بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 188

بروي و يك نامه مخصوص براي ما بياوري كه ما آن را بخوانيم .[1]دقت در اين درخواستها نشان دهنده اين است كه مشركين خواهان كشف حقانيت پيامبر نبودند و از روي عناد و لجاجت و يا حتي معامله با پيامبر چنين درخواستهايي را مي‌كردند و به همين دليل حتي اگر اين معجزات هم رخ مي‌داد باز ايمان نمي آوردند.ثانيا:معجزه براي اين بود كه پيامبران مي‌خواستند فطرت انسانها برانگيخته شود و دل و قلب آنان متوجه معنويت گردد و با خردمندي به معارف دين روي آورند و لذا مي‌گفتند: (سبحان ربي هل كنت الا بشرا رسولا)[2]"پاك است پروردگار من، آيا من جز اين كه بشري هستم فرستاده خدا؟." و يا در برابر درخواست معجزه مي‌گفتند: "جز اين نيست كه من بيم دهنده اي آشكار هستم ."[3]ثالثا:از همه مهمتر اين كه اساسا احتجاج با معجزه براي پيامبران اصل نيست ; بلكه اصل، دليل و شاهد بر رسالت و نبوت و پذيرفتن سخنان او به صورت اطمينان آور است .

تفاوت معجزات

اطلاعاتي كه از معجزات انبيا رسيده نشان مي‌دهد كه آنها گوناگون و متفاوت بوده اند. تفاوت آنها به شرايط اجتماعي و محيط و ذهنيت مردم بستگي داشته است . از امام كاظم (ع) پرسيده شد چرا معجزه موسي (ع) يد بيضا و عصا، و مسيح طبابت و شفاي بيماران، و پيامبراسلام6كلام فصيح و بليغ بوده است ؟ آن حضرت فرمود: "براي اين كه در عصر موسي (ع) جادوگري رايج بوده، و معجزه او متناسب با حرفه رايج زمان خود بوده است تا سحر آنها را ابطال كند و حجت را بر
[1]سوره اسراء (17)، آيات 90 - 93 .
[2]سوره اسراء (17)، آيه 93 .
[3]سوره عنكبوت (29)، آيه 50 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :188

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 189

آنان تمام نمايد; و در عصر عيسي (ع) بيماري هاي سخت رايج بوده، و لذا او با معجزه اي مبعوث شد كه متناسب با نياز زمان خود باشد و چيزي را آورد كه كسي مانند آن را نداشت ; او با زنده كردن مردگان، شفا دادن به نابينايان و بيماران مبتلا به مرض پيسي، حجت را بر مردم آن زمان تمام كرد. اما وقتي حضرت محمد6مبعوث شد، فصاحت و بلاغت در گفتار رواج داشت ; او براي مردم از جانب خداوند موعظه ها و حكمت هايي آورد كه معارضه با آن در توان مردم آن دوره نبود و حجت را بر آنان تمام كرد و گفته هاي آنان را باطل ساخت ."[1]به اين ترتيب روشن مي‌شود كه تفاوت معجزات، بسته به شرايط زمان و نيازهاي هر عصري بوده است ; به گونه اي كه اگر چنين نبود، به دليل نا آشنايي مردم با آنچه اتفاق افتاده، ممكن بود معجزه نتواند نقش خود را به خوبي ايفا نمايد.

عصمت انبيا

براي انجام امر رسالت الهي، هم اعتماد مردم و هم اطمينان از ابلاغ صحيح رسالت الهي لازم است ; و چنين امري اقتضا مي‌كند كه پيام رسانان، از خطا و گناه در امان باشند. اگرچه انسانهاي مورد اعتماد هم مي‌توانند در امر پيام رساني و انجام رسالت انساني انجام وظيفه كنند، اما مقام پيامبري از اهميت و حساسيت بسياري برخوردار است و شخص نبي بايد از هرگونه خطا و گناه در امان باشد. كساني كه به گناه آلوده اند و از فرمان خدا سرپيچي مي‌كنند و يا حقوق بندگان خدا را ناديده مي‌گيرند و در آن طمع دارند و يا از چنان نفسي برخوردار نيستند كه وقتي موقعيت اجتماعي پيدا كردند خود را مطرح نكنند، نمي توانند انسانهاي مورد اطميناني باشند و امر مهمي چون رسالت الهي و نبوت به دست آنان سپرده شود.

حقيقت عصمت

انسانها در برابر تخلف و گناه سه دسته اند: لاابالي، عادل و معصوم . "لاابالي" كسي است كه نيروي معنوي دروني و باز دارنده اي ندارد تا او را از آلودگي به گناه حفظ نمايد و از اقدام به خطا و گناه ابايي ندارد. "عادل" كسي است كه ملكه اي
[1]كليني، كافي، ج 1، ص 24، حديث 20 ; فيض كاشاني، الوافي، ج 1، ص 110) - 113، رقم 22 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :189

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 190

دروني و روحيه ترس از خدا دارد، خود را از انجام كارهاي زشت حفظ مي‌كند; و در عين حال ممكن است زماني نفس او طغيان كند و مرتكب گناه شود، اما وقتي توجه پيدا كرد پشيمان شده و توبه مي‌كند. حال اگر ملكه پرهيز از گناه و ترس از خدا به قدري در او قوي باشد كه در هيچ شرايطي از فرمان خدا سرپيچي نمي كند، چنين حالتي را "عصمت" مي‌گويند كه بالاتر از عدالت است . عصمت اين است كه فرد از چنان قوه دروني و روحيه اي برخوردار باشد كه هرگز گناه نكند; در حقيقت به درجه اي رسيده كه از گناه تنفر دارد و هرگز خود را به آن آلوده نمي كند. امام صادق (ع) درباره عصمت فرموده است : "المعصوم هو الممتنع بالله من جميع محارم الله و قد قال الله - تبارك و تعالي - (و من يعتصم بالله فقد هدي الي صراط مستقيم )[2]"[1]"معصوم كسي است كه بر اثر لطف خدا از تمامي حرامها خودداري كند; - همان گونه كه - خداوند فرموده است : هر كس به خدا متمسك شود، همانا به راه مستقيم رهنمون شده است ."

منشاء عصمت

عصمت دو منشاء دارد: اول لطف خداوند كه شامل حال بندگان خاصي مي‌شود و با آن خلاف و گناهي انجام نمي دهند; و دوم آگاهي و نيز كمال ايمان است . اگر كسي به درجه اي از ايمان و آگاهي برسد كه حقايق امور براي او كشف و معلوم گردد و در نتيجه از هر گونه گناه و در هر شرايطي خودداري نمايد، به مقام عصمت نايل شده است . ايمان و آگاهي انسان را از ارتكاب خلاف باز مي‌دارد. بازدارندگي ايمان و آگاهي شخص معصوم در اجتناب از گناه و خطا را مي‌توان به كسي تشبيه كرد كه يقين داشته باشد مثلا مايعي سم كشنده است، بنابراين هرگز آن را نمي نوشد. در اين صورت منشاء عصمت يك نيروي خارجي و يا اقتضاي طبيعت قهري معصوم نيست .انتخاب آگاهانه و كمال فرد است كه او را از ديگران متمايز مي‌كند و به او مقام عصمت مي‌دهد.
[1]سوره آل عمران (3)، آيه 101) .
[2]مجلسي، بحارالانوار، ج 25، ص 194) و 195، حديث 6 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :190

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 191

ابعاد عصمت و فلسفه آن

دايره عصمت را مي‌توان در اعتقادات، تبليغ و ارشاد، بيان حكم خدا و در مقام عمل دانست . قدر مسلم اين است كه ممكن نيست پيامبر عقايد باطلي داشته باشد. اگر چنين باشد پيروي از او برخلاف مقتضاي رسالت اوست . خداوند انسانها را مأمور كرده است كه از پيامبران اطاعت كنند. (قل ان كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله)[1]"بگو اگر خدا را دوست داريد از من پيروي كنيد تا خدا شما را دوست بدارد." اطاعت از انبياي الهي براي هدايت به صراط مستقيم است ; و اگر آنان به عمد يا به سهو خلافي مرتكب شوند و يا خلاف واقع بگويند، در اين صورت اطاعت از آنها اطاعت از باطل خواهد بود و اين برخلاف حكمت خداوند است . از امام رضا(ع) نقل شده است كه : "لايفرض الله - تعالي - طاعة من يعلم انه يضلهم و يغويهم"[2]"خداوند واجب نمي كند بر مردم اطاعت از كسي را كه مي‌داند آنان را به گمراهي مي‌كشاند و اغوايشان مي‌كند." همچنين قرآن كريم درباره عصمت انبيا در گرفتن وحي، حفظ و ابلاغ آن به مردم مي‌فرمايد: (عالم الغيب فلا يظهر علي غيبه أحدا ‌ الا من ارتضي من رسول فانه يسلك من بين يديه و من خلفه رصدا ‌ ليعلم أن قد أبلغوا رسالا ت ربهم و أحاط بما لديهم و أحصي كل شئ عددا)[3]"خدا داناي به نهان است، و هيچ كس را به غيب خود آگاه نمي كند مگر كسي را كه از او خشنود باشد; از پيامبري كه براي محافظت او از پيش رو و پشت سرش نگهبان مي‌فرستد تا بداند كه آن رسولان پيامهاي پروردگار خويش را كاملا به خلق رسانده اند، و خدا به آنچه نزد رسولان است احاطه كامل دارد و به شماره همه چيز به خوبي آگاه است ."
[1]سوره آل عمران (3)، آيه 31 .
[2]مجلسي، بحارالانوار، ج 25، ص 199، حديث 9 .
[3]سوره جن (72)، آيات 26 - 28 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :191

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 192

پاسخ به يك شبهه

پيغمبران از گناه كبيره و صغيره پاكند. آنان بايد هم از جهت نظري و هم از نظر عملي معصوم باشند و هيچ گناهي از آنان صادر نشود. با طرح اين سخن ممكن است اين سؤال مطرح شود كه اگر پيامبران معصومند و هيچ گناه و خطايي از آنان سر نمي زند، پس آنچه در قرآن كريم درباره برخي انبيا آمده چگونه قابل توجيه است ؟ مثلا درباره حضرت آدم (ع) آمده است : (و عصي آدم ربه فغوي )[1]"و آدم پروردگارش را نافرماني كرد پس گمراه شد." و از قول حضرت يونس (ع) نقل شده است : (سبحانك اني كنت من الظالمين )[2]"پروردگارا! تو منزهي، من از ظالمان بودم ." و از حضرت موسي (ع) نقل شده است كه در پاسخ فرعون كه گفت آن كار (قتل مرد قبطي هنگام درگيري با مردي سبطي) را تو انجام دادي، گفت : (فعلتها اذا و أنا من الضالين )[3]"آري ! من چنين عملي را مرتكب شدم و در آن هنگام من از گمراهان بودم ." براي روشن شدن پرسش فوق توجه به سه نكته ضروري است :1 -در اين كه آيا عصمت به معناي عصمت از گناه است يا عصمت از اشتباه يا هر دو، اختلاف نظرهايي وجود دارد و برخي از اهل سنت، عصمت را از گناه مي‌دانند نه از اشتباه، و بدين ترتيب نافرماني آدم و خطاي يونس و موسي (ع) را توجيه مي‌كنند. ما فعلا در مقام بحث و نظر پيرامون اين نظريه نيستيم و به توضيحات و پاسخهاي زير اكتفا مي‌كنيم .2 -اوامر و نواهي خداوند همه در يك سطح و درجه نيستند، برخي واجب اند و بعضي ديگر مستحب، و حتي برخي از آنها مفاد جواز و اباحه دارند. در نواهي هم همين گونه است . دو نوع نهي وجود دارد: نهي تحريمي و نهي كراهتي . يعني نهي در جايي بر حرمت دلالت مي‌كند و حتما بايد از آنچه نهي شده اجتناب شود، و در
[1]سوره طه (20)، آيه 121) .
[2]سوره انبياء (21)، آيه 87 .
[3]سوره شعراء (26)، آيه 20 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :192

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 193

مورد ديگر دلالتي بر حرمت ندارد و در عين حال بهتر است ترك شود; اما اگر انجام شد، مؤاخذه و عقوبت ندارد; چون عملي انجام شده كه بهتر بود انجام نشود. به علاوه امر و نهي گاهي مولوي و گاهي ارشادي اند. مخالفت با قسم اول گناه است، اما مخالفت با نوع دوم گناه نبوده و عقوبتي هم ندارد و اثر وضعي دارد. يعني اطاعت نكردن از فرمان خدا و يا اعتنا نكردن به نهي خدا، موجب مي‌شود كه مقام و فضيلتي را كه انسان با ترك آنها مي‌توانست به دست آورد به دست نمي آورد و يا فضيلتي را از دست مي‌دهد.3 -گناهان و خطاهايي وجود دارند كه متناسب با مقام و موقعيت افراد سنجيده مي‌شوند. موقعيت افراد و جايگاهشان چنان است كه عملكرد آنها را مورد توجه ناظران قرار مي‌دهد. در صورتي كه انتظار افكار عمومي درباره كساني اين باشد كه بايد عملشان خوب و به دور از هرگونه اجحاف و ناخالصي باشد، سر زدن هر عمل خلاف انتظاري آنها را زير سؤال مي‌برد. انبيا به خاطر مقام والايي كه نزد پروردگار و به خاطر مسؤوليتي كه در ميان مردم دارند، توقعاتي از آنها هست كه از ديگران نيست . مثلا اقدام موسي (ع) در برابر يكي از دشمنانش كه به قتل آن شخص منجر شد، در مقام دفاع از مظلوم بود و خلاف شرع نبود; اما براي موسي (ع) اقدام به كاري كه هنوز وضع آن مشخص نبود، عمل مناسبي ارزيابي نمي شد; لذا آن حضرت از اين كار پشيمان شد. اتفاقا وقتي آن حضرت به رسالت برگزيده شد و به سراغ فرعون رفت، اولين ايراد فرعون به آن حضرت اين بود كه تو مگر هماني نيستي كه آن قتل را انجام دادي . و يا براي حضرت يونس (ع) كه پيغمبر خداست پسنديده نبود كه هنوز عذاب نازل نشده مردم را به حال خود رها نمايد و شهر را ترك كند. خلاصه گناه هر كس به تناسب مقام و موقعيت اوست، چه بسا كاري براي شخصي گناه باشد و براي ديگري چنين نباشد. براي همين است كه گفته اند: "حسنات الابرار سيئات المقربين"[1]"نيكي هاي ابرار براي مقربان گناه محسوب مي‌شود." استغفار انبيا نيز در همين راستا قابل توجيه است . براي پيامبر خدا با
[1]مجلسي، بحارالانوار، ج 17، ص 39 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :193

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 194

داشتن مقام معنوي و عروج روحاني، لحظه اي مشغول شدن به امور عادي و زندگي روزمره گناه محسوب مي‌شود. البته نه گناه عقوبت دار، بلكه كاري خلاف انتظار. در رابطه با عصيان آدم (ع) نيز نهي خداوند از نزديك شدن به درخت ممنوع، ارشادي بوده و مخالفت با آن باعث به مشقت و زحمت افتادن خود آدم (ع) مي‌شد. خوردن از ميوه آن درخت سبب شد كه آدم آسايش خود را از دست بدهد و به دردسر بيفتد. "پس به آدم گفتيم كه اي آدم ! اين شيطان براي تو و همسرت دشمني خطرناك است، مراقب باش كه شما را از بهشت بيرون نكند كه در رنج و زحمت مي‌افتي ."[1]بنابراين اولا: از اولياي الهي انتظار مي‌رود كه كارهاي شايسته را كه فضيلت آفرين است ترك نكنند; در حالي كه ترك آنها به معناي انجام گناه نيست . و ثانيا: شأن افراد به تناسب موقعيت آنها داراي اقتضائاتي است كه در صورت ارتكاب عملي خلاف آن، پيامد مناسبي ندارد; و لازم است كه جايگاه و شأن خود را رعايت نمايند. با توجه به اين، آنچه از برخي انبيا سرزده و به حسب ظاهر گناه به حساب آمده، خلاف عصمت نبوده و صرفا ترك كاري اولي و شايسته بوده است .

علم انبيا

انبيا برگزيده خدايند.[2]خداوند به آنان حكمت و علم عطا كرده است . آنان صاحب فضيلت هاي والاي انساني اند. صداقت، امانتداري، حسن خلق، تقوا، اخلاص، صبر، انديشمندي و... از جمله صفات انبياي الهي است . درباره تعدادي از انبيا به صراحت آمده است كه از علم اعطايي خداوند برخوردار بوده اند.[3]در سوره انعام پس از نام بردن هجده تن از انبياي بزرگ و بيان فضايل آنان مي‌فرمايد:
[1]سوره طه (20)، آيه 117) .
[2]سوره فاطر (35)، آيه 32 .
[3]سوره بقره (2)، آيه 31 ; سوره آل عمران (3)، آيه 48 ; سوره مائده (5)، آيه 110) ; سوره يوسف (12)، آيه 22 ; سوره مريم (19)، آيه 43 ; سوره انبيا (21)، آيه 74 ; سوره نمل (27)، آيه 15) ; سوره قصص (28)، آيه 14) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :194

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 195

(أولئك الذين آتيناهم الكتاب و الحكم و النبوة )[1]"آنان كساني اند كه كتاب و حكمت و نبوت به ايشان داديم ." از تأكيد و تكرار خداوند مبني بر اعطاي علم به انبيا استفاده مي‌شود كه مراد آگاهي هاي ويژه اي است كه پيامبران از آن برخوردار شده اند; چه اين كه ساير انسانها نيز به تناسب ظرفيت خود از آگاهي هايي برخوردارند. پيامبران علاوه بر برخورداري از علم، از حكمت الهي نيز بهره مند بوده اند. حكمت به معناي فهم عميق و داشتن روشن بيني در امور است .

علم غيب پيامبران

پيام آوران الهي در راستاي رسالت الهي خويش، از طريق وحي به امور پنهان و غير مشهودي نيز آگاه مي‌شده اند كه ساير انسانها از آن حظي نداشته اند. (عالم الغيب فلا يظهر علي غيبه أحدا ‌ الا من ارتضي من رسول )[2]"خدا داناي نهان است و كسي را بر غيب خود آگاه نمي كند جز پيامبري را كه از او خشنود باشد. مواردي از علم غيب انبيا در قرآن كريم يادآوري شده است . خبر دادن حضرت عيسي (ع) به بني اسرائيل،[3]آگاه شدن پيامبراسلام6از رازي كه ميان برخي از همسرانش وجود داشت،[4]و استشمام حضرت يعقوب (ع) بوي پيراهن يوسف (ع) را از فاصله اي طولاني،[5]از اين جمله اند. با اين حال در بعضي از آيات، علم غيب منحصر به خداوند دانسته شده است : (فقل انما الغيب لله ).[6]و در برخي آيات آمده است كه انبيا علم غيب را از خود نفي كرده اند: (قل لا أقول لكم عندي خزائن الله و لا أعلم الغيب )[7]"بگو كه من مدعي نيستم گنجينه هاي خدا نزد من است و نه مدعي علم غيب هستم ." (قل لا أملك لنفسي نفعا و لا ضرا الا ما شاء الله و لو كنت
[1]سوره انعام (6)، آيه 89 .
[2]سوره جن (72)، آيات 26 و 27 .
[3]سوره آل عمران (3)، آيه 49 .
[4]سوره تحريم (66)، آيه 3 .
[5]سوره يوسف (12)، آيه 94 .
[6]سوره يونس (10)، آيه 20 .
[7]سوره انعام (6)، آيه 50 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :195

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست