بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 502

از برايش آمرزيده نميشود بدرستى كه در زمان گذشته گروهى بودند كه ترك نمودند دانستن آنچه را كه بآن موكل و مكلف بودند و دانستن چيزى را طلب كردند كه آن را كفايت شده بودند تا آنكه سخن ايشان بخداى عز و جل منتهى شد پس متحير و سرگردان شدند چه مردى بود كه از پيش رويش خوانده ميشد و او از پشت سر جواب ميداد و از پشت سرش خوانده مى‌شد و او از پيش رويش جواب ميداد.

پدرم (ره) گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه گفت كه حديث كرد ما را احمد بن محمد بن عيسى از عبد اللَّه بن مغيره ار ابو اليسع از سليمان بن خالد از حضرت صادق7كه فرمود بدرستى كه در ميان كسانى كه پيش از شما بوده‌اند گروهى بودند كه علم آنچه را كه بر دانستن آن گماشته شده بودند ترك نمودند و علم آنچه را كه بر دانستن آن گماشته نشده بودند طلب كردند پس از جاى خود نرفتند، تا آنكه سؤال كردند از آنچه در زير آسمانست و باين جهت دلهاى ايشان سرگشته شد پس چنان بود كه يكى از ايشان از پيش رويش خوانده مى‌شود و او از پشت سرش جواب ميداد و از پشت سرش خوانده ميشد و او از پيش رويش جواب ميداد و بهمين اسناد ابو اليسع از ابو الجارود از حضرت باقر7مرويست كه فرمود انديشه كردن در خدا را واگذاريد زيرا كه انديشه كردن در خدا چيزى را نيفزايد غير از سرگشتگى بجهت آنكه خداى تبارك و تعالى چنانست كه ديده‌ها او را نيابد و خبرها باو نرسد. و بهمين اسناد از ابو اليسع از سليمان بن خالد مرويست كه گفت حضرت صادق7فرمود كه بپرهيزيد از انديشه كردن در خدا زيرا كه انديشه كردن در خدا چيزى را نيفزايد غير از سرگشتگى بدرستى كه خداى عز و جل چنانست كه نه ديده‌ها او را دريابد و نه بمقدار و اندازه وصف شود.

پدرم (ره) گفت كه حديث كرد ما را عبد اللَّه بن جعفر حميرى از احمد بن محمد بن عيسى كه گفت حديث كرد ما را محمد بن خالد از على بن يغما و صفوان بن يحيى از فضيل بن عثمان از حضرت صادق7كه گفت گروهى از آنها كه در باب ربوبيت و پروردگارى سخن ميگويند بر آن حضرت داخل شدند حضرت فرمود كه از خدا بترسيد و از عذابش‌


صفحه 503

بپرهيزيد و خدا را تعظيم كنيد و بزرگ شماريد و آنچه را كه ما نميگوئيم مگوئيد زيرا كه شما اگر بگوئيد و ما بگوئيم شما ميميريد و ما ميميريم بعد از آن خدا شما را بر انگيزد و ما را بر انگيزد پس شما در جائى باشيد كه خدا خواهد و ما نيز در جايى باشيم كه خدا خواهد.

حديث كرد ما را محمد بن موسى بن متوكل (رضى) گفت كه حديث كرد ما را عبد اللَّه بن جعفر گفت كه حديث كرد ما را احمد بن محمد بن عيسى گفت كه حديث كرد ما را حسن بن محبوب از عمرو بن ابى المقدام از سالم بن ابى حفصه از منذر نورى از محمد بن حنفيه كه گفت اين امت هرگز هلاك نشوند تا آنكه در باب پروردگارى خويش سخن كنند و بهمين اسناد از حسن بن محبوب از على بن رئاب از ضريس كناسى مرويست كه گفت حضرت صادق7فرمود كه بپرهيزيد از سخن گفتن در خدا و در عظمتش سخن گوئيد و در خود خدا سخن مگوئيد زيرا كه سخن گفتن در خدا چيزى را نيفزايد مگر سرگشتگى.

حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق (رضى) گفت كه حديث كرد ما را أبو الحسين محمد بن ابى عبد اللَّه كوفى گفت كه حديث كرد ما را محمد بن سليمان بن حسن كوفى گفت كه حديث كرد ما را عبد اللَّه بن محمد بن خالد از على بن حسان واسطى از بعضى از اصحاب ما از زراره كه گفت بحضرت باقر7عرض كردم كه مردم پيش از ما در باب صفت خدا بسيار سخن گفته‌اند پس تو چه ميفرمائى فرمود كه مكروه و ناخوش است آيا نمى‌شنوى كه خداى عز و جل ميفرمايدوَ أَنَّ إِلى‌ رَبِّكَ الْمُنْتَهى‌بآن معنى كه گذشت و فرمود كه در غير آن سخن گوئيد.

پدرم (ره) گفت كه حديث كرد ما را على بن ابراهيم بن هاشم از پدرش از ابن ابى عمير از عبد اللَّه بن بكير از زراره از حضرت صادق7كه فرمود بدرستى كه پادشاه عظيم الشأنى در مجلس خود نشسته بود پس در باب پروردگار تبارك و تعالى در كيفيت ذات و كبريائيش تكلم نمود پس مفقود و ناپديد شد كه كسى نميداند كه در كجا رفت.

پدرم (ره) گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه گفت كه حديث كرد ما را


صفحه 504

محمد بن عبد الحميد از علاء بن رزين از محمد بن مسلم از حضرت باقر7كه فرمود بپرهيزيد از فكر كردن در خدا و ليكن چون خواسته باشيد كه بعظمت و بزرگى خدا نظر كنيد ببزرگى آفريده‌اش نظر كنيد.

پدرم (ره) گفت كه حديث كرد ما را احمد بن ادريس از محمد بن احمد از على بن سندى از حماد بن عيسى از حسين بن مختار از ابو بصير از حضرت باقر7كه گفت شنيدم از آن حضرت كه ميفرمود خصومت دين را نابود ميكند و عمل را فرو ميريزد و موجب شك مى‌شود. و بهمين اسناد از ابو بصير مرويست كه گفت حضرت صادق7فرمود كه اصحاب كلام يعنى متكلمان هلاك ميشوند و صاحبان تسليم و انقياد نجات ميابند بدرستى كه صاحبان تسليم ايشانند كه نجيبانند نه غير ايشان.

حديث كرد ما را محمد بن حسن بن بن احمد وليد (رضى) گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن صفار گفت كه حديث كرد ما را عباس بن معروف از سعدان بن مسلم از ابو بصير از حضرت صادق7كه گفت شنيدم از آن حضرت كه ميفرمود مخاصمه نميكند مگر مردى كه او را ورع و پارسائى نيست يا مردى كه شك دارد.

پدرم (ره) گفت كه حديث كرد ما را عبد اللَّه بن جعفر حميرى گفت كه حديث كرد ما را احمد بن محمد از على بن حكم از فضيل از ابو عبيده از حضرت باقر7كه گفت حضرت بمن فرمود كه اى ابو عبيده بپرهيز از اصحاب خصومات و دروغگويان بر ما پس بدرستى كه ايشان ترك كردند آنچه را كه بدانستن آن امر شده بودند و علم آسمان را تكليف كردند و رنج آن را كشيدند بى‌آنكه بآن مأمور باشند اى ابو عبيده با مردم باخلاق و خويهاى ايشان با ايشان خوش خلقى نمائيد و باعمال ايشان ار ايشان جدا شويد بدرستى كه ما در سايه خود مرد را عاقل نمى‌شماريم تا لحن القول يعنى معنى سخن را بشناسد بعد از آن اين آيه را خواند كه‌وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ‌يعنى (و هر آينه بشناسى ايشان را در لحن گفتار) يعنى در گردانيدن آن و در قاموس ميگويد كه در فحوى و معنى آن و در شرح عده مذكور است كه اين را در لحن كلامش شناختم يعنى در نحو و قصد آن و لحن فطنت و زيركى است و لحن الرجل يعنى اين مرد بحجت خويش‌


صفحه 505

تكلم كرد و لحن معنى كلام است و انداختن اعراب و ايماء و اشاره و لغت و گردانيدن آواز و در بعضى ديگر از لغات معتبره مسطور است كه لحن بفتح حاء مهمله زيرك شدن و زيرك و باول مفتوح تبانى زده ميل كردن و خطاء كردن در اعراب و خطاء كردن در سخن و دريافتن سخن و سخن گفتن بكسى چنان كه او را دريابد و ديگرى درنيابد و نيز در آن مذكور است كه لحن معنى سخن و خطاء در سخن و خوشخوانى و مشهور سرود گفتن است و آواز خوش و بمعنى اول است قول حق سبحانه و تعالى‌وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ‌پدرم (ره) گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه گفت كه حديث كرد ما را يعقوب بن يزيد از عمارى از جعفر بن ابراهيم از حضرت صادق7كه فرمود رسول خدا6فرمود بپرهيزيد از جدال كردن با هر مفتون يعنى فريفته و آزموده شده زيرا كه هر مفتونى حجتش فهمانيده و بزبانش داده مى‌شود تا مدتى بسر آيد و چون مدتش بسر آيد فتنه‌اش او را بآتش بسوزاند و روايت شده است كه گناهش او را بر افروزد پس او را بسوزاند.

پدرم (ره) گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه گفت كه حديث كرد ما را محمد بن عيسى گفت كه در نامه على بن بلال كه از آن مرد يعنى حضرت كاظم7وارد شده بود اين را خواندم كه از پدرانت:روايت شده كه ايشان از سخن گفتن در دين نهى فرموده‌اند و مواليان تو كه متكلمانند روايت را باين وجه تأويل كرده‌اند كه كسى كه خوب نميداند كه در آن تكلم كند نهى شده و اما كسى كه خوب ميداند كه در آن تكلم كند نهى نشده يا معصوم او را نهى نفرموده پس آيا آن چنانست كه ايشان تاويل كرده‌اند يا نه و حضرت7در جواب نوشته بود كه آنكه خوب ميداند و آنكه خوب نميداند هيچ يك در آن تكلم نكنند زيرا كه گناهش از نفعش بزرگتر يا بيشتر است.

پدرم (ره) گفت كه حديث كرد ما را محمد بن يحيى عطار از محمد بن حسين بن الخطاب از على بن فضال از على بن شجره از ابراهيم بن ابى رجاء برادر طربال كه گفت‌


صفحه 506

شنيدم از حضرت صادق7كه ميفرمود بازداشتن اذيت كمى خنده در روزى زياد ميكنند حديث كرد ما را محمد بن موسى بن متوكل (رضى) گفت كه حديث كرد ما را عبد اللَّه بن جعفر حميرى گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسين از حسن بن محبوب از نجيه قواس از على بن يقطين كه گفت حضرت كاظم7فرمود كه اصحاب خود را امر كن كه از زبانهاى خويش باز ايستند و خصومت در دين را واگذارند و در عبادت خداى عز و جل سعى و كوشش كنند.

حديث كرد ما را حسين بن احمد بن ادريس (ره) از پدرش از محمد بن احمد از موسى بن عمر از عباس بن عامر از مثنى از ابو بصير از حضرت صادق7كه گفت آن حضرت فرمود كه مخاصمه نميكند مگر صاحب شك يا كسى كه ورعى ندارد. و بهمين اسناد از محمد بن احمد از احمد بن حسن از ابو حفص عمر بن عبد العزيز از مردى از حضرت صادق7مرويست كه فرمود متكلمان اين گروه از بدترين كسانى باشند كه ايشان از جمله آن كسانند از هر صنفى كه باشند.

پدرم (ره) گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسين از محمد بن اسماعيل از حضرمى از مفضل بن عمر كه گفت حضرت صادق7فرمود اى مفضل هر كه در خدا نظر و فكر كند كه خدا چگونه بوده هلاك شود و هر كه رياست و سركردگى را طلب نمايد هلاك شود.

پدرم (ره) گفت كه حديث كرد ما را عبد اللَّه بن جعفر حميرى از هرون بن مسلم از مسعدة بن صدقه از حضرت جعفر بن محمد از پدرش8كه پيغمبر6فرمود كه خدا لعنت كند آن كسانى را كه دين خويش را سح يعنى جدال فرا گرفتند تا حق را بباطل بلغزانند و آن را باطل و مقهور گردانند و لفظى كه در اين حديث بجدال تفسير و بيان شده در بعضى از نسخ توحيد با سين سعفص و حاء حطى است و در بعضى با سين و خاء ثخذ و در بعضى با شين قرشت و حاء حطى و سح بفتح سين با تشديد حاء ريزانيدن آبست و غير آن و ريخته شدن و زدن آب و سخ با خاء بزمين فرو بردن ملخ‌


صفحه 507

است تا تخم كند و شح بضم شين و تشديد خاء بخيلى كردن و پهن كردنست و كشيدن و و بخيلى و حريص و ممكن است كه شحا بتخفيف حاء و الف مقصوره باشد از شحو بمعنى دهان باز كردن و بعضى از مشتقات آن بمعنى زبان درازى كردنست و بهر وضع كه باشد چون بيان و تفسير آن در حديث شده امر آسانست.

حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد (رضى) گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن صفار از فضل بن عامر از موسى بن قاسم بجلى از محمد بن سعيد از اسماعيل بن ابى زياد از حضرت جعفر بن محمد از پدرانش8كه فرمود رسول خدا6فرمود كه من كفيل و ضامنم بخانه در اعلاى بهشت و خانه در ميان بهشت و خانه در باغهاى بهشت از براى كسى كه ستيزه ترك كند و هر چند كه بر حق باشد.

پدرم (ره) گفت كه حديث كرد ما را احمد بن ادريس از محمد بن احمد از عبد اللَّه بن محمد بن اسماعيل نيشابورى از عبد الرحمن بن ابى هاشم از كليب بن معويه كه گفت حضرت صادق7فرمود كه مخاصمه نميكند مگر كسى كه در تنگى افتاده باشد بآنچه در سينه او است و در اينجا ترجمه كتاب مستطاب توحيد باتمام رسيد ملتمس از برادران ايمانى و دوستان روحانى آنست كه اگر از اين خوان وفور دقائق لقمه و از اين جام شراب طهور حقائق جرعه برگيرند در حيات و ممات اين ذره بيمقدار و خادم اخبار ائمه اخيار را از دعاى خير كه ضيرى در آن نيست از غفران سيئات و رفع درجات مضائقه نفرمايند.


صفحه 508

فهرست ابواب الكتاب‌

باب/ عنوان/ صفحه شماره‌

«باب اول» در بيان ثواب موحدان و عارفان 4

«باب دويم» در بيان توحيد و نفى تشبيه و مراد از نفى تشبيه متصف نبودن آن جناب است بصفات ممكنات و عدم اشتراك با ايشان در حقيقت صفات 18

«باب سيم» در بيان معنى واحد و توحيد و موحد 70

«باب چهارم» در تفسير سوره توحيد يعنى سوره‌قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌو آن را سوره اخلاص و سوره الصمد و نسبة الرب نيز ميگويند 77

«باب پنجم» در بيان معنى توحيد و عدل 85

«باب ششم» در بيان آنكه خداى عز و جل جسم و صورت هيچ يك نيست. 86

«باب هفتم» در بيان اينكه خداى تبارك و تعالى چيزيست 94

«باب هشتم» در ذكر آنچه در باب ديدن خداوند وارد شده 97

«باب نهم» در بيان قدرت خدا و قدرت بمعنى توانائى است 115

«باب دهم» در بيان علم خدا و علم در لغت بمعنى دانستن است 128

«باب يازدهم» در بيان صفات ذات و صفات افعال 133

«باب دوازدهم» در تفسير قول خداى عز و جل‌كُلُّ شَيْ‌ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ‌143

«باب سيزدهم» در تفسير قول خداى عز و جل‌يا إِبْلِيسُ ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَ‌: 149

«باب چهاردهم» در تفسير قول خداى عز و جل‌يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ ساقٍ وَ يُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ151

«باب پانزدهم» در معنى قول خداى تبارك و تعالى‌اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‌152

«باب شانزدهم» در تفسير قول خداى عز و جل‌نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ‌160

«باب هفدهم» در تفسير قول خداى تعالى‌وَ الْأَرْضُ جَمِيعاً قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ السَّماواتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ‌161

«باب هجدهم» در تفسير قول خداى عز و جل‌كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ‌163


صفحه 509

«باب نوزدهم» در تفسير قول خداى عز و جل‌وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا163

باب «بيستم» در تفسير قول خداى عز و جل‌هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ وَ الْمَلائِكَةُ164

«باب بيست و يكم» در تفسير قول خداى عز و جل‌سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ‌165

«باب بيست دوم» در معنى جنب خداى عز و جل و جنب در لغت بمعنى پهلو و امير است و مراد از آن در آخر اين باب مى‌آيد. 165

«باب بيست و سيم» در معنى حجزه 167

«باب بيست و چهارم» در بيان معنى چشم و گوش و زبان خدا 169

«باب بيست و پنجم» در معنى قول خداى عز و جل‌وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ‌169

«باب بيست و ششم» در بيان معنى خوشنودى خداى عز و جل و خشم او 170

«باب بيست و هفتم» در معنى قول خداى عز و جل‌وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي‌173

«باب بيست و هشتم» در بيان نفى مكان و زمان و سكون و حركت و فرود آمدن و بالا رفتن و منتقل شدن از خدا 176

«باب بيست و نهم» در بيان نامهاى خداى تبارك و تعالى و فرق ميانه معانى آنها و معانى نامهاى آفريدگان 189

«باب سى‌ام» در بيان اينكه قرآن چه چيز است 249

«باب سى و يكم» در ذكر معنى (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌) 256

«باب سى و دويم» در تفسير حروف معجم 260

«باب سى و سيم» در تفسير و بيان حروف 264

«باب سى و چهارم» در تفسير و بيان حروف اذان و اقامه. 267

«باب سى و پنجم» در تفسير و بيان هدى و ضلالت توفيق و خذلان از خداى تبارك و تعالى 272