بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 548

يعني مالكيتي است كه به مالك حق مي‌دهد در چارچوبي كه براي او تعيين شده در ملك خود تصرف كند و از آن بهره بگيرد، و چنين نيست كه براي هر گونه تصرفي مجاز باشد. از ديدگاه دين كمال آدمي در اين است كه تمام اموال تحت تصرف خود را متعلق به خدا بداند. شخصي از امام صادق (ع) پرسيد: حقيقت بندگي خداوند چيست ؟ فرمود: "يرون المال مال الله، يضعونه حيث امرهم الله به"[1]"بندگان خدا اموال را مال خدا مي‌بينند، لذا هر كجا كه خدا دستور داده باشد در آنجا مصرف مي‌كنند." در عين حال خداوند براي انسان جايگاهي شايسته در زمين قرار داده و زمين و هر چه در آن است را نيز در اختيار وي نهاده است . (هو الذي خلق لكم ما في الارض جميعا)[2]"اوست كه همه آنچه را كه در زمين است براي شما آفريد." (و الارض وضعها للا نام )[3]"و زمين را براي مردم قرار داد." (هو أنشأكم من الارض و استعمركم فيها)[4]"او شما را از زمين پديد آورد و به آباداني آن گمارد." مالكيتي را كه خداوند براي بشر قرار داده دو نوع است : مالكيت عمومي و مالكيت خصوصي .

مالكيت عمومي

در اسلام بخشي از اموال متعلق به عموم مردم است و هيچ كس را مالك اختصاصي آنها نمي شناسد. البته در شرايطي بخشي از اينها به ملكيت يا حق اختصاصي اشخاص درمي آيد. اين اموال عبارتند از "انفال" و "مشتركات".

الف - انفال ;

اموال عمومي كه در اختيار حكومت اسلامي واجد شرايط است و از آن بايد به سود همگان بهره برداري شود "انفال" نام دارد. انفال عبارتند از:
[1]مجلسي، بحارالانوار، ج 1، ص 225، حديث 17) .
[2]سوره بقره (2)، آيه 29 .
[3]سوره الرحمن (55)، آيه 10) .
[4]سوره هود (11)، آيه 61 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :548

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 549

1 -زمينهاي موات و زمينهايي كه صاحبان آنها اعراض كرده و آنها را رها كرده باشند.2 -كوهها، دره ها، جنگلها و نيزارهاي طبيعي .3 -درياها و سواحل آن و رودخانه هاي بزرگ .4 -معادن .5 -اموال ممتاز و گرانبهايي كه متعلق به سران حكومتي بوده و در جنگ به دست مسلمانان افتاده باشد.6 -غنيمتهايي كه در جنگهاي بدون اجازه امام معصوم يا حكومت صالح اسلامي به دست آمده باشد.7 -زمينهايي كه از كفار بدون جنگ و خونريزي در اختيار مسلمانان قرار مي‌گيرد.8 -اموال كساني كه از دنيا مي‌روند و وارث ندارند.

ب - مشتركات ;

به مكانهايي كه مالك مشخصي ندارد و ميان مردم مشترك است "مشتركات" گفته مي‌شود; و آنها عبارتند از:1 -خيابانها، كوچه ها، راههاي زميني، دريايي و هوايي و مراتع آباديها نسبت به مردم آن آباديها.2 -مساجد، زيارتگاهها و اماكني كه براي مردم ساخته شده است . انفال و مشتركات در اختيار دولت اسلامي است و در جهت مصالح اسلام و مسلمانان در آنها دخالت و تصرف مي‌نمايد. همه مردم در استفاده از انفال و مشتركات يكسان مي‌باشند، ولي هر كس زودتر شروع به بهره برداري نمايد حق تقدم دارد. همچنين در اموري كه قابل تملك است، مانند صيد ماهي و معادن، با شرايطي مالك آن خواهد شد. بلي، دولت اسلامي حق دارد به خاطر مصالح كشور و مردم، بهره برداري از برخي از آنها را به طور موقت يا هميشه به خودش يا بعضي اشخاص اختصاص دهد.


صفحه 550

مالكيت خصوصي

انسان مي‌تواند با كار و كوشش، بخشي از منابع طبيعي را طبق شرايطي به مالكيت خصوصي درآورد. بنابراين مالكيت شخصي محترم است، وجدان شوق به كار و تلاش در انسانها همواره زنده مي‌ماند و بازدهي كار بالا مي‌رود، با اين دستور جلوي اجحاف و ظلم به ديگران نيز گرفته مي‌شود.

ثروت

همان گونه كه پيش از اين گذشت فقر عامل بسياري از انحرافات و كجي هاست، اما از طرفي نيز مشاهده مي‌شود كه در برخي آيات و روايات ثروت نكوهش شده و به عنوان عامل غرور و تكبر و سركشي و وسيله تجمل، فخرفروشي بر ديگران و تضعيف دين معرفي شده است . از مجموع آموزه هاي ديني استفاده مي‌شود كه توسعه و ايجاد ثروت و مكنت به ذات خود ممنوع نيست ; بلكه ثروت براي ثروت و ثروت عاري از معنويت مذموم است . دلبستگي به مال دنيا خطرناك است، و به همين جهت در برخي روايات كسي كه مال دوست است بنده دنيا معرفي شده است .[1]به تعبير ديگر اگر جمع آوري مال به صورت هدف و با دلبستگي به آن همراه باشد، امر مذمومي است . در اين صورت مال و ثروت هرگز نمي تواند مايه خوشبختي شود و بلكه گاهي عامل بدبختي است .
[1]سوره تكاثر (102)، آيات 1) - 2 ; سوره كهف (18)، آيه 46 . و رواياتي از قبيل : "المال مادة الشهوات"، سيد رضي، نهج البلاغه، حكمت 58، ص 478 ; "يا كميل ! هلك خزان الاموال"، نهج البلاغه، حكمت 147، ص 496 ; "اعلموا ان كثرة المال مفسدة للدين"، حراني، تحف العقول، ص 199) ; "حب المال يوهن الدين"، آمدي، غررالحكم، ص 368، حديث 8316 ; "اربع يمتن القلب ... و مجالسة الموتي، فقيل له : يا رسول الله ! و ما الموتي ؟ قال : كل غني مترف"، صدوق، الخصال، باب الاربعة، ص 228، حديث 65 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :550

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 551

مذمت مال به اين دليل است كه نوعا ثروت همچون قدرت، انسان را از ياد خدا غافل مي‌كند. (يا أيها الذين آمنوا لا تلهكم أموالكم و لا أولا دكم عن ذكر الله و من يفعل ذلك فأولئك هم الخاسرون )[1]"اي كساني كه ايمان آورده ايد مبادا اموال شما و فرزندانتان، شما را از ياد خدا غافل گرداند، كه هر كس چنين كند بي گمان از زيانكاران است ." و به همين جهت از مال و ثروت در قرآن به عنوان فتنه و وسيله آزمايش انسانها ياد شده است . (واعلموا أنما أموالكم و أولا دكم فتنة )[2]"و بدانيد كه اموال و فرزندان شما وسيله آزمايش شما هستند." از همين روست كه نگاه و احترام به متمولان و ثروتمندان نيز - اگر به خاطر ثروت و دارايي آنها باشد - امر نكوهيده اي است . در روايت است كه اگر كسي به مرد ثروتمند به خاطر ثروتش احترام كند دو سوم دينش را از دست داده است : "من اتي غنيا فتواضع له لغناه ، ذهب ثلثا دينه".[3]بنابراين اگر افراد بتوانند بدون دلبستگي به ثروت، از آن در راه كمالات انساني بهره بگيرند، بسيار پسنديده است ; ولي بسياري از انسانها در اين آزمايش موفق و سربلند نيستند، و گرچه در ابتدا اهداف و آرزوهاي انساني آنان را به كسب مال سوق مي‌دهد اما به مرور آن اهداف و ارزشها فراموش شده و اغراض مادي جاي آنها را مي‌گيرد و ياد فقرا و توجه به هم نوعان و رعايت انصاف و دفاع از حق تحت الشعاع كسب ثروت درمي آيد.

اسراف و تبذير

"اسراف" زياده روي در مصرف است به گونه اي كه خارج از حد متعارف باشد، و "تبذير" بيهوده مصرف كردن است . مصرف نابجاي دارايي و ثروت، و اسراف و تبذير آنها نكوهش شده است . در آيه اي اسراف را با عدم پرداخت حقوق الهي
[1]سوره منافقون (63)، آيه 9 .
[2]سوره انفال (8)، آيه 28 .
[3]سيد رضي، نهج البلاغه، حكمت 228، ص 508 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :551

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 552

مرتبط دانسته است و مي‌فرمايد: "هنگام بهره برداري از محصولات، حقوقي را كه بايد به نيازمندان بدهيد بپردازيد و زياده روي نكنيد كه خدا اسراف كنندگان را دوست ندارد": (و آتوا حقه يوم حصاده و لا تسرفوا انه لا يحب المسرفين ).[1]و در آيه ديگر كساني كه مالشان را بيهوده مصرف مي‌كنند برادران شيطان شمرده شده اند: (و آت ذاالقربي حقه و المسكين و ابن السبيل و لا تبذر تبذيرا ‌ ان المبذرين كانوا اخوان الشياطين و كان الشيطان لربه كفورا).[2]از امام صادق (ع) روايت شده است كه فرمود: "آيا گمان مي‌كنيد خداوند به كسي كه مال داده به خاطر احترام به اوست، يا به كسي كه نداده به جهت پستي او مي‌باشد؟ هرگز چنين نيست، بلكه مال از آن خداست و آن را به عنوان امانت نزد شخص قرار مي‌دهد و اجازه داده است تا با اعتدال از آن بخورد و بياشامد و لباس بپوشد و ازدواج كند و بر مركب سوار شود و باقيمانده آن مال را به فقرا برساند و احتياج آنان را برآورده نمايد. پس هر كس به اين دستور رفتار كند، آنچه را خورده و آشاميده و پوشيده و سوار شده و نكاح نموده، بر او حلال است ; و اگر چنين نكرده، تمام آن بر او حرام است". سپس اين آيه را تلاوت فرمود كه : "اسراف نكنيد، زيرا خداوند اسراف كنندگان را دوست نمي دارد."[3]پرهيز از اسراف فوايدي دارد كه شايسته است به آن توجه شود. در روايتي از پيامبر6آمده است : "از اسراف در خرج كردن مال بپرهيزيد; بر شما باد ميانه روي و صرفه جويي، كه ميانه روان هرگز فقير نخواهند شد."[4]

كار و كوشش

آفرينش منابع طبيعي و در اختيار بشر گذاردن آنها، براي هر چه بهتر زندگي كردن است . (الم تروا أن الله سخر لكم ما في السموات و ما في الارض )[5]"آيا نديديد
[1]سوره انعام (6)، آيه 141) .
[2]سوره اسراء (17)، آيات 26 و 27 .
[3]نوري، ميرزاحسين، مستدرك الوسائل، باب 23 از ابواب النفقات، ج 15، ص 270، حديث 6 .
[4]طبرسي، مجمع البيان، ج 4، ص 394 .
[5]سوره لقمان (31)، آيه 20 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :552

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 553

خدا آنچه را كه در آسمانها و آنچه را كه در زمين است در تسخير شما قرار داده است ." از اين رو بايد از طبيعت بهره گرفت و از آن به طور شايسته استفاده نمود. مسلمان مجاز نيست با بي اعتنايي به امكانات طبيعي به رهبانيت بپردازد و تارك دنيا شود. از پيامبر6روايت شده كه فرمود: "لا رهبانية في الاسلام"[1]"در اسلام رهبانيت وجود ندارد." يعني انسان حق ندارد از كار و تلاش فرار كند و به بهانه ترك دنيا، از فعاليت اقتصادي و اجتماعي پرهيز كند. كار موجب رشد قدرت روحي و جسمي انسان مي‌شود و متقابلا بيكاري سبب هرز رفتن نيرو و بلكه ويرانگر سرچشمه هاي زاينده توان و نيروي بشر است . امام علي (ع) مي‌فرمايد: "من يعمل يزدد قوة"[2]"آن كس كه كار كند توانش فزوني يابد." علاوه بر اين كار در نشاط روحي نيز نقش بسزايي دارد و مانع فساد، خلاف و كارهاي زشت و ناپسند مي‌گردد. امام صادق (ع) گستاخي، ناسپاسي، شيوع فساد و كارهاي زشت را از پيامدهاي بيكاري برمي شمارد.[3]تنها انسانهاي نيازمند نيستند كه بايد به كار و تلاش بپردازند، بلكه كساني نيز كه از نظر مادي توان و قدرت اداره زندگي خويش را دارند، بايد كار را وجهه همت خود قرار دهند. چه بسا افراد ثروتمند موروثي كه به خاطر بيكاري آلوده و به هرز رفته اند. امام صادق (ع) در جواب كسي كه به دليل بي نيازي كار را كنار گذاشته بود فرمودند: "هيچ گاه كار را رها مكن ; زيرا ترك تجارت و فعاليت، عقل را از بين مي‌برد; بلكه باز تلاش كن تا رفاه خانواده ات را بهتر از اين كه هست فراهم كني ."[4]آن حضرت در كلام ديگري فرمود: "فكر شيطاني اين است كه كسي از كار دست بكشد."[5]البته منظور از كار، كار سودمند و ارزش آفرين است . كاري كه براي توسعه زندگي
[1]ابن اثير، نهاية، ج 2، ص 280 ; حر عاملي، وسائل الشيعة، باب 5 از ابواب الصوم المحرم والمكروه، ج 10، ص 524، حديث 4 .
[2]آمدي، غررالحكم، ص 152، حديث 2802 .
[3]مجلسي، بحارالانوار، ج 3، ص 106) .
[4]حر عاملي، وسائل الشيعة، باب 2 از ابواب مقدمات التجارة، ج 17، ص 14، حديث 4 .
[5]همان، ص 17، حديث 10) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :553

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 554

بشر يا آسان و گواراتر كردن آن منشاء اثر باشد. در تعاليم اسلامي از كارهاي بي ثمر كه در توليد، توزيع و يا خدمات نقشي ندارند مذمت شده است . امام صادق (ع) مي‌فرمايد: "من خوش ندارم آسيابي را اجاره كنم و همان آسياب را با قيمتي بيشتر به ديگري اجاره بدهم، بي آن كه در اين ميان دست كم ضمانتي بر عهده بگيرم و يا در آن آسياب كار تازه اي انجام داده و آن را مجهز كرده باشم ."[1]انسان با كار و تلاش بر منابع و امكانات مباح، مالك دسترنج خود مي‌شود; و كار بر روي ملك كسي اگر با درخواست او باشد، و نيز تحت شرايطي كار بر روي منابع اوليه سبب ملكيت مي‌شود.

شرايط مالكيت

هر انساني حق دارد كسب مشروع داشته و از حق مالكيت برخوردار باشد. در اسلام براي تملك، سه شرط اساسي وجود دارد:1 -مال از طريق حلال به دست آمده باشد. يعني از راهي كسب شود كه با مقررات اسلامي مخالفت نداشته باشد.2 -ايجاد و ادامه تملك و اختصاص، مستلزم ضرري به ديگران نباشد.3 -مستلزم هيچ نوع ابطال حق يا استقرار امر باطلي نباشد. بنابراين چنانچه مال از راه حرام مانند دزدي، كم فروشي، كلاهبرداري، غصب، غش در معامله، رشوه، غناي حرام، مدح و تقويت ظالم، فروش مال حرام مانند شراب و... به دست آيد حرام است ; و متصرف، ضامن آن مي‌باشد.

وصيت

يكي از اسباب تمليك "وصيت" است . وصيت آن است كه انسان به كسي سفارش كند پس از مرگش چيزي از مال او ملك كسي باشد، يا پس از مرگش كاري را
[1]حر عاملي، وسائل الشيعة، باب 20 از ابواب كتاب الاجارة، ج 19، ص 124، حديث 1) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :554

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 555

براي او انجام دهند، يا براي فرزندان خود و كساني كه اختيار آنان با اوست سرپرست و قيم معين كند. كسي را كه وصيت مي‌كند "موصي" و كسي را كه به او وصيت مي‌كنند "وصي" مي‌گويند. از پيامبراكرم6نقل شده است كه فرمودند: "هركس بدون وصيت بميرد به مرگ جاهليت مرده است ."[1]و فرمودند: "براي مرد مسلمان سزاوار نيست شبي را صبح كند مگر اين كه وصيت او زير سرش باشد."[2]و نيز فرمودند: "هركس هنگام مرگ به خوبي وصيت نكند از نظر مردانگي و عقل كمبود دارد."[3]هرگاه نشانه هاي مرگ در انسان نمايان گردد، بايد به اين دستورات عمل نمايد:1 -هرچه زودتر امانت هاي مردم را به صاحبانش برگرداند. و اگر به مردم بدهكار است و زمان دادن آن بدهي رسيده بايد بپردازد; و اگر در آن حال توان پرداخت ندارد يا زمان آن نرسيده، بايد وصيت كند و بر وصيت شاهد بگيرد; ولي اگر بدهي او براي ورثه معلوم باشد و اطمينان دارد كه ورثه مي‌پردازند، وصيت لازم نيست .2 -اگر خمس يا زكات و يا مظالم بدهكار است بايد فورا بپردازد; و اگر در آن حال توان پرداخت را ندارد و احتمال مي‌دهد كسي آنها را ادا نمايد بايد وصيت كند. همچنين است اگر حج بر او واجب باشد.3 -اگر نماز و روزه قضا دارد بايد وصيت كند كه از مال خودش براي آنها اجير بگيرند; بلكه اگر مال ندارد و احتمال بدهد كسي بدون اجرت آنها را انجام مي‌دهد باز هم واجب است وصيت كند.4 -اگر از ديگران طلبكار است يا نزد ديگران امانتي دارد يا اموالي را در جايي پنهان كرده، چنانچه وارثان نمي دانند و با نگفتن حق آنان ضايع مي‌شود واجب است اطلاع دهد; و در صورتي كه احتمال دهد حق فرزندان صغيرش از بين مي‌رود يا خود آنان ضايع مي‌شوند، بايد براي آنان قيم و سرپرست اميني معين نمايد.
[1]حر عاملي، وسائل الشيعة، كتاب الوصايا، باب 1، حديث 8 .
[2]همان، حديث 7 .
[3]برگرفته از: همان، باب 6، حديث 2 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :555

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست