بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 82

حضرت ابراهيم (ع) در احتجاج با قومش همين نكته را با آنان در ميان گذاشت : "آيا با من درباره خداوند احتجاج مي‌كنيد در حالي كه خدا مرا هدايت كرده است، و من از آنچه كه شريك او مي‌انگاريد نمي ترسم ...، چگونه از آنچه شما شريك قرار داده ايد بترسم و شما از شريك گرفتنتان براي خدا واهمه نكنيد; در حالي كه خداوند هيچ دليلي براي شما نازل نكرده است . اگر شما مردم دانايي هستيد، كداميك از اين دو گروه به امنيت سزاوارتر است ؟. آنان كه ايمان آوردند و ايمانشان را با شرك نياميختند، امنيت از آن آنهاست و آنان هدايت پذيرفته اند."[1]انسان مؤمن چنان تحت تأثير ايمانش قرار مي‌گيرد كه كمتر حادثه اي در او اثر مي‌گذارد. او مانند كوهي استوار مي‌شود كه تندبادهاي حوادث نمي توانند او را بلغزانند. ترس از كف دادن جان و مال و فرزند و جاه و موقعيت، براي او بي معناست . و چنين رخدادهاي تلخي هرگز او را نمي لغزاند و در برابر آنها، تسليم بودن خود را در برابر خداوند اعلام مي‌كند. (و لنبلونكم بشئ من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرين ‌ الذين اذا أصابتهم مصيبة قالوا انا لله و انا اليه راجعون )[2]"و ما شما را به چيز اندكي از ترس و گرسنگي و كاهش مال و ضرر جاني و محصولات مي‌آزماييم ; و بشارت بده صبر پيشگان را، كساني كه هرگاه مصيبتي به آنها رسيد گفتند: ما براي خداييم و به سوي او مراجعت كننده ايم ." در روايت "حقيقت ايمان" به تسليم محض بودن در برابر خداي عالم تعبير شده است .[3]اين معنا را لغت شناس معروف، ابن منظور نيز در كتابش آورده است . وي مي‌گويد: ايمان، اظهار خشوع در برابر خدا، قبول شريعت و آنچه پيامبر خدا آورده، و تصديق است .[4]بي شك چنين روحيه اي جز از طريق ارتباط صميمانه با خداوند پديد نمي آيد. كسي كه با تمام وجود دل در گرو خداوند داشته باشد، به خود شك راه نمي دهد; بلكه ايمانش را تبديل به اطمينان مي‌كند و همواره با آسودگي خاطر
[1]سوره انعام (6)، آيات 80 - 82 .
[2]سوره بقره (2)، آيات 155) و 156) .
[3]كليني، كافي، ج 2، ص 52 - 53، حديث 1) .
[4]ابن منظور، لسان العرب، ج 1، ص 114) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :82

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 83

زندگي مي‌كند. (انما المؤمنون الذين آمنوا بالله و رسوله ثم لم يرتابوا).[1]"مؤمنان كساني هستند كه به خدا و رسول خدا ايمان آوردند و هيچ شك و ترديد به خود راه ندادند." در مقابل، فاقدان ايمان همواره در ترديد و دودلي به سر مي‌برند. (انما يستأذنك الذين لايؤمنون بالله واليوم الاخر وارتابت قلوبهم فهم في ريبهم يترددون)[2]"تنها كساني از تو عذر و اجازه مي‌خواهند كه به خدا و روز جزا ايمان ندارند و دلهايشان را شك فراگرفته و در شك خويش سرگردانند."

درجات ايمان

ايمان - بسته به درايت و دلبستگي اهل ايمان - داراي مراتب است . از اقرار زباني شروع مي‌شود و به عالي ترين مرحله ممكن مي‌رسد. از امام علي (ع) سؤال شد كه ايمان چيست ؟ فرمود: ايمان شناخت قلبي، اقرار زباني و عمل با اعضا و جوارح است .[3]هرچه انسان به امور غير الهي و غير معنوي بيشتر تعلق خاطر پيدا كند، ايمانش رو به ضعف مي‌رود. خداوند براي انسان دو و يا چند قلب قرار نداده است تا همزمان به چند چيز غير قابل جمع دلبستگي داشته باشد. (ما جعل الله لرجل من قلبين في جوفه ).[4]يك قلب به اندازه تعلقش به خدا مؤمن است و به ميزان علاقه مندي اش به اشياي گوناگون درجه ايمانش سنجيده مي‌شود. اگر به دنيا و آخرت و خدا و امكانات دنيايي به يك اندازه تعلق داشته باشد، ايمان او هم به همان اندازه ارزش دارد. البته در اموري كه سازگارند و از يك سنخ هستند و يكي مزاحم ديگري نيست، ايمان به همه آنها تعلق مي‌گيرد. مثل ايمان به خدا، كتابهاي آسماني، پيامبران، معاد و...; و در همين ها هم بسته به درجه معرفت و علاقه مندي شخص، ايمان متفاوت است .
[1]سوره حجرات (49)، آيه 15) .
[2]سوره توبه (9)، آيه 45 .
[3]سيد رضي، نهج البلاغه، حكمت 227، ص 508 .
[4]سوره احزاب (33)، آيه 4 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :83

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 84

به هر حال ايمان درجاتي دارد. مي‌توان آن را تقويت كرد و به درجه بالاتري رساند و يا به عكس، با بي اعتنايي آن را به تدريج ضعيف و ضعيف تر كرد. از امام صادق (ع) نقل شده است كه : "وقتي شخص مرتكب گناهي مي‌شود در قلب او نقطه سياهي پديدار مي‌شود، پس اگر توبه نمود آن نقطه محو مي‌گردد."[1]در روايتي از امام صادق (ع) رسيده است كه : "خداوند ايمان را بر هفت سهم قرار داد و آنها را ميان مردم تقسيم كرد. هر كسي هر هفت سهم را داشته باشد كامل است ."[2]و در گفتار ديگري آن حضرت فرموده است : "ايمان ده درجه دارد و به منزله نردبان است . بالا مي‌رود پله اي پس از پله اي . كسي كه در پله بالاتر قرار دارد حق ندارد به آن كسي كه در پله اول است بگويد: تو چيزي نيستي ."[3]از همين نكته مهم در اين روايت و نيز برخي آيات و روايات ديگر به دست مي‌آيد كه نمي توان با انسانها براساس نوع و ميزان ايمانشان رفتار كرد و حقوق اجتماعي آنها را تابع عقيده و ايمانشان قرار داد و گفت هر كس به اندازه ايمانش حقوقي دارد. حقوق انسانها مستقل از عقيده و ايمان آنهاست . اين نكته قبلا نيز با تفصيل و توضيح بيشتري بيان شده است .[4]عبدالرحيم قصير مي‌گويد: به وسيله عبدالملك بن اعين نامه اي خدمت امام صادق (ع) نوشتم و از آن حضرت درباره ايمان سؤال كردم . آن حضرت در جواب نوشت : "ايمان اقرار زباني، تعلق قلبي و عمل با جوارح است ."[5]در اين روايت و روايت هاي ديگر، اقرار زباني جزئي از ايمان به حساب آمده است ; بايد توجه داشت كه اقرار صرف، در واقع سرآغاز ايمان است و مادامي كه ايمان به قلب راه پيدا نكند ايمان نيست . در قرآن كريم خداوند اقرار زباني اعراب را
[1]كليني، كافي، ج 2، ص 271، حديث 13) .
[2]همان، ص 42، حديث 1) .
[3]همان، ص 44 و 45، حديث 2 .
[4]از جمله، ر.ك : رساله حقوق، ص 15) و 32 - 39 ; جزوه درس خارج مكاسب محرمه، ذيل عنوان "سب المؤمن"، تكميل : "حرمة سب الانسان بما هو انسان"، ص 7 - 5 ; ديدگاهها، ج 1، ص 109، 144، 145، 461، 462 و 576 .
[5]همان، ص 27، حديث 1) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :84

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 85

نقل كرده و فرموده كه آنچه آنان بر زبان جاري كرده اند ايمان نيست ; بلكه اسلام است . (قالت الاعراب آمنا قل لم تؤمنوا و لكن قولوا أسلمنا و لما يدخل الايمان في قلوبكم ).[1]در آيه ديگري نيز اين حقيقت تأييد شده كه صرف اقرار، ايمان نيست . (و من الناس من يقول آمنا بالله و باليوم الاخر و ما هم بمؤمنين ).[2]به عبارتي اقرار زباني نشانه چيزي است كه در درون وجود دارد و مادامي كه با قلب منطبق نباشد خلاف واقعيتي بيش نيست . از طرف ديگر عمل به تكاليف هم جزئي از ايمان به حساب آمده است كه بايد گفت : عمل نيز همانند اقرار، اثر و مقتضاي ايمان است و نه خود آن . در واقع اگر مدعي ايمان بر اساس ايمانش عملي انجام ندهد، نشانه ايمان در او نيست . عمل، شاهد درستي ادعاست . اگر عمل همراه ايمان نباشد، از غير واقعي بودن ايمان حكايت دارد. آنچه بر مؤمن لازم است، ايمان همراه عمل است . راه سعادت و خوشبختي در اين دو، با هم معرفي شده است . كنار هم ذكر شدن اين دو در قرآن كريم گواه است كه ايمان غير از عمل است و مؤمن آن كسي است كه دلبستگي و علاقه اي خاص داشته باشد و در عمل آن را نشان بدهد. (و من يعمل من الصالحات من ذكر أو أنثي و هو مؤمن فأولئك يدخلون الجنة ).[3]"و هر كس از مرد و زن در حالي كه مؤمن باشد كارهاي نيك انجام دهد، به بهشت درآيد." ميان ايمان و عمل صالح رابطه متقابل وجود دارد. هرچه ايمان قويتر باشد عمل صالح بيشتر مي‌شود، و هرچه عمل بيشتر گردد ايمان تقويت مي‌شود. عمل ثمره ايمان، و ايمان اساس و ريشه عمل صالح است و قوام عمل صالح هم به ايمان است . كسب رتبه عالي ايمان در گرو تلاش و مجاهدت است . كساني مي‌توانند
[1]سوره حجرات (49)، آيه 14) .
[2]سوره بقره (2)، آيه 8 .
[3]سوره نساء (4)، آيه 124) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :85

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 86

ايمانشان را قويتر كنند كه همواره سر تسليم در پيشگاه خداوند فرود آورند و به قلبشان كه به تعبير امام صادق (ع) حرم الهي است جز او را راه ندهند.[1]مجاهدت مؤمنان به آنان مقام و منزلتي رفيع مي‌بخشد و آنان را در زمره اولياي الهي قرار مي‌دهد و محبوب خداوند مي‌كند.

به آنچه بايد ايمان داشت

مؤمن كسي است كه به خدا و معاد و نبوت و ضروريات دين ايمان داشته باشد. (والمؤمنون كل آمن بالله و ملا ئكته و كتبه و رسله ... و اليك المصير).[2]روي گرداني آگاهانه از آنها و قبول نكردنشان، كفر و گمراهي است . (و من يكفر بالله و ملا ئكته و كتبه و رسله واليوم الاخر فقد ضل ضلا لا بعيدا).[3]مؤمن بايد خدا و صفات جمال و جلال او را تصديق كند و به ربوبيت خدا، وحدانيت او و اين كه خداوند خالق، مدبر و در يك كلام همه كاره عالم است معتقد باشد و او را از هر گونه شرك و نقص و عيب مبرا بداند. تصديق نبوت و پذيرفتن همه انبياي فرستاده شده از سوي خداوند نيز جزئي از ايمان است . اصل نبوت، شخص نبي، وحي، كتاب آسماني و ملائكه، چيزهايي هستند كه ايمان به آنها لازم است . در اين ميان ايمان به آخرين فرستاده خداوند، حضرت محمد بن عبدالله6و كتاب آسماني اش و هرچه به عنوان ضروريات دين ابلاغ فرموده است و اوصياي آن حضرت، از تكاليف قطعي و دستور مسلم الهي است و تن ندادن به آنها انسان را از زمره مؤمنان خارج مي‌كند. ايمان به برزخ، معاد، بهشت، جهنم، صراط، شفاعت، عذاب و پاداش نيز از اصول دين به حساب مي‌آيد و تحقق ايمان كامل به تصديق قلبي آنهاست .
[1]مجلسي، بحارالانوار، ج 67، ص 25، حديث 26 .
[2]سوره بقره (2)، آيه 285 .
[3]سوره نساء (4)، آيه 136) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :86

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 87

البته اصول اساسي "ايمان" خدا، نبوت و معاد است و بقيه تابعي از آنها هستند; تابعي كه قطعا جزء غير قابل انكار متعلق ايمانند. و در يك كلام مي‌توان گفت : آنچه بايد به آن ايمان داشت خداوند است كه همه چيز در گرو خواست و مشيت اوست . انبيا، وحي، كتاب آسماني و ملائكه فرستادگان اويند و معاد نيز بازگشت به اوست و دين دستورات لازم الاجراي او.

ضرورت ايمان

ايمان و عقيده در درجه نخست همانند غذا از نيازهاي اساسي انسان است ; در عين حال تكليفي است بر عهده انسانها. همان گونه كه انسان به غذا نياز دارد به عقيده و ايمان هم نيازمند است ; و از باب تمثيل نه استدلال مي‌توان گفت همان گونه كه براي رفع نياز غذايي، انسان مجاز نيست از هر چيزي استفاده كند و گاه ممكن است موادي براي او مانند سم كشنده باشد، در ايمان نيز بايد دقت و تحقيق كند; زيرا عمل و رفتار و شخصيت او بر اساس ايمان و عقيده اي كه برمي گزيند، شكل مي‌گيرد. ايماني پذيرفته است كه به دلالت عقل و يا دستور دين باشد. با اين توضيح دو نكته قابل توجه و مهم درباره ضرورت ايمان وجود دارد. يكي اين كه ايمان - همان گونه كه گفته شد - دلبستگي و شيفتگي است ; به عبارتي ايمان و كفر، جرياني قلبي و تابع پذيرش خود قلب است . چگونه مي‌توان چنين حالتي را در خود ايجاد نمود و يا ديگران را به آن دعوت كرد؟ دلبستگي، امري قلبي است ; و پذيرش و رد قلب، تابع شرايط ويژه خود است . ممكن است براي كساني به دلايل رواني و يا تربيتي، اموري خوشايند باشند و به آنها متمايل شوند و يا اموري ناخوشايند باشند و از آنها دوري كنند. مكان، غذا، تصوير و يا حتي آدمهايي را دوست داشته باشند و از مشابه همانها متنفر باشند، و افراد ديگري همانها را بد بدانند و به كلي از آنها دوري نمايند. با چنين وضعي آيا منطقي است كه گفته شود: بايد به چيزهايي ايمان داشت و به آنها دلبسته و مؤمن بود و از چيزهايي نفرت داشت و به آنها كافر بود؟


صفحه 88

نكته ديگر اين كه چه ضرورتي دارد كه انسان به چيزهاي بخصوصي ايمان داشته باشد و كافر شدن به آنها و تصديق نكردنشان موجب عذاب الهي گردد؟اما نكته اول :هرچند حب و بغض - كه از صفات نفسند - اموري غيراختياري هستند ولي مقدمات آنها در اختيار انسان است . اگرچه ممكن است برحسب ظاهر، خيلي از دوست داشتن ها و يا نفرت ها، بي مقدمه به نظر برسند; اما واقعا چنين نيست . بي شك هر دوست داشتني و يا كينه ورزيدني، معلول علت و مقدماتي است كه بسا آنها اختياري باشند. مي‌توان دوستي را به دشمني تبديل كرد و يا از دوستي كاست و نفرت را زياد كرد. ايمان تابع مقدمات و شرايط است ; اگر مقدمات عقلي و حسي آن فراهم شود، ايمان به وجود خواهد آمد. همين گونه است كفر. نسبت دادن هدايت و گمراهي به خداوند در آياتي از قرآن كريم،[1]از باب زمينه هايي است كه در افراد وجود دارد. پس دعوت به ايمان امري عقلايي است و دعوت به فراهم آوردن مقدمات آن نيز هست، كه آن مقدمات اختياري مي‌باشند.اما نكته دوم :اين كه ضروري است به چيزهايي ايمان داشت و نمي توان آنها را تفكيك نمود و به برخي ايمان آورد و برخي را قبول نكرد، به جهت ساختار و شاكله خاص انسان است . هويت انسان را دلبستگي ها و تعلقات و انديشه هاي او مي‌سازند. هرچه آنها به حقايق و واقعيات عالم نزديكتر باشند، هويت آدمي بهتر و اساسي تر شكل مي‌گيرد; و هر چه وهمي و دور از واقعيت باشند، انسان از هويت خويش فاصله مي‌گيرد. بديهي است مهمترين واقعيت نظام وجود، مبدأ آن است كه مدبر و مقصد و معاد عالم هم هست . مركز ثقل هستي خداست . عالم از اوست و به سوي او. با چنين حقيقتي هر مركز ثقل ديگري كه انسان خود را به او پيوند بزند غير واقعي خواهد بود; و بلكه او را از حقيقت عالم و هويت خود دور خواهد
[1]به عنوان نمونه : سوره نحل (16)، آيه 93 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :88

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 89

ساخت . آنچه انسان را در ميان هياهوي زندگي راه نشان مي‌دهد و او را به سوي مبدأ عالم راهنمايي مي‌كند، جزء اين هويت است و بي آن انسان راه به جايي نمي برد. به عبارت ديگر وجود آدميان و گرايش هاي دروني آنان آميخته با تعلق خاطر و عقيده و ايمان است . اگر آنان خود را به واقعيت عالم هستي پيوند نزنند، براي خود از سنگ و چوب و... مركز اتكا خواهند ساخت و به آن دل خواهند بست . پس چه شايسته و بلكه ضروري است كه اتكا و شيفتگي، به حقيقت هستي باشد و اشياي ناقابل جايگزين او نشوند; و اين است سر دعوت انبيا به اصول ايمان و اين كه آن اصول جزئي از تكاليف انسانند و قبول نكردنشان قهر و عذاب الهي را در پي دارد; و چنين هم بود كه اقوامي وقتي با لجاجت و اصرار، آنها را نپذيرفتند به سختي عذاب شدند.

فوايد ايمان

1 -همان طور كه پيشتر گفته شد ايمان ناشي از يك نياز اساسي انسان است . بنابراين ايمان اولا و بالذات پاسخ مساعد به آن نياز دروني است . در عين حال ايمان پناهگاه عظيمي براي انسان به شمار مي‌رود. چنگ زننده به آن، در برابر رويدادهاي شكننده مانند كوهي استوار است . شادي ها و غم ها براي مؤمن اموري گذرا و مانند كف روي آبند.2 -ايمان دژي محكم است و مؤمن را از امواج طوفانهاي زندگي، در ساحل امن نگه مي‌دارد. او را از بيهودگي و پوچي حفظ مي‌كند. طوفانهاي موج آفرين هيچ گاه اقيانوس آرام ايمان را به تلاطم نمي اندازد. ايمان وقتي راستين باشد، مؤمن را از نگراني باز مي‌دارد. مؤمن عالم را هدفدار مي‌بيند و براي خود در آن نقشي والاقائل است . داشتن و يا نداشتن مال و جاه و مقام را براي خود، تدبيري حكيمانه از مدبر هستي مي‌داند كه داراي فوايد و مصالحي فراوان است . (ان ربك يبسط الرزق لمن