بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 175

خداوند براي خلقت انسان هدفي در نظر گرفته است . (أفحسبتم أنما خلقناكم عبثا و أنكم الينا لا ترجعون )[1]"آيا شما پنداشته ايد كه بيهوده خلقتان كرديم و به سوي ما بازگردانده نمي شويد؟." اگر انسان آفريده مي‌شد و به حال خود رها مي‌گرديد و راه مناسبي براي سير او به سوي كمال ارائه نمي شد، امر بيهوده اي به شمار مي‌آمد. خداوند كه به تمام امور انسان توجه كامل داشته و او را در اندام و قيافه و قواي ادراكي متناسب و معتدل آفريده، هرگز او را به حال خود رها نكرده است . خداوندي كه اعضاي بدن انسان را در مناسب ترين موقعيت قرار داده است، تا آنجايي كه براي مصون ماندن چشم از خطرات، آن را در يك گودي و در بالاي سر قرار داده و با خط مويين آن را از آسيب عرق و با قرار دادن پلك ها از خطر گرد و غبار حفظ كرده، امكان ندارد براي هدايت بشر چاره انديشي نكرده باشد. خداوندي كه به گفته ابوعلي ابن سينا براي آسان راه رفتن انسان كف پاهاي او را گود آفريده است،[2]امكان ندارد او را بدون راهنما - كه ضرورت آن خيلي بيشتر است - به حال خود رها كند. همان خدايي كه در نظام تكوين براي انسان گوش، چشم، زبان، لب و ساير اعضا را براي زندگي مادي و آگاهي از مضار و مفاسد ظاهري و پي بردن به مصالح و منافع دنيوي قرار داده، براي تشخيص راه سعادت و كمال، ابزار آن را كه عقل و انبيا باشند در اختيارش نهاده است . (ألم نجعل له عينين ‌ و لسانا و شفتين ‌ و هديناه النجدين )[3]"آيا ما براي انسان دو چشم و يك زبان و دو لب قرار نداديم و آيا او را به دو راه خير و شر راهنمايي نكرديم ؟." طبق نقل روايتي از امام صادق (ع) آن حضرت در پاسخ به زنديقي - كه پرسيد از چه راهي مي‌توانيد وجود انبيا را اثبات كنيد - فرمودند: "وقتي ما ثابت كرديم كه خالقي حكيم داريم، و او بالاتر از ما و همه مخلوقات است و ممكن نيست كه مردم
[1]سوره مؤمنون (23)، آيه 115) .
[2]ابن سينا، شفا، ج 2، مقاله 10، ص 441 .
[3]سوره بلد (90)، آيات 8 - 10) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :175

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 176

او را مشاهده كنند و نمي توانند او را لمس نمايند و مستقيما با او تماس داشته باشند و با او احتجاج كنند; در اين صورت بايد كساني ميان ما و خداوند واسطه باشند تا زبان گوياي او براي خلقش باشند. و مردم را بر آنچه مصالح و منافعشان در آن است راهنمايي كرده و آنچه را كه انجام آن سبب بقاي آنان و ترك آن موجب هلاكتشان مي‌شود يادآوري كنند. بنابراين بايد افرادي تبيين كننده مصلحت مردم و بازدارنده از اموري كه به ضرر آنهاست از جانب خداي حكيم و عليم باشند. همانان كه زبان گوياي حق و واسطه ميان ما و او هستند، و آنان پيامبران و برگزيدگان از ميان مخلوقاتش مي‌باشند."[1]مطابق حديث فوق حكيم بودن خداوند و متعالي بودن وي، مستلزم فرستادن انبياست ; و مسؤوليت آنان بيان مصالح و مفاسد و نشان دادن راه كمال است . قرآن به اين ضرورت پرداخته است و مي‌گويد: (و لكل أمة رسول فاذا جاء رسولهم قضي بينهم بالقسط)[2]"و هر امتي را پيامبري است، پس چون پيامبرشان بيايد ميانشان به عدالت داوري شود." و در جاي ديگر فرموده است : (و ان من أمة الا خلا فيها نذير)[3]"و هيچ امتي نبوده مگر اين كه در آن هشدار دهنده اي بوده است ."

پرسشي در باره انحصار منطقه اي بعثت انبيا

در اينجا ممكن است اين سؤال مطرح شود كه اگر چنين ضرورتي براي وجود و بعثت پيامبران وجود دارد، چرا تنها از پيامبراني در منطقه اي خاص چون خاورميانه سخن گفته شده است ؟ آيا در مناطق مغرب زمين يا در منطقه شرق دور پيامبراني نيامده اند، و اگر آمده اند چرا نامي از آنها برده نشده است ؟ همان گونه كه گفته شد نياز به پيامبران از آن همه انسانهاست، و قرآن بر اين نكته تأكيد مي‌كند كه هر امتي پيامبري داشته است ; و اگر از پيامبران اقوامي سخن به ميان
[1]كليني، كافي، ج 1، ص 168، حديث 1) .
[2]سوره يونس (10)، آيه 47 .
[3]سوره فاطر (35)، آيه 24 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :176

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 177

نيامده، اولا به معناي نداشتن هيچ پيام رساني در ميان آنان نيست و ثانيا اگر در قرآن از آنان نامي و نشاني ذكر نشده است به اين جهت است كه قرآن داستان برخي از پيامبران را ذكر مي‌كند نه همه پيامبران را، چنان كه مي‌گويد: (و لقد ارسلنا رسلا من قبلك منهم من قصصنا عليك و منهم من لم نقصص عليك )[1]"و مسلما پيش از تو فرستادگاني را روانه كرديم، ماجراي برخي از آنان را بر تو حكايت كرديم و برخي از ايشان را بر تو حكايت نكرديم ." پس اگر در قرآن از پيامبران مناطق ديگر ياد نكرده، دليل بر اين نيست كه آنها پيامبراني نداشته اند. از سوي ديگر دايره رسالت اين پيامبران به گونه اي بوده است كه در حاشيه خود پرجمعيت ترين مخاطبان را زير پوشش قرار مي‌داده است . رشد كتابت و ويژگي ادبيات نوشتاري نسبت به پيامبران متأخر موجب ثبت پيامها و حفظ فرهنگ مكتوب آنها و جايگاه رسالت آنها شده است، در صورتي كه درباره بودا و كنفوسيوس و زرتشت چنين ثبت و ضبطي به روشني مانند يهوديت و مسيحيت مشاهده نمي شود; وگرنه بسياري از اينان به عنوان مصلح، دعوتگر به معنويت شناخته شده اند; و شايد آنان نيز پيامبران الهي بوده اند، ولي چون فاصله تاريخي آنها با دورانهاي بعدي بسيار است و فرهنگ دقيق كلمات و موضع آنان ثبت نشده، چنين گمان رفته است كه آنان پيامبر نبوده اند. البته اين نكته را نبايد فراموش كنيم كه هنوز مكان برخي از پيامبران ياد شده در قرآن به طور دقيق ذكر نشده و يا نام عربي شده آنان با نام معروف محلي آن تطبيق داده نشده تا بازتاب رسالت آنها معين گردد; مانند نوح، ادريس، و پيامبران عاد و ثمود كه درباره حوزه مأموريت آنها به شدت اختلاف است . اين نكته را هم فراموش نكنيم كه در مناطقي چون چين، هند، ژاپن و مناطقي از آمريكا به دليل عدم ارتباط فرهنگ ها نوعي بريدگي تاريخي و فرهنگي فراهم بوده است و مطالب ديني رد و بدل نمي شده تا معلوم شود در آن حوزه ها چه مي‌گذشته و در آن مناطق پيامبران با چه موضعي و جايگاهي سخن گفته اند.
[1]سوره غافر (40)، آيه 78 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :177

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 178

اتمام حجت

از امام كاظم (ع) طبق روايتي نقل شده كه خداوند متعال براي انسان دو گونه حجت قرار داده است : حجت باطني (عقل) و حجت ظاهري (انبيا و ائمه).[1]در آياتي از قرآن بر حجت بودن انبيا و اتمام حجت خداوند بر بندگانش با ارسال پيامبران تصريح شده است ; از جمله در سوره نساء پس از اشاره به وظيفه پيامبران در بشارت و انذار آمده است : (لا ن لايكون للناس علي الله حجة بعد الرسل )[2]"تا براي مردم در برابر خداوند پس از فرستادن انبيا حجتي نباشد." خداوند در روز قيامت با انسانها و جنيان احتجاج مي‌كند كه مگر فرستادگان من نيامدند و آيات مرا براي شما بازگو نكردند و شما را به روز قيامت هشدار ندادند؟[3]و نيز در قرآن كريم تصريح شده است كه در دنيا نيز خداوند هيچ قومي را به هلاكت نرسانده است، مگر اين كه پيامبراني آمده و حجت را بر آنان تمام كرده باشند.[4]امام علي (ع) در خطبه اول نهج البلاغه پس از ذكر خلقت آسمانها به ضرورت وجود پيامبران و اين كه خداوند هيچ گاه زمين را خالي از حجت نگذاشته است، اشاره مي‌كند;[5]و همچنين علت انتخاب پيامبران را يادآوري پيمانهاي فطري بين خدا و بندگانش ذكر مي‌كند; زماني كه اكثر خلق خدا نعمت هاي او را به فراموشي سپرده بودند، خداوند براي آگاهي مردم پيامبراني فرستاد. پيامبران از مردم مطالبه مي‌كردند چيزي را كه در فطرت آنهاست .[7]"و يحتجوا عليهم بالتبليغ"[6]"بر مردم با تبليغ پيامها و راهنمايي اتمام حجت كنند."
[1]كليني، كافي، ج 1، ص 16، حديث 12) .
[2]سوره نساء (4)، آيه 165) .
[3]سوره انعام (6)، آيه 130) .
[4]سوره قصص (28)، آيه 59 ; سوره يونس (10)، آيه 47 .
[5]براي تفصيل بيشتر به درس هايي از نهج البلاغه، ج 1، ص 447 مراجعه كنيد.
[6]اين بيان اشاره به عالم ذر در آيه 172) اعراف دارد.
[7]سيد رضي، نهج البلاغه، خطبه 1، ص 43 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :178

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 179

جايگاه پيامبران

پيامبري ارتقاي ظرفيت وجودي است، به گونه اي كه شخص مي‌تواند با عالم غيب و فرشتگان ارتباط برقرار كند و از آنها پيام بگيرد. كيفيت دريافت وحي از سوي پيامبر به اين صورت است كه ضمير پيغمبر براي دريافت پيام خدا، به عالم غيب و ملكوت متصل مي‌شود; و وحي در مرحله اول موجب برانگيختن قواي دروني شخص نبي مي‌گردد، صفاي باطن او بر اثر آن مصفاتر شده و حالتي روحاني و ملكوتي در او ايجاد مي‌گردد. پيامبر در عروج روحي خود به مقامي مي‌رسد كه مي‌تواند واسطه ميان عالم غيب و شهادت باشد. منزلتي پيدا مي‌كند كه خداوند با او سخن مي‌گويد. به عبارتي بعثت برانگيختگي دروني است كه يك سوي آن به نبي مربوط است و اين كه او مي‌تواند به چنان مقامي ارتقا يابد و از جانب خداي متعال دستورات و حقايقي را دريافت نمايد، و از سوي ديگر عنايت خداوندي است كه چنان شايستگي را عطا و تثبيت مي‌كند.

اصول مشترك انبيا

پيامبران دعوت مشتركي داشته اند و از روشها و احكام خاص كه بگذريم در هدف بر اصول واحدي تأكيد داشته اند كه مهم ترين آنها به شرح زير است .

1 - دعوت به توحيد

اصلي ترين پيام پيامبران دعوت به توحيد و دوري از شرك و بت پرستي است . جوهره تعاليم وحي از آغاز تا پايان، توحيد در تمام ابعاد آن است . ساير دعوتهاي انبيا در رتبه بعدي و متفرع بر آن است . در قرآن كريم در سوره شعرا كه قصه برخي از انبيا در آن ذكر شده، بدون استثنا مسأله توحيد و خداشناسي در صدر دعوت پيامبران آمده و در پرتو آن مبارزه با مفاسد اخلاقي و اجتماعي دوران هر يك از آنان مورد توجه قرار گرفته است .


صفحه 180

در سوره اعراف از قول چند تن از انبيا اين عبارت نقل شده است : (يا قوم اعبدوا الله ما لكم من اله غيره )[1]"اي قوم من ! خدا را پرستش كنيد كه جز او خدايي براي شما نيست ." در سوره انبيا پيش از بيان قصه برخي از پيامبران، هدف مشترك تمامي آنان را دعوت به پرستش خداي يگانه ذكر مي‌كند. (و ما أرسلنا من قبلك من رسول الا نوحي اليه أنه لا اله الا أنا فاعبدون)[2]"هيچ رسولي را پيش از تو به رسالت نفرستاديم، جز اين كه به او وحي كرديم كه به جز من خدايي نيست ; تنها مرا به يكتايي بپرستيد."

2 - توجه به عالم آخرت

يكي از مهم ترين محورهاي مشترك پيامبران الهي خبردادن از عالم آخرت و ضرورت توجه به بازگشت انسان است . در قرآن كريم بيش از 1500 آيه در باره معاد به عنوان جهان غيبي است، جهاني كه تنها شأن پيامبران است كه از آن خبر دهند و به ايمان به آن دعوت كنند; و لذا قرآن كريم در چند آيه بر اين اصل تأكيد مي‌ورزد كه كساني كه ايمان به خدا و جهان آخرت داشته باشند و عمل صالح انجام دهند از پاداش الهي نصيب مي‌برند.[3]

3 - اصلاح امور اخلاقي و اجتماعي

رسالت انبيا ابعاد عقيدتي، اخلاقي و اجتماعي دارد و در دعوت به عبادت خدا و يا ايمان به قيامت خلاصه نشده است . پيامبران با خرافات، فساد اخلاقي، فساد
[1]سوره اعراف (7)، آيات 59، 65، 73 و 85 .
[2]سوره انبيا (21)، آيه 25 . و نيز در همين زمينه ر.ك : سوره انبيا (21)، آيه 108) ; سوره صافات (37)، آيه 126) ; سوره ص (38)، آيه 65 ; سوره زمر (39)، آيات 11، 12، 64 و 65 ; سوره غافر (40)، آيه 66 ; سوره زخرف (43)، آيات 45، 63 و 64 .
[3]سوره بقره (2)، آيه 62 ; سوره مائده (5)، آيه 69 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :180

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 181

اجتماعي و اقتصادي به مبارزه برخاسته اند. در دوران موسي (ع) توحيد ربوبي و در پرتو آن رهايي از حكومت مستبد عصر وي و آزادي اجتماعي بيش از هر مسأله اي اهميت داشته است و موسي (ع) هم تلاش كرده است تا اين مسائل را بيشتر مطرح كند.[4]در عصر نوح (ع)،[3]هود(ع)[2]و صالح (ع)[1]مشكل اصلي اجتماعي رفاه زدگي و سلطه طبقه مرفه بوده است . در دوران حضرت شعيب (ع) فساد مالي و كم فروشي بيداد مي‌كرده است .[5]قوم لوط(ع) به عمل زشت همجنس بازي آلوده بودند و اين در حدي بود كه رسالت اصلي حضرت لوط(ع) در مبارزه با اين كار ضد اخلاقي متمركز بود.[6]پيامبران ياد شده در رسالت خويش در ضمن دعوت مردم به عبادت خدا و توجه دادن آنان به اركان اعتقادات ديني، با مفاسد ياد شده نيز به مبارزه برخاستند. اين همه نشان مي‌دهد كه هر چند دغدغه اصلي انبيا، توحيد و پالايش فكر و جان مردم از عقايد شرك آلود و خرافي و توجه به آخرت بوده، اما آنان به مسائل اجتماعي و واقعيات زندگي مردم بي توجه نبوده اند. با اين كه محور اساسي دعوت انبيا ارتقاي معنويت و تزكيه نفوس و صيقل دادن جانها براي پذيرش توحيد و دوري از شرك بوده است، اما آنان تنها به همين بعد توجه نمي كردند و به ابعاد ديگر نيز به عنوان بستر و مقدمه لازم تعالي معنوي توجه جدي داشتند. قلمرو رسالت آنان عرصه هاي مختلف زندگي انسانها را شامل مي‌شد. اگرچه هر يك از پيامبران با توجه به مقتضيات عصر و محيط خود اهدافي را مد نظر قرار مي‌دادند كه ممكن بود در دوره پيغمبران ديگر چندان مورد توجه نباشد، اما از مهم ترين مشتركات دعوت انبيا، دعوت به عدالت، مبارزه با ظلم و
[1]سوره شعراء (26)، آيات 10) - 68 .
[2]سوره شعراء (26)، آيات 105) - 122) .
[3]سوره شعراء (26)، آيات 123) - 140) .
[4]سوره شعراء (26)، آيات 141) - 159) .
[5]سوره شعراء (26)، آيات 176) - 190) ; سوره اعراف (7)، آيات 85 - 93 ; سوره هود (11)، آيات 84 و 95 .
[6]سوره شعراء (26)، آيات 160) - 174) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :181

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 182

بيداد و اجتناب از طاغوتها بوده و در كارنامه همه پيامبران چنين اموري ثبت است . در قرآن كريم خداوند درباره پيامبران فرموده است : (لقد أرسلنا رسلنا بالبينات و أنزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط...)[1]"ما پيامبران خود را با دلايل آشكار روانه كرديم و با آنها كتاب و ترازو فرود آورديم تا مردم به دادگري برخيزند... ." انبيا در تحولات و اصلاح امور اجتماعي نقش بسزايي ايفا كرده اند. آنچه در قرآن كريم از تاريخ انبيا بيان شده، بخش مهمي از آن به نقش اجتماعي انبيا مربوط است .[2]از اينها گذشته برنامه اي كه انبيا براي مردم ارائه دادند، سراسر اصلاح دروني، تزكيه و اصلاح بيروني بود. همه هدف آنان اين بود كه بشر را به راهي هدايت كنند كه دنيا و آخرت آنان اصلاح گردد. راهي كه انسانها بدون برنامه انبيا نمي توانستند به دست آورند، و اگر هم به چيزهايي دست مي‌يافتند راه اجراي موفقيت آميز آن را نمي دانستند.

انتخاب پيامبران

خداوند از ميان بندگان خود پاكترين، شايسته ترين و خوشنام و خوش سابقه ترين را براي پيامبري برگزيد، تا او علاوه بر مورد اعتماد خدا بودن، اعتماد مردم جامعه اش را نيز داشته باشد; چه اين كه همواره روي سخن هر پيامبري با افراد آن جامعه بوده و اگر آنان به او اعتماد نداشتند و وي سابقه خوبي در ميان مردم نداشت، فعاليت هاي هدايتي اش به ثمر نمي رسيد، و اثبات اين حقيقت كه او پيامبري برگزيده از سوي خداوند است، با شكست مواجه مي‌شد. زماني كه خداوند اراده خود را مبني بر بعثت پيامبري به مرحله عمل رساند، به او وحي مي‌كند و پيامهاي خويش را به او ابلاغ مي‌نمايد.
[1]سوره حديد (57)، آيه 25 .
[2]طباطبايي، محمدحسين، الميزان، ج 3، ص 146) و 147) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :182

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست