بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 240

علي (ع) بود، لازم نبود حق اولويت خود را به مؤمنان بيان كند. اعلام دوستي آن چنان اهميتي نداشت كه در غدير خم براي آن صد و بيست هزار نفر را در وسط بيابان نگاه دارد. در روايت ديگري كه از آن حضرت نقل شده چنين آمده است : "ان عليا مني و انا منه و هو ولي كل مؤمن بعدي"[1]"بي گمان علي از من است و من از او، علي ولي هر مؤمني پس از من است ." عبارت "بعدي" اين احتمال را كه ولي به معناي محبت باشد رد مي‌كند;[2]زيرا محبت به پس از ارتحال پيامبر6اختصاص ندارد; در حالي كه اگر به معناي سرپرستي باشد، ايراد برطرف شده و معنا كامل است ; چون خود پيامبر6در زمان حياتش چنين نقشي را دارد و با وجود او به ديگري نيازي نيست . ولايت به حسب تحقق خارجي مراتبي به شرح ذيل دارد:[3]1 -صلاحيت ذاتي يا اكتسابي شخص براي دارا شدن مقام ولايت در مقام جعل ; كه از نظر عقلا با توجه به صلاحيت واقعي، جعل ولايت صحيح است و بدون آن گزاف خواهد بود. خداوند نيز منصب نبوت و امامت را جز به كسي كه اهليت آن را داشته باشد نمي دهد. اين مرتبه از ولايت، برخاسته از كمال ذاتي شخص و حقيقت خارجي است ; و قابل سلب و غصب و قابل واگذاري و مصالحه نيست .2 -ولايت گاهي قراردادي است كه از ناحيه كسي كه صاحب اختيار مي‌باشد براي شخصي جعل مي‌شود، اگر چه اثر مورد انتظار بر آن بار نشود. مثل اين كه كسي شخصي را به نيابت از خود، متولي كارش بكند. اين مرتبه از ولايت اعتباري است و جعل آن مشروط به لياقت شخص و تصميم صاحب ولايت است .3 -ولايتي كه بر اثر بيعت مردم حاصل مي‌شود. مانند آنچه براي اميرالمؤمنين (ع) پس از درگذشت عثمان حاصل شد. اين مرتبه از ولايت دو وجهه دارد:
[1]سنن ترمذي، باب 20 از ابواب كتاب مناقب، ج 5، ص 591، حديث 3712 .
[2]براي تفصيل، ر.ك : دراسات في ولاية الفقيه، ج 1، ص 55 - 57 .
[3]براي تفصيل، ر.ك : همان، ص 78 - 80 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :240

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 241

الف -مقام و سلطه اي كه مشتاقان زيادي دارد.ب -امانتي از ناحيه خدا و مردم كه مسؤوليت آور است . امير مؤمنان (ع) در همين رابطه با اشاره به كفش پاره خود فرمودند: "والله لهي أحب الي من امرتكم الا أن اقيم حقا أو أدفع باطلا"[1]"به خدا سوگند همين كفش بي ارزش برايم از حكومت بر شما محبوبتر است، مگر اين كه با اين حكومت حقي را به پا دارم و يا باطلي را دفع نمايم ." قطعا اگر مراد از ولايت و امارت، حقيقت خارجي و كمال نفساني شخص خود بود، معنا نداشت بگويد: كفش پاره ارزشمندتر از علوم، فضايل و كرامات است كه به سبب آنها لايق اين مقام شده است . همان طور كه منظور ايشان آن منصبي كه در غدير خم براي او اعلام شد و از ناحيه خدا توسط پيامبر به او داده شد نيست ; بلكه منظور آن حضرت بعد دنيايي و رياست بر مردم است ; و اين همان است كه در خطبه شقشقيه فرمود: "... لالقيت حبلها علي غاربها... و لالفيتم دنياكم هذه أزهد عندي من عفطة عنز"[2]"اگر بر من اتمام حجت نشده بود و احساس مسؤوليت نمي كردم هر آينه افسار خلافت را بر دوشش مي‌انداختم ... و مي‌ديديد كه اين دنياي شما در نزد من پست تر از ترشحي است كه بر اثر عطسه بزي حاصل مي‌شود." و همان است كه در باره آن فرمودند: "والله ما كانت لي في الخلافة رغبة و لا في الولاية اربة"[3]"به خدا سوگند هيچ ميلي به خلافت و حكومت بر شما نداشتم و نيازي به آن ندارم ."

ولايت تشريعي و تكويني

ولايت به معناي قدرت بر تصرف و استيلا، به "تكويني" و "تشريعي" تقسيم مي‌شود و داراي مراتب است و مرتبه كامل آن مختص به خداست . مرتبه اي از ولايت تكويني براي پيامبر6، ائمه (ع)، برخي از انبيا و بلكه براي برخي از
[1]سيد رضي، نهج البلاغه، خطبه 33، ص 76 .
[2]همان، خطبه 3، ص 50 .
[3]همان، خطبه 205، ص 322 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :241

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 242

اولياءالله به تناسب تعالي روحي آنان در علم و قدرت نفساني و ارتباطي كه با خداوند دارند، وجود دارد. زيرا معجزات انبيا و ائمه (ع) و كرامات اولياءالله، نوعي تصرف در تكوين است ; گرچه آنان آن امور را در طول مشيت الهي و با اذن او به انجام مي‌رسانند. زنده شدن پرندگان به امر ابراهيم (ع)،[1]اژدها شدن عصاي موسي (ع)،[2]ساختن پرنده از گل و دميدن در آن و زنده شدن مردگان از سوي عيسي (ع)،[4]احضار تخت ملكه سبا در يك لحظه از سوي آصف بن برخيا،[3]نمونه هايي از ولايت تكويني است كه در قرآن از آنها ذكري به ميان آمده است . ولايت تشريعي، حق تشريع احكام الهي براي مردم - و به تعبير ديگر قانون گذاري - است كه اين حق اولا و بالذات متعلق به خداوند است ; و از طرف خدا به پيامبر6و سپس ائمه (ع) تفويض شده است . در روايتي حضرت امام رضا(ع) در تفسير اولي الامر[5]به آل محمد(ع) مي‌فرمايد: "اينان همان كساني هستند كه از قرآن، احكام خدا را استنباط مي‌كنند و حلال و حرام خدا را مي‌شناسند."[6]در روايت ديگري منزلت آنان منزلت انبيا قلمداد شده، غير از اين كه ائمه (ع) (از پيش خود) حكم حلال و حرام صادر نمي كنند.[7]ولايت تكويني و تشريعي اجمالا براي ائمه (ع) ثابت است ;[8]البته اختيارات آنان در اين مورد در شعاع احكام الهي است و ولايت آنان برخاسته از ولايت خداوند است . اين نكته نيز بر اهل فن پوشيده نيست كه ثبوت ولايت تشريعي براي ائمه (ع) هيچ گاه با خاتميت دين اسلام در تعارض نمي باشد. زيرا اولا: ثبوت اين ولايت، مصرح در بطن دين اسلام و مستفاد از آيات قرآن كريم و سخنان پيامبراكرم6
[1]سوره بقره (2)، آيه 260 .
[2]سوره اعراف (7)، آيه 107) .
[3]سوره آل عمران (3)، آيه 49 .
[4]سوره نمل (27)، آيه 40 .
[5]سوره نساء (4)، آيه 83 .
[6]حويزي، نور الثقلين، ج 1، ص 523، حديث 429 .
[7]همان، ج 1، ص 500، حديث 334 .
[8]براي تفصيل، ر.ك : دراسات في ولاية الفقيه، ج 1، ص 74 - 76 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :242

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 243

- از جمله در حديث متواتر ثقلين -[1]است . و ثانيا: بنابر تصريح امامان معصوم (ع) حديث آنان، حديث پيامبر و متصل به كلام خداي متعال است ; چنان كه هشام بن سالم و حمادبن عثمان و چند تن ديگر از امام صادق (ع) روايت كرده اند كه مي‌فرمود: "حديث من حديث پدرم، و حديث پدرم حديث جدم، و حديث جدم حديث حسين، و حديث حسين حديث حسن، و حديث حسن حديث اميرالمؤمنين، و حديث اميرالمؤمنين حديث رسول خدا، و حديث رسول خدا گفتار خداوند عزوجل مي‌باشد."[2]از اين رو نقش اهل بيت انتقال گفته هاي پيامبر، تفسير قرآن، ايستادگي در برابر انحرافها، اسوه قرار گرفتن و تجسم بخشيدن به تعاليم و تشريح و تفصيل جزئيات سنت مي‌باشد. چنان كه پيامبراكرم6انتقال كلام و وحي الهي و تبيين آن براي مردم را برعهده داشت : (و ما ينطق عن الهوي ‌ ان هو الا وحي يوحي )[3]"و او از روي هوا[ي نفس ] سخن نمي گويد; و آنچه مي‌گويد جز وحي نيست ." (و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم )[4]"و ما قرآن را به سوي تو فرو فرستاديم تا آنچه را كه به سوي مردم نازل شده است براي آنها تبيين نمايي ." و با توجه به دارا بودن مقام عصمت، قول و فعل و تقرير آن بزرگواران حجت و مطابق با واقع مي‌باشد.

امامت امام علي (ع) در روايات

پيامبر6درباره امامت امام علي بن ابي طالب (ع) هم نص صريح دارد و هم اقدام عملي كرده است . برخورد عملي پيامبرخدا6با علي (ع) و مسؤوليت هايي كه به او داد به گونه اي بوده كه او را شخصيتي ممتاز مي‌دانسته است . مانند عقد مؤاخاة (برادري) بين خود و علي (ع)، به ازدواج درآوردن فاطمه زهرا(س) براي او،
[1]"اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي ما ان تمسكتم بهما لن تظلوا أبدا"; "من دو چيز ارزشمند را ميان شما برجاي مي‌گذارم : كتاب خدا و عترتم را; تا زماني كه به اين دو چنگ زنيد هرگز گمراه نخواهيد شد."
[2]كليني، كافي، ج 1، ص 53، حديث 14) .
[3]سوره نجم (53)، آيات 3 و 4 .
[4]سوره نحل (16)، آيه 44 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :243

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 244

قرار ندادن او زيردست هيچ كس، و بستن درهاي خانه هاي همگان به مسجد خود جز خانه علي (ع).[1]پيامبر6در مقام معرفي علي (ع) درباره آن حضرت تعابير بلندي دارد: پيشواي نيكان، آقاي مسلمانان، امام متقين، پيشواي سفيدرويان، امير دين، برادر رسول الله، پرچم هدايت، نور پيروان محمد6، اولين مسلمان، جهاد كننده براي تأويل قرآن، صديق اكبر، باب علم پيامبر6، نفس پيامبر[2]و... فضايلي است كه از زبان پيامبر6در حق علي (ع) گفته شده است . اين تعبيرها اگر صراحت درباره امامت علي (ع) نداشته باشند، حداقل كاشف از شايستگي هاي بسياري براي آن حضرت هستند.[3]اميرمؤمنان (ع) نيز در احتجاج با اعضاي شوراي شش نفره تعيين شده از سوي عمر براي تعيين خليفه، موقعيت خود را برمي شمارد و از حاضران نيز اعتراف مي‌گيرد.[4]از جمله برادري خود با رسول خدا6، داشتن برادري چون جعفر طيار (رضوان الله عليه)، عمويي مثل حمزه (رضوان الله عليه)، پرچمدار رسول خدا6، هلاك كننده مشركان، جانشين رسول خدا6در مدينه هنگام غزوه تبوك، جان دادن پيامبر6در دامان او و غسل و كفن كردن آن حضرت با همكاري ملائكه، قصه خيبر و فرار ديگران، پايداري در جنگ هاي احد، خندق و مقابله با عمرو بن عبدود، و كسي كه آيات (و السابقون السابقون )[7]مباهله،[6]ولايت[5]و
[1]طبرسي، اعلام الوري باعلام الهدي، باب 2 از ركن 2، ج 1، ص 315 - 321 ; و باب 4، ص 362 - 364 .
[2]سيد شرف الدين، المراجعات، ص 240 - 254 ; مظفر، دلايل الصدق، ج 2، ص 349 - 494 .
[3]سيد شرف الدين، المراجعات، ص 256 .
[4]طبري، ابن رستم، المسترشد، ص 332 - 364 ; طبرسي، اعلام الوري باعلام الهدي ، ج 1، ص 360 - 373 ; عسقلاني، الصواعق المحرقة، ص 120) .
[5]سوره واقعه (56)، آيه 10) .
[6](فمن حاجك فيه من بعد ما جأك من العلم فقل تعالوا ندع أبناءنا و أبناءكم و نساءنا و نساءكم و أنفسنا و أنفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علي الكذبين )، سوره آل عمران (3)، آيه 61 .
[7](انما وليكم الله و رسوله والذين ءامنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكاة و هم راكعون )، سوره مائده (5)، آيه 55 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :244

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 245

آيه (أجعلتم سقاية الحاج و عمارة المسجد الحرام كمن آمن بالله واليوم الاخر و جاهد في سبيل الله )[1]در شأن او نازل شده است و... . رديف كردن اين فضايل در آن جلسه سرنوشت ساز صرفا يادآوري گذشته و داستان سرايي نبوده است ; بلكه براي زنده كردن امري مغفول و فراموش شده و تصاحب شده بوده و آن همانا امامت و زمامداري مسلمين است . در نهج البلاغه آمده است كه شخصي به حضرت علي (ع) در مقام اعتراض گفت : چقدر حريص حكومت هستي ؟ حضرت پس از توضيح هايي در مورد شايستگي ها و تفاوت خود با ديگران، فرمود: "من دنبال حقي بودم كه براي من بود."[2]در جاي ديگري فرمود: "اري تراثي نهبا"[3]"حق خود را به غارت رفته مي‌بينم"; و يا فرمود: "مي دانيد كه شايسته ترين مردم نسبت به امر خلافت من هستم ."[4]و يا فرمود: "جايگاه من نسبت به خلافت همان جايگاهي است كه قطب نسبت به سنگ آسياب دارد."[5]

پيش بيني پيامبر6

ظاهرا قابل پيش بيني بود كه قريش زير بار امامت و خلافت علي (ع) نروند. پيامبر6نيز از اين امر آگاه بود و نگراني خود را از آن پنهان نمي كرد. شواهد تاريخي نشان مي‌دهد كه پيامبر6در مناسبت هاي مختلف درباره آن اظهارنظر كرده و تلاش كرده است ولايت و امامت علي (ع) را تحكيم نمايد. پس از خروج عايشه بر ضد امام علي (ع) در جنگ جمل، ام سلمه در اعتراض به وي قضايايي را براي او گوشزد كرد. از جمله به عايشه گفت : يادت هست در مسافرتي كه من و تو همراه پيامبر6بوديم ... پدرت و عمر به رسول خدا6عرض كردند: نمي دانيم تا چه زماني در قيد حيات هستي، اگر ممكن است جانشين خود را معرفي كن ;
[1]سوره توبه (9)، آيه 19) .
[2]سيد رضي، نهج البلاغه، خطبه 172، ص 246 .
[3]همان، خطبه 3، ص 48 .
[4]همان، خطبه 74، ص 102) .
[5]همان، خطبه 3، ص 48 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :245

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 246

حضرت فرمود: آري من جاي او را مي‌دانم و اگر اين كار را بكنم از او فاصله مي‌گيريد، همان گونه كه بني اسرائيل از هارون فاصله گرفتند. آن دو ساكت شدند و بيرون رفتند. ما دو نفر مانديم ... از رسول خدا6پرسيدي چه كسي را جانشين خود قرار مي‌دهي ؟ فرمودند: "آن كه مشغول پينه زدن به كفش است ." نگاه كرديم جز علي (ع) كسي نبود. عرض كردي يا رسول الله6به غير از علي (ع) كسي را نمي بينيم . حضرت فرمود: هم اوست .[1]

نگراني پيامبر6از عصبيت جاهلي

تعصبات قبيلگي در جامعه قبايلي جزيرة العرب ريشه دار بود و پيامبر6به رغم مبارزه اي طولاني براي ريشه كن كردن آن و به دست آوردن موفقيت هايي در آن زمينه، همچنان از آن نگران بود. هر سياستمدار هوشمندي مي‌توانست حدس بزند كه اگر پيامبر6جواني سي و سه ساله را براي پيشوايي مسلمين براي پس از خود تعيين كند، چه غوغايي برپا خواهد شد، و چه كينه ها و نفرتهايي بروز خواهد كرد; جواني با سابقه و فضايل استثنايي كه طبعا حسادت افرادي را برمي انگيخت . نگراني پيامبر6در حدي بود كه مي‌دانست اگر موضوع جانشيني را مطرح كند زحمت هايش هدر مي‌رود، اما خداوند پيامبر را دلداري داد كه او را حفظ خواهد كرد: (والله يعصمك من الناس )[2]"و خدا تو را از گزند مردم نگاه مي‌دارد." بر فرض نگذارند خلافت ظاهري به دست اهلش بيفتد، اما كانون نور و معرفتي كه متصل به مركز وحي و رسالت بود خاموش نمي شود. معارف الهي، تفسير قرآن و پاسخگويي به شبهات از سوي خاندان پيامبر به همه جا مي‌رسد و تشنگان حقيقت را سيراب مي‌سازد. علي (ع) و فرزندانش چند صباحي خلافت ظاهري را عهده دار مي‌شدند يا
[1]ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 218، شرح خطبه 79 ; و مراجعه شود به سنن ابن ماجه، ج 5، ص 592، حديث 3715، باب 20 مناقب علي بن ابي طالب (ع) .
[2]سوره مائده (5)، آيه 67 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :246

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 247

نمي شدند، به هر حال مي‌گذشت، اما آنچه مي‌ماند حق و فرهنگ غني اسلام و تشيع بود و چنين شد. آنان مي‌توانند حركت معنوي جامعه را سامان داده و به هدفهاي متعالي سوق دهند; تا در ميان بگومگوها و مذاهب ساختگي، حقيقت اسلام بماند; و اگر جز اين بود، اكمال دين و اتمام نعمت و اتمام حجت معنا نداشت .

امام علي (ع) و خلافت

امام و دوستانش سرگرم مصيبت بزرگ رحلت پيامبر6بودند كه اهل سقيفه گرد هم آمدند و براي پيامبر خليفه تعيين كردند. آنان پس از اقدام خود، در برابر هر اقدامي متفقا ايستادگي كردند و با زيركي و جوسازي و امتياز دادن به اين و آن، و ساكت كردن مخالفان صاحب نام و سركوب عده اي ديگر، توانستند زمام امور را به دست گيرند، و چنان شد كه نه علي (ع) و نه غير او نمي توانستند كاري از پيش ببرند. امام نتيجه اي هم براي اقدام و احتجاج خود نمي ديد و جز اين كه فتنه و آشوب برپا مي‌شد و كيان دين و مؤمنان را ريشه كن مي‌كرد، حاصلي به بار نمي نشست . امام (ع) در آن شرايط ترجيح داد امر خلافت را رها كند تا شر و آشوبي برپا نگردد. علي (ع) به خوبي خطرهايي كه دين اسلام را تهديد مي‌كرد مي‌شناخت . منافقان و مدعيان نبوت كه هر يك در گوشه و كنار جزيرة العرب سر برآوردند و ذهن ها را مشوش ساختند، خطرهاي جدي بودند كه در كانون اسلام حضور داشتند و هر آن براي اقدام بر ضد آن كانون لحظه شماري مي‌كردند. آري ! در چنين شرايطي اقدام علي (ع) براي امر خلافت، كلاف سر در گمي را ايجاد مي‌كرد كه به هيچ تدبيري نمي شد آن را باز كرد. امام براي حفظ حق و دين خدا در خانه نشست تا موجب شق عصاي مسلمين نشود.[1]
[1]سيد شرف الدين، المراجعات، ص 385 - 387 ; ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 21 به بعد، شرح خطبه 26 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :247

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست