بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 167

خوانده مي‌شود. ماده كه منشاء موجودات طبيعي است، قابليت هايي دارد و به تناسب موجود، گاهي با نقصان همراه است و براي به دست دادن چيزي لازم است در او تحولي رخ بدهد. در كنار اين تحول چيزي كه از دست مي‌رود شر ناميده مي‌شود. اگر تصور شود كه ماده در عين شدن، نبايد چيزي را از دست بدهد تا شري تحقق پيدا نكند، تصوري برخلاف ماهيت ماده است . وانگهي اگر چنين نشود، هيچ تكاملي در عالم طبيعت رخ نخواهد داد و اين شر بزرگتري خواهد بود. به هر حال جهان طبيعت، جهان تدريج و حركت است و در چنين جهاني انتظار اين است كه براي رسيدن به وضع مطلوب بايد در سطح ماده تحولاتي باشد تا طبيعت سير درست خود را داشته باشد. در بودن و شدن ها، چيزي از دست مي‌رود و چيزي به دست مي‌آيد. آنچه از دست مي‌رود در مقايسه با آنچه به دست مي‌آيد، شر تلقي مي‌شود; اما خير به دست آمده آن چنان مهم است كه شر در كنار آن به حساب نمي آيد.5 -تفاوتهايي در موجودات وجود دارد كه ناشي از طبيعت آنهاست، و بر اساس نقشي است كه در عالم طبيعت به عهده موجودي گذاشته مي‌شود. اين تفاوتها لازمه وجود اشيايند. همه چيزها نمي توانند در عالم طبيعت يكسان باشند. يكسان بودن همه چيز مساوي با توقف همه چيز و از كار افتادن آنهاست . در خيلي جاها ممكن است اشكال به وجود شر، ناشي از همين يكسان تلقي كردن همه چيز باشد. تصور مي‌شود كه نبايد موجوداتي ضعيف تر از ديگري باشند، در حالي كه اگر قرار باشد همه اندازه هاي پيچ و مهره اين عالم به يك شكل و اندازه باشند، ديگر ماشين عظيم اين جهان ساخته نخواهد شد. تفاوتها برخي ناشي از طبيعت موجودات است و برخي ديگر به خاطر نقشي است كه هر موجودي بر عهده دارد. به عبارتي علت مادي برخي و علت غايي برخي ديگر، باعث شده است كه موجودات متفاوت باشند و اين عين حكمت است . بنابراين پاره اي از شرور برخاسته از طبيعت عالم و ناشي از حركت آن است ; و آنها در كنار تحقق خيري مهم، چندان اهميتي ندارند. برخي از شرور ناشي از


صفحه 168

رفتارهاي غيراخلاقي بشر و برخاسته از اختيار و تواني است كه در وجود آنها نهفته و انسانها براي رسيدن به مقاصد خود، با ديگران دچار تضاد شده و در نتيجه حق كشي روي مي‌دهد. و پاره اي ديگر از شرور صرفا از جهت نگاه عرفي شر است، مانند مرگ و ميرها; در حالي كه در ذات آنها شري وجود ندارد. جمعي ديگر از شرور مربوط به ساختار عالم و ناشي از تفاوتهاي پديده هاست كه لازمه وجود آنهاست . در يك كلام همه چيز را خداوند آفريده و حكيمانه هم آفريده است . اتفاقات ناگوار اموري نسبي اند و ناشي از ذات طبيعت و لازمه حركت آن به سوي هدف مي‌باشند; و نيز برخاسته از حق كشي هايي است كه از سوي انسانها صورت مي‌گيرد و خداوند آنها را نمي پسندد و براي جلوگيري از آنها دستورالعمل و قانونهايي را تشريع و در اختيار انسانها قرار داده است .


صفحه 169

نبوت


صفحه 170

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 171

نياز به راهنمايي و هدايت

خداوند براي انسان حياتي ادامه دار آفريده است . انسان داراي توان محدودي براي شناخت همه ابعاد سفر طولاني، و پيچ و خم هاي آن است . از سوي ديگر انسان با تمايلات دروني زيادي آفريده شده و همين امر او را در عين اين كه موجودي ممتاز ساخته، در معرض خطرات و آسيب هاي جدي هم قرار داده است . شناخت راه درست و داشتن الگويي مطمئن براي حركت، از ضروريات حيات انسان است . از سوي ديگر انسان موجودي اجتماعي است و زندگي در اجتماع، و مصون ماندن از خطرات احتمالي آن نيز با راهنمايي و هدايت ممكن است . اجتماعي بودن انسان، چه از طبيعت مدني او برخاسته باشد و چه از غريزه استخدامش، در اين امر تفاوت چنداني ندارد. به هرحال حضور او در كنار ساير انسانها باعث به وجود آمدن تزاحم و برخورد منافع مي‌شود; چون انسان ميل دارد همه چيز را در جهت تأمين منافع و دور كردن زيان و ضرر، به خدمت خود درآورد. براي همين هر كسي تلاش مي‌كند تا ديگران را به خدمت خود بگيرد. حاصل اين تلاش گسترده، زندگي جمعي و به دنبال آن احيانا تعدي به حقوق ديگري است . انسانها به صورت متقابل همديگر را به تسخير درمي آورند و هر كدام به گونه اي - با واسطه يا بي واسطه - در خدمت ديگري هستند. در صورتي كه به خدمت گرفتن يكديگر براساس همكاري و مسالمت باشد، نيازها مرتفع شده و مشكلي به وجود نمي آيد و يا مشكلات در حداقل ممكن مي‌شود; اما با توجه به اين كه افراد بشر از نظر استعداد و ساير شرايط متفاوتند، تفاوتها در فعاليت آنان نتايج مختلفي را بار مي‌آورد. و از طرف ديگر انسانها غريزه برتري طلبي و استخدام دارند. در صورتي كه با توانايي و استعداد فراوان و قبضه كردن امكانات بيشتر بخواهند همديگر را به


صفحه 172

استخدام خود درآورند و هيچ مانع ديني، اخلاقي و حكومتي هم در ميان نباشد تا آنان را كنترل كرده و تعادل ايجاد نمايد، به تجاوز انسانها به حقوق يكديگر منجر مي‌شود. محدوديت امكانات از سويي، و تلاش همه جانبه آحاد جامعه براي در اختيار گرفتن آنها از سوي ديگر، موجب درگيري مي‌شود. تزاحم هاي منفعت طلبانه عرصه را بر رفتار اجتماعي مسالمت آميز تنگ مي‌كند. اينجاست كه بايد براي جلوگيري از تجاوز و رسيدن افراد جامعه به حقوق خود و پيدا كردن راه سعادت خويش چاره انديشي شود. همه انسانها به جهت انسان بودن از حقوقي برخوردارند. حق حيات، آزادي، انتخاب مسكن و شغل، از حقوق اوليه هر فرد انسان است . براي حفظ نظام اجتماعي و جلوگيري از تضييع حقوق انسانها، چاره اين است كه انسانها محدوده رفتار خود را بشناسند و در چارچوب قوانين و مقرراتي تعيين شده رفتار كنند. براي چنين ايده اي مقرراتي كارساز است كه اين ويژگي ها را داشته باشد:1 -انسانها به آن ايمان داشته باشند و عمل به آنها را جزء وظايف خود بدانند.2 -منافع همگان را مد نظر داشته باشد.3 -همه ابعاد وجودي انسان و دنيا و آخرت او را در نظر داشته باشد.4 -خواست هاي ذاتي انسان را پاسخ دهد و نيازهاي اساسي او را برآورده كند.5 -افزون بر ضمانت اجرايي، از درون فرد را به كار خوب تشويق كند و از كار زشت باز دارد. ممكن است بخشي از ويژگي هاي ياد شده را بتوان با قراردادهاي اجتماعي برآورده كرد و يا بنا را بر نظر اكثريت جامعه گذاشت ; اما همه آنها با قرارداد و نظر اكثريت برآورده شدني نيست . افزون بر اين كسي مي‌تواند براي انسانها مقرراتي را با ويژگي هاي فوق وضع كند كه احاطه كاملي بر خصلت ها و نيازهاي انسان داشته باشد و بر مصالح آنها كاملا آگاه باشد. انسانها خود نمي توانند مقرراتي را با چنين ويژگي به وجود آورند; زيرا اولا به اقتضاي غريزه منفعت طلبي و برتري جويي، هر كس و يا گروهي سعي مي‌كند


صفحه 173

قانوني وضع كند كه تأمين كننده منافع شخصي يا گروهي خودش باشد. و ثانيا وضع قانون، مستلزم داشتن آگاهي كامل به نيازهاي واقعي، پيش بيني ضمانت اجرايي براي آن، اطلاع از عواقب اجراي قانون و جامعيت آن و در نظر گرفتن همه مقاطع حيات طولاني انسان است . بشر از برخي امور اطلاعي ندارد و از برخي ديگر اطلاع جامعي ندارد; مثلا راه نيل به سعادت و كمال، در عين مطلوب بودن آن، ناشناخته است . و اگر آگاهي هايي هم داشته باشد، اطميناني به درستي آنها نيست . قانون گذاري كامل و جامع به شرايطي نياز دارد كه از جمله آنها احاطه كامل به مصالح، آينده نگري، رعايت حقوق همگان و عدالت جمعي است و اينها تنها در قانوني مي‌تواند وجود داشته باشد كه از قانون گذاري محيط به همه حقايق سرچشمه بگيرد، و آن همانا خداوند است كه خالق و مدبر انسان است . خداوند به همه مصالح آگاهي كامل دارد و بي نياز ذاتي است و در ساحت وجود او هيچ نيازي راه ندارد. بنابراين قانوني كه از طرف او تشريع شود، همه جانبه و با رعايت همه مصالح و عادلانه خواهد بود. پشتوانه اجرايي مقررات الهي، ايمان قلبي افراد است . هر فرد با ايماني با احساس مسؤوليت در برابر خداي خويش تلاش مي‌كند تا حرمت قوانين الهي را نگه دارد. با اعتقاد به حسابرسي خدا، روح تعهد و مسؤوليت در او ايجاد مي‌شود. از سوي ديگر خداوند وجودي مجرد و غيرمتناهي است و انسان موجودي مادي و محدود است و ارتباط مستقيم و محسوسي ميان خداوند و بندگان وجود ندارد، در حالي كه چنين ارتباطي حياتي است . وجه جمع ميان اين دو اين است كه براي ارتباط عيني و قابل درك خدا با بندگان، بهترين انسانها را از ميان آنان انتخاب كند تا پيام رسان خدا باشند. آنان بي آن كه در پي منفعت هاي فردي و يا گروهي دنيوي خود باشند، براي تبيين تكاليف، حقوق و رفع اختلاف و كشمكش ها انتخاب شوند; و چنين نقشي را ايفا كنند و به عنوان پيام رسان در ميان مردم در مقام راهنمايي به عقيده و عمل واسطه باشند. و چنين هم شده است و خداوند از ميان بندگان صالح خود كساني را به اين سمت برگزيده و با اين كار خود نياز به وضع


صفحه 174

قانون براي تنظيم روابط انسانها و جلوگيري از تعدي به حقوق يكديگر را صحه نهاده است . بدين ترتيب مي‌توان گفت پيامبران نخستين قانون گذاراني هستند كه سمت راهنمايي و هدايت و تأمين معنويت انسانها را دارند و به انسان در ايجاد سعادت و خوشبختي كمك مي‌كنند.

طرح ضرورت بعثت پيامبر در منابع ديني

جهان هستي آفريدگاري حكيم دارد و آن را براساس حكمت آفريده و براي آن هدفي در نظر گرفته است . مجموعه موجودات عالم به صورتي هماهنگ در حال سير به سوي هدفي معين هستند. (الي الله تصير الامور)[1]"بازگشت همه امور به خداست ." (ربنا الذي أعطي كل شئ خلقه ثم هدي)[2]"پروردگار ما كسي است كه به هر موجودي آفرينشي كه شايسته آن بود عطا كرد و سپس آن را هدايت كرد." تمام پديده هاي هستي هدفدار و آيه و نشانه حق تعالي هستند. "به تحقيق در آفرينش آسمانها و زمين و گردش شب و روز نشانه هايي است براي خردمندان ."[3]در اين ميان انسان از ويژگي اختيار و استعداد و ظرفيتي ديگر برخوردار است . انسان شاكله اي ديگر دارد. كمال طلبي و حق جويي و وجود كشش هاي دروني گوناگون و در عين حال داشتن صفات متضاد از امتيازات اوست . چنين ويژگي هايي در عين اين كه از او موجودي ممتاز ساخته، او را در معرض آسيب ها نيز قرار داده است . ممكن است او از مسيرش منحرف گردد، تمايلات منفعت طلبانه او را به سوي وادي ديگري سوق دهد و از او موجودي خطرناك بسازد. (أتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء)[4]"[ملائكه گفتند:] آيا قرار مي‌دهي در زمين كسي را كه فساد مي‌كند و خونها مي‌ريزد." به رغم اين كه انسان فطرتي پاك دارد و از هدايت تكويني برخوردار است، به هدايت ديگري نيز شديدا نيازمند است .
[1]سوره شوري (42)، آيه 53 .
[2]سوره طه (20)، آيه 50 .
[3]سوره آل عمران (3)، آيه 190) .
[4]سوره بقره (2)، آيه 30 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :174

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست