ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماًيعنى خلائق از روى علم و دانش بخداى عز و جل احاطه نميكنند زيرا كه آن جناب تبارك و تعالى بر ديدهاى دلها پرده و پوشش قرار داده پس هيچ فهمى بكيف و چگونگى او را نيابد و هيچ دلى او را بحدود و اندازها ثابت نگرداند پس او را وصف مكن مگر چنان كه او خود را وصف كردهلَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُاول است و آخر و ظاهر و باطن و خالق و بارى و مصوريست كه چيزها را آفريده پس چيزى از چيزها مانند او تبارك و تعالى نيست آن مرد گفت كه اندوه را از من بردى خدا اندوه را از تو ببرد و گرهى را از من گشودى پس خدا مزد تو را بزرگ گرداند يا امير المؤمنين حضرت فرمود و اما قول آن جنابوَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُو قول آن جنابوَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى تَكْلِيماًو قول آن جنابوَ ناداهُما رَبُّهُماو قول آن جنابيا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَبآن تفضيلى است كه مذكور مىشود و ظاهر آنست كه آيه آخر از سؤال آن مرد افتاده باشد چه آن در سؤال مذكور نيست و ترجمهاش اينست كه گفتيم اى آدم ساكن شو تو با زنت حواء در بهشت و حضرت ميفرمايد كه اما قول آن جنابوَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍيعنى سزاوار نباشد بشرى را كه خدا با او سخن گويد مگر بوحى و آن باشنده نيست مگر از پس پرده يا فرستاده را بفرستد پس بسوى او وحى كند آنچه را كه خواهد و خداى كه تبارك و تعالى است بعلوى بزرگ چنين فرموده و رسول چنين بود كه از فرستادگان آسمان بسويش وحى ميشد پس فرستادگان آسمان بفرستادگان زمين ميرسانيدند و گاه بود كه كلام در ميانه فرستادگان اهل زمين و خدا بود بىآنكه كلام را با فرستادگان اهل آسمان بفرستد و رسول خدا6فرمود كه اى جبريل آيا پروردگار خود را ديده جبرئيل عرض كرد كه پروردگار من ديده نميشود رسول خدا6فرمود كه وحى را از كجا فرا ميگيرى عرض كرد كه آن را از اسرافيل فرا ميگيريم فرمود كه اسرافيل آن را از كجا فرا ميگيرد عرض كردم كه آن را فرا ميگيرد از فرشته كه زبر او است از روحانيان فرمود كه آن فرشته از كجا فرا ميگيرد عرض كرد كه در دلش افكنده
مىشود افكندهشدنى پس اين وحى است و آن كلام خداى عز و جل است و كلام خدا بيك نحو نيست از جمله آنها چيزيست كه خدا بآن با فرستادگان سخن گفته و از آن جمله آن چيزيست كه خدا آن را در دلهاى ايشان انداخته و از آن جمله خواب ديدنى است كه آن را برسولان نموده و از آن جمله وحى و تنزيلى است كه تلاوت كرده و خوانده مىشود و آن كلام خدا است پس بآنچه از برايت وصف كردم از كلام خدا اكتفاء كن زيرا كه معنى كلام خدا بيك نحو نيست چه از آن جمله آن چيزيست كه فرستادگان آسمان بفرستادگان زمين ميرسانند آن مرد عرض كرد كه اندوه را از من بردى خدا اندوه را از تو ببرد و گرهى را از من گشودى پس خدا مزد تو را بزرگ گرداند يا امير المؤمنين و حضرت فرمود اما قول آن جناب كههَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِيًّاتأويلش اينست كه آيا هيچ كس را ميدانى كه نامش اللَّه باشد بجز اللَّه تبارك و تعالى چه از جمله آثار سطوت الهى و غيرت احديت آنست كه هيچ يك از اهل شرك نيز معبود خود را اللَّه نام نكرده بلكه آله گفته و حضرت7فرمود كه پس بپرهيز از آنكه قرآن را براى خود تفسير كنى تا آنكه آن را بفهمى و از علماء فراگيرى زيرا كه بسا تنزيلى است كه بسخن آدميان ميماند و آن كلام خدا است و تاويلش بسخن آدميان نميماند و چنان كه چيزى از خلق خدا چنان نيست كه باو بماند همچنين كار آن جناب تبارك و تعالى بچيزى از كردارهاى آدميان نميماند و چيزى از كلامش بسخن آدميان نمىماند چه كلام خداى تبارك و تعالى صفت او است و سخن آدميان كردارهاى ايشان است پس كلام خدا را بسخن آدميان تشبيه مكن كه هلاك و گمراه ميشوى آن مرد عرض كرد كه اندوه را از من بردى خدا اندوه را از تو ببرد و گروهى را از من گشودى پس خدا مزد تو را بزرگ گرداند يا امير المؤمنين حضرت فرمود و اما قول آن جنابوَ ما يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِهمچنين است پروردگار ما كه چيزى از او دور و پنهان نباشد و چگونه كسى كه چيزها را آفريده چنان باشد كه آنچه را كه آفريده نداندوَ هُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِيمُيعنى و او است آفريدگار دانا و اما قول آن جنابوَ لا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِخبر ميدهد كه خير و خوبى بايشان نميرساند و گاهست كه
عرب ميگويند كه و اللَّه لا ينظر الينا فلان يعنى بخدا سوگند كه فلانى بسوى ما نظر نميكند و جز اين نيست كه بآن اين را قصد دارند كه از جانب او خوبى بما نميرسد پس اين نظر در اينجا از خداى تبارك و تعالى است بسوى خلقش چه نظرش بسوى ايشان رحمت از براى ايشانست آن مرد عرض كرد كه اندوه را از من بردى خدا اندوه را از تو ببرد يا امير المؤمنين و گروهى را از من گشودى پس خدا مزد تو را بزرگ گرداند حضرت فرمود و اما قول آن جنابكَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَجز اين نيست كه اين را قصد دارد كه روز قيامت ايشان از ثواب پروردگار خويش محجوباند و قول آن جنابأَ أَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّماءِ أَنْ يَخْسِفَ بِكُمُ الْأَرْضَ فَإِذا هِيَ تَمُورُو قول آن جنابوَ هُوَ اللَّهُ فِي السَّماواتِ وَ فِي الْأَرْضِو قول آن جنابالرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوىو قول آن جنابوَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْو قول آن جنابوَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِخداى تبارك و تعالى همچنين است در حالى كه پاك و پاكيزه است كه از او جارى شود آنچه از آفريدگان جارى مىشود و او است لطيف آگاه و از ان بزرگوارتر و بزرگتر است كه چيزى از آنچه بر خلقش فرود مىآيد بر او فرود آيد و هر رازى را حاضر است و او است كه بر هر چيزى وكيل است و هر چيزى را آسانكننده و همه چيزها را تدبير نماينده و خدا از آن برترى دارد كه بر عرش خود باشد برترى بزرگ و اما قول آن جنابوَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّاو قول آن جنابوَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍو قول آن جنابهَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ وَ الْمَلائِكَةُو قول آن جنابهَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آياتِ رَبِّكَپس بدرستى كه اين حق است چنان كه خداى عز و جل فرموده و او را آمدنى نيست چون آمدن خلائق و تو را اعلام كردم كه بسا چيزى هست از كتاب خدا كه تاويلش بر غير تنزيل آنست و بسخن آدميان نميماند و بزودى تو را بپاره از آن خبر دهم و تو اكتفاء كنى ان شاء الله و از اينست قول ابراهيم7إِنِّي ذاهِبٌ إِلى رَبِّي سَيَهْدِينِيعنى بدرستى كه من روندهام بسوى پروردگار خود بزودى مرا راه راست خواهد نمود پس رفتن آن حضرت بسوى پروردگارش توجه او است بسوى آن جناب از روى عبادت و اجتهاد
و قربة الى الله عز و جل آيا نمىبينى كه تاويلش غير از تنزيل آنست و فرموده كهوَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌيعنى و فرو فرستاديم آهن را در حالى كه در آن قوت سختى است يعنى سلاح و آلت كار زار و غير آن قول آن جنابهَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلائِكَةُمحمد6را خبر ميدهد از مشركان و منافقان كه خدا و رسول او را استجابت نكردهاند پس فرموده كههَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلائِكَةُاز آنجا كه ايشان خدا و رسول او را استجابت نكردندأَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آياتِ رَبِّكَو از اين عذاب در دار دنيا را قصد دارد چنان كه قرنهاى اول را عذاب كرده پس اينك خبريست كه پيغمبر6را بآن خبر ميدهد از ايشان بعد از آن فرموده كهيَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ لا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمانِها خَيْراًيعنى پيش از آنكه اين آيه و نشانه بيايد و اين آيه طلوع آفتابست از مغرب آن و جز اين نيست كه خداوندان عقلهاى خالص و خردهاى مانع از ناشايست و صاحبان عقول بازدارنده اكتفاء ميكنند باينكه بدانند كه چون پرده برداشته شود آنچه را كه وعده داده ميشوند ببيند و در آيه ديگر فرموده كهفَأَتاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوايعنى پس بيامد ايشان را خدا از آنجا كه نمىپنداشتند و تصور آن نمينمودند و حضرت فرمود كه يعنى عذاب را برايشان فرستاد و همچنين آمدنش بناهاى ايشان را عز و جل فرموده كهفَأَتَى اللَّهُ بُنْيانَهُمْ مِنَ الْقَواعِدِيعنى پس بيامد خدا بناهاى ايشان را از جانب ستونها كه بناها بر آنها بود باين وجه كه متحرك و متزلزل شدند و حضرت فرمود كه پس آمدن خدا بناهاى ايشان را از ستونها فرستادن عذاب است و همچنين آنچه آن جناب تبارك اسمه و تعالى علوا كبيرا از امر آخرت وصف فرموده و امورش در آن روز كه مقدارش پنجاه هزار سال باشد چنان جارى مىشود كه در دنيا جارى مىشود بازى نميكند و با غروبكنندگان كه پنهان ميشوند غروب نميكند و پنهان نميشود پس اكتفا كن بآنچه در اين باب از برايت وصف كردم از آنچه در سينهات جولان زده از آنچه خداى عز و جل در كتاب خويش وصف فرموده و كلام او را چون سخن آدميان قرار مده چه آن جناب از اين بزرگتر و
بزرگوارتر و كريمتر و عزيزتر و متبارك و متعالى است از آنكه وصفكنندگان او را وصف كنند مگر بآنچه خود خود را بآن وصف فرموده در قول خويش كهلَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُآن مرد عرض كرد كه يا امير المؤمنين اندوه را از من بردى خدا اندوه را از تو ببرد و گرهى را از من گشودى حضرت فرمود و اما قول آن جناببَلْ هُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ كافِرُونَو ذكر كردنش مؤمنانى را كه ظن دارند كه پروردگار خود را ملاقات ميكنند و قول آن جناب در باره غير ايشانإِلى يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُكه ترجمهاش اينست كه پس از پى در آورد بخل و منع زكاة ايشان را نفاقى متمكن در دلهاى ايشان كه راسخ باشد و زائل نگردد تا روزى كه ببينند او را بآنچه خلف كردند با خدا آنچه را وعده داده بودند او را و قول آن جناب كهفَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاًبآن معنى است كه ذكر مىشود اما قول آن جناببَلْ هُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ كافِرُونَيعنى بعث و بر انگيختن از قبرها و خداى عز و جل آن را لقاء و ديدن خود ناميده و همچنين ذكر مؤمنانى كه ظن دارند كه پروردگار خود را ملاقات ميكنند يعنى يقين دارند كه ايشان مبعوث و محشور ميشوند و بثواب و عقاب جزاء داده خواهند شد و ظن در اينجا بمعنى يقين است و همچنين قول آن جنابفَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاًو قول آن جنابمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍيعنى كسى كه ايمان داشته باشد باينكه مبعوث است كه خدا او را زنده خواهد كرد پس بدرستى كه وعده خدا آينده است از ثواب و عقاب پس لقاء در اينجا ديدن نيست و لقاء همان بعث است پس همه آنچه را كه در كتاب خدا است از لقاى او بفهم چه آن جناب بآن بعث را قصد دارد و همچنين قول آن جنابتَحِيَّتُهُمْ يَوْمَ يَلْقَوْنَهُ سَلامٌقصد ميفرمايد كه ايمان از دلهاى ايشان زائل نميشود در روزى كه مبعوث مىشوند آن مرد عرض كرد كه يا امير المؤمنين اندوه را از دل من بردى خدا اندوه را از تو ببرد و گرهى را از من گشودى حضرت فرمود و اما قول آن جنابوَ رَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُواقِعُوهايعنى يقين كردند كه ايشان در آن داخلشوندگانند و اما قول آن جناب بر سبيل حكايت كهإِنِّي ظَنَنْتُ أَنِّي مُلاقٍ حِسابِيَهْ
و قول آن جنابيَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ وَ يَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُو قول آن جناب در حق منافقانوَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَابآن طريقى است كه مذكور مىشود و آيه اول در سؤال مذكور نبود و ترجمهاش اينست كه بدرستى كه من گمان كردم كه من ملاقاتكننده و بينندهام حساب خود را يعنى در دنيا بيقين دانستم كه مرا حساب خواهند كرد و بعضى گفتهاند كه چون ظن غالب قائم مقام علم و يقين است از اين جهت بجاى يقين ظن را ايراد فرموده و حضرت7ميفرمايد كه پس بدرستى كه قول آن جنابإِنِّي ظَنَنْتُ أَنِّي مُلاقٍ حِسابِيَهْميفرمايد كه ظن داشتم كه مبعوث ميگردم و محاسبه ميشوم بقولش كه فرمودهمُلاقٍ حِسابِيَهْو قول آن جناب بمنافقانوَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَاو اين ظن ظن شك است و ظن ظن بمعنى يقين نيست و ظن دو ظن است يكى ظن شك و ديگرى ظن يقين پس آنچه از امر معاد و قيامت باشد از ظن همان يقين است و آنچه از امر دنيا باشد آن ظن ظن شك است پس آنچه را كه از برايت تفسير كردم بفهم آن مرد عرض كرد كه يا امير المؤمنين اندوه را از من بردى خدا اندوه را از تو ببرد حضرت فرمود و اما قول آن جنابوَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاًپس آن ترازوى عدالت است كه خلائق در روز قيامت بآن گرفته ميشوند و خداى تبارك و تعالى خلق را جزاء ميدهد بعضى از ايشان را از بعضى به ترازوها و در غير اين حديث ترازوها پيغمبران و اوصياى ايشانند:و اين آيه نيز در سؤال نبود و ترجمهاش اينست كه و وضع كنيم ترازوهاى عدل و راستى را در روز قيامت يا از براى آن يا اهل آن پس ستم كرده نشود كسى چيزى را و قول آن جناب عز و جلفَلا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَزْناًكه ترجمهاش اينست كه پس بپا نخواهيم كرد از براى ايشان در روز قيامت ترازوئى را كه عملها را بآن سنجند چه همه آنها نابود شده و فروريخته بجهت كفر صاحبان آنها و حضرت7ميفرمايد كه اين قول و آيه خاصه و مخصوص جماعتى است و اما قول آن جنابفَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيها بِغَيْرِ حِسابٍپس بدرستى كه رسول خدا6فرمود كه خداى عز و جل فرموده كه نوازش من يا فرمود دوستى من واجب شد از براى كسى كه از من ترسد و با دوستان من دوستى
كند و آن اينست كه ايشان را تاجى از نور بر سر گذارم در حالى كه بر منبرهاى از نور باشند و جامهاى سبز برايشان باشد كسى عرض كرد كه يا رسول اللَّه ايشان كيانند فرمود گروهيند كه نه پيغمبرانند و نه شهيدان و ليكن ايشان با دوستان خداى تعالى دوستى كردهاند و بيحساب داخل بهشت شوند و از خدا سؤال ميكنيم كه برحمت خويش ما را از جمله ايشان گرداند و اين آيه نيز در سؤال نبود و ترجمهاش اينست كه پس آن گروه كه بزيور صلاح آراسته باشند در آيند در بهشت يا در آن در آورده شوند در حالتى كه روزى داده شوند در آن از آنچه خواهند بيشمار نه باندازه كردار و اما قول آن جناب كهفَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازِينُهُكه معنى آن اينست كه پس هر كه ترازوهايش گران باشد و هر كه ترازوهايش سبك باشد و حضرت فرمود جز اين نيست كه حساب را قصد دارد و خوبيها و بديها سنجيده مىشود و خوبيها گرانى ترازو بديها سبكى ترازو است و اين آيه نيز در سؤال نبود و نظم آن در قرآن چنين نيست بلكه موضع كلام از آن در اينجا ذكر شده و اما قول آن جنابقُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْو قول آن جناباللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهاو قول آن جنابتَوَفَّتْهُ رُسُلُنا وَ هُمْ لا يُفَرِّطُونَو قول آن جنابإِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمِي أَنْفُسِهِمْو قول آن جنابالَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ طَيِّبِينَ يَقُولُونَ سَلامٌ عَلَيْكُمْبآن تفصيلى است كه مذكور مىشود و آيه آخر در سؤال نبود و ترجمهاش اينست كه آنان كه فرشتگان ايشان را بميرانند و قبض روحهاى ايشان كنند در حالتى كه پاك و پاكيزهاند از شوائب شرك و عصيان و يا مسرور باشند بقبض روح خود تا نفوس ايشان بالكله متوجه حضرت قدس شود فرشتگان بر وجه تعظيم بايشان گويند كه سلام خدا بر شما باد يا سلامتى از هر آفات و بليات بر شما است و حضرت فرمود پس بدرستى كه خداى تبارك و تعالى كارها را تدبير كند بهر وضعى كه خواهد و ميگمارد از خلق خويش هر كه را خواهد بآنچه خواهد اما ملك الموت پس بدرستى كه خداى عز و جل او را ميگمارد بر خاصه و مخصوصان كسانى كه ميخواهد از خلق خويش و فرستادگان خود را از فرشتگان بخصوص ميگمارد بر كسى كه ميخواهد از خلق خويش و فرشتگانى كه خداى عز ذكره ايشان را ناميده
ايشان را بر جماعت خاصى از كسانى كه ميخواهد از خلق خويش تبارك و تعالى گماشته و امور را بهر وضع كه خواهد تدبير ميكند و هر عملى چنان نيست كه صاحب علم بتواند كه آن را از براى همه مردمان تفسير و بيان كند زيرا كه بعضى از ايشان قوى و بعضى از ايشان ضعيفاند و بجهت آنكه بعضى از آن چيزيست كه طاقت حمل آن باشد و ميتوان برداشت و بعضى از آن چيزيست كه حملش در تحت طاقت نيست مگر آنكه خدا حمل آن را از برايش آسان گرداند و او را بر آن يارى كند از دوستان مخصوصش و جز اين نيست كه همين تو را بس باشد كه بدانى خدا زندهكننده ايست ميراننده و بدانى كه او تنها را ميميراند بر دستهاى هر كه خواهد از خلق خويش از فرشتگانش و غير ايشان آن مرد عرض كرد كه يا امير المؤمنين اندوه را از من بردى خدا مسلمانان را بتو بهرهمند گرداند على7بآن مرد فرمود كه اگر چنان باشى كه خدا سينهات را گشاده باشد بآنچه از برايت بيان كردم تو از جمله مؤمنانى از روى حق و راستى بحق آن خدائى كه دانه را شكافته و بندگان را آفريده آن مرد عرض كرد كه يا امير المؤمنين چگونه مرا اين امر ميسر شود كه بدانم كه من از جمله مؤمنانم از روى حق و راستى حضرت فرمود كه اين را نداند مگر كسى كه خدا او را اعلام كرده باشد بر زبان پيغمبرش6و رسول خدا6از برايش به بهشت شهادت داده باشد يا خدا سينهاش را گشاده باشد از براى آنكه بداند آنچه را كه در كتابهائى است كه خداى عز و جل آنها را بر رسولان و پيغمبرانش فرو فرستاده آن مرد عرض كرد كه يا امير المؤمنين كيست كه اين را طاقت داشته باشد فرمود كسى كه خدا سينهاش را گشاده و او را از براى آن توفيق داده باشد پس بر تو باد كه عمل كنى از براى خدا و بآن چنگ در زن در نهان كار خويش و آشكارت كه چيزى نيست كه با عمل برابر باشد مترجم گويد كه مؤلف گفته كه مصنف اين كتاب «ره» ميگويد كه دليل بر اينكه صانع يكيست نه بيشتر از آن اينست كه ايشان اگر دو باشند امر در ايشان خالى از اين نباشد كه يا هر يك از ايشان قادر باشد بر منع صاحبش از آنچه ميخواهد يا قادر نباشد پس اگر همچنين باشند منع بر ايشان روا باشد و هر كه اين امر بر او روا باشد