بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 154

ژرفي است ; وارد آن نشو. مجددا پرسيد و امام جواب داد: راه تاريكي است ; در آن طي طريق نكن . بار سوم پرسيد، امام پاسخ داد: راز خداست، خود را در آن به زحمت نينداز".[1]البته درك و توان و دريافت انسانها متفاوت است . چه بسا كساني كه توان هضم درست مسائل را ندارند، به جاي اين كه به حقيقت برسند، شبهات ديگري براي آنها ايجاد مي‌شود; لذا حضرت مي‌فرمايد: اين درياي ژرف است، تاريك است، راز است . اما با رسوخ در علم، افرادي مي‌توانند به ابعادي از قدر الهي پي ببرند، لذا امام در همين روايت يادشده پرسش هايي مي‌كند و سؤال كننده را به گوشه هايي از معناي آن آشنا مي‌سازد. اجمالا اين را مي‌توان گفت كه خداوند براي بندگانش پيشاپيش بر اساس مشيت خود برنامه اي تدارك ديده است كه قدر نام دارد. او انسانها را آفريده و به تناسب روح و جسم آنان، برايشان مقدراتي وضع كرده كه چه بكنند و چگونه خود را اداره كنند و تأمين نمايند و بدانند كه از دايره اراده الهي هيچ گاه بيرون نيستند و نخواهند شد. از امام سجاد(ع) روايت شده است : "قدر و عمل، به منزله روح و جسم است و هر يك ديگري را تكميل مي‌كند. عمل بدون قدر همانند جسد بدون روح است، و قدر بدون عمل همانند روح بي جسد مي‌باشد كه احساسي ندارد. وقتي اين دو با هم جمع شدند مناسب خواهند شد. عمل بدون قدر ممكن نيست و قدر بدون عمل نيز. اگر قدر با عمل همراه نباشد، خالق از مخلوق شناخته نمي شود و قدر قابل احساس نيست . و اگر عمل بر وفق قدر نباشد محقق نمي شود، و لذا اين دو با هم قوام مي‌يابند."[2]قضا و قدر هر يك به علم سابق الهي به اشيا مربوط است . علم الهي از آن جهت كه وجود اشيا را براي پيدايش قطعي مي‌كند قضاست، و از آن جهت كه حدود و
[1]صدوق، التوحيد، ص 365، حديث 3 .
[2]صدوق، التوحيد، ص 366 و 367، حديث 4 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :154

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 155

اندازه اشيا را معين مي‌كند قدر است . طبق اين معنا بايد هر آنچه در عالم اتفاق مي‌افتد اتفاق بيفتد و گريزناپذير است . و اعمال و افعال انسان هم از اين امر مستثنا نيستند، و بنابراين چنين شايبه اي پيش مي‌آيد كه انسانها مجبورند و از خود اراده اي ندارند. در كتاب كافي آورده شده است كه روزي امام علي (ع) پس از بازگشت از جنگ صفين در كوفه نشسته بود، پيرمردي روبروي آن حضرت نشست و پرسيد: آيا رفتن ما به شام با قضا و قدر الهي بود؟ امام جواب داد: اي پير! هيچ دره اي را پايين نرفتيد و هيچ تپه اي را بالا نرفتيد، مگر به قضا و قدر خدا. - رنجي را كه متحمل شده ام به حساب خدا مي‌گذارم . - آري اي شيخ ! به خدا سوگند كه خدا پاداش كارتان را با عظمت خواهد داد و شما در هيچ يك از اعمالي كه انجام داديد مجبور و مضطر نبوديد. - چگونه ممكن است در كار ما اكراه و اضطراري نباشد در حالي كه با قضا و قدر الهي اين مسير را طي مي‌كنيم ؟ - آيا تصور مي‌كني كه اين قضايي حتمي است و قدري ضروري است ؟ اگر چنين باشد ثواب و عقاب و امر و نهي و بازداشتن از سوي خدا لغو خواهد بود و وعده و وعيد بي معنا مي‌شود; گناهكار نبايد سرزنش شود و نيكوكار نبايد ستايش گردد; و در اين صورت گناهكار به احسان شدن اولويت دارد، و نيكوكار به عذاب . در حالي كه اينها سخن بت پرستان و دشمنان خدا و حزب شيطان و جبريه اين امت است . خداوند بندگان را همراه با اختيار آنها مكلف كرده، و با هشدار نهي كرده است . در برابر كم زياد مي‌دهد. از راه مغلوب شدن، معصيت نمي شود و با اكراه اطاعت نمي گردد. مالكي نيست كه كارهايش را به ديگران تفويض كند. او آسمانها و زمين را بيهوده نيافريده و پيامبران را براي بشارت و انذار، بيهوده مبعوث نكرده است . اين گمان كساني است كه كافر شدند.[1]
[1]كليني، كافي، ج 1، ص 155، حديث 1) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :155

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 156

آيا قدر قابل تغيير است ؟

اگر تقدير خدا قطعي باشد و كارهاي طراحي شده در پيش بايد انجام گيرد، سفارش به اعمالي مانند دعا و صدقه و توسل براي چيست و چه تأثيري در عالم دارد؟ اگر تقدير الهي تعلق گرفته كه به هر حال بايد اتفاقي در دنيا براي كسي بيفتد، چرا بايد دعا كرد؟ در قرآن كريم آمده است : (يمحوا الله ما يشاء و يثبت و عنده أم الكتاب )[1]"خداوند هرچه را كه بخواهد محو مي‌نمايد و هرچه را بخواهد به وجود مي‌آورد و ام الكتاب در نزد اوست ." محو كردن چيزي دايرمدار وجود آن است . از اين آيه استفاده مي‌شود كه ممكن است خدا به حسب ظاهر مقدراتي را درباره عالم و انسانها تغيير دهد. درباره قوم يونس (ع) آمده است : (فلولا كانت قرية آمنت فنفعها ايمانها الا قوم يونس لما آمنوا كشفنا عنهم عذاب الخزي في الحياة الدنيا و متعناهم الي حين )[2]"چرا جامعه اي نبود كه [اهل آن ] ايمان بياورد تا ايمان آنها سود بدهد آنان را، مگر قوم يونس كه وقتي ايمان آوردند ما عذاب ذلت بار را در دنيا از آنان برطرف كرديم و آنان را تا زماني بهره مند ساختيم ." بر اساس اين آيه، قوم يونس (ع) محكوم به عذاب شده بودند اما با توبه عذاب الهي را از خود دفع كردند. تغيير ظاهري نشان مي‌دهد كه آنچه به حسب ظاهر قضا تلقي شده از اول قضا نبوده و تغيير ايجاد شده از پيش معين بوده است . از باب تمثيل مانند هشدارهاي پدر به فرزند يا معلم به دانش آموز است كه مردود مي‌شوي ! آينده شومي داري ! پدر و معلم با چنين هشدارهايي مي‌خواهند فرزند و دانش آموز درس بخواند و جديت به خرج دهد، و از شيوه اي كه برگزيده منصرف شود; و چنين روشي خبر از مردود بودن قطعي نمي دهند. قطعي شدن تقدير درباره انسان و امثال آن بسته به شرايط و امور ديگر نيز هست .
[1]سوره رعد (13)، آيه 39 .
[2]سوره يونس (10)، آيه 98 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :156

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 157

وجود اختيار در انسان از جمله آنهاست . يعني قضاي قطعي وقتي است كه هم از جانب خدا و هم موجود صاحب اختيار همانند انسان، تصميم نهايي گرفته شود. در اين صورت تقدير قطعي مي‌شود و تحقق آن با هيچ مانعي مواجه نيست . مثلا قوم يونس (ع) به حسب ظاهر محكوم به عذاب مي‌شوند، اما هنوز تصميم خود آنان براي باقي ماندن در شرايطي كه پيش آورده بودند به قطعيت نرسيده و نهايي نشده بود. اگر آنان تصميم خود را نهايي مي‌كردند، قضاي قطعي درباره آنان اعمال مي‌شد. از اين روست كه وعده هاي خداوند به عذاب تبهكاران و مرتكبان گناه و مكذبان خدا و معاد ممكن است تغيير كند، و آنان از عذاب نجات يابند.

آيا انسانها مجبورند؟

تصميم ها و دگرگوني آنها، رفتار متناقض، تحولات فكري و رفتاري و پيدا شدن فراز و نشيب در انسانها و واقعياتي كه در عالم درباره انسانها وجود دارد، گوياي اختيار داشتن انسان است . انسان به اختيار و اراده خويش نسبت به كارهاي خوب يا بد تصميم مي‌گيرد. به رغم چنين واقعيتي، اختيار انسان همواره در مواجهه با يك سؤال جدي است : اگر خداوند عالم در علم خود تقدير كرده باشد كه چيزي اتفاق بيفتد، لاجرم آن چيز رخ خواهد داد; و اگر اتفاق نيفتد، برخلاف علم الهي خواهد بود. از طرف ديگر هر آنچه در عالم رخ مي‌دهد با تقدير خدا و با قدرت اوست، هرچند تحقق خواست و فعل خداوند از طريق اسباب و علل است، اما آنها تابع قدرت خدايند و بي آن هرگز نمي توانند سبب سازي كنند. با توجه به اين دو مقدمه، آيا باز هم مي‌توان گفت كه انسان موجود مختاري است ؟. اين كه علم پيشين الهي همه چيز و از جمله انسانها را به وجود آورده، ترديدي در آن نيست . بدون علم، ساختن حتي يك شئ كوچك ممكن نيست تا چه رسد به جهاني عظيم كه در آن زندگي مي‌كنيم . براي آفريدن موجود پيچيده اي مثل انسان


صفحه 158

نيز قطعا چنين قاعده اي صادق است . اما اين كه علم پيشين حتما موجب جبر در رفتار شود، جاي بسي تأمل است . اين كه علم خدا تغييرناپذير است پس حادثه اي كه در علم خدا نقش بسته بايد تحقق پيدا بكند، و اگر نه علم خدا در مرحله عمل جهل خواهد بود، سخن تمامي نيست . بايد توجه داشت كه علم الهي به معناي اين نيست كه اراده خدا پيشاپيش بر اين تعلق گرفته است كه انسانها همانند يك قطعه ماشين، تابعي از مقررات ديگر آن باشند و هيچ اراده و تصميمي از خود نداشته باشند. قطعه اي از قطعات يك ماشين تابعي از بقيه است ; همين كه آنها به حركت درمي آيند اين بخش هم به حركت درمي آيد. ولي انسان چنين نيست . از همان روز ازل كه خميرمايه انسان سرشته شد، در او با علم پيشين خدا اين توانايي هم نهاده شد كه صاحب تصميم و اراده باشد. انسان اگرچه مانند همه موجودات عالم تحت نظارت و قوانين خاص عالم زندگي مي‌كند و هيچ گاه نمي تواند از تحت آنها خارج شود، اما تحت همان قوانين و سنت ها تابعي از ساختار خاص وجودي خود نيز هست . در انسان قدرتي نهاده شده كه مي‌تواند تصميم بگيرد و از تصميمش برگردد و در ميان دو و يا چندين چيز يكي را انتخاب كند و پس از انتخاب، درباره آن تجديد نظر نمايد. به عبارتي ديگر قدرت بر تصميم و توانمندي بر اختيار و اراده و تجديد نظر در كار، چيزي است كه بر اساس علم پيشين خدا در وجود انسان نهاده شده است . انسان نه موجودي است كه بتواند خارج از چارچوبهاي نظام عالم حركت كند و هرچه را كه خواست انجام دهد و پاياني بر آن متصور نباشد، و نه موجودي است كه همچون قطعه سنگي بي اراده مي‌توان با او هرچه خواست انجام داد. مشيت خدا بر اختيار انسان، از او موجودي پيچيده پديد آورده است . كار انسان معلول اختيار و اراده اوست، هرچند اراده او جزء نظام وجود است و همه نظام وجود به اراده ازلي حق تعالي وابسته است . قضاي الهي حتمي و تغييرناپذير است . اما اين كه هر موجودي دقيقا چه سرنوشتي دارد و تابع كدامين قدر است، روشن نيست . هرچند قضاي الهي حتمي


صفحه 159

است، ولي قدرها چون تابعي از علل گوناگون در عالم طبيعت هستند، نمي توانند يكي باشند تا به راحتي بتوان گفت قطعا با يك عامل و يا چند عامل حادثه اي رخ خواهد داد. وجود هر پديده اي در عالم، تابع علل خود است و هر پديده اي ممكن است انواع علت ها را داشته باشد. براي اتفاق افتادن يك حادثه نمي توان آن را معلول يك و يا چند علت دانست . ممكن است يك حادثه انواع علل ناقصه داشته باشد كه شناخته نيستند. يعني قدرهاي متفاوت در شكل دهي به آن نقش داشته باشند. قضاي الهي براي تحقق يك حادثه قطعي است، اما قدر او چنين نيست . يعني براي انجام يك امر بايد قدرها با هم هماهنگ باشند، و وقتي همه آنها تحقق پيدا كردند حادثه اتفاق مي‌افتد و معلوم مي‌شود قضاي الهي بر آن تعلق گرفته است . شايد تفسير رفتار اميرمؤمنان (ع) در فرار از كنار ديوار شكسته هم اين باشد. نقل شده است كه اميرمؤمنان (ع) در كنار ديوار كجي نشسته بود، از آنجا برخاست و جاي ديگري نشست . به آن حضرت گفته شد كه از قضاي خدا فرار مي‌كني ؟ فرمود: از قضاي او به قدر او پناه مي‌برم .[1]خرابي ديوار مورد قضاي حتمي بود و حضرت از آن فرار كردند. بنابراين هر چه اتفاق مي‌افتد بر اساس قضاي خدا است : (ما أصاب من مصيبة الا باذن الله )[2]"هيچ مصيبتي به كسي نمي رسد جز به اذن خدا." (ما أصاب من مصيبة في الارض و لا في أنفسكم الا في كتاب من قبل أن نبرأها);[3]"و هيچ مصيبتي در زمين و به جانهاي شما نرسد، مگر اين كه پيش از آن كه آن را پديد آوريم در كتابي است ." انسان بر رفتار خود احاطه دارد و اگر تصميم گرفت و آن را به مرحله عمل درآورد، خواست او تحقق پيدا مي‌كند و حادثه اي اتفاق مي‌افتد. در واقع خواست انسان نيز بخشي از قضاي خدا و قدر اوست . علم ازلي خدا به امور، علم به نظام است . و از جمله نظام، صدور افعال از فاعل مختار مي‌باشد.
[1]صدوق، التوحيد، ص 369، حديث 8 .
[2]سوره تغابن (64)، آيه 11) .
[3]سوره حديد (57)، آيه 22 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :159

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 160

يك واقعيت آشكارا به ما مي‌گويد كه قضا و قدر انسان را مجبور نمي كند. اگر انسان طبق قضا و قدر مجبور مي‌بود، اين همه آيه از جانب خداوند نازل نمي شد و او را دعوت به انجام خير و ايمان آوردن نمي كرد و از جهنم و عذاب نمي ترساند. هشدارهاي فراوان در قرآن به انسانها و بشارتهاي زياد در همين كتاب آسماني، اين واقعيت را به وضوح بيان مي‌كند كه انسانها خود در سرنوشتشان نقش اساسي دارند. (ذلك بأن الله لم يك مغيرا نعمة أنعمها علي قوم حتي يغيروا ما بأنفسهم ...)[1]"اين به اين جهت است كه خداوند نعمتي را كه به قومي داده، تغيير نمي دهد مگر اين كه خود آنان آن را تغيير دهند." (انا خلقنا الانسان من نطفة أمشاج نبتليه فجعلناه سميعا بصيرا ‌ انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا)[2]"ما انسان را از نطفه اي مخلوط آفريديم تا او را بيازماييم . پس او را شنوا و بينا قرار داديم و راه را بر او نمايانديم، شكر گزار باشد و يا ناسپاس ." سفارشهاي فراوان از سوي خدا براي تحصيل مدارج معنوي و تقوا و نيز آمادگي براي رويارويي با دشمنان و تلاش براي نجات خود از شر ابليس و موجودات موذي و خطرآفرين، همه و همه نشان مي‌دهد كه خداوند چنين اراده نكرده است كه انسانها در چارچوبي تعيين شده و بدون اختيار قرار داشته باشند. اگر چنين بود صدور چنان فرمانهايي از سوي خدا لغو بود و اين از ساحت خداي حكيم به دور است .

نه جبر و نه تفويض

اگر خداوند بندگان را مجبور به انجام كاري نكرده، همه چيز را هم به آنها وانگذاشته است . امور عالم از جمله انسانها تحت تدبير خداست و اين تدبير به گونه اي نيست كه آنها مجبور باشند و از خود هيچ اراده و اختياري نداشته باشند، و همانند ساعت كوك شده هم نيستند كه فقط خلق اوليه شان به خدا مربوط باشد و
[1]سوره انفال (8)، آيه 53 .
[2]سوره انسان (76)، آيات 2 و 3 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :160

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 161

بقيه را خود با كوك و به حال خود رها شده اداره شوند. اعمال بندگان با اراده و تصميم خودشان و اراده و قدرت خدا انجام مي‌گيرد. اراده بندگان در طول اراده خداست . فرموده است : "لا جبر و لا تفويض و لكن امر بين امرين ."[1]"نه جبر است و نه تفويض بلكه چيزي بين اين دو چيز است ." حقيقت جبر وادار كردن به انجام كار است بدون هيچ اراده و تصميمي از سوي بنده، و انجام گرفتنش با اكراه بدون اندكي مقاومت . حقيقت تفويض هم اين است كه خدا در انجام كارهاي انسان در مرحله عمل كاره اي نيست و انسان به حال خود رها شده است . در حالي كه واقعيت چيز ديگري است . همزمان هم انسان تصميم مي‌گيرد كه كاري را انجام دهد و هم اراده خدا در انجام آن دخالت دارد. اين كه انسان در آن نقش دارد به اين دليل است كه مي‌تواند آن را رها كند و به جاي آن چيز ديگري را انتخاب نمايد، و يا به طور كلي هيچ گاه اراده خود را به مرحله عمل درنياورد; و اما خدا نقش دارد، به اين دليل است كه چه بسا انسان تصميماتي مي‌گيرد و براي آن برنامه تدارك مي‌كند و دنبال آن مي‌رود و سرانجام موانعي رخ مي‌دهد و چيز ديگري از كار در مي‌آيد، و اين نشان مي‌دهد كه در پس پرده اراده ديگري نيز وجود دارد. به قول امير مؤمنان (ع): "عرفت الله سبحانه بفسخ العزائم و حل العقود و نقض الهمم"[2]"خدا را شناختم به بازگشت خواست ها، گشوده شدن گره ها و شكسته شدن تصميم ها." به راستي اگر تصميم ديگري در كار نباشد، چرا همه خواست هاي انسان جامه عمل نمي پوشد؟ با اين كه او اراده مي‌كند و پي گيري مي‌نمايد و با تمام جديت هم براي آن تلاش مي‌نمايد، با اين همه آنچه مي‌خواهد نمي شود. خدا براي انسانها قدرت و توان آفريده و نيز برايشان قدرت تصميم خلق كرده است و مدام آنها را با توفيق خود مدد مي‌رساند. هر لحظه اگر دست حمايت خود را
[1]كليني، كافي، ج 1، ص 160، حديث 13) ; صدوق، التوحيد، ص 362، حديث 8 .
[2]سيد رضي، نهج البلاغه، حكمت 250، ص 511 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :161

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست