بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 85

و چون ترا از كيفيت و چگونگى سؤال كنند بگو چنان كه خداى عز و جل فرموده كه‌لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‌ءٌيعنى چيزى در ذات و صفات مانند او نيست و چون ترا از شنيدن خدا سؤال كنند چنان كه خداى عز و جل فرموده كه‌هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ‌يعنى او است شنواى دانا و سخن كن با مردمان بآنچه مى‌شناسند حديث كرد ما را حسين بن ابراهيم بن احمد بن هشام مكتب دار «رضى» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن ابى عبد اللَّه كوفى گفت كه حديث كرد ما را موسى بن عمران نخعى از عمويش حسين بن يزيد نوفلى از على بن سالم از ابو بصير از حضرت صادق7كه فرمود هر كه يك مرتبه سوره‌قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌرا بخواند گويا كه ثلث قرآن و ثلث تورات و ثلث انجيل و ثلث زبور را خوانده.

باب پنجم در بيان معنى توحيد و عدل‌

حديث كرد ما را أبو الحسن محمد بن سعيد بن عزيز سمرقندى فقيه در زمين بلخ گفت كه حديث كرد ما را ابو احمد محمد بن محمد زاهد سمرقندى باسناد خويش و آن را مرفوع ساخته بسوى حضرت صادق7كه مردى از او سؤال كرد و باو عرض نمود كه اساس و بنياد دين توحيد و عدل است و علمش بسيار يا بزرگ و عاقل را از آن چاره نيست پس ذكر كن آنچه را كه وقوف و اطلاع بر آن آسان و حفظش آماده و مهيا باشد حضرت7فرمود اما توحيد آنست كه روا ندارى بر پروردگارت آنچه را بر تو روا باشد و اما عدل آنست كه نسبت ندهى بسوى آفريدگارت آنچه ترا بر آن ملامت و سرزنش فرموده.

حديث كرد ما را محمد بن احمد سنائى مكتب دار «رضى» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن ابى عبد اللَّه كوفى گفت كه حديث كرد ما را سهل بن زياد آدمى از عبد العظيم بن عبد اللَّه حسنى از امام على بن محمد از پدرش محمد بن على از


صفحه 86

پدرش امام على بن موسى الرضا7كه فرمود ابو حنيفه روزى از نزد حضرت صادق7بيرون آمد و موسى بن جعفر7رو باو آمد ابو حنيفه بآن حضرت گفت كه اى پسر گناه از كيست فرمود كه از سه قسم خالى نيست يا آنست كه از خداى عز و جل ميباشد و از او نيست پس كريم را نسزد كه بنده خود را عذاب كند بآنچه آن را نميكند و يا آنست كه از خداى عز و جل و از بنده ميباشد و چنين نيست پس شريك قوى را نسزد كه بر شريك ضعيف ظلم كند و يا آنست كه از بنده ميباشد و حال آنكه گناه از اوست پس اگر خدا او را باز خواست كند بگناه او است و اگر از او عفو كند بكرم وجود او است.

حديث كرد ما را ابو الحسن على بن احمد بن حرابخت جيرفتى نسابه گفت كه حديث كرد ما را احمد بن سليمان بن حسن گفت كه حديث كرد ما را جعفر بن محمد صائغ گفت كه حديث كرد ما را خالد عرنى گفت كه حديث كرد ما را هيثم گفت كه حديث كرد ما را ابو سفيان مولاى مزينه از كسى كه حديث كرد از سلمان فارسى رحمة اللَّه، كه مردى بنزد وى آمد و گفت كه يا ابا عبد اللَّه، من در شب قوت بر نماز ندارم فرمود كه در روز خدا را نافرمانى مكن و مردى بخدمت امير المؤمنين7آمد و عرض كرد كه يا امير المؤمنين7من در شب از نماز محروم شده‌ام امير المؤمنين7باو فرمود كه تو مردى هستى كه گناهانت تو را مقيد ساخته.

باب ششم در بيان آنكه خداى عز و جل جسم و صورت هيچ يك نيست.

حديث كرد ما را حمزة بن محمد علوى رحمه اللَّه گفت كه خبر داد ما را على بن ابراهيم بنى هاشم از محمد بن عيسى از يونس بن عبد الرحمن از محمد بن حكيم كه گفت قول هشام جواليقى را از براى حضرت كاظم7وصف كردم و آنچه ميگويد در جوان مستوى الخلقه چنان كه مذكور خواهد شد و قول هشام بن حكم را نيز از برايش وصف كردم فرمود كه خداى عز و جل چيزى باو شباهت ندارد.


صفحه 87

حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق «رضى» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن يعقوب گفت كه حديث كرد ما را على بن محمد و آن را مرفوع ساخته از محمد بن فرج رخجى كه گفت عريضه بامام موسى كاظم7نوشتم و او را سؤال كردم از آنچه هشام بن حكم در باب جسم و هشام بن سالم در باب صورت گفتند حضرت7در جواب نوشت كه سرگشتگى سر گردان را واگذار و آن را از خود دور كن و از شر شيطان بخدا پناه بجو كه آنچه دو هشام گفته‌اند گفتار حق و درست نيست و ميتواند كه معنى كلام اين باشد كه هشامها اين قول را نگفته‌اند و اين بهتانى است كه بر ايشان بسته‌اند چه هشامها از عدول و رؤساء اصحاب آن حضرت‌اند.

حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «رضى» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن صفا و از سهل بن زياد از حمزة بن محمد كه گفت عريضه بامام موسى كاظم7نوشتم و او را از جسم و صورت كه مشبهه ميگويند سؤال نمودم حضرت7در جواب نوشت كه پاك و منزه است آنكه چيزى مانند او نيست نه جسم است و نه صورت.

پدرم رحمة اللَّه گفت كه حديث كرد ما را احمد بن ادريس گفت كه حديث كرد ما را محمد بن عبد الجبار از صفوان بن يحيى از على بن ابى حمزه كه گفت بحضرت صادق7عرض كردم كه شنيدم از هشام بن حكم كه از شما روايت ميكرد كه خدا جسمى است تو پر كه ميان ندارد و نورانيست و معرفتش بديهى است كه احتياج بنظر و استدلال ندارد و بآن منت ميگذارد بر هر كه خواهد از خلق خود حضرت7فرمود كه پاك و منزه است آنكه هيچ كس نميداند كه او چگونه است مگر خودش و چيزى ماند او نيست و او است شنواى بينا كه باندازه در نميآيد و محسوس نميشود و بباريك بينى او را نميتوان شناخت و سوده نميشود و حواس او را در نمييابند و چيزى باو احاطه نميكند نه جسم است و نه صورت و نه خط يا سطحى كه خطها بر آن فرض شود يا جوان نو خط نميباشد و او را محدود نميتوان ساخت باينكه جسم تو پر يا غير آنست.

حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «رضى» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن صفار از سهل بن زياد از محمد بن اسماعيل بن بزيع از محمد بن زيد كه گفت‌


صفحه 88

بخدمت امام رضا7آمدم كه او را از توحيد خدا سؤال كنم پس آن حضرت بر من املاء نمود كه از بر فرمود و من نوشتم كه هر ستايش و سپاسى كه بود و هست و خواهد بود ثابت است از براى خدا كه چيزها را شكافته و پديد آورده از كتم عدم بعرصه وجود پديد آوردنى بدون ماده و مثال و نمونه و آنها را اختراع فرموده و از سر نو پيدا نموده اختراعى بدون علت و صورت بقدرت و حكمت خويش نه آنها را از چيزى آفريده كه اختراع باطل شود و نه بجهت علتى خلق فرموده كه ابتداع صحيح نباشد چه اختراع از نو چيزى پيدا كردن و ابتداع چيز نو آوردنست آنچه را كه خواسته آفريده بآن كيفيتى كه خواسته در حالتى كه متوحد و تنها است باين آفرينش بجهت اظهار استوارى كارى و درست كردارى و حقيقت پروردگارى خويش و عقلها او را ضبط نتوانند نمود و خيالها باو نميرسند و ديدها او را در نيابند و اندازه باو احاطه نكند عبادت و سخن در نزد بيان وصف او باو نرسيده درمانده و ديدها و در نزد او كند و وامانده و گردشهاى صفات در او گمراه شد و راهى نجسته و در پرده رفته بى‌پرده كه از نظرها دور باشد و پنهان شده بى‌پوششى كه مستور باشد چه در عين خفاء كمال ظهور دارد شناخته شده بغير ديدن و وصف شده بغير صورت و منعوت است بغير جسم كه نه جسم است و نه صورت نيست خدائى مگر او كه بزرگواريست عظيم الشأن و برتر از همه يا بلند مرتبه است.

حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عبد اللَّه بن احمد بن ابى عبد اللَّه برقى «رضى» از پدرش از جدش احمد بن ابى عبد اللَّه از احمد بن محمد بن ابى نصر از محمد بن حكيم كه گفت قول هشام جواليقى را از براى حضرت كاظم7وصف كردم و قول هشام بن حكم را كه خدا جسم است از برايش حكايت نمودم حضرت7فرمود كه چيزى بخداى تعالى نميماند كدام سخن زشت و ناسزا يا بيهوده بزرگتر است از گفتار كسى كه وصف ميكند آفريننده همه چيز را بجسم يا صورت يا بيكى از آفريدگانش يا بتحديد و اندازه نمودن يا باعضاء كه از براى او عضوها را قرار دهد برتر است خدا از اين عيب كه ايشان ميگويند برترى بزرگ.

حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق رحمه اللَّه گفت كه حديث‌


صفحه 89

كرد ما را محمد بن ابى عبد اللَّه كوفى گفت كه حديث كرد ما را محمد بن اسماعيل برمكى از حسين بن حسن و حسين بن على از صالح بن ابى حماد از بكر بن صالح از حسين بن سعيد از عبد اللَّه بن مغيره از محمد بن زياد كه گفت شنيدم از يونس بن ظبيان كه ميگفت بر امام جعفر صادق7داخل شدم و عرض كردم كه هشام بن حكم قول بزرگى ميگويد مگر آنكه من چند كلمه از آن را از براى تو مختصر ميكنم گمان كرده كه خدا جسم است زيرا كه همه چيزها بر دو قسم‌اند يكى جسم و ديگرى فعل جسم و جائز نيست كه صانع عالم بمعنى فعل باشد و جائز است كه بمعنى فاعل فعل باشد و فاعل جسم است نظر بانحصارى كه مذكور شد حضرت صادق7فرمود كه واى بر او آيا ندانسته است كه جسم و صورت محدود و متناهى‌اند كه باندازه در مى‌آيند و بپايان ميرسند و هر گاه اندازه احتمال داشته باشد زياده و نقصان احتمال دارد و هر گاه احتمال زياده و نقصان متحقق شود آفريده خواهد بود نه آفريدگار يونس گفت كه عرض كردم پس من چه بگويم و چه اعتقاد داشته باشم حضرت فرمود بگونه جسم است و نه صورت و او است كه جسمها را جسم گردانيده و صورتها را تصوير كرده و نگاشته پاره پاره نميشود و بپايان نميرسد و نميافزايد و كم نميشود و اگر امر چنان باشد كه او ميگويد در ميانه خالق و مخلوق فرقى نخواهد بود و در ميان سازنده چيزها و آنكه صانع او را ساخته چيزى كه موجب جدائى باشد بهم نرسد و ليكن او است پديد آورنده كه در ميان آنها كه ايشان را مجسم و مصور گردانيده تميز داده يعنى در ميانه چيزها و آنچه باعث امتياز آنها باشد در ايجاد فرق قرار داده باينكه بعضى را جسم و بعضى را صورت گردانيده و آن را بر وفق حكمت ايجاد فرموده زيرا كه بود يا در هنگامى كه بود و چيزى نبود كه باو شباهت داشته باشد و آن جناب بچيزى شباهت نداشت در ذات يا صفات.

حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق «رضى» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن ابى عبد اللَّه كوفى از محمد بن اسماعيل برمكى از على بن عباس از حسن بن عبد الرحمن حمانى كه گفت بحضرت ابو الحسن موسى بن جعفر7عرض كردم كه هشام بن حكم گمان كرده است كه خدا جسمى است كه چيزى مانند او نيست و دانا و شنوا و بينا


صفحه 90

و توانا و سخنگو و ناطق است و سخنگوئى و توانائى و دانش او بيك روش جارى مى‌شود و چيزى از اينها آفريده نيست حضرت7فرمود كه خدا او را بكشد آيا ندانست كه جسم باندازه در مى‌آيد و سخن غير از سخنگو است پناه ميبرم بخدا و بيزارى ميجويم بسوى خدا از اين قول ناصواب خدا نه جسم است و نه صورت و نه او را اندازه ميتوان نمود و هر چه غير از او است آفريده شده و جز اين نيست كه همه چيزها باراده و خواست او موجود ميشوند بى‌آنكه سخن گويد و بدون تردد و تفكر در نفس يا تكرار نفس و نه حرف زدن بزبان.

حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق «رضى» از محمد بن يعقوب كلينى از على بن محمد از سهل بن زياد از ابراهيم بن محمد همدانى كه گفت بسوى آن مرد يعنى أبو الحسن حضرت امام على نقى7نوشتم كه كسانى كه نزد ما هستند از مواليان شما در باب توحيد اختلاف كرده‌اند چه بعضى از ايشان ميگويد كه خدا جسم است و بعضى از ايشان كسى است كه ميگويد صورت است حضرت7بخط مبارك خود در جواب نوشت كه پاك و منزه است آنكه باندازه در نيايد و او را وصف نتوان نمود و چيزى مانند او نيست و او است شنواى دانا يا بجاى دانا بينا فرمود.

حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد رحمه اللَّه گفت كه حديث كرد ما را محمد بن يحيى عطار گفت كه حديث كرد ما را محمد بن احمد گفت كه حديث كرد ما را محمد بن عيسى از هشام بن ابراهيم كه گفت عباسى يعنى ابراهيم بن هاشم گفت كه بآن حضرت يعنى ابو الحسن حضرت امام رضا7عرض كردم كه فداى تو كردم بعضى از مواليانت مرا امر كرده كه ترا از مسأله سؤال كنم فرمود كه آن بعض كيست عرض كردم حسن بن سهل فرمود كه آن مسأله در چه چيز است عباسى ميگويد كه عرض كردم در توحيد فرمود كه چه چيز از توحيد عرض كردم ترا سؤال ميكند از خدا كه جسم است يا جسم نيست عباسى ميگويد كه حضرت بمن فرمود كه مردم را در توحيد سه مذهب است يكى مذهب اثبات با تشبيه و ديگرى مذهب نفى و سيم مذهب اثبات بدون تشبيه پس مذهب اثبات با تشبيه روا نباشد و مذهب نفى نيز جائز نيست و طريق درست در مذهب سيم باشد


صفحه 91

كه اثبات است بدون تشبيه.

حديث كرد ما را محمد بن على ماجيلويه رحمه اللَّه گفت كه حديث كرد ما را محمد بن يحيى عطار گفت كه حديث كرد ما را محمد بن احمد از عمران بن موسى از حسن بن عباس بن حريش رازى از بعضى از اصحاب ما از طيب يعنى حضرت على بن محمد و از ابو جعفر8كه هر دو فرمودند كه هر كه بجسم قائل باشد و چنان اعتقاد كند كه خدا جسم است چيزى از زكاة را باو مدهيد و در پشت سرش نماز مكنيد.

حديث كرد ما را محمد بن موسى بن متوكل رحمة اللَّه گفت كه حديث كرد ما را محمد بن يحيى عطار از سهل بن زياد از محمد بن على قاسانى كه گفت بسوى آن حضرت7نوشتم كه كسانى كه نزد ما هستند در باب توحيد اختلاف كرده‌اند چه بعضى از ايشان كسى است كه ميگويد خدا جسم است و بعضى از ايشان كسى است كه ميگويد صورت است حضرت7نوشت كه پاك و منزه است آنكه محدود و موصوف نميشود و چيزى باو شباهت ندارد و چيزى مانند او نيست و او است شنواى بينا.

حديث كرد ما را حسين بن احمد بن ادريس رحمه اللَّه از پدرش از ابو سعيد آدمى از بشر بن بشار نيشابورى كه گفت بحضرت امام على نقى7نوشتم كه كسانى كه در نزد ما هستند در توحيد اختلاف كرده‌اند بعضى از ايشان كسى است كه ميگويد خدا جسم است و بعضى از ايشان كسى است كه ميگويد صورت است حضرت7نوشت كه پاك و منزه است آنكه او را اندازه نميتوان كرد و وصف نتوان نمود و چيزى باو شباهت ندارد و چيزى مانند او نيست و او است شنواى بينا.

حديث كرد ما را احمد بن محمد بن يحيى عطار «رضى» از پدرش از سهل بن زياد كه گفت در سال دويست و پنجاه و پنج از هجرت بامام حسن عسگرى7نوشتم كه اى آقاى من اصحاب ما در توحيد اختلاف كرده‌اند بعضى از ايشان كسى است كه ميگويد آن جناب جسم است و بعضى از ايشان كسى است كه ميگويد صورت است پس اگر اى آقاى من صلاح بدانى كه بمن تعليم كنى از اين باب آنچه را كه بر آن واقف شوم و از آن در نگذرم بفعل خواهى آورد كه بر بنده خود تفضل و انعام فرموده حضرت7فرمان همايونى‌


صفحه 92

بخط خود نوشت كه از توحيد سؤال كردى و اين امر از شما معزول و باز داشته شده خدا يكى و يگانه و پناه نيازمندان است نزاده و زاده نشده و هيچ كس او را همتا نبوده و نخواهد بود آفريننده است و آفريده شده نيست كه كسى او را آفريده باشد و آن جناب بتارك و تعالى مى‌آفريند آنچه را كه خواسته باشد از اجسام و غير آن و خود جسم نيست و تصوير ميكند و مى‌نگارد هر چه را كه ميخواهد و خود صورت نيست ثنايش از آن بزرگوارتر و نامهايش از آن پاكتر است كه او را همتائى باشد او است نه غير اولَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‌ءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُو ترجمه آن گذشت.

حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد رحمه اللَّه گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن صفار گفت كه حديث كرد ما را عباس بن معروف گفت كه حديث كرد ما را ابن ابى نجران از حماد بن عثمان از عبد الرحيم قصير كه گفت عريضه بخدمت امام جعفر صادق7نوشتم و بدست عبد الملك بن اعين دادم كه بآن حضرت برساند در باب مسائلى چند از جمله آنها مرا خبر ده از خداى عز و جل كه آيا وصف مى‌شود و بصورت و شكل و بجوان نو خطى كه خطش تازه دميده باشد پس اگر صلاح دانى خدا مرا فداى تو گرداند كه مذهب درست از توحيد را بمن بنويسى كه بسيار بجا است پس حضرت7بمن نوشت و بدست عبد الملك بن اعين داد كه بمن برساند باين عبارت كه خدا تو را رحمت كند سؤال كردى از توحيد و آنچه كسانى كه نزد تواند بسوى آن رفته‌اند برتر است آن كسى كه مانند او چيزى نيست و او است شنواى بينا و خدا برتر است از آنچه وصف‌كنندگانى كه خداى تبارك و تعالى را بخلقش تشبيه ميكنند آن را وصف مينمايند و بر خدا افترا ميبندند و بدان خدا تو را رحمت كند كه مذهب صحيح در توحيد آن چيزيست كه قرآن بآن نازل شده از صفات خدا پس از خدا بطلان و تشبيه را دور كن كه نفى و تشبيه روانيست او است خداى ثابت موجود و خدا برتر است از آنچه وصف‌كنندگان آن را وصف ميكنند و از قرآن در مگذر كه بعد از بيان گمراه ميشوى.

حديث كرد ما را احمد بن محمد بن يحيى عطار از پدرش از سهل بن زياد از بعضى اصحابش كه گفت بامام موسى كاظم7نوشتم و او را از جسم و صورت سؤال كردم در