بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 217

امامت

امام به معناي پيشوا[2]و مقتدا[1]است . اين كلمه احتمال دارد از "امام" به معناي جلو يا از "ام" به معناي اصل و يا از "ام" به معناي قصد، ريشه گرفته باشد.[3]استعمال اين كلمه در معناي ياد شده در قرآن و حديث رايج است . از امام صادق (ع) نقل است : پيشواياني كه در قرآن از آنها ياد شده دو دسته اند: خداوند مي‌فرمايد: و آنان (انبيا) را پيشواي مردم قرار داديم تا به امر ما هدايت كنند; و در جاي ديگر مي‌فرمايد: و آنان (فرعونيان) را پيشواياني قرار داديم كه به آتش دعوت مي‌كنند.[4]در روايتي از اميرالحاج نيز امام تعبير شده است : "سر فان الامام لايقف"[5]"حركت كن، زيرا امام توقف نمي كند." اگر چه امامت به پيشوايي معنا شده كه شامل افراد خوب و بد مي‌شود، اما در اصطلاح شيعه "امام" به شخصيتي با عظمت روحي و به دور از هر گونه پليدي و گناه گفته مي‌شود كه از جهت علمي و عملي الگوي مردم باشد.

اهميت امامت

امر امامت از چنان اهميتي برخوردار است كه خداوند از آن به عنوان عهد و پيمان خود ياد كرده و فرموده است : (لا ينال عهدي الظالمين )[6]"پيمان من به
[1]ابن منظور، لسان العرب، ج 1، ص 109) .
[2]جوهري، صحاح اللغة، ج 5، ص 1865) .
[3]براي تفصيل بيشتر در اين زمينه، ر.ك : دراسات في ولاية الفقيه، ج 1، ص 74 .
[4]كليني، كافي، ج 1، ص 216، حديث 2 .
[5]حر عاملي، وسائل الشيعة، باب 5 از ابواب احرام الحج والوقوف بعرفة، ج 13، ص 525، حديث 1) .
[6]سوره بقره (2)، آيه 124) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :217

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 218

ظالمان نمي رسد." اين جمله در ارتباط با مقام امامت است كه خداوند متعال درباره حضرت ابراهيم (ع) در قرآن فرموده است : "وقتي ابراهيم از سوي پروردگارش با چند چيز آزموده شد و او از آنها سربلند بيرون آمد، خداوند فرمود: تو را امام مردم قرار مي‌دهم . ابراهيم درخواست كرد كه از ذريه ام نيز كساني را به مقام امامت برسان ! خداوند فرمود: عهد من به ظالمان نمي رسد."[1]در روايتي از امام رضا(ع) آمده است : "وقتي ابراهيم (ع) مقام نبوت و خليلي را گذراند، خداوند او را به مقام امامت برگزيد، و چون مقام امامت در نظر آن حضرت والاآمد عرض كرد: از نسل من نيز چنين خواهد بود؟"[2]به عقيده شيعه امامت از اصول دين و استمرار نبوت است ; چون شيعه امامت را استمرار مسؤوليت هاي تبليغي و هدايتي پيامبر6مي‌داند. به همين جهت براي امامت شرايطي قائل است كه با وظيفه امام در تفسير قرآن، بيان احكام، رد شبهات و به طور كلي دفاع از حوزه اسلام متناسب باشد. امر امامت از چنان جايگاهي برخوردار است كه در اواخر حيات پيامبر6درباره آن آيه اي نازل شد و پيامبر موظف به ابلاغ آن شد و به آن حضرت هشدار داد كه نرساندن آن به منزله انجام ندادن رسالت است .[3]شيعه و سني اين روايت را از پيامبراسلام6نقل كرده اند كه : "من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية"[4]"هر كس بميرد و امام زمان خود را نشناخته باشد، مرگ او مرگ جاهلي است ." چنين تعبيري نشان مي‌دهد كه امر امامت در ميان تعاليم دين بسيار مهم است و جزء اصول آن است ; و اگر از فروعات ديني به حساب مي‌آمد، ندانستن و يا نشناختن آن مساوي با مرگ جاهلي (مردن در حال شرك و كفر) تلقي نمي شد.
[1]سوره بقره (2)، آيه 124) .
[2]كليني، كافي، ج 1، ص 199، حديث 1) .
[3]سوره مائده (5)، آيه 67 .
[4]براي تفصيل، ر.ك : اميني، عبدالحسين، الغدير، ج 10، ص 360 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :218

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 219

حقيقت امامت

امامت را پيشوايي، خلافت، وصايت و رياست در امور ديني و دنيايي تعريف كرده اند; اما حقيقت امامت آن است كه شخص داراي مقامي باشد كه ديگران او را در گفتار و رفتار الگوي خود قرار دهند و از او اطاعت كنند. امام در حقيقت تجسم يافته ارزشهاي يك مكتب است كه اگر بخواهند همه مكتب را خلاصه كنند در او متجلي باشد. از آيات قرآن استفاده مي‌شود كه امامت به معناي ياد شده با هدايت همراه است و بايد با امر خدا انجام شود. در سوره انبيا پس از بيان سرگذشت عده اي از انبيا آمده است : (و جعلناهم أئمة يهدون بأمرنا)[1]"و آنها را اماماني قرار داديم كه به فرمان ما هدايت مي‌كردند." و درباره بني اسرائيل نيز آمده است : (و جعلنا منهم أئمة يهدون بأمرنا).[2]در اين دو آيه "هدايت" مقيد به "امر" شده و نشان مي‌دهد كه امامت، مطلق رهبري نيست ; بلكه منظور رهبري است كه به امر خداوند تعيين شده باشد. براي همين در درجه نخست خود امام بايد از هدايت برخوردار باشد. امام رابط ميان مردم و خداوند در گرفتن فيض و اعطاي آن است . همان طور كه پيامبر در گرفتن فيض باطني و ظاهري (شريعت) از طريق وحي رابط است، امام نيز بدون دريافت وحي نبوت همان نقش رابط را دارد. امام همانند پيامبر خدا مردم را به حق و مقامات معنوي دعوت مي‌كند.

فلسفه امامت

قرآن كريم معارف فراواني از دين را در خود دارد و آنچه در آن آمده به صراحت خود آن، به شرح و بيان پيامبر نياز دارد. (و أنزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم )[3]"ما براي تو ذكر را فرستاديم تا آنچه را كه براي مردم فرستاده شده تبيين
[1]سوره انبياء (21)، آيه 73 .
[2]سوره سجده (32)، آيه 24 .
[3]سوره نحل (16)، آيه 44 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :219

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 220

نمايي ." آنچه در دوران بيست و سه ساله رسالت پيامبر6انجام شد، گرفتن وحي و ابلاغ آن به مردم و تلاش براي هدايت مردم به دين اسلام بود. پيامبر6بيشترين تلاش خود را براي جلب عقل و دل مردم در طول رسالتش به كار برد; اما حوادث پس از رحلت آن حضرت نشان داد كه هنوز دين در ميان مردم نهادينه نشده و تلقي كامل و درستي از همه ابعاد آن ايجاد نشده است . شاهد بر آن ارتداد جمعي از مسلمانان در قلمرو دولت اسلامي[1]پس از پيامبر6، و دست به دست شدن امر زمامداري و خلا استوانه علمي و ديني و پيدايش انحراف فكري و پديد آمدن جريان اسرائيليات در عالم اسلام، و به وجود آمدن كشمكش هاي خونين كلامي است كه به خوبي گواه است كه وجود كساني با ويژگيهاي پيامبر براي تبيين حقايق دين براي مردم تا چه اندازه ضروري بوده است . كساني كه از علم موهوب الهي برخوردار بوده و از علم لدني سيراب شده باشند، تا با چنان دانشي حقايق دين را به گوش مردم برسانند. نقش امام پس از پيامبر، بيان دقيق دين الهي است تا حقيقت دين در ميان مردم راه پيدا كند و راهي براي تفصيل احكام و رسيدن به آنچه پيامبر بيان نكرده و خداوند خواسته است وجود داشته باشد. امام صادق (ع) مي‌فرمايد: خداوند بندگان را به راههاي هدايت آگاه كرده و نشانه هايي را براي آن قرار داده است و روشن كرده كه چگونه راه را طي نمايند. آنگاه آن حضرت با استشهاد به آيات هدايت، قبول اعمال از متقين، اطاعت از خدا و رسول و أولي الامر، و وجود هشدار دهنده در ميان هر امتي و... نتيجه مي‌گيرد كه هدايت بدون معرفت امكان ندارد، و در پايان مي‌فرمايد: "اقتصوا الطريق بالتماس المنار"[2]"راه را به وسيله نشانه طي كنيد." روشن است كساني مي‌توانند نشانه و علامت راه حق باشند كه خود از هدايت الهي بهره مند و از آگاهي برخوردار بوده و به حقيقت وحي دسترسي داشته باشند.
[1]ر.ك : طبري، تاريخ الطبري، ج 2، ص 264 - 306 .
[2]كليني، كافي، ج 1، ص 182، حديث 6 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :220

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 221

رحمت الهي اقتضا مي‌كند كه مردم را بلاتكليف رها نكند. (كتب ربكم علي نفسه الرحمة ).[1]"خداوند مهر و شفقت به شما بندگان را بر خود لازم كرده است ." او هدايت را به طور كامل برعهده خود قرار داده است .[2]بر خود فرض كرده كه راه ميانه و به دور از افراط و تفريط را نشان دهد.[3]اهداف فوق تنها در پرتو پيشوايي برگزيدگاني ميسر است كه ظرفيت وجوديشان به گونه اي باشد كه بتوانند نقش دقيق تشريح دين الهي را داشته باشند. نقشي را كه پيامبر6با ابلاغ وحي و توضيح و شرح آن انجام داد و بيان ابعاد آن و ارائه اصول و مباني آن كه از وحي گرفته شده باشد، به عهده چنين كساني است . در حديث مفصلي از امام رضا(ع) فلسفه وجودي امام و نقشي كه خداوند بر عهده او گذاشته بيان شده است .[4]امام صادق (ع) درباره ضرورت وجود امام معصوم مي‌فرمايد: "زمين هرگز از امام خالي نخواهد بود، به منظور اين كه اگر مؤمنان چيزي [به دين ] افزودند آنان را به دين برگرداند، و اگر چيزي را كم كردند آن را كامل كند."[5]هشام بن حكم مي‌گويد: روزي در مسجد بصره با عمرو بن عبيد درباره امامت گفتگو مي‌كردم . در آغاز درباره وظايف جوارح پرسيدم، او كار هر يك را توضيح داد. پرسيدم دل براي چيست ؟ پاسخ داد هر زمان جوارح و اعضا در امور مربوط به خود شك نمايند، به دل ارجاع مي‌دهند تا حيرت آنان برطرف شود. گفتم خداوند براي برطرف شدن ترديد جوارح پيشوايي قرار داده است، اما چگونه ممكن است مردم را در حيرت و اختلاف رها كرده و امامي براي آنان تعيين نكرده باشد تا براي رفع حيرت آنان به او مراجعه شود؟! عمرو ساكت شد و سخني نگفت .[6]همان گونه كه حكمت، لطف و مهر خداوند اقتضا كرده كه زمينه هاي كمال
[1]سوره انعام (6)، آيه 54 .
[2]سوره ليل (92)، آيه 12) .
[3]سوره نحل (16)، آيه 9 .
[4]كليني، كافي، ج 1، ص 200، حديث 1) .
[5]همان، ص 178، حديث 2 .
[6]همان، ص 169، حديث 3 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :221

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 222

موجودات را فراهم كند،[1]اقتضا دارد كه زمينه هاي رشد و سعادت انسانها را نيز فراهم آورد; و رشد انسانها علاوه بر تنظيم و وضع مقررات، نياز به الگوي عملي دارد، و تحقق آن با انسانهايي ممكن است كه در عين برخورداري از ويژگي هاي انسان زميني، از خطا و گناه مبرا باشند.[2]همان گونه كه در فلسفه بعثت انبيا گفته شد، يكي از دلايل بعثت پيامبران اتمام حجت بر مردم است .[3]نياز به حجت مسأله اي هميشگي است . به هر دليلي كه در گذشته نياز به حجت بوده، پس از ختم رسالت اين نياز باقي است . تفسيرهاي گوناگون از دين، و اختلاف مذاهب نشان مي‌دهد كه بدون حجت الهي كه نظر او صائب و مطاع باشد، رسيدن به حقيقت دين و نظر نهايي ممكن نيست . از اميرالمؤمنين (ع) نقل شده است : "اللهم انك لاتخلي ارضك من حجة لك علي خلقك"[4]"پروردگارا! تو زمين را از حجت خود بر مردم خالي نمي گذاري ." قريب به همين مضمون از امام صادق (ع) نقل شده است كه خداوند با عظمت تر و بزرگ تر از آن است كه زمين را بدون امام عادل رها كند.[5]در چند روايت آمده است كه حتي اگر در زمين دو نفر باشند، يكي از آن دو حجت خدا خواهد بود.[6]امام رضا(ع) در پاسخ به فضل بن شاذان كه پرسيد فلسفه تعيين اولي الامر و اطاعت از آنان چيست، فرمود: «1 - خود احكام و حدود به تنهايي براي جلوگيري از فساد كافي نيست و شخص اميني لازم است تا از تجاوز به آنها جلوگيري كرده و آنها را اجرا كند. هيچ كس حاضر نيست منافع و لذات خود را به خاطر فساد ديگران از دست بدهد.
[1]سوره طه (20)، آيه 50 .
[2]طوسي، خواجه نصيرالدين، كشف المراد، ص 363 ; طبرسي، اعلام الوري بأعلام الهدي، ج 1، ص 313، باب 2 از ركن 2 .
[3]سوره نساء (4)، آيه 165) .
[4]كليني، كافي، ج 1، ص 178، حديث 7 .
[5]همان، حديث 6 .
[6]همان، ص 179) و 180، حديث 1) - 5 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :222

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 223

2 -هيچ ملت و فرقه اي را سراغ نداريم كه بدون پيشوا به حيات خود ادامه دهد، و چون هم در امور ديني و هم در امور دنيوي به پيشوا نياز دارند، بنابراين از حكمت خداوند به دور است كه مردم را نسبت به موضوعي كه مي‌دانند قوام امور آنان به آن مي‌باشد... به حال خود رها كند.3 -اگر خداوند پيشوايي امين براي مردم قرار نمي داد، دين و ملت در معرض نابودي قرار مي‌گرفتند. سنت و احكام دگرگون مي‌شدند. بدعت گذاران بر دين مي‌افزودند و ملحدان از آن مي‌كاستند و امر را بر مسلمين مشتبه مي‌كردند... . مردم نيز داراي هواهاي مختلف و گرايش هاي گوناگون هستند، اگر سرپرست و حافظي بر آنچه رسول خدا6آورده قرار داده نشده بود، دين و احكام و ايمان دگرگون مي‌شد و در نتيجه مردم فاسد مي‌شدند."[1]در مناظره هشام با مرد شامي نيز به همين مهم استدلال مي‌شود كه وجود امام ضروري است و بدون او حتي با وجود قرآن كريم، مردم به حقيقت دين نخواهند رسيد و در حيرت و سرگرداني خواهند ماند. اگرچه ممكن است با وجود حجت خدا نيز چنين باشد، اما تفاوت مهمي كه وجود دارد اين است كه با وجود امام و حجت خدا حقايق براي مردم گفته مي‌شود و آنان با دين و حقايق آن آشنا خواهند گرديد و حجت بر ايشان تمام خواهد شد; در حالي كه بدون آن، حقايق ناگفته باقي مي‌ماند و مردم در تفسير آنچه از شارع مقدس رسيده دچار حيرت و اختلاف مي‌شوند و به حقيقت دين نايل نمي گردند. "هشام مي‌گويد به مرد شامي گفتم : آيا خداوند آگاهتر از احوال مردم است يا آنان ؟ مرد شامي جواب داد: پروردگارم آگاهتر است . هشام : خداوند براي مردم چه كرده است ؟ شامي : براي آنان حجت قرار داده تا دچار اختلاف نشوند و احكام و فرايض را براي آنان بيان كرده است .
[1]صدوق، علل الشرايع، باب 182، ج 1، ص 295 - 297، حديث 9 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :223

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 224

هشام : آن حجت چه كسي است ؟ شامي : رسول خدا6. و هشام مي‌پرسد: پس از رسول خدا6چه كسي حجت است ؟ شامي : كتاب و سنت . هشام : آيا با كتاب و سنت اختلاف رفع مي‌شود؟ شامي : آري . هشام : اگر چنين است پس چرا من و تو اختلاف داريم ؟ سخن به اينجا كه رسيد مرد شامي ساكت شد و امام صادق (ع) كه در خيمه اش نشسته بود رو به او كرد و فرمود: چرا حرفي نمي زني ؟ مرد شامي گفت : اگر بگويم اختلاف نداريم دروغ گفته ام، و اگر بگويم كتاب و سنت از ما رفع اختلاف مي‌كند به گزاف سخن گفته ام ; زيرا قرآن و سنت تفسيرهاي مختلفي دارد... ."[1]البته اين نوع اختلاف ناشي از عدم آگاهي به حقايق است كه با وجود امام و بيان او برطرف مي‌شود، و حق طلبان آنچه را كه لازم است از آن آگاه مي‌شوند. اختلاف پس از آگاهي نيز وجود دارد، كه گاهي به انگيزه مسائل نفساني است و وجود و عدم امام در آن تأثيري ندارد و حل آن بسته به اين است كه انسانها خود را اصلاح كنند. فلسفه وجود امام معصوم را پس از پيامبر6مي‌توان تداوم رسالت نبي به منظور نهادينه كردن انديشه صحيح ديني دانست و اين هم با ارائه راهي صحيح در عرصه هاي مختلف باورهاي ديني تحقق مي‌يابد. يعني امامان معصوم همين كه در امور فقهي، تفسير قرآن و باورهاي اصيل ديني راهي را هموار كنند كه مطمئن ترين راه براي دينداري باشد، به رسالت خويش عمل كرده اند و تداوم ظهور هميشگي آنان در ميان مردم هم ضرورتي ندارد. خداوند عقل را به مثابه حجتي قوي قرار داده و اين حجت به همراه آموزه هاي رسيده از معصومان در صورت رعايت ملاكهاي
[1]كليني، كافي، ج 1، ص 172، حديث 2 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :224

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست