بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 178

اتمام حجت

از امام كاظم (ع) طبق روايتي نقل شده كه خداوند متعال براي انسان دو گونه حجت قرار داده است : حجت باطني (عقل) و حجت ظاهري (انبيا و ائمه).[1]در آياتي از قرآن بر حجت بودن انبيا و اتمام حجت خداوند بر بندگانش با ارسال پيامبران تصريح شده است ; از جمله در سوره نساء پس از اشاره به وظيفه پيامبران در بشارت و انذار آمده است : (لا ن لايكون للناس علي الله حجة بعد الرسل )[2]"تا براي مردم در برابر خداوند پس از فرستادن انبيا حجتي نباشد." خداوند در روز قيامت با انسانها و جنيان احتجاج مي‌كند كه مگر فرستادگان من نيامدند و آيات مرا براي شما بازگو نكردند و شما را به روز قيامت هشدار ندادند؟[3]و نيز در قرآن كريم تصريح شده است كه در دنيا نيز خداوند هيچ قومي را به هلاكت نرسانده است، مگر اين كه پيامبراني آمده و حجت را بر آنان تمام كرده باشند.[4]امام علي (ع) در خطبه اول نهج البلاغه پس از ذكر خلقت آسمانها به ضرورت وجود پيامبران و اين كه خداوند هيچ گاه زمين را خالي از حجت نگذاشته است، اشاره مي‌كند;[5]و همچنين علت انتخاب پيامبران را يادآوري پيمانهاي فطري بين خدا و بندگانش ذكر مي‌كند; زماني كه اكثر خلق خدا نعمت هاي او را به فراموشي سپرده بودند، خداوند براي آگاهي مردم پيامبراني فرستاد. پيامبران از مردم مطالبه مي‌كردند چيزي را كه در فطرت آنهاست .[7]"و يحتجوا عليهم بالتبليغ"[6]"بر مردم با تبليغ پيامها و راهنمايي اتمام حجت كنند."
[1]كليني، كافي، ج 1، ص 16، حديث 12) .
[2]سوره نساء (4)، آيه 165) .
[3]سوره انعام (6)، آيه 130) .
[4]سوره قصص (28)، آيه 59 ; سوره يونس (10)، آيه 47 .
[5]براي تفصيل بيشتر به درس هايي از نهج البلاغه، ج 1، ص 447 مراجعه كنيد.
[6]اين بيان اشاره به عالم ذر در آيه 172) اعراف دارد.
[7]سيد رضي، نهج البلاغه، خطبه 1، ص 43 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :178

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 179

جايگاه پيامبران

پيامبري ارتقاي ظرفيت وجودي است، به گونه اي كه شخص مي‌تواند با عالم غيب و فرشتگان ارتباط برقرار كند و از آنها پيام بگيرد. كيفيت دريافت وحي از سوي پيامبر به اين صورت است كه ضمير پيغمبر براي دريافت پيام خدا، به عالم غيب و ملكوت متصل مي‌شود; و وحي در مرحله اول موجب برانگيختن قواي دروني شخص نبي مي‌گردد، صفاي باطن او بر اثر آن مصفاتر شده و حالتي روحاني و ملكوتي در او ايجاد مي‌گردد. پيامبر در عروج روحي خود به مقامي مي‌رسد كه مي‌تواند واسطه ميان عالم غيب و شهادت باشد. منزلتي پيدا مي‌كند كه خداوند با او سخن مي‌گويد. به عبارتي بعثت برانگيختگي دروني است كه يك سوي آن به نبي مربوط است و اين كه او مي‌تواند به چنان مقامي ارتقا يابد و از جانب خداي متعال دستورات و حقايقي را دريافت نمايد، و از سوي ديگر عنايت خداوندي است كه چنان شايستگي را عطا و تثبيت مي‌كند.

اصول مشترك انبيا

پيامبران دعوت مشتركي داشته اند و از روشها و احكام خاص كه بگذريم در هدف بر اصول واحدي تأكيد داشته اند كه مهم ترين آنها به شرح زير است .

1 - دعوت به توحيد

اصلي ترين پيام پيامبران دعوت به توحيد و دوري از شرك و بت پرستي است . جوهره تعاليم وحي از آغاز تا پايان، توحيد در تمام ابعاد آن است . ساير دعوتهاي انبيا در رتبه بعدي و متفرع بر آن است . در قرآن كريم در سوره شعرا كه قصه برخي از انبيا در آن ذكر شده، بدون استثنا مسأله توحيد و خداشناسي در صدر دعوت پيامبران آمده و در پرتو آن مبارزه با مفاسد اخلاقي و اجتماعي دوران هر يك از آنان مورد توجه قرار گرفته است .


صفحه 180

در سوره اعراف از قول چند تن از انبيا اين عبارت نقل شده است : (يا قوم اعبدوا الله ما لكم من اله غيره )[1]"اي قوم من ! خدا را پرستش كنيد كه جز او خدايي براي شما نيست ." در سوره انبيا پيش از بيان قصه برخي از پيامبران، هدف مشترك تمامي آنان را دعوت به پرستش خداي يگانه ذكر مي‌كند. (و ما أرسلنا من قبلك من رسول الا نوحي اليه أنه لا اله الا أنا فاعبدون)[2]"هيچ رسولي را پيش از تو به رسالت نفرستاديم، جز اين كه به او وحي كرديم كه به جز من خدايي نيست ; تنها مرا به يكتايي بپرستيد."

2 - توجه به عالم آخرت

يكي از مهم ترين محورهاي مشترك پيامبران الهي خبردادن از عالم آخرت و ضرورت توجه به بازگشت انسان است . در قرآن كريم بيش از 1500 آيه در باره معاد به عنوان جهان غيبي است، جهاني كه تنها شأن پيامبران است كه از آن خبر دهند و به ايمان به آن دعوت كنند; و لذا قرآن كريم در چند آيه بر اين اصل تأكيد مي‌ورزد كه كساني كه ايمان به خدا و جهان آخرت داشته باشند و عمل صالح انجام دهند از پاداش الهي نصيب مي‌برند.[3]

3 - اصلاح امور اخلاقي و اجتماعي

رسالت انبيا ابعاد عقيدتي، اخلاقي و اجتماعي دارد و در دعوت به عبادت خدا و يا ايمان به قيامت خلاصه نشده است . پيامبران با خرافات، فساد اخلاقي، فساد
[1]سوره اعراف (7)، آيات 59، 65، 73 و 85 .
[2]سوره انبيا (21)، آيه 25 . و نيز در همين زمينه ر.ك : سوره انبيا (21)، آيه 108) ; سوره صافات (37)، آيه 126) ; سوره ص (38)، آيه 65 ; سوره زمر (39)، آيات 11، 12، 64 و 65 ; سوره غافر (40)، آيه 66 ; سوره زخرف (43)، آيات 45، 63 و 64 .
[3]سوره بقره (2)، آيه 62 ; سوره مائده (5)، آيه 69 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :180

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 181

اجتماعي و اقتصادي به مبارزه برخاسته اند. در دوران موسي (ع) توحيد ربوبي و در پرتو آن رهايي از حكومت مستبد عصر وي و آزادي اجتماعي بيش از هر مسأله اي اهميت داشته است و موسي (ع) هم تلاش كرده است تا اين مسائل را بيشتر مطرح كند.[4]در عصر نوح (ع)،[3]هود(ع)[2]و صالح (ع)[1]مشكل اصلي اجتماعي رفاه زدگي و سلطه طبقه مرفه بوده است . در دوران حضرت شعيب (ع) فساد مالي و كم فروشي بيداد مي‌كرده است .[5]قوم لوط(ع) به عمل زشت همجنس بازي آلوده بودند و اين در حدي بود كه رسالت اصلي حضرت لوط(ع) در مبارزه با اين كار ضد اخلاقي متمركز بود.[6]پيامبران ياد شده در رسالت خويش در ضمن دعوت مردم به عبادت خدا و توجه دادن آنان به اركان اعتقادات ديني، با مفاسد ياد شده نيز به مبارزه برخاستند. اين همه نشان مي‌دهد كه هر چند دغدغه اصلي انبيا، توحيد و پالايش فكر و جان مردم از عقايد شرك آلود و خرافي و توجه به آخرت بوده، اما آنان به مسائل اجتماعي و واقعيات زندگي مردم بي توجه نبوده اند. با اين كه محور اساسي دعوت انبيا ارتقاي معنويت و تزكيه نفوس و صيقل دادن جانها براي پذيرش توحيد و دوري از شرك بوده است، اما آنان تنها به همين بعد توجه نمي كردند و به ابعاد ديگر نيز به عنوان بستر و مقدمه لازم تعالي معنوي توجه جدي داشتند. قلمرو رسالت آنان عرصه هاي مختلف زندگي انسانها را شامل مي‌شد. اگرچه هر يك از پيامبران با توجه به مقتضيات عصر و محيط خود اهدافي را مد نظر قرار مي‌دادند كه ممكن بود در دوره پيغمبران ديگر چندان مورد توجه نباشد، اما از مهم ترين مشتركات دعوت انبيا، دعوت به عدالت، مبارزه با ظلم و
[1]سوره شعراء (26)، آيات 10) - 68 .
[2]سوره شعراء (26)، آيات 105) - 122) .
[3]سوره شعراء (26)، آيات 123) - 140) .
[4]سوره شعراء (26)، آيات 141) - 159) .
[5]سوره شعراء (26)، آيات 176) - 190) ; سوره اعراف (7)، آيات 85 - 93 ; سوره هود (11)، آيات 84 و 95 .
[6]سوره شعراء (26)، آيات 160) - 174) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :181

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 182

بيداد و اجتناب از طاغوتها بوده و در كارنامه همه پيامبران چنين اموري ثبت است . در قرآن كريم خداوند درباره پيامبران فرموده است : (لقد أرسلنا رسلنا بالبينات و أنزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط...)[1]"ما پيامبران خود را با دلايل آشكار روانه كرديم و با آنها كتاب و ترازو فرود آورديم تا مردم به دادگري برخيزند... ." انبيا در تحولات و اصلاح امور اجتماعي نقش بسزايي ايفا كرده اند. آنچه در قرآن كريم از تاريخ انبيا بيان شده، بخش مهمي از آن به نقش اجتماعي انبيا مربوط است .[2]از اينها گذشته برنامه اي كه انبيا براي مردم ارائه دادند، سراسر اصلاح دروني، تزكيه و اصلاح بيروني بود. همه هدف آنان اين بود كه بشر را به راهي هدايت كنند كه دنيا و آخرت آنان اصلاح گردد. راهي كه انسانها بدون برنامه انبيا نمي توانستند به دست آورند، و اگر هم به چيزهايي دست مي‌يافتند راه اجراي موفقيت آميز آن را نمي دانستند.

انتخاب پيامبران

خداوند از ميان بندگان خود پاكترين، شايسته ترين و خوشنام و خوش سابقه ترين را براي پيامبري برگزيد، تا او علاوه بر مورد اعتماد خدا بودن، اعتماد مردم جامعه اش را نيز داشته باشد; چه اين كه همواره روي سخن هر پيامبري با افراد آن جامعه بوده و اگر آنان به او اعتماد نداشتند و وي سابقه خوبي در ميان مردم نداشت، فعاليت هاي هدايتي اش به ثمر نمي رسيد، و اثبات اين حقيقت كه او پيامبري برگزيده از سوي خداوند است، با شكست مواجه مي‌شد. زماني كه خداوند اراده خود را مبني بر بعثت پيامبري به مرحله عمل رساند، به او وحي مي‌كند و پيامهاي خويش را به او ابلاغ مي‌نمايد.
[1]سوره حديد (57)، آيه 25 .
[2]طباطبايي، محمدحسين، الميزان، ج 3، ص 146) و 147) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :182

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 183

وحي

وحي به معناي اشاره سريع و سخن گفتن مخفيانه است .[1]موارد استعمال وحي در قرآن كريم نشان مي‌دهد كه مراد از آن نوعي رابطه رمزي و اشاري است . اين رابطه ممكن است ميان خدا و مخلوقاتش باشد و ممكن است ميان انسانها و يا ميان شياطين باشد. در قرآن درباره تدبير آسمانها، وحي به زمين، به زنبور عسل، به مادر موسي (ع) و وحي به انبيا سخن به ميان آمده است . موارد ياد شده نشان مي‌دهند كه وحي امري رمزي و مخفيانه است . ارتباط خدا با پيامبران به يكي از راههاي زير انجام مي‌پذيرد: وحي، تكلم از پس پرده و توسط فرشته : (و ما كان لبشر أن يكلمه الله الا وحيا أو من وراء حجاب أو يرسل رسولا فيوحي باذنه ما يشاء)[2]"و هيچ بشري را ياراي آن نباشد كه خدا با او سخن بگويد مگر به صورت وحي و يا از پس پرده و يا اين كه فرشته اي را بفرستد; پس او وحي مي‌كند به اذن خدا آنچه را كه بخواهد." وحي به انبيا افزون بر بيداري، در عالم رؤيا و منام نيز صورت مي‌گيرد. ابراهيم (ع) در عالم رؤيا ديد كه فرزندش را ذبح مي‌كند[3]و آن را حكم الهي تلقي و آنچه از ناحيه او بود در اين زمينه انجام داد. انبيا در تلقي وحي و حفظ و ابلاغ آن به مردم داراي مقام عصمت اند. آنان هيچ نقشي در مضمون وحي ندارند و در تمام مراحل دريافت و ابلاغ وحي، تحت مراقبت الهي اند. كساني كه وحي و حقيقت آن را درست درك نمي كنند، نبايد آن را انكار نمايند; زيرا صرف عدم درك درست يك چيزي، به معناي نبود آن نيست . همچنان كه نابينا اگر از راههاي مورد اطمينان، به رنگ ها و شكل ها پي نبرد، اولين بار كه خبر از وجود
[1]راغب اصفهاني، مفردات الفاظ القرآن، ص 858 .
[2]سوره شوري (42)، آيه 51 .
[3]سوره صافات (37)، آيات 102) - 104) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :183

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 184

آنها به وي داده شود، ممكن است نتواند آنها را تصور كند و بپذيرد، ولي در عين حال حق ندارد آنها را انكار نمايد. از باب تشبيه مي‌توان وحي را از جهتي همانند خواب دانست ; همان گونه كه انسان در عالم خواب حقايقي را درك مي‌كند كه ممكن است در بيداري درنيابد، احتمال دارد كه در عالم بيداري از غير راه و روش متداول حقايقي را به دست آورد. آنچه انسان در عالم رؤيا مشاهده مي‌كند، گاهي صريح است و گاهي به تعبير نياز دارد. اگر شخصي حقيقت خواب را تجربه نكرده باشد و به او گفته شود برخي از مردم وقتي خواب مي‌روند و همانند مرده چشم و گوش و عقل و هوششان از كار مي‌ايستد از اموري آگاه مي‌گردند، ممكن است آن را باور نكند و بگويد: ابزار درك انسان حواس ظاهري او هستند و اگر اين حواس فعاليت نداشته باشند دركي هم نخواهد بود; ولي تجربه ادعاي او را باطل مي‌داند. همان طور كه عالم عقل، مرتبه اي از مراتب انساني است كه در آن مرتبه حقايقي از معقولات را كه با حواس ديده و درك نمي شوند مي‌يابد، همان طور شعور وحي مرتبه اي است كه در آن بصيرتي به نبي داده مي‌شود كه به وسيله آن امور غيبي را كه از ديده عقل پنهان است به وضوح در مي‌يابد.

تشخيص وحي از سوي پيامبر

پيامبر از چه راهي و چگونه تشخيص مي‌دهد كه به او وحي شده است ؟ و با چه ملاكي مي‌فهمد كه آنچه براي او حاصل شده وحي بوده و نه وسوسه و القائات شيطاني ؟ اين سؤال را زراره با امام صادق (ع) در ميان گذاشته و امام (ع) به او چنين پاسخ داده است : "خداوند هر بنده اي را كه به مقام رسالت بر مي‌گزيند، به او آرامش و وقاري عطا مي‌كند كه آنچه را كه از ناحيه خداوند براي او القا مي‌شود، مثل چيزي است كه با چشم خود مي‌بيند."[1]
[1]تفسير العياشي، ج 2، ص 201 ; صفار، محمدبن حسن، بصائرالدرجات، ص 370 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :184

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 185

به جهت وجود همين اطمينان، انبيا در بيان تعاليم وحي قاطعيت داشتند و ترديدي به خود راه نمي دادند. هيچ پيغمبري را سراغ نداريم كه نسبت به آنچه مي‌گفت ترديد داشته باشد. يكي از تفاوتهاي مهم ميان پيامبران و نوابغ همين است . نوابغ با همه نبوغي كه دارند بسا در نظرياتشان تغيير ايجاد مي‌شود و نسبت به آنچه مي‌گويند احتمال خلاف مي‌دهند; در حالي كه پيامبر در مقام گرفتن وحي، واقعيت را مشاهده و آن را دريافت مي‌كند. پرده ها كنار مي‌رود، و با علم حضوري بدون اين كه دچار خطا بشود آن را از منشاء وحي و يا آورنده آن استماع مي‌كند و به حافظه اش مي‌سپارد.

راههاي اثبات نبوت

نبوت امري معنوي و الهي است و براي اطمينان از درستي ادعاي كسي كه مدعي آن مقام است بايد دليل و يا دلايل خدشه ناپذيري وجود داشته باشد. براي اثبات نبوت پيامبر، با رعايت اختصار چند نكته را يادآوري مي‌كنم . حالات انبيا قبل از مبعوث شدن و پس از آن، و اين كه در چه خط سيري حركت كرده اند، مي‌تواند شاهد گويايي بر حقانيت آنان باشد; همان گونه كه در تاريخ آمده است نجاشي پادشاه حبشه پس از بررسي حالات پيامبراسلام6از طريق فرستادگان قريش، به حق بودن آن حضرت پي برد و به او ايمان آورد.[1]مطالعه و بررسي محتواي رسالت و تعاليم او، مقايسه هر پيامبري با انبياي پيشين، تصديق پيامبران گذشته از سوي او، بشارت پيغمبر قبلي، و از همه مهمتر داشتن معجزه، راههايي هستند كه مي‌توان به وسيله آنها حقانيت ادعاي نبوت پيامبري را به دست آورد.

معجزه

خداوند همراه هر پيغمبري نشانه هايي قرار داد تا از طريق آنها صدق ادعاي خود را به اثبات برساند. تعبيري كه قرآن كريم در اين باره به كار برده بينه، برهان،
[1]مجلسي، بحارالانوار، ج 20، ص 392، حديث 8 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :185

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست