جنجال تبليغاتي شديدي مواجه ميشد و ظاهرا حربه اي بر ضد پيامبر بود. وجود خبرهايي از واقعيت هاي علمي عالم كه صدها سال بعد بشر به آنها پي برد، نيز از جمله ويژگي هاي اعجاز قرآن كريم است . زماني قرآن از حقايقي سخن ميگفت كه ابزار علمي براي اثبات آنها وجود نداشت . مثل حركت زمين،[1]بادهاي باروركننده ابرها،[4]چگونگي تشكيل ابر،[3]وجود توده هاي يخي در آسمانها،[2]حركت اجرام آسماني در مداري معين[7]و زوجيت اشياء[6]و گياهان[5]همه و همه حاكي از واقعيتي انكارناپذير است ; و آن اين است كه قرآن كتاب ساخته بشر و در رديف كتابهاي معمولي نيست .
قرآن و اسلوب آن
روشي كه در قرآن به كار رفته، در انتخاب كلمات، جمله سازي ها، رعايت لفظ با موضوع، ايجاز و اطناب، روشي بديع است ; نه سابقه دارد و نه لاحقه . حتي سخنان خود پيامبر6از نظر سبك و اسلوب با قرآن تفاوتي اساسي دارد. سبك آن هم بشارت است هم انذار، هم پند است و هم قانونگذاري . گاهي روش پند را انتخاب ميكند و زماني طريق استدلال را برمي گزيند، گاهي چنان تند و تيز سخن ميگويد كه گويي شلاق ميزند، و گاهي دست نوازش ميكشد و آرامش ميدهد. و با هر مخاطبي به فراخور حالش سخن ميگويد. حفظ اسلوب قرآن در طول بيست و سه سال، آن هم در شرايطي مختلف و در بيان موضوعات متنوع، نشان ميدهد كه منشاء و پديد آورنده آن حكيم و عالم مطلق
[1]سوره نباء (78)، آيه 6 .
[2]سوره حجر (15)، آيه 22 .
[3]سوره روم (30)، آيه 48 .
[4]سوره نور (24)، آيه 43 .
[5]سوره يونس (10)، آيه 5 ; سوره يس (36)، آيه 40 .
[6]سوره رعد (13)، آيه 3 ; سوره ذاريات (51)، آيه 49 .
[7]سوره طه (20)، آيه 53 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :212
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
است و فراتر از كار بشر است . عرب در آن روزگار به اسلوب هاي مختلف كلام آشنا بود. زيبايي هاي يك سخن را خوب ميشناخت . اگر در قرآن يك مورد از ابتذال در سبك سراغ داشت، يقينا آن را به رخ ميكشيد و برجسته ميكرد; چرا كه آنان از هر وسيله اي براي مقابله با پيامبر6استفاده ميكردند. وليد بن مغيره كه سخن شناس عصر خود بود در انجمن قريش راجع به قرآن چنين گفت : به خدا سوگند كلامي كه از محمد شنيدم شباهتي به كلام هيچ انسان و جني ندارد. سخنش برتري و زيبايي ويژه اي دارد. شاخسارش پر ميوه و دامنه اش ريشه هاي فراوان و پر بركتي دارد. گفتاري برجسته است و هيچ سخني از آن برجسته تر نيست . و برتر از آن است كه بتوان با آن به معارضه پرداخت .[1]مهمتر اين كه تعليمات عرضه شده با اين قالب و اسلوب، از آسمانها و افلاك و كرات آسماني تا موجودات زميني، از اعماق درياها و امور كشتيراني تا پديده هاي جوي و بارش باران و برف و وزش بادها، از شگفتي هاي جهان جانوران تا عجايب رويش گياهان و پديد آمدن چشمه ها و باغ ها، از رموز خلقت انسان تا پيدايش كوهها و بالاخره از اخلاق تا اقتصاد و جامعه، از معنويات و ماديات، ماهيت گروههاي مختلف اجتماعي، آينده جهان و بشريت و هزاران موضوع ريز و درشت، در آن گرد آمده است و هرچه زمان بگذرد موضوعات جديدتري از آن استنباط ميشود.
متواتر و قطعي بودن نص قرآن
در ميان تمام مسلمانان اجماع است كه قرآن زبان به زبان و سينه به سينه با تواتر از پيامبراكرم6رسيده و از هر تصرف و دستبردي مصون مانده است . بزرگان شيعه از شيخ صدوق و شيخ مفيد و شيخ طوسي و سيد مرتضي و طبرسي گرفته تا دانشمندان معاصر همگي و به نمايندگي علماي شيعه اعلام كرده اند كه قرآن كنوني
[1]طبرسي، مجمع البيان، ج 5، ص 387، ذيل آيه 11، از سوره مدثر.نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :213
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
دقيقا همان چيزي است كه بر پيامبر نازل شده و هيچ گونه تحريف و دستبرد - چه در كاستي و چه در زيادت - بر آن وارد نشده است ; و اگر افرادي از محدثين مطالبي بر تحريف قرآن در ميان علماي اهل سنت و شيعه گفته اند كساني اند كه ميان روايات ضعيف و غير قابل اعتماد و روايات متواتر و اجماعي نتوانسته اند تميز قائل شوند، و نظرات اين جمع قليل آسيبي به تواتر قرآن و اجماعي بودن آن نمي رساند، به ويژه آن كه حتي اين عده قليل اگر نظر درباره تحريف داشته باشند، ناظر به كاستي قرآن دارند; وگرنه در اين كه اين قرآن موجود چيزي اضافه بر قرآن ندارد اتفاق نظر دارند. در آيه شريفه قرآن آمده است : (انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون )[1]"بي شك ما قرآن و ذكر را فرو فرستاديم و ما نگهدار آن هستيم ." و نيز در آيه اي ديگر ميفرمايد: (و انه لكتاب عزيز لا يأتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه تنزيل من حكيم حميد)[2]"و به راستي آن كتابي ارجمند است، از پيش روي آن و از پشت سرش باطل به سويش نمي آيد، وحي نامه اي است از حكيمي ستوده ." به اين جهت خداوند تأكيد ميكند با مقدمات و اسبابي كه براي نگهداري آن فراهم شده، جاي وارد شدن باطل و احتمال تحريف در قرآن وجود ندارد.
[1]سوره حجر (15)، آيه 9 .
[2]سوره فصلت (41)، آيات 41 - 42 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :214
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
امامت
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
امامت
امام به معناي پيشوا[2]و مقتدا[1]است . اين كلمه احتمال دارد از "امام" به معناي جلو يا از "ام" به معناي اصل و يا از "ام" به معناي قصد، ريشه گرفته باشد.[3]استعمال اين كلمه در معناي ياد شده در قرآن و حديث رايج است . از امام صادق (ع) نقل است : پيشواياني كه در قرآن از آنها ياد شده دو دسته اند: خداوند ميفرمايد: و آنان (انبيا) را پيشواي مردم قرار داديم تا به امر ما هدايت كنند; و در جاي ديگر ميفرمايد: و آنان (فرعونيان) را پيشواياني قرار داديم كه به آتش دعوت ميكنند.[4]در روايتي از اميرالحاج نيز امام تعبير شده است : "سر فان الامام لايقف"[5]"حركت كن، زيرا امام توقف نمي كند." اگر چه امامت به پيشوايي معنا شده كه شامل افراد خوب و بد ميشود، اما در اصطلاح شيعه "امام" به شخصيتي با عظمت روحي و به دور از هر گونه پليدي و گناه گفته ميشود كه از جهت علمي و عملي الگوي مردم باشد.
اهميت امامت
امر امامت از چنان اهميتي برخوردار است كه خداوند از آن به عنوان عهد و پيمان خود ياد كرده و فرموده است : (لا ينال عهدي الظالمين )[6]"پيمان من به
[1]ابن منظور، لسان العرب، ج 1، ص 109) .
[2]جوهري، صحاح اللغة، ج 5، ص 1865) .
[3]براي تفصيل بيشتر در اين زمينه، ر.ك : دراسات في ولاية الفقيه، ج 1، ص 74 .
[4]كليني، كافي، ج 1، ص 216، حديث 2 .
[5]حر عاملي، وسائل الشيعة، باب 5 از ابواب احرام الحج والوقوف بعرفة، ج 13، ص 525، حديث 1) .
[6]سوره بقره (2)، آيه 124) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :217
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
ظالمان نمي رسد." اين جمله در ارتباط با مقام امامت است كه خداوند متعال درباره حضرت ابراهيم (ع) در قرآن فرموده است : "وقتي ابراهيم از سوي پروردگارش با چند چيز آزموده شد و او از آنها سربلند بيرون آمد، خداوند فرمود: تو را امام مردم قرار ميدهم . ابراهيم درخواست كرد كه از ذريه ام نيز كساني را به مقام امامت برسان ! خداوند فرمود: عهد من به ظالمان نمي رسد."[1]در روايتي از امام رضا(ع) آمده است : "وقتي ابراهيم (ع) مقام نبوت و خليلي را گذراند، خداوند او را به مقام امامت برگزيد، و چون مقام امامت در نظر آن حضرت والاآمد عرض كرد: از نسل من نيز چنين خواهد بود؟"[2]به عقيده شيعه امامت از اصول دين و استمرار نبوت است ; چون شيعه امامت را استمرار مسؤوليت هاي تبليغي و هدايتي پيامبر6ميداند. به همين جهت براي امامت شرايطي قائل است كه با وظيفه امام در تفسير قرآن، بيان احكام، رد شبهات و به طور كلي دفاع از حوزه اسلام متناسب باشد. امر امامت از چنان جايگاهي برخوردار است كه در اواخر حيات پيامبر6درباره آن آيه اي نازل شد و پيامبر موظف به ابلاغ آن شد و به آن حضرت هشدار داد كه نرساندن آن به منزله انجام ندادن رسالت است .[3]شيعه و سني اين روايت را از پيامبراسلام6نقل كرده اند كه : "من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية"[4]"هر كس بميرد و امام زمان خود را نشناخته باشد، مرگ او مرگ جاهلي است ." چنين تعبيري نشان ميدهد كه امر امامت در ميان تعاليم دين بسيار مهم است و جزء اصول آن است ; و اگر از فروعات ديني به حساب ميآمد، ندانستن و يا نشناختن آن مساوي با مرگ جاهلي (مردن در حال شرك و كفر) تلقي نمي شد.
[1]سوره بقره (2)، آيه 124) .
[2]كليني، كافي، ج 1، ص 199، حديث 1) .
[3]سوره مائده (5)، آيه 67 .
[4]براي تفصيل، ر.ك : اميني، عبدالحسين، الغدير، ج 10، ص 360 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :218
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
حقيقت امامت
امامت را پيشوايي، خلافت، وصايت و رياست در امور ديني و دنيايي تعريف كرده اند; اما حقيقت امامت آن است كه شخص داراي مقامي باشد كه ديگران او را در گفتار و رفتار الگوي خود قرار دهند و از او اطاعت كنند. امام در حقيقت تجسم يافته ارزشهاي يك مكتب است كه اگر بخواهند همه مكتب را خلاصه كنند در او متجلي باشد. از آيات قرآن استفاده ميشود كه امامت به معناي ياد شده با هدايت همراه است و بايد با امر خدا انجام شود. در سوره انبيا پس از بيان سرگذشت عده اي از انبيا آمده است : (و جعلناهم أئمة يهدون بأمرنا)[1]"و آنها را اماماني قرار داديم كه به فرمان ما هدايت ميكردند." و درباره بني اسرائيل نيز آمده است : (و جعلنا منهم أئمة يهدون بأمرنا).[2]در اين دو آيه "هدايت" مقيد به "امر" شده و نشان ميدهد كه امامت، مطلق رهبري نيست ; بلكه منظور رهبري است كه به امر خداوند تعيين شده باشد. براي همين در درجه نخست خود امام بايد از هدايت برخوردار باشد. امام رابط ميان مردم و خداوند در گرفتن فيض و اعطاي آن است . همان طور كه پيامبر در گرفتن فيض باطني و ظاهري (شريعت) از طريق وحي رابط است، امام نيز بدون دريافت وحي نبوت همان نقش رابط را دارد. امام همانند پيامبر خدا مردم را به حق و مقامات معنوي دعوت ميكند.
فلسفه امامت
قرآن كريم معارف فراواني از دين را در خود دارد و آنچه در آن آمده به صراحت خود آن، به شرح و بيان پيامبر نياز دارد. (و أنزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم )[3]"ما براي تو ذكر را فرستاديم تا آنچه را كه براي مردم فرستاده شده تبيين
[1]سوره انبياء (21)، آيه 73 .
[2]سوره سجده (32)، آيه 24 .
[3]سوره نحل (16)، آيه 44 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :219
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست