آوازه و شهرت از آن رو كه انسان را در معرض آفات زياد قرار ميدهد، بايد از آن پرهيز كرد و گمنامي را بر آن ترجيح داد. در مناجاتي از امام سجاد(ع) آمده است : "خداوندا! مرا در ميان مردم درجه اي بالا مبر، مگر اين كه در درونم به همان مقدار مرا پايين بياوري ; و عزت ظاهري به من مده، مگر اين كه به همان اندازه پيش نفسم به من ذلت باطني داده باشي ."[1]در روايتي از پيامبر6آمده است : "مال و جاه دوستي موجب پيدايش نفاق در قلب ميشود."[2]امام صادق (ع) فرمود: "از رحمت خدا به دور است كسي كه رياست طلب باشد يا قصد رياست كند يا درباره آن با خودش سخن بگويد."[3]
دنيا و دنياطلبي
فضايي كه ما در آن زندگي ميكنيم و دنيا نام دارد، امكاناتي مادي است . امكانات، ابزار و وسائل زندگي انسانند و بدون آنها نمي توان به حيات ادامه داد. آنها همه نعمت خداي بزرگند كه مدتي در اختيار هر انسان قرار داده شده اند. نفس وجود آنها نه تنها مذموم نيست بلكه بسيار خوب و وجودشان ضروري است . در عين حال در تعاليم ديني، دنيا و در پي آن دويدن امري مذموم تلقي شده است . آنچه نكوهش شده و نبايد به دنبال آن بود، حرص به دنيا و هدف قرار دادن آن و وابستگي به آن است . انسان از ماده و جسم آفريده شده است و دل در گرو آن دارد. در پي دنيا بودن گاهي در وجود انسان چنان شعله ميكشد كه مانند راهزن و سد راه عمل ميكند و انسان را از تعالي و رشد باز ميدارد. اين حالت، تبديل شدن وسيله و ابزار به هدف است و امر مذمومي ميباشد. در چنين حالتي است كه دين مدام هشدار ميدهد كه مبادا انسانها در دام دنياطلبي گرفتار آيند. دنيا براي انسان لذيذ است . اين حلاوت و لذت باعث ميشود كه انسان به راحتي نتواند از آن دل بركند و
[1]صحيفه سجاديه، دعاي مكارم الاخلاق، رقم 20، ص 100) .
[2]شهيد ثاني، كشف الريبة عن احكام الغيبة، ص 93 .
[3]كليني، كافي، ج 2، ص 298، حديث 4 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :343
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
خود را براي خروج از آن آماده نمايد. طالب دنيا بودن انسان را در معرض لغزش قرار ميدهد. دلبستگي به دنيا آدمي را از اهداف عالي انساني باز ميدارد. عيسي (ع) در كلامي فرموده است : "انسان دنياطلب همانند كسي است كه از آب دريا براي رفع تشنگي ميخورد و هر چه بيشتر ميخورد (به دليل شوري) بيشتر تشنه ميشود و سرانجام او را ميكشد."[1]ممكن است براي كساني اين سؤال مطرح شود كه آيا واقعا دنيا بي ارزش است ؟ و اين همه مذمت نسبت به آن و سفارش براي دوري گزيدن از آن براي چيست ؟ ميتوان گفت دنيا به دو معناست : "دنيا، امكانات خدادادي" و "دنيا، دلبستگي به آن". اكنون به توضيح هر كدام از اين دو ميپردازيم :1 -اگر منظور از دنيا مخلوقات اين عالم و نعمت هاي الهي است كه انسان از آنها استفاده ميكند و لذت ميبرد، كه بد نيستند. دنيا محل زندگي، جايگاه تعليم و تربيت، محلي براي پرستش خدا و رسيدن به كمالات است . چنين چيزي نه تنها بد نيست بلكه اگر دنيا به اين معنا وجود نداشت، ايمان، تقوا، به كمال رسيدن و آخرت هم معنايي نداشت . به گفته مولوي : sheerچيست دنيا از خدا غافل شدن ____ ني طلا و نقره و فرزند و زنمال را كز بهر دين باشي حمول نعم ____ مال صالح گفت آن رسول[2]psheer امير مؤمنان (ع) شنيد شخصي دنيا را نكوهش ميكند; فرمود: "اي كسي كه دنيا را مذمت ميكني ! به نيرنگش فريفته شده اي و به نادرستي هايش گول ميخوري ! آيا به دنيا فريب ميخوري و آن را سرزنش ميكني ؟ آيا دنيا بر تو ادعاي جرم ميكند و يا تو بر دنيا؟!. چه وقت دنيا تو را ربوده و فريب داده است ؟" و آنگاه فرمود: "به تحقيق
[1]ورام بن ابي فراس، مجموعه ورام، ج 1، ص 149) .
[2]مولوي، مثنوي، دفتر اول، ص 61، چاپ نيكلسون .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :344
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
دنيا خانه راستي است براي كسي كه به آن راست بگويد، و سراي راحتي است براي كسي كه آن را باور دارد، و خانه بي نيازي است براي كسي كه از آن توشه اندوزد. محل عبادت و بندگي دوستان خدا و محل نمازگزاردن ملائكه، فرود آمدن وحي و محل تجارت دوستان خداست كه در آن رحمت را به دست ميآورند و سودشان بهشت است ."[1]از امام صادق (ع) نقل است كه : "دنيا بهترين يار براي تحصيل آخرت است ."[2]و نيز فرموده است : "از ما نيست كسي كه دنيا را براي آخرتش و آخرتش را براي دنيا ترك نمايد."[3]2 -اگر منظور از دنيا دلبستگي و تعلق خاطر به زر و زيور آن، خوردني ها و نوشيدني ها و مال و جاه آن باشد، به طوري كه شخص اينها را هدف خود قرار بدهد، مذموم است و بايد از آن اجتناب كرد; زيرا چنين دلبستگي هايي باعث ميشود انسان از ياد خدا غافل شود و از هدف اصلي كه رسيدن به كمال و ساختن آخرت است باز ماند. به عبارت ديگر اگر به دنيا به ديده مقدمه و وسيله نگاه شود و مزرعه آخرت قرار گيرد، مذمت ندارد و ارزشمند است ; ولي كسي كه دنيا را هدف خود قرار دهد، همانند مسافري است كه در بين راه خود را سرگرم منظره اي زيبا بكند و از رسيدن به مقصد باز ماند و يا به قدري خود را سرگرم منزلگاههاي راه نمايد كه گويا مسافر نيست و منزلگاهش همان جاست . بنابراين مذمت هايي كه از دنيا شده به لحاظ هدف قرار دادن آن در مقايسه با آخرت است . اميرالمؤمنين (ع) فرمود: "من ابصر بها
[1]سيد رضي، نهج البلاغه، حكمت 131، ص 492 .
[2]صدوق، من لا يحضره الفقيه، باب المعايش، ج 3، ص 94، حديث 2 .
[3]همان، حديث 3 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :345
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
بصرته و من ابصر اليها اعمته"[1]"آن كس كه دنيا را وسيله ديدن قرار دهد بينا شود، و هر كس كه به آن [به عنوان هدف ] چشم دوزد نابينا گردد." بنابراين استفاده از دنيا در اين راستا و بهره مندي از خوبي ها و زيبايي هايش نه تنها منع نشده كه ترغيب هم شده است ; چنان كه خداوند ميفرمايد: (قل من حرم زينة الله التي أخرج لعباده و الطيبات من الرزق ، قل هي للذين آمنوا في الحيوة الدنيا خالصة يوم القيامة)[2]"بگو چه كسي زينت هاي خدا را كه براي بندگان خود آفريد حرام كرده و از روزي حلال و پاكيزه منع كرده است ؟ بگو اين نعمت ها در دنيا براي اهل ايمان است و خالص اين نعمت ها نيز [بدون هيچ ناراحتي و محنتي و بهتر از اينجا] در آخرت براي آنان است ."
زهد
"زهد" بي رغبتي به دنياست و درباره آن سفارشهاي فراواني رسيده است . پيامبر اكرم6فرمود: "اگر ميخواهي خدا تو را دوست داشته باشد زاهد باش ."[3]امام صادق (ع) فرموده است : "من زهد في الدنيا، اثبت الله الحكمة في قلبه"[4]"هر كس در دنيا زهد بورزد، خداوند حكمت را در قلبش وارد ميكند." زهد مقامي عالي است كه انسان را به درجاتي بلند از معنويت ميرساند. امام علي (ع) فرموده است : "زهد دارايي انسان است ."[5]حقيقت زهد روي گرداني از چيزي به سوي امر بهتر است . و بنابراين روي گرداني از هر چيزي زهد نيست . زهد شوريدگي و ژنده پوشي نيست . خود را شبيه درويشان و گدايان كردن و مريض و بي حال نماياندن زهد نيست . زهد رغبت نداشتن و دل نبستن به دنياست . انسان زاهد كسي است كه در همين دنيا زندگي ميكند و از مواهب آن استفاده مينمايد، اما خود را همانند مسافري ميداند كه مدت سفرش محدود است و بايد خودش را آماده نمايد تا به سوي مقصد حركت كند. انسان زاهد در اين دنيا و با امكانات آن زندگي ميكند، بي آن كه چنان شيفته آن شود كه از هدف باز بماند. در روايتي از امام معصوم (ع) نقل شده است كه : "اعمل لدنياك كانك تعيش ابدا واعمل
[1]سيد رضي، نهج البلاغه، خطبه 82، ص 106) .
[2]سوره اعراف (7)، آيه 32 .
[3]"ازهد في الدنيا يحبك الله"، سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1374، حديث 4102 .
[4]كليني، كافي، ج 2، ص 128، حديث 1) .
[5]سيد رضي، نهج البلاغه، حكمت 4، ص 469 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :346
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
لا خرتك كانك تموت غدا";[1]"چنان براي دنيايت عمل كن كه گويا براي هميشه هستي، و براي آخرتت چنان باش كه گويا همين فردا ميميري ." مؤمن ميان رفتن از اين دنيا و ماندن در آن را چنان با هم جمع ميكند كه هم آماده رفتن است و هم مانند كسي است كه ساليان درازي ميخواهد بماند. او دل در گرو دنيا ندارد. زهد با رهبانيت تفاوت اساسي دارد. رهبانيت محكوم است و بدعت . "كساني به حسب ظاهر آن را براي رضا و خشنودي خدا ساخته و پرداخته اند، در حالي كه خدا از آنان نخواسته بود و به رغم اين، باز چنان كه شايسته بود آن را مراعات نكردند."[2]رهبانيت اجتناب از تمامي موهبت هاي مادي الهي است . اسلام استفاده از زينت و روزي پاك و پاكيزه را نه تنها نهي نكرده، بلكه استفاده بجا از آن را تشويق هم كرده است .[3]اگر سرگرمي به دنيا و نعمت هاي آن سد راه تعالي شود، مخالف با زهد خواهد بود. "اي مؤمنان ! مبادا سرگرمي به مال و فرزندانتان شما را از ياد خدا غافل كند، و هر كس چنين باشد بدون ترديد زيانكار است ."[4]نقل شده است : "روزي رسول خدا6مردم را موعظه كرد و از اوصاف قيامت سخن گفت . حاضران در جلسه منقلب شده و گريه كردند. ده نفر از ميان آن جمع در خانه عثمان بن مظعون گرد آمده و تصميم گرفتند كه روزها را روزه گرفته و شب ها را بيدار مانده و به عبادت بپردازند و در رختخواب نيارامند، گوشت نخورند و با همسرانشان همبستر نشوند، از عطر استفاده نكنند و لباسهاي خشن بپوشند، دنيا را رها كنند و از جامعه دوري گزينند. برخي از آنان تصميم گرفتند خود را اخته كنند. اين خبر به رسول خدا6رسيد. آن حضرت به منزل عثمان بن مظعون تشريف برد و از همسر وي پرسيد: آيا آنچه از شوهرش نقل شده درست است ؟ همسر عثمان
[1]نوري، ميرزا حسين، مستدرك الوسائل، باب 25 از ابواب طهارت، ج 1، ص 146، حديث 1) ; صدوق، من لا يحضره الفقيه، باب المعايش، ج 3، ص 94، حديث 4 .
[2]سوره حديد (57)، آيه 27.
[3]سوره اعراف (7)، آيه 32 .
[4]سوره منافقون (63)، آيه 9 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :347
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
پاسخ داد: اگر عثمان چنين خبري داده صحيح است ; پيامبر6برگشت . وقتي كه عثمان بن مظعون به منزل آمد همسرش قضيه را بازگو كرد. بلافاصله عثمان و يارانش به محضر رسول خدا6مشرف شدند. حضرت به آنان فرمود: شنيدم كه شما چنين و چنان كرده ايد. عرض كردند: آري اي رسول خدا! و ما جز خوبي نيت ديگري نداشته ايم . حضرت فرمود: من به چنين اموري امر نشده ام . سپس فرمود: نفس شما بر شما حقوقي دارد. هم روزه بگيريد و هم افطار كنيد، هم عبادت نماييد و هم استراحت كنيد. من نيز هم عبادت ميكنم و هم ميخوابم، هم روزه ميگيرم و هم افطار ميكنم، از گوشت استفاده ميكنم و به نزد همسرانم ميروم، هر كس از سنت من روي گرداند از من نيست . سپس مردم را جمع كرد و براي ايشان خطبه خواند و فرمود: چه شده است كه قومي همبستري با زنان، استفاده از غذاها و عطر و خواب و ساير لذتها را بر خود حرام كرده اند؟ آگاه باشيد من هيچ گاه از شما نمي خواهم كه همانند كشيشان و راهبان باشيد. در دين من نخوردن گوشت، دوري از زنان و رفتن به صومعه ها وجود ندارد... همانا پيش از شما كساني به خاطر سخت گيري بر خود به هلاكت رسيدند. آنان بر خود سخت گرفتند، خداوند نيز بر آنان سخت گرفت . پس از اين ماجرا بود كه اين آيه نازل شد: (يا أيها الذين آمنوا لا تحرموا طيبات ما أحل الله لكم و لاتعتدوا)[1]"اي مؤمنان ! روزيهاي پاكيزه را كه خداوند براي شما حلال كرده بر خود حرام نكنيد، و از حدود خداوند تجاوز نكنيد."[2]اميرمؤمنان (ع) فرمود: "بهترين زهد مخفي كردن آن است ."[3]اگر كسي بي رغبت به دنياست، نبايد آن را بازگو كند; چون زهد بي رغبتي است و بيان آن رياكاري و نشانه دلبستگي به دنياست . زهد بايد انتخابي باشد و نه تحميلي . در اين صورت است كه سبب آسان شدن مصيبت هاست .[4]بهترين زهد، دوري جستن از حرام است .[5]
[1]سوره مائده (5)، آيه 87 .
[2]طبرسي، مجمع البيان، ج 2، ص 235 و 236 .
[3]سيد رضي، نهج البلاغه، حكمت 28، ص 472 .
[4]سيد رضي، نهج البلاغه، حكمت 31، ص 472 .
[5]همان، حكمت 113، ص 488 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :348
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
قناعت
قناعت اكتفا كردن به مقدار مورد نياز است . اصل اين كلمه از "قناع" است و به چيزي گفته ميشود كه سر را با آن ميپوشانند. از آنجايي كه شخص قانع فقر خود را ميپوشاند، به وي قانع گفته ميشود.[1]قناعت در مقابل طمع و چشم داشت به مال ديگران است . هدف از اين آموزه اخلاقي اين است كه انسان از حرص ورزيدن اجتناب كند و در برنامه زندگي اگر امكانات مادي او محدود است به همان مقدار اكتفا كند و هزينه ها را به اندازه امكانات برنامه ريزي نمايد و از طمع و چشم داشت به مال ديگران پرهيز كند. برخي از مردم كه دچار تنگدستي هستند، به دليل آن كه قناعت ندارند دچار سختي و ذلت ميشوند. قناعت زندگي انسان را آرام و از دغدغه ها خلاص ميكند. امام علي (ع) در ضمن مواعظي ميفرمايد: "از افرادي نباش كه اگر دنيا را به آنان بدهي سير نمي شوند و اگر دنيا را از ايشان بگيري ناسازگارند."[2]و در جاي ديگري قناعت را ملك و قدرت دانسته (چرا كه شخص قانع شخصيت و آبروي خود را حفظ ميكند و به دريوزگي و گداصفتي مبتلا نمي شود)، در تفسير آيه (فلنحيينه حياة طيبة )[3]فرمود: "منظور از حيات طيب قناعت است ."[4]و نيز آن حضرت فرمود: "عز من قنع و ذل من طمع"; "عزيز شد كسي كه قناعت كرد و خوار گشت كسي كه طمع ورزيد." و در روايتي ديگر فرمود: "من قنع عز و استغني"[5]"آن كس كه قناعت كرد عزت يافت و بي نياز گرديد." پيامبراكرم6نيز فرمود: "القناعة كنز لاتفني"[6]"قناعت گنج فناناپذير است ." در مثنوي پيرامون اين حديث آمده است : sheerچون قناعت را پيمبر گنج گفت ____ هر كسي را كي رسد گنج نهفت[7]psheer
[1]راغب اصفهاني، مفردات الفاظ القرآن، ص 685 و 686 .
[2]سيد رضي، نهج البلاغه، حكمت 150، ص 497 .
[3]سوره نحل (16) آيه 97 .
[4]سيد رضي، نهج البلاغه، حكمت 229، ص 508 .
[5]آمدي، غررالحكم، ج 2، ص 715 .
[6]نوري، ميرزاحسين، مستدرك الوسائل، ج 15، ص 226 .
[7]مولوي، مثنوي، دفتر پنجم، ص 319، چاپ رمضاني .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :349
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
صبر
اتفاقات روزگار و حوادث تلخ و شيرين آن و نيز مواجه شدن با گناه، گاهي انسان را از مسير درست بيرون ميبرد و انسان بي آن كه متوجه شود ممكن است از راه خدا منحرف گردد و در دام شيطان گرفتار آيد. براي رهايي و نجات از چنين پيشامدهايي، به صبر و پافشاري در راه حق و نيفتادن در بند هوس سفارش اكيد شده است . صبر، سعه صدر، تحمل و ظرفيت داشتن در برابر حوادث ناگوار و دشواريهاست . خواجه نصير طوسي صبر را نگاهداري نفس از بي تابي كردن در ناملايمات معنا كرده است .[1]صبر يك حالت سلبي و تسليم شدن مطلق در برابر حوادث نيست . بي تحركي و خاموشي و منفعل شدن در برابر رويدادها هم نيست ; بلكه صبر تحرك و فعاليت براي گره گشايي و پيدا كردن راهي براي بيرون رفتن از تنگناها همراه با تحمل است . صبر موجب پولادين شدن انسان در عرصه زندگي ميشود و او را در برابر ناهمواري ها و فراز و نشيب ها حفظ ميكند تا خود را نبازد و با تدبير به گره گشايي امور بپردازد. از درخت صبر ميوه حلم و فرو خوردن خشم به بار ميآيد. هدف از تهذيب نفس، آزاد شدن از قيد تمايلات مختلف و سركشي است . رهايي از اين بندها زحمت و رياضت لازم دارد. اين مبارزه نفس گير و طاقت فرسا به صبر نياز دارد و استقامت ميطلبد. از آثار صبر خروج نفس از حالت سركشي و عادت كردن آن به تحمل سختي ها و شدايد است . صبر به تناسب سختي ها مراتبي دارد. گاهي صبر در برابر گرفتاريها و شدايد و مصيبت است . گاهي صبر بر انجام تكليف و طاعت، و گاهي نيز اجتناب از معصيت و پا گذاشتن بر هواي نفس است . در حديثي از رسول خدا6آمده است : "الصبر ثلاثة : صبر عند المصيبة و صبر علي الطاعة و صبر عن المعصية"[2]"صبر سه گونه است : صبر هنگام مصيبت، صبر بر
[1]طوسي، نصيرالدين، اوصاف الاشراف، ص 108، فصل 5، باب 3 .
[2]كليني، كافي، ج 2، ص 91، حديث 15) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :350
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست