عَسى‌ أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداًيعنى شايد كه بر انگيزد تو را پروردگار تو در مقام پسنديده و ستوده ستايش‌كنندگان و آن مقام شفاعت است پس خوشا بحال كسى كه او را در اين مقام حظى و بهره باشد و واى بر كسى كه او را در اين مقام حظى و نصيبى نباشد بعد از آن در موطن ديگر اجتماع ميكنند و بعضى از ايشان از بعضى يارى داده مى‌شود و انتقام از برايش ميكشند و همه اينها پيش از حساب است و چون در حساب شروع كند هر انسانى بآنچه در پيش او است مشغول گردد و ما بركت آن روز را از خدا سؤال ميكنيم آن مرد عرض كرد كه اندوه را از من بردى يا امير المؤمنين و گروهى را از من گشودى پس خدا مزد تو را بزرگ گرداند حضرت7فرمود و اما قول خداى عز و جل‌وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى‌ رَبِّها ناظِرَةٌو قول آن جناب‌لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَو قول آن جناب و لقد راه‌نَزْلَةً أُخْرى‌ عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى‌و قول آن جناب‌يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِيَ لَهُ قَوْلًا يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماًبآن وجهى است كه مذكور مى‌شود اما قول آن جناب‌وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى‌ رَبِّها ناظِرَةٌپس بدرستى كه اين امر در موضع است كه دوستان خداى عز و جل در آن منتهى ميشوند بعد از آنكه از حساب فارغ شده باشند بسوى نهرى كه حيوان ناميده مى‌شود پس در آن نهر غسل ميكنند و از آن مى‌آشامند و روى ايشان تازگى بهم ميرساند از روى روشنى و چون آفتاب تابان مى‌شود و هر خاشاك و نقصان شكستگى كه مراد از آنها كثافات و عيوبى است كه لازم بشريت است از ايشان ميرود و برطرف مى‌شود بعد از آن بدخول در بهشت امر ميشوند پس از اين مقام بسوى پروردگار خود مى‌نگردند كه چگونه ايشان را ثواب ميدهد و از آن داخل بهشت ميشوند و اين تفسير قول خداى عز و جل است در سلام كردن فرشتگان بر ايشان‌سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِينَ‌يعنى خازنان بهشت‌


صفحه 296

كه رضوان و پيروان اويند بايشان گويند كه سلامتى و ايمنى و تحيت و رحمت از جانب خدا بر شما باد پاك و پاكيزه شديد پس در آئيد در حالتى كه جاويد باشيد پس در نزد اين يقين بدخول بهشت و نظر بسوى آنچه پروردگار ايشان ايشان را وعده فرموده بهمرسانند و اين معنى قول آن جناب است كه‌إِلى‌ رَبِّها ناظِرَةٌو جز اين نيست كه بنظر بسوى خويش نظر بسوى ثواب خود تبارك و تعالى را قصد دارد و اما قول آن جناب‌لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَپس آن چنانست كه فرموده‌لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُو خيالها باو احاطه نميكندوَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَيعنى او بآنها احاطه ميكندوَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُاين مدح و ستايشى است كه پروردگار ما نفس خود را تبارك و تعالى و تقدس‌عُلُوًّا كَبِيراًبآن ستوده و موسى7سؤال كرد و از حمد خداى عز و جل اين بر زبانش جارى شد كه‌رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ‌و اين مسألت او امر عظيمى بود و كار بزرگى را خواهش نمود و باين جهت از او بازخواست شد پس خداى تبارك و تعالى فرمود كه‌لَنْ تَرانِي‌يعنى مرا در دنيا نبينى تا بميرى پس در آخرت مرا خواهى ديد بآن معنى كه مذكور شد و ليكن اگر خواهى كه در دنيا مرا ببينى بسوى اين كوه نظر كن‌فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَرانِي‌پس خداى جل ثناؤه بعضى از آيات خود را آشكار نمود و پروردگار ما از براى آن كوه تجلى فرمود پس آن كوه پاره پاره شد و چون چيز پوسيده ورزيده گرديدوَ خَرَّ مُوسى‌ صَعِقاًبعد از آن خدا او را زنده گردانيد و بر انگيخت پس موسى گفت كه‌سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ‌يعنى منم اول مؤمنى كه از ايشان بتو ايمان آورده كه هرگز تو را نخواهد ديد و اما قول آن جناب‌وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى‌ عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى‌يعنى محمد6در جايى كه آفريده از آفريدگان خداى تعالى از آن در نمى‌گذرد و قول آن جناب در آخر آيه‌ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى‌ لَقَدْ رَأى‌ مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى‌يعنى جبرئيل7را در صورتى كه دارد دو مرتبه ديد اين مرتبه و يك مرتبه ديگر و بيانش آنست كه خلق جبرئيل7بزرگست چه او از جمله روحانيانست كه خلق و صفت ايشان را كسى در نيابد مگر خدا كه پروردگار عالميانست و قول آن جناب‌يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِيَ لَهُ قَوْلًا يَعْلَمُ‌


صفحه 297

ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماًيعنى خلائق از روى علم و دانش بخداى عز و جل احاطه نميكنند زيرا كه آن جناب تبارك و تعالى بر ديدهاى دلها پرده و پوشش قرار داده پس هيچ فهمى بكيف و چگونگى او را نيابد و هيچ دلى او را بحدود و اندازها ثابت نگرداند پس او را وصف مكن مگر چنان كه او خود را وصف كرده‌لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‌ءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُاول است و آخر و ظاهر و باطن و خالق و بارى و مصوريست كه چيزها را آفريده پس چيزى از چيزها مانند او تبارك و تعالى نيست آن مرد گفت كه اندوه را از من بردى خدا اندوه را از تو ببرد و گرهى را از من گشودى پس خدا مزد تو را بزرگ گرداند يا امير المؤمنين حضرت فرمود و اما قول آن جناب‌وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُو قول آن جناب‌وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى‌ تَكْلِيماًو قول آن جناب‌وَ ناداهُما رَبُّهُماو قول آن جناب‌يا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَبآن تفضيلى است كه مذكور مى‌شود و ظاهر آنست كه آيه آخر از سؤال آن مرد افتاده باشد چه آن در سؤال مذكور نيست و ترجمه‌اش اينست كه گفتيم اى آدم ساكن شو تو با زنت حواء در بهشت و حضرت ميفرمايد كه اما قول آن جناب‌وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ‌يعنى سزاوار نباشد بشرى را كه خدا با او سخن گويد مگر بوحى و آن باشنده نيست مگر از پس پرده يا فرستاده را بفرستد پس بسوى او وحى كند آنچه را كه خواهد و خداى كه تبارك و تعالى است بعلوى بزرگ چنين فرموده و رسول چنين بود كه از فرستادگان آسمان بسويش وحى ميشد پس فرستادگان آسمان بفرستادگان زمين ميرسانيدند و گاه بود كه كلام در ميانه فرستادگان اهل زمين و خدا بود بى‌آنكه كلام را با فرستادگان اهل آسمان بفرستد و رسول خدا6فرمود كه اى جبريل آيا پروردگار خود را ديده جبرئيل عرض كرد كه پروردگار من ديده نميشود رسول خدا6فرمود كه وحى را از كجا فرا ميگيرى عرض كرد كه آن را از اسرافيل فرا ميگيريم فرمود كه اسرافيل آن را از كجا فرا ميگيرد عرض كردم كه آن را فرا ميگيرد از فرشته كه زبر او است از روحانيان فرمود كه آن فرشته از كجا فرا ميگيرد عرض كرد كه در دلش افكنده‌


صفحه 298

مى‌شود افكنده‌شدنى پس اين وحى است و آن كلام خداى عز و جل است و كلام خدا بيك نحو نيست از جمله آنها چيزيست كه خدا بآن با فرستادگان سخن گفته و از آن جمله آن چيزيست كه خدا آن را در دلهاى ايشان انداخته و از آن جمله خواب ديدنى است كه آن را برسولان نموده و از آن جمله وحى و تنزيلى است كه تلاوت كرده و خوانده مى‌شود و آن كلام خدا است پس بآنچه از برايت وصف كردم از كلام خدا اكتفاء كن زيرا كه معنى كلام خدا بيك نحو نيست چه از آن جمله آن چيزيست كه فرستادگان آسمان بفرستادگان زمين ميرسانند آن مرد عرض كرد كه اندوه را از من بردى خدا اندوه را از تو ببرد و گرهى را از من گشودى پس خدا مزد تو را بزرگ گرداند يا امير المؤمنين و حضرت فرمود اما قول آن جناب كه‌هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِيًّاتأويلش اينست كه آيا هيچ كس را ميدانى كه نامش اللَّه باشد بجز اللَّه تبارك و تعالى چه از جمله آثار سطوت الهى و غيرت احديت آنست كه هيچ يك از اهل شرك نيز معبود خود را اللَّه نام نكرده بلكه آله گفته و حضرت7فرمود كه پس بپرهيز از آنكه قرآن را براى خود تفسير كنى تا آنكه آن را بفهمى و از علماء فراگيرى زيرا كه بسا تنزيلى است كه بسخن آدميان ميماند و آن كلام خدا است و تاويلش بسخن آدميان نميماند و چنان كه چيزى از خلق خدا چنان نيست كه باو بماند همچنين كار آن جناب تبارك و تعالى بچيزى از كردارهاى آدميان نميماند و چيزى از كلامش بسخن آدميان نمى‌ماند چه كلام خداى تبارك و تعالى صفت او است و سخن آدميان كردارهاى ايشان است پس كلام خدا را بسخن آدميان تشبيه مكن كه هلاك و گمراه ميشوى آن مرد عرض كرد كه اندوه را از من بردى خدا اندوه را از تو ببرد و گروهى را از من گشودى پس خدا مزد تو را بزرگ گرداند يا امير المؤمنين حضرت فرمود و اما قول آن جناب‌وَ ما يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِهمچنين است پروردگار ما كه چيزى از او دور و پنهان نباشد و چگونه كسى كه چيزها را آفريده چنان باشد كه آنچه را كه آفريده نداندوَ هُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِيمُ‌يعنى و او است آفريدگار دانا و اما قول آن جناب‌وَ لا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِخبر ميدهد كه خير و خوبى بايشان نميرساند و گاهست كه‌


صفحه 299

عرب ميگويند كه و اللَّه لا ينظر الينا فلان يعنى بخدا سوگند كه فلانى بسوى ما نظر نميكند و جز اين نيست كه بآن اين را قصد دارند كه از جانب او خوبى بما نميرسد پس اين نظر در اينجا از خداى تبارك و تعالى است بسوى خلقش چه نظرش بسوى ايشان رحمت از براى ايشانست آن مرد عرض كرد كه اندوه را از من بردى خدا اندوه را از تو ببرد يا امير المؤمنين و گروهى را از من گشودى پس خدا مزد تو را بزرگ گرداند حضرت فرمود و اما قول آن جناب‌كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ‌جز اين نيست كه اين را قصد دارد كه روز قيامت ايشان از ثواب پروردگار خويش محجوب‌اند و قول آن جناب‌أَ أَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّماءِ أَنْ يَخْسِفَ بِكُمُ الْأَرْضَ فَإِذا هِيَ تَمُورُو قول آن جناب‌وَ هُوَ اللَّهُ فِي السَّماواتِ وَ فِي الْأَرْضِ‌و قول آن جناب‌الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى‌و قول آن جناب‌وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ‌و قول آن جناب‌وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِخداى تبارك و تعالى همچنين است در حالى كه پاك و پاكيزه است كه از او جارى شود آنچه از آفريدگان جارى مى‌شود و او است لطيف آگاه و از ان بزرگوارتر و بزرگتر است كه چيزى از آنچه بر خلقش فرود مى‌آيد بر او فرود آيد و هر رازى را حاضر است و او است كه بر هر چيزى وكيل است و هر چيزى را آسان‌كننده و همه چيزها را تدبير نماينده و خدا از آن برترى دارد كه بر عرش خود باشد برترى بزرگ و اما قول آن جناب‌وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّاو قول آن جناب‌وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى‌ كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍو قول آن جناب‌هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ وَ الْمَلائِكَةُو قول آن جناب‌هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ‌پس بدرستى كه اين حق است چنان كه خداى عز و جل فرموده و او را آمدنى نيست چون آمدن خلائق و تو را اعلام كردم كه بسا چيزى هست از كتاب خدا كه تاويلش بر غير تنزيل آنست و بسخن آدميان نميماند و بزودى تو را بپاره از آن خبر دهم و تو اكتفاء كنى ان شاء الله و از اينست قول ابراهيم7إِنِّي ذاهِبٌ إِلى‌ رَبِّي سَيَهْدِينِ‌يعنى بدرستى كه من رونده‌ام بسوى پروردگار خود بزودى مرا راه راست خواهد نمود پس رفتن آن حضرت بسوى پروردگارش توجه او است بسوى آن جناب از روى عبادت و اجتهاد


صفحه 300

و قربة الى الله عز و جل آيا نمى‌بينى كه تاويلش غير از تنزيل آنست و فرموده كه‌وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌيعنى و فرو فرستاديم آهن را در حالى كه در آن قوت سختى است يعنى سلاح و آلت كار زار و غير آن قول آن جناب‌هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلائِكَةُمحمد6را خبر ميدهد از مشركان و منافقان كه خدا و رسول او را استجابت نكرده‌اند پس فرموده كه‌هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلائِكَةُاز آنجا كه ايشان خدا و رسول او را استجابت نكردندأَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ‌و از اين عذاب در دار دنيا را قصد دارد چنان كه قرنهاى اول را عذاب كرده پس اينك خبريست كه پيغمبر6را بآن خبر ميدهد از ايشان بعد از آن فرموده كه‌يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ لا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمانِها خَيْراًيعنى پيش از آنكه اين آيه و نشانه بيايد و اين آيه طلوع آفتابست از مغرب آن و جز اين نيست كه خداوندان عقلهاى خالص و خردهاى مانع از ناشايست و صاحبان عقول بازدارنده اكتفاء ميكنند باينكه بدانند كه چون پرده برداشته شود آنچه را كه وعده داده ميشوند ببيند و در آيه ديگر فرموده كه‌فَأَتاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوايعنى پس بيامد ايشان را خدا از آنجا كه نمى‌پنداشتند و تصور آن نمينمودند و حضرت فرمود كه يعنى عذاب را برايشان فرستاد و همچنين آمدنش بناهاى ايشان را عز و جل فرموده كه‌فَأَتَى اللَّهُ بُنْيانَهُمْ مِنَ الْقَواعِدِيعنى پس بيامد خدا بناهاى ايشان را از جانب ستونها كه بناها بر آنها بود باين وجه كه متحرك و متزلزل شدند و حضرت فرمود كه پس آمدن خدا بناهاى ايشان را از ستونها فرستادن عذاب است و همچنين آنچه آن جناب تبارك اسمه و تعالى علوا كبيرا از امر آخرت وصف فرموده و امورش در آن روز كه مقدارش پنجاه هزار سال باشد چنان جارى مى‌شود كه در دنيا جارى مى‌شود بازى نميكند و با غروب‌كنندگان كه پنهان ميشوند غروب نميكند و پنهان نميشود پس اكتفا كن بآنچه در اين باب از برايت وصف كردم از آنچه در سينه‌ات جولان زده از آنچه خداى عز و جل در كتاب خويش وصف فرموده و كلام او را چون سخن آدميان قرار مده چه آن جناب از اين بزرگتر و