تعيين شده، به هر نتيجه اي برسد مجزي است . بنابراين هيچ ضرورتي ندارد كه امامان در همه جاي عالم و براي هميشه ظهور فيزيكي داشته باشند تا بتوانند رسالت ديني را به انجام برسانند. چنان كه در امر نبوت نيز با گزينش يك پيامبر صاحب شريعت براي همگان و تا آمدن پيامبر بعدي، حجت تمام بوده است . حجت بودن در دسترس بودن شخص نبي و يا امام و يا تعاليم آنهاست و بيش از اين نيازي نيست . اما ضرورت حضور و تداوم حيات امام معصوم كه در پرده غيبت است، امري است كه در همين فصل از آن سخن گفته شده است .
شرايط امامت
1 - علم
امامت الگويي تمام عيار است . رهبري اخلاقي و ديني مردم به سوي خدا و شرح و تفسير دين به عهده امام است . چنين امر مهمي بايد به كساني سپرده شود كه واجد شرايط آن باشند. از مهمترين آن شرايط علم است . در سيره عقلاي عالم نيز چنين است كه وقتي بخواهند امور مهم را به كسي واگذار نمايند، فردي را انتخاب ميكنند كه عاقل، عالم، امانتدار و قادر بر انجام كار به شايسته ترين نحو باشد. به خصوص در مسائلي كه نياز به علم و آگاهي در آنها لازم است، سعي ميشود شخصي آگاه و حتي اعلم اهل زمان انتخاب شود.[1]از اين جهت تفاوتي ندارد كه امام از ناحيه خداوند باشد، همان طور كه شيعه اماميه نسبت به ائمه (ع) چنين عقيده اي دارد; و يا از جانب امت باشد، آن گونه كه اهل سنت عقيده دارند. آيه شريفه : (أفمن يهدي الي الحق أحق أن يتبع أمن لا يهدي الا أن يهدي)[2](آيا آن كه [مردم را] به حق هدايت ميكند شايسته پيروي است يا آن كه خود در هدايت محتاج به ديگري است)، به همين حكم عقلي اشاره دارد.
[1]ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 9، ص 328، شرح خطبه 174) ; همچنين ر.ك : دراسات في ولاية الفقيه، ج 1، ص 301 - 319 .
[2]سوره يونس (10)، آيه 35 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :225
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
نتيجه اين كه امام و پيشواي دين بايد عالم باشد تا هدايتگري او به درستي انجام بگيرد و بلكه بايد اعلم مردم زمان خود باشد تا دايره امامتش همگان را دربر بگيرد.
2 - عصمت
امام همانند پيامبر بايد از گناه و خطا مصون باشد. اگر امام مرتكب گناه و يا اشتباه بشود، باعث ميگردد كه موقعيت او نزد مردم متزلزل شود و به سخنانش صددرصد اعتماد نشود. اگر امام معصوم نباشد، در صورتي كه مردم را به چيزي امر نمايد و يا از چيزي باز بدارد، مردم سخن او را قابل اعتماد ندانسته و الزام آور نخواهند دانست و در نتيجه از او اطاعت نخواهند نمود. اصولا تحقق امامت ديني، با عصمت و مصونيت از خطا و گناه ممكن است . كسي كه عهده دار امر بزرگي مثل ابلاغ حقيقت دين و تبيين خداپسندانه آن است، وقتي ميتواند نقش خود را به درستي ايفا نمايد كه در او گناه و خطا راه نيابد. از سوي ديگر مردم كه شنوندگان و مخاطبان امامند بايد به گوينده سخن و دعوت كننده اطمينان داشته باشند، كه سخنان او خطا نبوده و از روي هوس ادا نشده است ; وگرنه امر و نهي او را نمي پذيرند و منصب و رسالتش لغو خواهد بود. به حكم آيه : (أطيعوا الله و أطيعوا الرسول و أولي الامر منكم )[1]اطاعت از امام واجب است . با اين وصف اگر امام معصوم نباشد، ممكن است دين خدا را به خطا و اشتباه معرفي نمايد، كه در اين صورت اطاعت از او تبعيت از باطل و خطا خواهد بود; و چنين دستوري بر خداوند محال است .[2]مطابق صدر آيه اطاعت از خدا به طور مطلق لازم است و اگر اولي الامر معصوم نباشد، اطاعت از او به طور مطلق لازم نخواهد بود، و حال آن كه به صورت مطلق به اطاعت از اولي الامر امر شده است .
[1]سوره نساء (4)، آيه 59 .
[2]حلي، حسن بن يوسف، كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد، ص 364 و 365 ; طبرسي، اعلام الوري باعلام الهدي، ج 1، ص 313 و 314، باب 2 از ركن 2. البته در زمينه اين آيه شريفه احتمالات ديگري نيز مطرح شده است ; و براي تفصيل، ر.ك : دراسات في ولاية الفقيه، ج 1، ص 64 - 69 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :226
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
آيه نيز در مقام تعظيم رسول و اولي الامر است ; زيرا اطاعت از آنان در رديف اطاعت از خداوند آمده، پس بايد اين قابليت و صلاحيت در آنان وجود داشته باشد. از امام علي (ع) نقل است كه در تفسير همين آيه فرمود: "خداوند به اطاعت پيامبر و اولي الامر امر كرده است ; از آن جهت كه آنان معصوم و منزهند و به گناه امر نمي كنند."[1]
3 - داراي صفات نبي
امام جانشين پيامبر خداست و نقشي را به عهده دارد كه پيامبر آن را عهده دار بوده است . بنابراين امام بايد به جز نبوت، آن دسته از صفاتي را كه در ايفاي نقش پيامبر و در ادامه آن لازم است دارا باشد; چه اين كه فلسفه وجودي امام وقتي تحقق پيدا ميكند كه با صفات لازم، نقش پيامبر را در جامعه ايفا كند و در تمامي فضايل اخلاقي و ارزشهاي ديني الگوي تمام عيار متدينان باشد. اين نظر از اعطاي مقام امامت به ابراهيم (ع) از سوي خدا[2]به خوبي قابل استنباط است . خداوند آنگاه كه خواست آن حضرت را به مقام امامت نايل آورد، او را با امتحانات سختي آزمود و آن حضرت همه آنها را با موفقيت پشت سر گذاشت .[4]او براي خدا هجرت كرد،[3]از زن و فرزندش گذشت و آنان را در سرزمين مكه كه فاقد هر نوع آباداني بود اسكان داد;[5]در امر ذبح فرزندش اسماعيل، تسليم امر خدا شد كه از آن به امتحاني بزرگ ياد شده است : (ان هذا لهو البلا ء المبين ).[6]پشت سرگذاشتن آن امتحانهاي سخت نشان ميدهد كه براي نيل به مقام امامت، بايد از راههاي سختي گذر كرد تا توانست بار سنگين امامت را بر عهده گرفت . كسي كه واجد مقام امامت است، بايد داراي جاذبه هاي معنوي باشد. عادل،
[1]حويزي، نورالثقلين، ج 1، ص 500 و 501، حديث 337 .
[2](و اذ ابتلي ابراهيم ربه بكلمات فأتمهن قال اني جاعلك للناس اماما) سوره بقره (2)، آيه 124) .
[3]سوره بقره (2)، آيه 124) .
[4]سوره عنكبوت (29)، آيه 26 .
[5]سوره ابراهيم (14)، آيه 37 .
[6]سوره صافات (37)، آيه 106) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :227
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
معصوم و خوشنام باشد، تا مردم به وي اطمينان داشته باشند. و از همه مهمتر امام بايد موحد باشد و هرگز در پيشگاه غير خدا سجده نكرده باشد. از اين روست كه وقتي ابراهيم (ع) اين مقام را براي ذريه اش درخواست ميكند، خداوند جواب ميدهد: (لا ينال عهدي الظالمين )[1]اين مقام به ظالمان نمي رسد. ابن مسعود از پيامبر6نقل ميكند كه "خداوند به ابراهيم فرمود: من پيمان امامت را به آن دسته از فرزندانت كه ظالم اند عطا نمي كنم . ابراهيم عرض كرد: پرورگارا! ستمكاران از فرزندان من كه پيمان تو به آنان نمي رسد كيستند؟ خداوند پاسخ داد: هر كس براي بتي سجده كرده باشد، هرگز او را امام قرار نخواهم داد و شايسته نيست كه امام باشد."[2]
4 - صبر پيشگي
مشكلاتي كه براي امت پيش ميآيد، در درجه نخست مسؤوليت آن با امام است ; و لذا امام بايد شخصي صبور باشد تا بتواند در سايه آن در مقابل مشكلات و سختي ها بايستد. از طرف ديگر توانايي افراد و استعداد آنان براي يادگيري و همگام شدن با امام يكسان نيست . امام در عين اين كه در قله كمالات است و جلودار مردم، بايد با ضعيف ترين افراد نيز همراهي كند; و اين مهم نيز در سايه صبر و شكيبايي امام حاصل ميشود. شايد براي همين جهت است كه خداوند به پيامبر6خود كه مقام نبوت و پيشوايي مردم را عهده دار بوده فرموده است : (فاصبر كما صبر أولوا العزم من الرسل ).[3]در روايتي از امام علي (ع) نقل شده كه آن حضرت با استناد به همين آيه و آيه (لقد كان لكم في رسول الله أسوة حسنة )[4]فرمود: بر متوليان امور واجب است كه صبر پيشه كنند.[5]
[1]سوره بقره (2)، آيه 124) .
[2]بحراني، البرهان في تفسير القرآن، ج 1، ص 151، حديث 13) .
[3]سوره احقاف (46)، آيه 35 ; "صبر پيشه كن ; همان گونه كه پيامبران اولواالعزم صبر كردند."
[4]سوره احزاب (33)، آيه 21 ; "براي شما در پيامبر خدا الگويي نيكو است ."
[5]طبرسي، ابومنصور، الاحتجاج، ج 1، ص 587 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :228
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
5 - زهد
مقتداي مردم چون مسؤوليت تطهير جان انسانها را بر عهده دارد، بايد خود جاني پاك و مطهر داشته باشد. از هر چه روح و جان را آلوده ميكند بپرهيزد، تا در عمل مردم را به پاكي فرابخواند. امام در عين اين كه در دنيا زندگي ميكند و از امكانات آن نيز بهره ميبرد، نبايد حريص بر دنيا باشد; تا با رفتارش مردم را به زهد سوق بدهد. اگر امام دل در گرو دنيا و ماديات داشته باشد، در راهبري و پيشوايي موفق نخواهد بود. مردم از نظر سطح زندگي يكسان نيستند. چه بسا كساني كه ناتوان از تأمين حداقل معيشت براي خود و خانواده شان باشند، در اين حال اگر پيشوايانشان را سرگرم لذتهاي دنيوي ببينند طبعا از آنها دل زده خواهند شد و احساس ميكنند دارايي و رفاه زدگي ارزش است . دنياگرايي پيشواي مردم خطرهاي زيادي دارد. از يك طرف موجب رانده شدن افراد فقير و احساس بيگانگي آنان با امام شده، و از طرف ديگر سبب احساس كبر و نخوت ثروت اندوزان ميشود. امام علي (ع) درباره خود به عنوان زمامدار دين و دنياي مردم، به استاندارش عثمان بن حنيف ; مينويسد: "هيهات ! چگونه اسير هواي نفس خود شوم و به دنبال بهترين غذاها باشم در حالي كه چه بسا در حجاز و يمامه كساني باشند كه اميدي به قرص ناني ندارند و هيچ گاه طعم سيري را نچشيده اند. آيا سزاوار است شبي را با شكم سير بخوابم و در اطراف من انسانهايي با شكم گرسنه و جگر سوزان، شب را به صبح برسانند؟ آيا به همين دلخوش باشم كه مرا اميرالمؤمنين بخوانند ولي در سختي هاي روزگار همدرد آنان نباشم و در تلخي هاي زندگي سرمشق مؤمنان نباشم ؟ نه ! هرگز مرا براي سرگرم شدن به غذاهاي خوب نيافريده اند."[1]
[1]سيد رضي، نهج البلاغه، نامه 45، ص 418 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :229
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
راه شناخت امام
از آنجايي كه امامت همانند نبوت مقامي الهي است، تشخيص درستي آن نياز به شاخصه و نشانه دارد تا از طريق آنها مدعيان امامت راستين از مدعيان دروغين امامت و پيشوايي اسلامي باز شناخته شوند. شخصي از امام صادق (ع) پرسيد اگر كسي مدعي شد كه امام است، چه دليلي بر قبول و يا رد ادعاي او وجود دارد؟ امام فرمود: "درباره حرام و حلال از او پرسيده شود." آنگاه در ادامه راه شناخت امام به سه راه اشاره نمود; از جمله : شايسته ترين فرد بودن پس از امام پيشين، و صاحب وصيت روشن و ظاهر از طرف امام سابق .[1]در روايت ديگري آن حضرت راه شناخت امام را داشتن اين اوصاف دانسته است : داشتن وصيت ظاهر، برخورداري از فضل و كمال، نداشتن رفتار و حالتي طعن برانگيز، و عاري از صفت دروغگويي، حرامخواري و بي عفتي .[2]همان طور كه از راههاي اثبات حقانيت قرآن تحدي آن و توانا نبودن احدي براي رويارويي با آن است، از راههاي اثبات امامت و حقانيت امام نيز اين است كه قدرت پاسخگويي به تمام معارف ديني را داشته باشد و در هيچ مسأله اي از مسائل آن در نماند. مدعي امامت بايد با تحدي در مسائل علمي و احكام، لياقت و شايستگي خود را براي مقام امامت به اثبات برساند. در تاريخ برخي از ائمه (ع) آمده است كه شيعيان به منظور تشخيص شايستگي آنها براي احراز مقام امامت، از آنان سئوالات علمي ميكردند تا توانايي علمي شان محرز شود. از اين رو احتجاجات قابل توجهي از ائمه در منابع حديثي نقل شده است .
[1]كليني، كافي، ج 1، ص 284، حديث 2 .
[2]همان، حديث 3 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :230
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
امامت خاصه
امامت پس از پيامبر6
خداوند، حضرت محمد6را به عنوان آخرين فرستاده خود براي جهانيان مبعوث كرد. آن حضرت تمام همت خود را در اعتلاي اسلام صرف كرد، تا جايي كه حاضر بود جان خود را نيز براي آن فدا كند. صدها تن از بهترين افراد امت را براي اين هدف تقديم كرد. با همه تلاشها و مجاهدتها، به خوبي ميدانست كه اسلام هنوز همه حجاز را فرانگرفته و در دلها ريشه ندوانيده است . دو قدرت آن دوران (ايران و روم) در برابر اسلام مقاومت ميكردند. آن حضرت به خلق و خوي عرب، به تعصبات قبيلگي و خانوادگي آنان آشنا بود; ميدانست هنوز رسوم دوران جاهلي در عمق جان مردم ريشه دارد; ميدانست منافقان به دنبال فرصت براي ضربه زدن به اسلام هستند; ميدانست دنياپرستي و جاه طلبي خطري است كه به خصوص بزرگان اصحاب را تهديد ميكند. او ميدانست كه امت اسلام در معرض خطرند و امكان بازگشت به دوران جاهليت وجود دارد. قرآن مجيد به اين حقيقت تلخ هشدار داده بود. (و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل أفان مات أو قتل انقلبتم علي أعقابكم )[1]"همانا محمد[6] فرستاده اي است از جانب خدا كه پيش از او نيز فرستادگاني بوده اند. آيا اگر بميرد يا كشته شود، شما عقب گرد ميكنيد [به جاهليت برمي گرديد]؟." پيامبر6حتي نگراني خود را از اين وضعيت خبر داده و فرموده بود: "روز قيامت گروهي از اصحاب را در صف اصحاب شمال قرار ميدهند. عرض ميكنم : خدايا اينان اصحاب منند! و پاسخ داده ميشود: تو نمي داني كه آنان پس از تو چه كردند. و آنگاه من همانند عيسي ميگويم : (و كنت عليهم شهيدا ما دمت فيهم فلما توفيتني كنت أنت الرقيب عليهم )[2]"تا در ميان آنان بودم گواه و ناظر بر ايشان
[1]سوره آل عمران (3)، آيه 144) .
[2]سوره مائده (5)، آيه 117) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :231
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
بودم، پس چون روحم را قبض كردي تو خود مراقب بر آنان بودي ." سپس جواب ميآيد: آنان پس از تو پي درپي به دوران جاهليت برگشتند."[1]با چنين وضعيتي پذيرفته نيست كه پيامبر6با عقل و درايت تامي كه - علاوه بر مقام نبوت - داشت و اهتمامش در نشر اسلام، زمام امر اين آخرين دين الهي را براي پس از خود رها كرده و براي آن هيچ برنامه اي نداشته باشد و مسلمانان را به حال خود رها كند. چگونه ميتوان پذيرفت كه پيامبر6تنها به دوران خود ميانديشيده و براي پس از خود هيچ برنامه اي جهت تداوم رسالت و دعوتش نداشته است ; و حال آن كه اگر رييس يك گروه و حتي مسؤول يك مجموعه اي هم بخواهد موقتا در منطقه مسؤوليتش نباشد، براي مدت نبود خود چاره انديشي ميكند، تا در غياب او براي رسيدگي به امور به وي مراجعه شود. سيره آن حضرت هم چنين بود كه هر وقت به سفر يا غزوه اي ميرفت براي خود جانشيني تعيين ميكرد تا به امور مردم رسيدگي كند. با اين وصف چگونه ميشود كه او امت را به حال خود رها كند. نقل است كه پسر خليفه دوم در زماني كه پدرش در بستر مرگ افتاده بود به او گفت : شنيده ام جانشيني براي خود انتخاب نكرده اي ؟ چطور اگر تو براي شتران يا گوسفندانت چوپاني داشته باشي و او آنها را به حال خود رها كند ميگويي آنها را در معرض آسيب و خطر قرار داده، سرپرستي مردم كه مهم تر است . عبدالله ميگويد: پدرم با سخن من موافقت كرد.[2]عايشه به عبدالله پسر عمر ميگويد: پسرم ! سلام مرا به عمر برسان و به او بگو امت محمد6را به حال خود رها نكن و جانشيني براي خود قرار بده، زيرا بر آنان ترس فتنه دارم .[3]و نيز نقل است كه در زمان بيماري عمر، گروهي هنگام عيادت
[1]بخاري، الصحيح، ج 5، ص 228، حديث 4625 .
[2]نيشابوري، مسلم، الصحيح، كتاب الامارة، ج 12، ص 205 و 206 .
[3]دينوري، الامامة و السياسة، ج 1، ص 42 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :232
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست