بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 604

هماهنگ باشند شكل دهد. بركناري چنين فردي معمولا به سادگي ممكن نيست و جامعه را با خسارتهاي فراواني روبرو مي‌كند. با توجه به اين كه ترجيح موقت بودن حكومت حاكمان و مديران از جانب عقل و عقلا پذيرفته شده است و در دين چيزي درباره آن وجود ندارد، مي‌توان گفت كه از نظر دين، توقيت و معين كردن زمان در تصدي امور طبق قراردادهاي اجتماعي است . گذشته از اين بر اساس نظريه انتخاب در حاكميت ديني عصر غيبت، در هنگام بيعت با حاكم اسلامي، هر آنچه را كه برخلاف شرع نباشد مي‌توانند با وي شرط نمايند; و محدوديت زماني يا تفكيك اختيارات و... از جمله اين شرايط مي‌تواند باشد.

راههاي قانوني بركناري حاكمان

با توجه به اين كه انسانهاي غيرمعصوم مرتكب خطاهاي بسياري در زندگي فردي و اجتماعي مي‌شوند، بايد راهي براي بركناري متخلفان از مناصب قدرت در نظر گرفته شود كه از يك طرف منجر به هرج و مرج نشود و از طرف ديگر راه استبداد و خودكامگي نيز مسدود شود. اگر چه خروج از وضعيت مطلوب و فقدان شايستگي هاي شرعي و قانوني سبب سلب صلاحيت شرعي و قانوني فرد براي ادامه تصدي مي‌شود، ولي اين كار نيازمند روشي قانونمند است كه هم از سوءاستفاده هاي احتمالي جلوگيري كند و هم به صورت شفاف و مستدل در برابر ديد مردم قرار گيرد. از سوي ديگر انسانهاي متخلف و گناهكار اين دستور شرعي و يا بركناري را نمي پذيرند و داوطلبانه از قدرت كناره گيري نمي كنند. به همين جهت بايد قدرت سياسي حكومت به گونه اي توزيع و برنامه ريزي گردد كه براي چنين زماني راه حلي عملي در نظر گرفته شود.


صفحه 605

آنچه در متن دستورات ديني اعم از آيات و روايات درباره نحوه سلوك حاكمان و يا نحوه رفتار مردم در برابر ايشان آمده است، ناظر بر اين بخش نيز بوده است . از پيامبر گرامي اسلام6نقل شده است كه : "اذا خالف الامير امري، فاجعلوا مكانه من يتبع امري"[1]"هر وقت حاكم از دستور من سرپيچي كرد او را كنار زده و فردي را كه پيرو دستورات من [يعني دستورات شريعت ]باشد به جاي او بگماريد." وقتي قرآن كريم از پذيرش حكومت طاغوت نهي مي‌كند: (يريدون أن يتحاكموا الي الطاغوت و قد أمروا أن يكفروا به )،[2]و يا تحت عنوان "نفي سبيل" سلطه مخالفان حق و حقيقت و منكران آن را بر مسلمانان منع مي‌كند: (و لن يجعل الله للكافرين علي المؤمنين سبيلا)[3]و يا هنگامي كه در روايات از معذب بودن كساني كه انسانها را بدون دليل از حقشان منع مي‌كنند صحبت به ميان مي‌آيد: "من حبس حق المؤمن ... ثم يؤمر به الي النار"،[4]در حقيقت راه بقا و يا نفي سلطه قدرتمندان را به مردم مي‌نماياند. بنابراين بايد راه حلي عملي و قانوني در قرارداد رسمي حكومت (قانون اساسي) براي بر كناري قدرتمندان در نظر گرفته شود. البته موقت بودن دوران تصدي مي‌تواند يك راه حل مشخص براي رهايي مردم از سلطه فردي كه از مسير صحيح خارج شده شمرده شود; ولي براي بركناري پيش از موعد هم بايد راهي پيش بيني شود تا اين كار نيز بدون آثار منفي و ضررهاي اجتماعي صورت گيرد. نحوه رسيدن به وضع مطلوب را بايد با توجه به تجربيات بشري شناسايي كرد و اعمال نمود; ولي موارد سلب صلاحيت حاكم، در احكام و متون ديني با صراحت بيان شده است .
[1]متقي هندي، كنزالعمال، ج 5، ص 798، حديث 14415) .
[2]سوره نساء (4)، آيه 60 : "مي خواهند كارهاي خود را نزد طاغوت ببرند; در حالي كه فرمان داده شده اند كه به طاغوت كفر بورزند."
[3]سوره نساء (4)، آيه 141: "خداوند هرگز براي كافران نسبت به مؤمنان راهي قرار نداده است ."
[4]كليني، كافي، ج 2، ص 367، حديث 2 . "كسي كه حق مؤمني را بگيرد... به سوي آتش فرمان داده مي‌شود."نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :605

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 606

نقض عهد، از دست دادن شرايط لازم براي تصدي، تخلفات حقوقي يا جزايي بزرگ و امثال آن، از جمله موارد سلب صلاحيت حاكمان است كه در شرع مقدس به آن تصريح شده است . برخي از امور نيز مي‌تواند تابع قانون و شرايطي باشد كه هنگام انتخاب و بيعت با حاكم معين مي‌گردد.

شرايط حاكمان

مرجع اثبات شرايط معتبر در حاكم، عقل و نقل (كتاب و سنت) است ; و معمولا شرايط عمومي در همه جوامع يكسان و مشترك است، و اگر اختلافي هست در برخي شرايط خصوصي است . البته برخي از اين شرايط از بعد اخلاقي به مناسبت اخلاق كارگزاران مطرح شد، اما توضيح برخي ديگر در اين بخش مفيد خواهد بود. عقلاي عالم چند چيز را براي متصديان مقامات حكومتي لازم شمرده اند: عقل و تدبير، تخصص و دانش مرتبط با مسؤوليت، قدرت اجرايي و توانايي جسمي و روحي، امين بودن و عادل بودن . اين امور از نوع امور عقلايي است كه هر انساني با عقل و خرد خود لزوم وجود آنها در حاكمان را درك مي‌كند و احتياج به دستور شرع و به اصطلاح تعبد شرعي ندارد. شرايط ديگري از سوي شارع مقدس براي حاكم مسلمين در نظر گرفته شده كه رعايت آنها هم الزامي است و سبب استحكام و اطمينان بيشتر مردم به صاحبان مناصب قدرت مي‌شود:

الف - اسلام و ايمان

شرط اختصاصي دين براي حاكم مسلمين، اعتقاد و ايمان به دين و مقررات آن است . يعني حاكمان حكومت ديني نمي توانند بدون ايمان به دين، متصدي حكومت و مناصب قدرت شوند. در قرآن كريم آمده است : (و لن يجعل الله


صفحه 607

للكافرين علي المؤمنين سبيلا)[1]"هرگز خداوند براي كافران راه تسلط بر مؤمنان را قرار نداده است ." در جاي ديگر مي‌فرمايد: (لا يتخذ المؤمنون الكافرين أولياء من دون المؤمنين و من يفعل ذلك فليس من الله في شئ)[2]"مؤمنان نبايد كافران را به جاي مؤمنان سرپرست خويش قرار دهند، و هر كس چنين كند ارتباطي با خدا ندارد." ترديدي نيست كه اين شرط، اساسي است و منطقي نيست كه فرد فاقد اعتقاد هنگام حضور افراد متدين و معتقد متصدي مقامات حكومت ديني شود. وقتي در مناصب كوچك اجتماعي مثل امامت جماعت، ايمان شرط است، در مناصب والاي اجتماعي وجود چنين شرطي بسيار سزاوارتر است . علاوه بر اين بايد شرايط ديگري همچون حلال زادگي براي برخي مسؤوليتها، كه در متون ديني آمده است، رعايت گردد تا سبب اطمينان بيشتر و آرامش رواني اجتماع شود و بر ميزان اعتماد مردم به حكومت ديني و حاكمان آن بيفزايد.

ب - بلوغ عقلي

صرف نظر از دليل عقل و سيره عقلا، متون ديني بر خردمندي حاكم تأكيد كرده و از واگذاري مناصب قدرت به افراد سفيه يا كم خرد منع كرده است . خداوند سبحان در قرآن كريم فرموده است : (و لا تؤتوا السفهاء أموالكم التي جعل الله لكم قياما)[3]"اموالتان را كه خداوند براي قوام و استحكام زندگي شما قرار داده به سفيهان و بي خردان نسپاريد." يكي از وظايف اصلي حاكمان تهيه و توزيع امكانات مالي و اقتصادي است، و روشن است كه اموري چون امنيت جاني و آبروي مردم با ارزشتر از امور مادي و اقتصادي است، و لذا به طريق اولي نبايد به دست سفيهان سپرده شود. از امام جعفر صادق (ع) نقل شده است : "لايكون السفيه امام التقي"[4]"بي خرد پيشواي پرهيزگار نمي شود." در روايتي از پيامبر گرامي اسلام6نقل شده است :
[1]سوره نساء (4)، آيه 141) .
[2]سوره آل عمران (3)، آيه 28 .
[3]سوره نساء (4)، آيه 5 .
[4]كليني، كافي، ج 1، ص 175، حديث 2 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :607

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 608

"اذا اراد الله بقوم شرا ولي عليهم سفهائهم ..."[1]"زماني كه خدا براي جمعيتي شر و عذاب بخواهد، بي خردان را بر ايشان حاكم كند." اميرالمؤمنين (ع) در روايتي توضيح مي‌دهد كه مقصود از عقل و خرد، عقل عمومي و اوليه نيست ; چرا كه ضرورت وجود اين امر از بديهيات است ; بلكه مراد از عقل و بلوغ عقلي، عقل تكامل يافته و درك مسائل پيچيده براي تدبيري حكيمانه است : "ليس العاقل من يعرف الخير من الشر، و لكن العاقل من يعرف خير الشرين"[2]"خردمند كسي نيست كه خوب را از بد تشخيص دهد، بلكه كسي است كه بين بد و بدتر بهترين مورد و كم ضررترين آن را بشناسد." آن كس كه در مقام اضطرار و دو راهي بد و بدتر، راه بد را برمي گزيند و از بدتر مي‌گريزد، عاقلي است كه بر سر دو راهي هاي زندگي اجتماعي متوقف نمي ماند و حركت اجتماعي را كه ناگزير ادامه مي‌يابد به سوي رفتار عاقلانه متوجه مي‌كند. در امر حكومت موارد بسياري پيش مي‌آيد كه بايد بين خسارت كم و ضررهاي فراوان يكي را انتخاب كرد، و كمترين بي توجهي و يا ساده انگاري مساوي با ضررهاي بسياري براي دين و دولت است . حاكمان مورد تأييد دين بايد قدرت تشخيص امور پيچيده و دقيق را داشته باشند، كه از آن به عنوان بلوغ عقلي ياد مي‌شود. به بيان قرآن : (و لما بلغ أشده آتيناه حكما و علما)[3]"وقتي به بلوغ و كمال رسيد او را حكمت و علم داديم ."

ج - حسن تدبير و سياست

كارهاي حكومتي به لحاظ گستردگي حوزه مسؤوليت اجتماعي، تفاوت فاحشي با كارهاي فردي دارد. هر چه جوامع تحت حاكميت بزرگتر باشند، كارها و
[1]متقي هندي، كنزالعمال، ج 6، ص 7، حديث 14595) .
[2]مجلسي، بحارالانوار، ج 75، ص 6، حديث 58 .
[3]سوره يوسف (12)، آيه 22 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :608

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 609

برنامه ريزي ها دشوارتر و كاربردي كردن تصميمات احتياج بيشتري به بحث هاي دقيق و بررسي هاي جامع تر پيدا مي‌كند، اعداد و ارقام درشت تر و ميزان جرح و تعديل ها حساستر مي‌شود و مرتب كردن مسائل دشوارتر و مديريت آن سخت تر مي‌گردد. صاحبان مناصب حكومتي، بدون تدبير و برنامه ريزي صحيح نمي توانند جامعه منظم و پيشرفته اي را تشكيل دهند و سعادت و كمال افراد جامعه را تأمين كنند. حتي اگر تمامي بخش هاي اجتماعي به صورت انفرادي كارهاي خود را به خوبي انجام دهند ولي در سطح كلي يك جامعه نظم و آهنگ و تدبير صحيح نباشد، آن جامعه روي سعادت را نخواهد ديد و رو به انحطاط خواهد رفت . بزرگترين و مهمترين شرط كاربردي براي تصدي مناصب از نظر عقل و شرع، پس از عقل و بلوغ عقلي، داشتن حسن تدبير است . ممكن است افرادي باشند كه از نظر بلوغ عقلي در حد متوسطي باشند ولي نتوانند از عهده تدبير امور اجتماعي برآيند. يعني دركارهاي فردي و يا كارهاي كوچك اجتماعي انسانهاي موفقي باشند، ولي در سطح مديريت كلان جامعه ناتوان باشند. اميرالمؤمنين (ع) مي‌فرمايد: "سبب التدمير سوء التدبير"[1]"علت نابودي، تدبير نامناسب و بد است ." و نيز مي‌فرمايد: "قوام العيش حسن التقدير و ملاكه حسن التدبير"[2]"پايداري زندگي مطلوب به اندازه گيري صحيح است، و ملاك پايداري تدبير نيكو است ." ترديدي نيست كه تدبير صحيح و سياست پايدار و مثبت، سبب اصلي رفاه و رشد و سعادت بشر است ; و تأكيد اولياي دين تأييدي بر روش عقلي و عقلايي است تا در مسير سعادت خويش حركت كنند. سياست و تدبير صحيح سبب همبستگي و پايداري ملت ها و نظم اجتماعي است ; "حسن السياسة قوام الرعية".[3]ملتي كه تدبير صحيح براي اداره زندگي
[1]آمدي، غررالحكم، ص 354، حديث 8088 .
[2]همان، حديث 8084 .
[3]همان، ص 331، حديث 7616 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :609

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 610

اجتماعي نداشته باشد، حتي اگر بيشترين درآمد اقتصادي را داشته باشد، دچار انحطاط و فقر و شكست مي‌شود; ولي جامعه فقير مي‌تواند با تدبير صحيح از انحطاط و فقر نجات يافته و از شكست رهايي يابد. "القليل مع التدبير ابقي من الكثير مع التبذير"[1]"اندك همراه با تدبير پايدارتر از زياده همراه با اسرافكاري است ." در روايات آمده است كه "سبب زوال حكومت ها سوء تدبير بوده است ."[2]و يا تصريح شده : "كسي كه تدبير صحيح ندارد هلاكتش نزديك است ."[3]

د - علم و اجتهاد

يكي از شرايط مهم براي حاكمان اسلامي، داشتن علم و تخصص نسبت به احكام كارهايي است كه به عهده مي‌گيرند; به گونه اي كه با اشراف كامل بر مسؤوليت محول شده، آن را بر عهده بگيرند. زيرا حاكميت اسلامي بايد بر اساس قوانين و ضوابط اسلامي باشد. اين هم از جمله شروطي است كه عقل و عقلا بر آن تأكيد مي‌ورزند و شرع مقدس نيز آن را تأييد كرده است . چرا كه تصدي فرد نادان و ناآگاه، امري غير حكيمانه و برخلاف هدف و مقصود از ايجاد حكومت اسلامي است . قرآن كريم ملاك برتري طالوت براي تصدي حكومت را بيان كرده و فرموده است : (و زاده بسطة في العلم و الجسم )[4]"خداوند به او دانايي و توانايي بخشيد." مسأله به اندازه اي روشن است كه خداوند آن را به داوري ديگران مي‌گذارد و مي‌پرسد: (أفمن يهدي الي الحق أحق أن يتبع أمن لا يهدي الا أن يهدي فما لكم كيف تحكمون )[5]"آيا كسي كه هدايت كننده ديگران به سوي حق است لايق تر است كه پيروي شود يا آن كس كه خود محتاج هدايت ديگران است ; شما را چه مي‌شود، چگونه قضاوت مي‌كنيد؟."
[1]همان، ص 354، حديث 8079 .
[2]همان، حديث 8096 .
[3]همان، حديث 8091 .
[4]سوره بقره (2)، آيه 247 .
[5]سوره يونس (10)، آيه 35 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :610

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 611

در روايات متعدد اين مضمون آمده است كه اگر كسي بر ديگران سبقت بگيرد تا مقامي را تصدي كند در حالي كه در ميان افراد آن جامعه فردي برتر و دانشمندتر از او وجود داشته باشد، سبب گمراهي مردم يا سبب انحطاط جامعه شده است . عباراتي چون : "من دعا الناس الي نفسه و فيهم من هو اعلم منه فهو مبتدع ضال"[1]"كسي كه مردم را به خود دعوت كند در صورتي كه در آن اجتماع فردي عالم تر از او باشد، او بدعت گذار و گمراه است ." يا پيامبر خدا6فرمود: "ما ولت امة امرها رجلا قط و فيهم من هو اعلم منه الا لم يزل امرهم يذهب سفالا حتي يرجعوا الي ما تركوا"[2]"هرگز كسي ولايت مردمي را به عهده نگرفت در حالي كه كسي از او دانشمندتر بود، مگر اين كه در آن صورت همواره حكومت رهسپار پستي است، تا زماني كه مردم از آن راه برگردند." اين سخنان نشان از توجه جدي دين به علم و تخصص دارد و اهميت آن را در حدي مي‌داند كه گمراهي و انحطاط را ناشي از بي توجهي به اين شرط مهم مي‌شمارد. در حكومت اسلامي يكي از شرايط اصلي حاكم، نه تنها تخصص و اجتهاد بلكه اعلم بودن در فقه و اجتهاد است . البته مسؤوليت فقيهان و عالمان دين در امر حكومت، نظارت بر اجراي دقيق احكام خدا در جامعه و خصوصا از سوي متصديان مناصب حكومتي است ; و حوزه اجرا لازم نيست در تصدي فقيهان باشد. بنابراين مناصب اصلي نظارتي در يك حكومت ديني مصمم به اجراي احكام اسلام، ضرورتا بايد در اختيار فقيه اعلم - يا شوراي فقها كه اعلم نيز يكي از آنان است - بنابرنظر اكثريت مردم قرار گيرد تا از هر گونه تخلف از احكام خدا ممانعت كنند و عزم مردم در اجراي احكام اسلام را ضمانت كنند.
[1]حراني، تحف العقول، ص 375 ; نوري، ميرزاحسين، مستدرك الوسائل، باب 8 از ابواب جهادالعدو، ج 11، ص 29، حديث 3 .
[2]نوري، ميرزاحسين، مستدرك الوسائل، همان، ص 30، حديث 4 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :611

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست