وحي
وحي به معناي اشاره سريع و سخن گفتن مخفيانه است .[1]موارد استعمال وحي در قرآن كريم نشان ميدهد كه مراد از آن نوعي رابطه رمزي و اشاري است . اين رابطه ممكن است ميان خدا و مخلوقاتش باشد و ممكن است ميان انسانها و يا ميان شياطين باشد. در قرآن درباره تدبير آسمانها، وحي به زمين، به زنبور عسل، به مادر موسي (ع) و وحي به انبيا سخن به ميان آمده است . موارد ياد شده نشان ميدهند كه وحي امري رمزي و مخفيانه است . ارتباط خدا با پيامبران به يكي از راههاي زير انجام ميپذيرد: وحي، تكلم از پس پرده و توسط فرشته : (و ما كان لبشر أن يكلمه الله الا وحيا أو من وراء حجاب أو يرسل رسولا فيوحي باذنه ما يشاء)[2]"و هيچ بشري را ياراي آن نباشد كه خدا با او سخن بگويد مگر به صورت وحي و يا از پس پرده و يا اين كه فرشته اي را بفرستد; پس او وحي ميكند به اذن خدا آنچه را كه بخواهد." وحي به انبيا افزون بر بيداري، در عالم رؤيا و منام نيز صورت ميگيرد. ابراهيم (ع) در عالم رؤيا ديد كه فرزندش را ذبح ميكند[3]و آن را حكم الهي تلقي و آنچه از ناحيه او بود در اين زمينه انجام داد. انبيا در تلقي وحي و حفظ و ابلاغ آن به مردم داراي مقام عصمت اند. آنان هيچ نقشي در مضمون وحي ندارند و در تمام مراحل دريافت و ابلاغ وحي، تحت مراقبت الهي اند. كساني كه وحي و حقيقت آن را درست درك نمي كنند، نبايد آن را انكار نمايند; زيرا صرف عدم درك درست يك چيزي، به معناي نبود آن نيست . همچنان كه نابينا اگر از راههاي مورد اطمينان، به رنگ ها و شكل ها پي نبرد، اولين بار كه خبر از وجود
[1]راغب اصفهاني، مفردات الفاظ القرآن، ص 858 .
[2]سوره شوري (42)، آيه 51 .
[3]سوره صافات (37)، آيات 102) - 104) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :183
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
آنها به وي داده شود، ممكن است نتواند آنها را تصور كند و بپذيرد، ولي در عين حال حق ندارد آنها را انكار نمايد. از باب تشبيه ميتوان وحي را از جهتي همانند خواب دانست ; همان گونه كه انسان در عالم خواب حقايقي را درك ميكند كه ممكن است در بيداري درنيابد، احتمال دارد كه در عالم بيداري از غير راه و روش متداول حقايقي را به دست آورد. آنچه انسان در عالم رؤيا مشاهده ميكند، گاهي صريح است و گاهي به تعبير نياز دارد. اگر شخصي حقيقت خواب را تجربه نكرده باشد و به او گفته شود برخي از مردم وقتي خواب ميروند و همانند مرده چشم و گوش و عقل و هوششان از كار ميايستد از اموري آگاه ميگردند، ممكن است آن را باور نكند و بگويد: ابزار درك انسان حواس ظاهري او هستند و اگر اين حواس فعاليت نداشته باشند دركي هم نخواهد بود; ولي تجربه ادعاي او را باطل ميداند. همان طور كه عالم عقل، مرتبه اي از مراتب انساني است كه در آن مرتبه حقايقي از معقولات را كه با حواس ديده و درك نمي شوند مييابد، همان طور شعور وحي مرتبه اي است كه در آن بصيرتي به نبي داده ميشود كه به وسيله آن امور غيبي را كه از ديده عقل پنهان است به وضوح در مييابد.
تشخيص وحي از سوي پيامبر
پيامبر از چه راهي و چگونه تشخيص ميدهد كه به او وحي شده است ؟ و با چه ملاكي ميفهمد كه آنچه براي او حاصل شده وحي بوده و نه وسوسه و القائات شيطاني ؟ اين سؤال را زراره با امام صادق (ع) در ميان گذاشته و امام (ع) به او چنين پاسخ داده است : "خداوند هر بنده اي را كه به مقام رسالت بر ميگزيند، به او آرامش و وقاري عطا ميكند كه آنچه را كه از ناحيه خداوند براي او القا ميشود، مثل چيزي است كه با چشم خود ميبيند."[1]
[1]تفسير العياشي، ج 2، ص 201 ; صفار، محمدبن حسن، بصائرالدرجات، ص 370 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :184
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
به جهت وجود همين اطمينان، انبيا در بيان تعاليم وحي قاطعيت داشتند و ترديدي به خود راه نمي دادند. هيچ پيغمبري را سراغ نداريم كه نسبت به آنچه ميگفت ترديد داشته باشد. يكي از تفاوتهاي مهم ميان پيامبران و نوابغ همين است . نوابغ با همه نبوغي كه دارند بسا در نظرياتشان تغيير ايجاد ميشود و نسبت به آنچه ميگويند احتمال خلاف ميدهند; در حالي كه پيامبر در مقام گرفتن وحي، واقعيت را مشاهده و آن را دريافت ميكند. پرده ها كنار ميرود، و با علم حضوري بدون اين كه دچار خطا بشود آن را از منشاء وحي و يا آورنده آن استماع ميكند و به حافظه اش ميسپارد.
راههاي اثبات نبوت
نبوت امري معنوي و الهي است و براي اطمينان از درستي ادعاي كسي كه مدعي آن مقام است بايد دليل و يا دلايل خدشه ناپذيري وجود داشته باشد. براي اثبات نبوت پيامبر، با رعايت اختصار چند نكته را يادآوري ميكنم . حالات انبيا قبل از مبعوث شدن و پس از آن، و اين كه در چه خط سيري حركت كرده اند، ميتواند شاهد گويايي بر حقانيت آنان باشد; همان گونه كه در تاريخ آمده است نجاشي پادشاه حبشه پس از بررسي حالات پيامبراسلام6از طريق فرستادگان قريش، به حق بودن آن حضرت پي برد و به او ايمان آورد.[1]مطالعه و بررسي محتواي رسالت و تعاليم او، مقايسه هر پيامبري با انبياي پيشين، تصديق پيامبران گذشته از سوي او، بشارت پيغمبر قبلي، و از همه مهمتر داشتن معجزه، راههايي هستند كه ميتوان به وسيله آنها حقانيت ادعاي نبوت پيامبري را به دست آورد.
معجزه
خداوند همراه هر پيغمبري نشانه هايي قرار داد تا از طريق آنها صدق ادعاي خود را به اثبات برساند. تعبيري كه قرآن كريم در اين باره به كار برده بينه، برهان،
[1]مجلسي، بحارالانوار، ج 20، ص 392، حديث 8 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :185
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
حجت و آيه است . "بينه" يعني دليل آشكار، به گونه اي كه براي افراد منصف هيچ شكي باقي نماند كه مدعي در ادعاي خود صادق است . در سوره هود از قول نوح و صالح و شعيب (ع) خطاب به قوم خود چنين نقل شده است : (ان كنت علي بينة من ربي )[1]"اگر من در ادعاي خود دليل روشني داشته باشم چه ؟" انتظار طبيعي مردم از مدعي پيامبري ارائه دلايلي براي اثبات ارتباط خود با خداوند بود. سنت الهي هم اين بود كه همراه انبيا دلايل روشن قرار دهد تا مردم با اطمينان خاطر به آنان ايمان بياورند: (و لقد أرسلنا من قبلك رسلا الي قومهم فجاءوهم بالبينات );[2]"ما رسولاني را پيش از تو به سوي قومشان فرستاديم، پس دلايل روشن براي آنان آوردند." اما گاهي مردمي به اين اكتفا نمي كردند و ميخواستند كه انبيا با قدرت قاهره و به طور خارق العاده كارهايي انجام دهند تا حقانيت خود را اثبات كنند. در اينجا بود كه پيامبران گاهي براي صدق ادعاي خود و يا در ضمن رفتار معمولي خويش كاري انجام ميدادند كه بر مردم روشن ميشد اينان متكي به قدرتي فوق بشري هستند و ارتباط عميق و روحاني با عالم غيب دارند.
حقيقت معجزه
معجزه كاري خارق العاده است كه براي اثبات ادعاي امري الهي تحقق پيدا ميكند. مدعي نبوت - بدون تعليم از ديگري و مطابق ادعاي خود - براي اثبات منصب الهي خود معجزه اقامه ميكند; و در امر نبوت، مخالفان خود را به تحدي فرا ميخواند، و آنان ناتوان از انجام كاري هستند كه او براي مردم ارائه داده است . بنابراين كارهاي خارق العاده اي كه از سوي مرتاضان، شعبده بازان و جادوگران انجام ميگيرد، معجزه نيست ; زيرا آنان كارهاي ياد شده را از طريق آموزش و تمرين و از طريق ديگران انجام ميدهند و مدعي نبوت هم نبوده و توان تحدي هم ندارند; چون ميدانند ديگران هم مثل آنان از راه تعليم و تمرين ميتوانند همان كارها را انجام دهند.
[1]سوره هود (11)، آيات 28، 63 و 88 .
[2]سوره روم (30)، آيه 47 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :186
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
معجزه و قانون عليت
خارق عادت شمردن معجزه ممكن است اين شبهه را در ذهن ايجاد كند كه معجزه ناقض اصل عقلي عليت است . در حالي كه چنين نيست و معجزه چيزي است كه تحقق آن در ذات خود ممكن است، ولي به طور عادي با علل و عوامل معمولي نمي توان آن را به وجود آورد، و پيامبر آن را به اذن خدا و از طريق غير معمول به انجام ميرساند. مثلا اگر يك هسته خرما به طور طبيعي در زمين كاشته شود ممكن است پس از ده سال درخت خرما بشود، ولي اگر چنان كه دانش كشاورزي پيشرفته شود و فردي متخصص كشاورزي بر آن نظارت بكند، ممكن است درخت خرما در طي سالهاي كمتري به ثمر بنشيند. اما تبديل يك هسته خرما در ظرف يك دقيقه به درخت خرما، هرچند در قدرت بشر نيست، امر محالي هم نيست . چنين رخدادهايي ممكن است اما نه بدون علت . آري ! گاهي علل پديده اي طبيعي است و گاهي غير طبيعي و نامحسوس . قدرت و علت ديگري به مدد ميآيد و عوامل را تسريع ميكند و در كمترين زمان چيزي تحقق پيدا ميكند كه در اصطلاح ميگويند كار خارق العاده اتفاق افتاد. اعمال اراده و قدرت خداوند از طريق علل ناشناخته، بزرگترين علت است .
هدف از معجزه
تحقق معجزه، براي كشف حقيقت است و بس . اين كه گاهي مشركان و مخالفان انبيا از آنان معجزه درخواست ميكردند و برآورده نمي شد، اولا: به اين جهت بود كه درخواست كنندگان در پي كشف حقيقت نبودند بلكه در پي ايذا و آزار بوده اند. مثلا به پيامبراكرم6گفتند: "ما به تو ايمان نمي آوريم تا براي ما از زمين چشمه اي روان سازي، يا اين كه صاحب باغهاي خرما و انگور همراه با نهرهاي آب جاري شوي ; يا قطعه اي از آسمان بر سر ما سقوط كند; يا خدا و فرشتگان را نزد ما حاضر كني ; يا صاحب خانه اي شوي كه در آن طلا به كار رفته باشد; و يا به آسمان بالا
بروي و يك نامه مخصوص براي ما بياوري كه ما آن را بخوانيم .[1]دقت در اين درخواستها نشان دهنده اين است كه مشركين خواهان كشف حقانيت پيامبر نبودند و از روي عناد و لجاجت و يا حتي معامله با پيامبر چنين درخواستهايي را ميكردند و به همين دليل حتي اگر اين معجزات هم رخ ميداد باز ايمان نمي آوردند.ثانيا:معجزه براي اين بود كه پيامبران ميخواستند فطرت انسانها برانگيخته شود و دل و قلب آنان متوجه معنويت گردد و با خردمندي به معارف دين روي آورند و لذا ميگفتند: (سبحان ربي هل كنت الا بشرا رسولا)[2]"پاك است پروردگار من، آيا من جز اين كه بشري هستم فرستاده خدا؟." و يا در برابر درخواست معجزه ميگفتند: "جز اين نيست كه من بيم دهنده اي آشكار هستم ."[3]ثالثا:از همه مهمتر اين كه اساسا احتجاج با معجزه براي پيامبران اصل نيست ; بلكه اصل، دليل و شاهد بر رسالت و نبوت و پذيرفتن سخنان او به صورت اطمينان آور است .
تفاوت معجزات
اطلاعاتي كه از معجزات انبيا رسيده نشان ميدهد كه آنها گوناگون و متفاوت بوده اند. تفاوت آنها به شرايط اجتماعي و محيط و ذهنيت مردم بستگي داشته است . از امام كاظم (ع) پرسيده شد چرا معجزه موسي (ع) يد بيضا و عصا، و مسيح طبابت و شفاي بيماران، و پيامبراسلام6كلام فصيح و بليغ بوده است ؟ آن حضرت فرمود: "براي اين كه در عصر موسي (ع) جادوگري رايج بوده، و معجزه او متناسب با حرفه رايج زمان خود بوده است تا سحر آنها را ابطال كند و حجت را بر
[1]سوره اسراء (17)، آيات 90 - 93 .
[2]سوره اسراء (17)، آيه 93 .
[3]سوره عنكبوت (29)، آيه 50 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :188
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
آنان تمام نمايد; و در عصر عيسي (ع) بيماري هاي سخت رايج بوده، و لذا او با معجزه اي مبعوث شد كه متناسب با نياز زمان خود باشد و چيزي را آورد كه كسي مانند آن را نداشت ; او با زنده كردن مردگان، شفا دادن به نابينايان و بيماران مبتلا به مرض پيسي، حجت را بر مردم آن زمان تمام كرد. اما وقتي حضرت محمد6مبعوث شد، فصاحت و بلاغت در گفتار رواج داشت ; او براي مردم از جانب خداوند موعظه ها و حكمت هايي آورد كه معارضه با آن در توان مردم آن دوره نبود و حجت را بر آنان تمام كرد و گفته هاي آنان را باطل ساخت ."[1]به اين ترتيب روشن ميشود كه تفاوت معجزات، بسته به شرايط زمان و نيازهاي هر عصري بوده است ; به گونه اي كه اگر چنين نبود، به دليل نا آشنايي مردم با آنچه اتفاق افتاده، ممكن بود معجزه نتواند نقش خود را به خوبي ايفا نمايد.
عصمت انبيا
براي انجام امر رسالت الهي، هم اعتماد مردم و هم اطمينان از ابلاغ صحيح رسالت الهي لازم است ; و چنين امري اقتضا ميكند كه پيام رسانان، از خطا و گناه در امان باشند. اگرچه انسانهاي مورد اعتماد هم ميتوانند در امر پيام رساني و انجام رسالت انساني انجام وظيفه كنند، اما مقام پيامبري از اهميت و حساسيت بسياري برخوردار است و شخص نبي بايد از هرگونه خطا و گناه در امان باشد. كساني كه به گناه آلوده اند و از فرمان خدا سرپيچي ميكنند و يا حقوق بندگان خدا را ناديده ميگيرند و در آن طمع دارند و يا از چنان نفسي برخوردار نيستند كه وقتي موقعيت اجتماعي پيدا كردند خود را مطرح نكنند، نمي توانند انسانهاي مورد اطميناني باشند و امر مهمي چون رسالت الهي و نبوت به دست آنان سپرده شود.
حقيقت عصمت
انسانها در برابر تخلف و گناه سه دسته اند: لاابالي، عادل و معصوم . "لاابالي" كسي است كه نيروي معنوي دروني و باز دارنده اي ندارد تا او را از آلودگي به گناه حفظ نمايد و از اقدام به خطا و گناه ابايي ندارد. "عادل" كسي است كه ملكه اي
[1]كليني، كافي، ج 1، ص 24، حديث 20 ; فيض كاشاني، الوافي، ج 1، ص 110) - 113، رقم 22 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :189
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
دروني و روحيه ترس از خدا دارد، خود را از انجام كارهاي زشت حفظ ميكند; و در عين حال ممكن است زماني نفس او طغيان كند و مرتكب گناه شود، اما وقتي توجه پيدا كرد پشيمان شده و توبه ميكند. حال اگر ملكه پرهيز از گناه و ترس از خدا به قدري در او قوي باشد كه در هيچ شرايطي از فرمان خدا سرپيچي نمي كند، چنين حالتي را "عصمت" ميگويند كه بالاتر از عدالت است . عصمت اين است كه فرد از چنان قوه دروني و روحيه اي برخوردار باشد كه هرگز گناه نكند; در حقيقت به درجه اي رسيده كه از گناه تنفر دارد و هرگز خود را به آن آلوده نمي كند. امام صادق (ع) درباره عصمت فرموده است : "المعصوم هو الممتنع بالله من جميع محارم الله و قد قال الله - تبارك و تعالي - (و من يعتصم بالله فقد هدي الي صراط مستقيم )[2]"[1]"معصوم كسي است كه بر اثر لطف خدا از تمامي حرامها خودداري كند; - همان گونه كه - خداوند فرموده است : هر كس به خدا متمسك شود، همانا به راه مستقيم رهنمون شده است ."
منشاء عصمت
عصمت دو منشاء دارد: اول لطف خداوند كه شامل حال بندگان خاصي ميشود و با آن خلاف و گناهي انجام نمي دهند; و دوم آگاهي و نيز كمال ايمان است . اگر كسي به درجه اي از ايمان و آگاهي برسد كه حقايق امور براي او كشف و معلوم گردد و در نتيجه از هر گونه گناه و در هر شرايطي خودداري نمايد، به مقام عصمت نايل شده است . ايمان و آگاهي انسان را از ارتكاب خلاف باز ميدارد. بازدارندگي ايمان و آگاهي شخص معصوم در اجتناب از گناه و خطا را ميتوان به كسي تشبيه كرد كه يقين داشته باشد مثلا مايعي سم كشنده است، بنابراين هرگز آن را نمي نوشد. در اين صورت منشاء عصمت يك نيروي خارجي و يا اقتضاي طبيعت قهري معصوم نيست .انتخاب آگاهانه و كمال فرد است كه او را از ديگران متمايز ميكند و به او مقام عصمت ميدهد.
[1]سوره آل عمران (3)، آيه 101) .
[2]مجلسي، بحارالانوار، ج 25، ص 194) و 195، حديث 6 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :190
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست