حساب شده است . (اتخذوا أحبارهم و رهبانهم أربابا من دون الله و المسيح ابن مريم و ما أمروا الا ليعبدوا الها واحدا لا اله الا هو سبحانه عما يشركون )[1]"مسيحيان و يهوديان [با اطاعت چشم و گوش بسته ] علماي ديني و راهبان خويش را ارباب و معبودهايي در برابر خدا قلمداد ميكردند; و همچنين مسيح فرزند مريم را; و حال آن كه مأمور نبودند جز به اين كه معبود واحدي را پرستش كنند. معبود يگانه اي كه جز او معبودي نيست . منزه است از شريكاني كه براي او قرار داده اند."
دلايل وحدانيت خدا
1 -وجود نظم و هماهنگي در يك مجموعه، نشان از هدفمندي و برنامه متناسب با شرايط و بخش هاي گوناگون آن است . اگر در يك مجموعه اي كه براي اداره شدنش به انسجام نياز است، دو برنامه با دو مدير متفاوت باشد، قطعا آن مجموعه به هم خواهد ريخت و پيش نخواهد رفت . چه اين كه هريك از آن دو تلاش ميكند برنامه خود را پيش ببرد و آن مجموعه را اداره نمايد. چنين وضعيتي نه تنها باعث پيشرفت كار نمي شود كه هر يك ديگري را خنثي ميكند، در نتيجه آنچه موجود است نيز به هم ميريزد و همه چيز مختل ميشود. پس اگر يك مجموعه بزرگي مانند عالم هستي با هماهنگي و نظم به كار خود ادامه بدهد و در آن اختلالي وجود نداشته باشد، حاكي از اين است كه آن مجموعه با انسجام و تدبير واحد و با دقت عمل به خوبي اداره ميشود. جهاني كه ما در آن زندگي ميكنيم بي ترديد داراي نظم و آهنگ خاصي است . جهاني با اين گستردگي و با اين همه تنوع در موجودات كه هر يك كار خود را انجام ميدهد، نشان از نظم و تدبير واحد دارد. در عين وجود نظم، ميان موجودات آن هماهنگي مطلوبي وجود دارد. هر يك در جايگاه خود قرار گرفته و يكديگر را تأمين
[1]سوره توبه (9)، آيه 31 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :135
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
ميكنند. وجود اين تناسب و سازگاري نشان ميدهد كه مدبر واحدي جهان را اداره ميكند. اگر چند خدا در عالم وجود داشت، و هر يك بنا بر اين كه خداست اراده اي مستقل از ديگري دارد، نظم عالم به هم ميريخت و ناسازگاري اراده خدايان تمام عالم را مختل مينمود. چه اين كه اراده خدايي با اراده خداي ديگر در تعارض و تضاد ميافتاد و هريك چيزي را ميخواست كه ديگري يا برخلاف آن را ميخواست و يا ضد آن را; و طبعا چون اراده خدا مساوي با تحقق خواست است، هردو و يا چند خواست تحقق پيدا ميكرد و در مقام تحقق با يكديگر متعارض ميشدند و در نتيجه امور مختل ميگرديد و همه چيز درهم فرو ميريخت . قرآن كريم اين استدلال را در جمله اي كوتاه چنين بيان كرده است : (لو كان فيهما آلهة الا الله لفسدتا فسبحان الله رب العرش عما يصفون )[1]"اگر در آسمانها و زمين خدايان متعددي جز خداي واحد بود، آنها درهم ميريختند; پس منزه است خداوند پروردگار عرش از آنچه او را توصيف ميكنند." اگر خدايان متعددي در عالم وجود داشتند و هريك به تناسب خدايي خود مخلوقي ميداشت، هر يك از آنها به سراغ مخلوق خود ميرفت، و در نتيجه در عالم تعارض به وجود ميآمد. هريك از باب اين كه خداست تلاش ميكرد كه به تناسب مقام غيرمتناهي خود بر همه عالم سيطره داشته باشد و همه مخلوقات تحت تدبير او باشند; در نتيجه در اعمال ربوبيت بر عالم و مخلوقات، كشمكش به وجود ميآمد و نظام عالم متوقف ميشد و در هم فرو ميريخت . خداوند خود چنين وضعيتي را اين گونه تشريح كرده است : (ما اتخذ الله من ولد و ما كان معه من اله اذا لذهب كل اله بما خلق و لعلا بعضهم علي بعض سبحان الله عما يصفون )[2]"خداوند هيچ فرزندي براي خود نگرفته است و هيچ خدايي با او نيست ; و اگر نه
[1]سوره انبياء (21)، آيه 22 .
[2]سوره مؤمنون (23)، آيه 91 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :136
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
هر يك از آنها به سراغ مخلوق خود ميرفت و هر يك تفوق مييافت بر ديگري ; منزه است خدا از آنچه او را توصيف ميكنند." در روايتي امام صادق (ع) فرمود: "وقتي ديديم كه عالم منظم است و كشتي ها در روي آب در جريانند و شب و روز و خورشيد و ماه در حال رفت و آمدند، درستي جريان امور و تدبير صحيح و انسجام امور دلالت ميكنند بر اين كه تدبير كننده يگانه اي وجود دارد."[1]2 -در ذيل روايتي كه هشام بن حكم از امام صادق (ع) نقل كرده به دليل ديگري براي وحدانيت خداوند اشاره شده است كه از آن به برهان "فرجه" ياد ميكنند. برهان چنين است : "اگر فرض شود دو خدا وجود دارد، بايد علاوه بر اشتراك آن دو در وجوب وجود، ميان آن دو تفاوت باشد. يعني اقتضاي دوتايي اين است كه ميانشان امتيازي باشد تا دو بودن بر آنها صدق كند. آنچه به عنوان امتياز ميان دو خداي واجب فرض ميشود، خود نيز بايد واجب باشد; و اگر امر غير واجبي باشد، نمي تواند وجه تمايز امر واجب قرار بگيرد. بنابراين واجب ها ميشوند سه تا; و اقتضاي سه تايي اين است كه حداقل دو امتياز در بين باشد. پس واجب ها پنج ميشوند، سپس نه ميشوند، و به اين نحو واجب ها غيرمتناهي ميشوند."[2]در صدر همين روايت آمده كه زنديقي نزد امام صادق (ع) آمد. در محضر امام (ع) درباره خدا بحث شد، امام به او فرمود: "اين كه ميگويي خدا دو تاست، كلام تو خالي از اين نيست : يا اين دو خدا هر دو قديم و قوي هستند و يا هر دو ضعيف اند و يا يكي قوي و ديگري ضعيف است . اگر هر دو قوي و توانمند هستند پس چرا يكي از آن دو ديگري را از صحنه بيرون نمي كند تا خود به تنهايي به تدبير عالم بپردازد. و اگر يكي توانا و ديگري ناتوان است، اين همان است كه ما ميگوييم كه خدا يكي است زيرا ديگري عاجز است و عاجز خدا نيست ."
[1]صدوق، التوحيد، ص 244، حديث 1) .
[2]كليني، كافي ج 1، ص 81، حديث 5 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :137
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
3 -دليل ديگر بر وحدانيت خداوند اين است كه هيچ آثاري از خداي ديگر از جمله پيام آوري وجود نداشته است . تا كنون هر پيامبري كه مبعوث شده مدعي بوده است كه از جانب خداي واحد آمده است و تا كنون هيچ مدعي نبوتي نگفته است كه از جانب خدايي ديگر آمده است . امام علي (ع) در سفارشهايي خطاب به فرزندش امام حسن (ع) فرمود: "واعلم يابني ! انه لو كان لربك شريك لا تتك رسله و لرأيت آثار ملكه و سلطانه و لعرفت افعاله و صفاته و لكنه اله واحد كما وصف نفسه لايضاده في ملكه احد"[1]"پسرم ! بدان اگر پروردگارت شريكي داشت، پيامبران او نزد تو ميآمدند، و نشانه هاي حكمراني و قدرت او را ميديدي و از كردار و صفت هاي او آگاه ميگرديدي ; ليكن او خداي يكتاست، چنان كه خود خويش را وصف كرده است ; كسي در حكمراني وي مخالف او نيست ."4 -وجود خدايي ديگر در عالم به معناي وجود نقص در خدا خواهد بود. زيرا اين خدا كمالات خداي ديگر را ندارد و خداي ديگر نيز كمالات اين خدا را ندارد; پس هر دو ناقص اند. فرض وجود خداي ناقص، با خدا بودن منافات دارد. چه اين كه خدا موجود مطلق و ذات كاملي است كه اگر در او نقصي تصور شود، ديگر نمي توان او را خدا دانست ; و اين با خدايي خدا ناسازگار است .
اقسام توحيد
توحيد بر "ذاتي"، "صفاتي"، "افعالي" و "عبادي" تقسيم ميشود. توحيد فقط مفهومي آسماني و ديني نيست . توحيد واقعي آن است كه علاوه بر اعتقاد، در منش و زندگي فردي و اجتماعي يعني اخلاق و عمل نيز تجلي يابد; وگرنه مانند علومي است كه در كتابها نوشته شود و اثر و فعليتي از آن مشاهده نگردد. در زير هنگامي كه به تعاريف و مفاهيم توحيد ذاتي و صفاتي و افعالي و عبادي دقيق ميشويم،
[1]سيد رضي، نهج البلاغه، نامه 31، ص 396 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :138
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
در مييابيم كه اين معنا از توحيد پيامدي جز استقلال انسان در برابر قدرت و خداوندان زميني و اربابان زور ندارد و به انسان احساس توانايي و قدرت و فرديتي ميبخشد كه لازمه يك جامعه سالم و مدني است . به عبارت ديگر آنچه در جهان امروز به عنوان جامعه مدني ياد ميشود از طريق تفكر و زندگي توحيدي واقعي، دست يافتني تر است .
1 - توحيد ذاتي
"توحيد ذاتي" آن است كه ذات خداوند واحد است و در آن هيچ دوگانگي وجود ندارد. نه ذات خدا دوگانه است و نه ذاتي ديگر در كنار خداي واحد وجود دارد. روايت شده است شخصي نزد امام حسن مجتبي (ع) آمد و از آن حضرت درخواست كرد كه خدا را براي او به گونه اي كه گويا او را ميبيند توصيف كند. امام اندكي درنگ كرد و سر به زير انداخت و آنگاه سر بلند كرد و فرمود: "حمد خدايي راست كه براي او اول معيني نيست و پاياني ندارد. نه قبلي شناخته شده است و نه بعدي تعيين شده و نه زماني غايت دار; نه شخصي است كه قابل تجزيه باشد. صفاتي مختلف ندارد كه پاياني داشته باشد. عقل ها و وهم ها او را درك نمي كنند. انديشه و خطورات ذهني توان فهم او را ندارند. خردها و اذهان نمي توانند صفت او را دريابند و بگويند: چه وقت ؟ و نمي توانند بگويند از چه چيزي نشأت گرفته ؟ بر چه چيزي آشكار ميشود و در چه چيزي پنهان ميگردد؟ خلق را ابتكاري آفريد. آغاز كرد آنچه را كه مبتكرانه ساخت، و مبتكرانه ساخت آنچه را كه آغاز كرد. انجام داد آنچه را كه خواست، و آنچه را خواست افزون كرد. اين است خداي پروردگار عالم ها."[1]امام صادق (ع) نقل ميكند كه روزي پيامبر6به ميان اصحاب خود رفت و به آنان فرمود: چه چيزي باعث شده است كه گرد هم جمع شويد؟ گفتند: گردهم آمده ايم تا درباره خدا و عظمت او بينديشيم . پيامبر6فرمود: عظمت او را درك
[1]صدوق، التوحيد، ص 45 و 46، حديث 5 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :139
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
نخواهيد كرد; "لن تدركوا التفكر في عظمته ."[1]اين توصيه ها از يك واقعيتي پرده برمي دارد و آن اين است كه درك ذات احديت از آن جهت كه موجودي بي پايان و غيرمتناهي است، امكان ندارد و تلاش براي آن بي ثمر است و چه بسا انسان را به دليل كمبود ظرفيت و عدم تناسب فكر و انديشه با آن ذات دست نايافتني، دچار مشكل فكري بكند و او را از رفتار معتدل بازدارد و زندگي او را مختل سازد. بنابراين شايسته است در عين عقيده به خدا، در ذات او انديشه نشود و بلكه در صفات و مخلوقاتش انديشه شود.
2 - توحيد صفاتي
"توحيد صفاتي" آن است كه خداوندي كه واجد همه صفات كمال است، همه صفات كمال او در مرحله تحقق و خارجيت عين هم و عين ذاتند; او ذاتي دارد كه در عين واحد بودن، همه صفات كمال را دارد. توانايي، دانايي، حكمت، غنا و امثال اينها صفات كمالي خدايند; ولي زايد بر وجود خدا نيستند، بلكه عين وجود او ميباشند. چه اين كه فراهم آمدن ذات خدا از چند صفت و يا وجود چند صفت متمايز غير از ذات در خدا، مستلزم تركيب در ذات اوست و چنين چيزي حكايت از نياز خدا به چند صفت دارد; و اين با ذات بي نياز خدا سازگار نيست .
3 - توحيد افعالي
"توحيد افعالي" يعني همه كارهايي كه در عالم انجام ميگيرد از سوي خداي واحد است . هيچ كسي در كار خدا شريك نيست . او خالق و رازق و مدبر جهان است . نه كسي در كارها به او كمك ميكند و نه كسي را ياراي كمك به او هست . خداوند در آفريدن و اداره كردن جهان تنهاست و به كسي نياز ندارد. همين طور در ارسال پيامبران و تشريع دين، يگانه عمل ميكند و همه چيز تحت قدرت اوست .
[1]همان، حديث 4 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :140
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
تنها خداوند در اعمال بندگان مؤثر است و احدي هيچ تأثيري در انجام آنها ندارد. از اين روست كه مردم و مؤمنان بايد در انجام كارشان به سوي او رو بياورند. (و قل الحمدلله الذي لم يتخذ ولدا و لم يكن له شريك في الملك و لم يكن له ولي من الذل و كبره تكبيرا.)[1]"و بگو اي پيامبر! ستايش مخصوص خداوندي است كه فرزندي نگرفت و او را در حكمراني شريكي نيست و براي او از روي ذلت و ناتواني ياوري نيست . و او را به بزرگي ستايش كن آن گونه كه در خور اوست". كساني هم كه در موقعيت هايي خاص، به اذن الهي در عالم هستي تصرف كرده اند، مثل اين كه از گل پرنده ساخته اند، مرده اي را زنده كرده اند[2]و...، در راستاي مشيت خدا انجام داده اند و استقلالي در فعلشان نداشته اند. البته توحيد افعالي به معناي اين نيست كه كسي نتواند در عالم هستي كاري انجام بدهد; چه اين كه روزانه كارهاي بي شماري از سوي مردم صورت ميگيرد و در اين ميان كساني هم هستند كه ملحدانه كار ميكنند و عقيده اي هم به خالق عالم و مدبر آن ندارند. توحيد افعالي به معناي ملتزم كردن خود به اين باور است كه همه چيز عالم تحت ربوبيت خداست و هيچ چيزي از تحت فرمان او خارج نيست . و بنابراين موحد خود را ملتزم ميداند كه در راستاي مشيت خدا و با توكل و اميد به او كارهايش را به انجام برساند.
4 - توحيد عبادي
در بينش توحيدي علاوه بر عقيده به يگانگي خدا در ذات، صفات و افعال بايد تنها در برابر او سرتعظيم فرود آورد و تنها به فرمان او بود و تنها او را پرستيد. اين "توحيد عبادي" است . توحيد عبادي آخرين مرحله از معرفت الهي و حساسترين درجه ايمان و بندگي است . ممكن است كسي در بينش موحد باشد، اما رفتاري شرك آلود داشته باشد. ابليس از جنبه نظري ديدگاهي توحيدي دارد، به يك مبدأ
[1]سوره اسراء (17)، آيه 111) .
[2]سوره آل عمران (3)، آيه 49 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :141
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
معتقد است و از شرك و كفر مشركان و كافران در قيامت اعلام بيزاري ميكند;[1]اما در برابر فرمان خدا ايستاد و از آن سرپيچيد، در نتيجه از زمره موحدان خارج شد. اطاعت و پرستش مختص خداست و محبوبترين بندگان خدا هم سهمي در آن ندارند و بايد مطيع و پرستشگر خداي عالم باشند. از اين روست كه قرآن درباره انبيا به اين نكته توجه داده است كه اعطاي كتاب آسماني، مقام داوري در ميان مردم، مقام نبوت و وحي، هرگز نمي تواند براي آنان مجوزي باشد كه مردم را بنده خود قرار دهند و به اطاعت از خود در كنار اطاعت از خدا فرا بخوانند. (ما كان لبشر أن يؤتيه الله الكتاب و الحكم و النبوة ثم يقول للناس كونوا عبادا لي من دون الله و لكن كونوا ربانيين ...)[2]"براي هيچ بشري كه خدا به او كتاب و داوري و نبوت داده است، اين حق وجود نداشت كه بگويد بنده من باشيد و نه بنده خدا. ولي [تنها چيزي كه وظيفه او بود اين كه بگويد:] موحد خداشناس باشيد." در شأن نزول اين آيه آمده است كه ابورافع قرظي يهودي همراه رئيس هيئت نصاراي نجران، به پيامبر اسلام6گفتند: آيا ميخواهي تو را بپرستيم و معبود و خدا قرارت بدهيم ؟ پيامبر6فرمود: "به خدا پناه ميبرم كه غير خدا را بپرستم يا به عبادت غير خدا فرمان بدهم . مرا براي چنين امري مبعوث نكرده و فرمان نداده است ."[3]ممكن است آيه درباره مسيحيان باشد كه الوهيت براي عيسي (ع) قائل بودند; چنان كه در تفسير علي بن ابراهيم قمي آمده است : مراد اين است كه عيسي (ع) هرگز نگفت : من شما را آفريده ام، پس بنده من باشيد و خدا را بندگي نكنيد; آنچه عيسي (ع) به آنان گفت اين بود كه رباني باشيد.[4]در قرآن به صراحت از اين كه كساني پيامبران خدا را ارباب و در مقام الوهيت قرار دهند نهي شده است . (و لا يأمركم أن تتخذوا الملا ئكة والنبيين أربابا أيأمركم بالكفر
[1]سوره ابراهيم (14)، آيه 22 .
[2]سوره آل عمران (3)، آيه 79 .
[3]طبرسي، مجمع البيان، ج 1، ص 466، ذيل آيه .
[4]علي بن ابراهيم قمي، تفسير القمي، ج 1، ص 106) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :142
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست