(هواپیمای میگ، موشک، تانک) با قیمت و شرایط جالب توجه بخرد (معمولاً با اعتبار 5/2 درصد).
کشورهای اروپای غربی و انگلستان، به نظر می آید که آماده برای فروش تولیدات نظامی خود بدون
محدودیت هستند، هر چند که شرایط اعتبار آن ها مانند شرایط اتحاد جماهیر شوروی جالب توجه نیست.
به طور کلی، نظر هیئت کشور ما این بوده است که مؤثرترین محدودیت ما بر روی فروش اضافی، در
راهنمایی دقیق تکنیکی و تشویق حرفه ای «گروه نظامی آمریکا در ایران» نهفته است. در نیل به این هدف
ما پیشرفتهایی در زمینه به فکر واداشتن ایرانیان درباره هزینه های مستمر که با خرید دستگاه های اسلحه
همراه است، داشته ایم و به ویژه آنها را واداشته ایم که از عامل محدودکننده پرسنل آموزش دیده برای به کار
انداختن و نگهداری دستگاهها، آگاهی حاصل نمایند. بعضی خریدها از قدرتهای غربی قابل قبول و
احتمالاً به لحاظ سیاسی مطلوب است. اما محدودیتها و مشکلات عملی، اساسی هستند و از مشاهده
خرید تجهیزات بیشتر از دیگران ناخشنود خواهیم گردید. ما در واشنگتن به این نتیجه رسیده ایم که پس از
تمام بحثهای انجام شده در اینجا چنانچه شاه بالاخره عزم خود را مبنی بر خرید معدودی تجهیزات نظامی
جزم نموده است، آن را دریافت خواهد داشت. و در صورتی که ما مایل به فراهم آوردن آن نبودیم یا از
انجام این کار برنیامدیم می تواند از دیگران دریافت نماید.
در سالهای اخیر نیز به این امر واقف شده ایم که کوشش در راه تشویق او برای نخریدن تجهیزات و
متقاعد کردن او به اینکه تهدیدات را آگراندیسمان می کند، بی فایده خواهد بود. فی المثل، بحث درباره
ضعف همسایگان عرب او به عنوان موضوعی بی ربط به کناری نهاده شده و شاه با نظری انتقادی درباره
کیفیت متغیر رهبری آنها ذکر نموده است و از امکان اتحاد آنها علیه وی و غیره.
وضع جاری
تمرکز شاه بر مسایل امنیتی، که احساس می کند با عقب کشیدن انگلیس از خلیج فارس، باید به عهده
گیرد، موجد احساس ضرورت بیشتری برای «نیازمندیهای» نظامی گردیده است. در سال 1968 با او یک
«لیست توضیحی» از نیازهای نظامی دوربرد تهیه کردیم که توقعات نسبتا زیاد او را سطح
000/000/600 دلار تنزل داد. قرار بر این شد که این مبلغ در 100 میلیون دلار، سهام خارجی سالانه
سرمایه گذاری شود، البته زیر نظر بررسی اقتصاد سالیانه و اقدام کنگره بر برنامه کمکهای نظامی و
سرمایه گذاری آن.
بلافاصله مشکلات با سهام خارجی سال گذشته، یعنی هفتمین سهام خارجی (که در 1964 شروع
شده بود) آغاز گردید. بطن مشکل این بود که شاه اصرار داشت که دو اسکادران 4 F-به این سهم افزوده
شود تا تحویل آن را در پایان 1971 تضمین نماید. هزینه این اسکادران به قیمت رایج 3/133 میلیون دلار
بود و این هزینه بیم آن می رفت که به 143 میلیون دلار برسد مگر اینکه تعهدی آشکار به خرید داده می شد.
پس از کش و قوس بسیار مشکل به این ترتیب رفع شد که دولت ایران 4F-ها را با اعتبار بخرد و دولت
آمریکا «تنخواه گردان اضافی» را تأیید نماید، یعنی هزینه 7/53 میلیون دلار 4Fها را برای سهام خارجی
هشتم در سال مالی 1970 به تعویق بیندازد. قرار بر این شد که دولت ایران، در صورتی که اعتبار دولت
آمریکا برای سال مالی 1970 پرداخت نشود، ریسک ها را عهده دار شود، اما وزارت در طریق گرفتن تأیید
از وزارت دفاع و کنگره درباره مفهوم تنخواه گردان اضافی سعی جدی مبذول داشت. این نکته را نیز متذکر
می گردد که در سال مالی 1969 دولت ایران 66 میلیون دلار وسایل نظامی (عمدتا قطعات یدکی، مهمات،
خدمات نگهداری و تکنیکی) از آمریکا به صورت نقدی ابتیاع نمود.
ما هنوز در مورد سهام خارجی هشتم تلگراف نزده ایم و ژنرال تویچل به مذاکره در مورد خریدهای
اضافی پیشنهادی ادامه می دهد. اما دولت ایران پیشاپیش در مورد تسریع مذاکرات برای 100 میلیون دلار
اعتبار بعدی اظهار تمایل نموده است و مهدی سامی، مدیر سازمان برنامه اوائل سپتامبر به واشنگتن
عزیمت نموده تا راه را برای تأمین اعتبارات هموار سازد. (به طورکلی، بستها سالیانه و شرایط اعتبار
بالاخره در اواخر بهار مورد توافق قرار گرفته است). صورت مشکل عمومی را ذیلاً می توان به دست آورد.
الف 7/53 میلیون دلار پیشاپیش به تأمین هزینه 4F-ها اختصاص داده شده است.
ب 27 میلیون دلار برای سرمایه گذاری هواپیماهای دارای سیستم هشدار دهندهRUDY)
(PEACE مورد نیاز است.
د خمپاره اندازهای 155 میلیمتری به ارزش 6 میلیون دلار مورد درخواست می باشد.
ه 400 تانک 47M- احتیاج به تعمیر دارد. ما شاه را ترغیب کردیم که به جای خرید تانکهای اضافی
تازه و گرانقیمت تر این کار را انجام دهد. هزینه بالغ بر 25 میلیون دلار خواهد بود.
و شاه هنوز علاقه مند به ابتیاع 234 تانک SHERIDANموشک های SHELLELAGHمی باشد.
تهیه کنندگان این تانکها می گویند که تولید در صورتی که سفارش ایران پیش از ژانویه 1970 انجام نپذیرد
ممکن است متوقف شود (این گونه اظهارات را ما همواره به طور کامل موجه نیافته ایم). کل هزینه این
سیستم تسلیحاتی در حدود 105 میلیون دلار می باشد.
ز مطالعه ای که ما درباره نیازهای دفاعی خلیج فارس انجام دادیم به این نتیجه رسید که یک قدرت
جاسوسی سرّی کافی خواهد بود. ولی حتی اگر هواپیمای موجود یا آنها که در حال تهیه شدن می باشند به
کار گرفته شوند و کشتیهای جدیدی ابتیاع نگردند. (موافقت آشکار ایرانیان از این نظر هنوز حاصل نشده
است) سه ایستگاه رادار و سه ایستگاه عمق سنج متغیر حدود 15 میلیون دلار هزینه بر خواهد داشت.
ج هر چند که چهار سال قبل چنین می نمود که شاه را موقتا ترغیب کردیم که دفاع هوایی را می توان بدون
خرید اسلحه های دقیق دفاعی با هواپیمای حامل رادار سر و سامان داد (او در آن موقع فکرش متوجه
سیستم HAWKبود)، این تصمیم به قوت خود باقی نیست. رویارویی اخیر با عراق در مورد شط العرب
چنین می نماید که شاه را متقاعد نموده که پایگاههای هوایی او در مقابل حملات ناگهانی بسیار آسیب پذیر
می باشند. بالنتیجه، قراردادهای مشروط برای موشکهای PAPIER انگلیسی (حدود 94 میلیون دلار) و
ORELIKONSبرای پایگاههای هوایی و پایگاههای (حدود 50 میلیون دلار) به امضاء رسیده است.
اخیرا به ما اجازه داده شده است تا در این مقطع درباره سیستم HAWKبا او مذاکره نماییم. هر چند که ما
هنوز از دوباره متقاعد کردن شاه مبنی بر اینکه هواپیما، از عهده این کار بر خواهد آمد، دست نشسته ایم،
امید موفقیت درخشان نیست. بهترین امید ما این است که او را وادار به تمرکز روی مسایل نیروی انسانی و
تأثیر بخشی واقعی بکنیم.
آشکار است که تمام اینها به رغم برنامه ریزی، دربسته 100 میلیون دلاری جای نخواهد گرفت. ما
ممکن است قادر شویم که او را راغب سازیم تا مقداری از این لوازم را به تعویق بیندازد. ممکن است که او
برای افزایش 100 میلیون دلار اعتبار، پافشاری نماید، یا مقداری تجهیزات کمتر پیشرفته از تهیه کنندگان
غیر آمریکایی بخرد. نیز ممکن است درخواست خرید بعضی از آنها را به صورت نقدی از ما بنماید. چنین
می نماید که شاه روی معامله نفت حساب می کند که متضمن فروش نفت به آمریکا ورای برداشت معمولی
کنسرسیوم می باشد تا تعمیر تانکهای 47M- و شریدان SHERIDANتأمین ننماید. نماینده جنرال موتور
روی معامله اینجا کار می کند که باید در جایی از واردات که دولت آمریکا به برای واردکنندگان تخصیص
داده، قرار داده شود. در این باره زیاد خوش بین نیستیم.
نمایندگیهای مختلف و نیز کنگره با توسعه اعتبار سالیانه ایران بالاتر از سطح 100 میلیون دلار به
سختی مخالفت می ورزند. امکان زیادی هست که اندازه محدود شده اعتبار کل مورد حمایت دولت که از
جانب کنگره برای فروش نظامی به دولتهای خارجی اجازه داده می شود، آن را غیر عملی سازد. اما، تجربه
گذشته نشان داده است که اگر رئیس جمهور تصمیم بگیرد که فروش اعتبار تا میزان معینی انجام پذیرد،
راههایی برای به دست آوردن اعتبار مورد قبول یافت شده است. شاه که از این موضوع آگاه است، مسلما
رئیس جمهور را در ماه اکتبر با این مسئله درگیر خواهد ساخت، هر چند که رئیس جمهور این امر را روشن
ساخته است که ترجیح می دهد که صحبتهای خود را با سران کشورها در سطح بالاتری نگه داشته و کمتر به
امور سیاسی ویژه بپردازد.
محافل مذهبی
سند شماره 5
تاریخ سند 1349 (می 1972) محرمانه
محافل مذهبی
خلاصه
شاه ایران یک ژست تقوای علنی می گیرد و از مآثر اسلامی دفاع می کند، گویا اینکه ایرانیان که
اکثرشان شیعه هستند چندان مجذوب احساسات اسلامی تمام عیار نیستند. روحانیت ایران دیگر نفوذ
سیاسی عمده ای ندارد هر چند به اندازه کافی دنباله رو دارد که گاهگاهی می تواند یک «ترمز» در
برنامه های دولتی ایجاد کند. و طی 10 سال گذشته به حالت عقب نشینی در حال مبارزه بوده و در مقابل
جزر و مد در حال رشد یک کشور مادی که بیش از اندازه مجذوب غرب شده است، خود را باخته است.
چنانچه در اثر جریانات غیرقابل پیش بینی از قبیل رکود اقتصادی یا ضعف حکومت (در نتیجه مرگ شاه
یا درهم ریختگی ارتش)، منجر به مبارزه سایر اقشار جمعیت بشود، روحانیت اسلامی می تواند بدون
شک عده ای را گرد آورد. در آن صورت چون آمریکا از نظر مذهب مسیحی است و چون روحانیت به طور
سنتی مخالف با نفوذ خارجی بوده است احتمال دارد که ما مورد حمله سیاسی قرار بگیریم.
سابقه
فرقه شیعه اسلام، که 90% مسلمانان ایران به آن تعلق دارند، خواه چنین باشد که به منظور اتحاد
ایرانیان با یکدیگر بر علیه بقیه جهان اسلامی بوده یا نه، به طور عمده ای در گسترش هوشیاری ملی
مشخص ایران کمک کرده است. به طور کلی ایرانیها چندان مجذوب احساسات اسلامی همه جانبه نیستند
و مثلاً در مورد مسئله جنگ با اسرائیل بیشتر گرایش به این امر دارند که آن را عربی تلقی کنند نه اسلامی.
هر چند که رفرمهای مادی رضاشاه و شاه فعلی باعث دشمنی با افکار مذهبی و سنتی و محافظه کار در
ایران شده است. این دو زمامدار با دقت نسبت به تعالیم اسلام احترام نمودند و این تعالیم را هم حامی و هم
متقاضی برنامه های رفرم خود معرفی نموده اند.
تضعیف روحانیت به وسیله رفرم
از زمان ظهور رضاشاه، جامعه مذهبی ایران خود را با تغییرات پشت سر هم مواجه یافته است هر یک
از یک تغییرات انحصار روحانیت را در مورد آموزش و پرورش، روابط اجتماعی و خانوادگی، قانون،
رسوم و اخلاق عمومی کاهش داد، و بدین وسیله محبوبیت و نفوذ سیاسی کلی آن را تقلیل بخشید.
شاه فعلی در انجام رفرم هایی که بیشتر در زمینه های آموزش و پرورش، روابط خانوادگی و اجتماعی
و حقوق زنان می باشد، مستقیما رو در روی طرز فکر سنتی قرار گرفته است. روحانیت که از نفوذ قابل
توجهی در زندگی خانواده ها به ویژه در مناطق روستایی برخوردار است، نقش دنیایی خود را به علت
اینکه ایرانیان به هدایت و رهبری و حمایت دولت چشم دوخته اند، مرتبا از دست می دهد. در 10 سال
گذشته، حضور دولت در مناطق روستایی با همکاری سپاه پیکار با بی سوادی و سپاه ترویج، سپاه بهداشت
و امثالهم کمک زیادی به قدر اقتدار روحانیت کرده است. تعجب آور نیست که مخالفت مذهبی با تلاش
جاری (و احتمالاً ناموفق) دولت در برقراری سپاه دین، که حکومت را برای اولین بار در زمینه آموزش
مذهبی به طور مستقیم قرار می دهد، از یک عزم نهایی برخوردار است.
لکن، از 1963 (1342) که مرتجعین مذهبی یک شورش وسیع را دامن زده بودند و بی رحمانه به
وسیله رژیم سرکوب شد، روحانیت از تشکل احساسات در عملیات سیاسی منع گردید. هیچ رهبر
مشخصی از 1961، پس از فوت رهبر برجسته شیعیان وجود نداشته است. آیت اللّه خمینی، که به خاطر
فعالیتهای ضد دولتی اش توقیف و در 1964 به عراق تبعید شد، خیال رهبری ایرانیان مسلمان را دارد. اما
همکاری نزدیک او با حکومت عراق در زمینه تبلیغات و عملیات ضد شاه، امکان هر نوع آشتی را با شاه
فعلی از بین برده است و جاذبه اش را برای بسیاری از مسلمانان ایرانی که ممکن بود در غیر این صورت با
بعضی از ایده هایش که اساسا آزادی خواهانه است مشارکت کنند، کاهش داده است.
نفرت باقیمانده مذهبی
نفرت باقیمانده مذهبی
نفرت باقیمانده مذهبی بر علیه رژیم عمیق و گزنده است. اما جریان «کاهش دادن اختلاف» میان
محافل مذهبی ناراضی و دولت در دست اقدام است. با وجودی که بخش عمده ای از روحانیت اغلب در
انتخاب تاکتیکهای خود، مرتجع و فرصت طلب بوده است، معهذا تمامی آن از جریان اصلی طرز فکر عامه
ایرانیان دور نمانده است. بدین جهت دولت ارتشاء تهدید، نوازش شاهانه، کنترل مقبره معروف شیعیان
ایران (در مشهد)، و کنترل و سانسور کلیه فعالیتهای عمومی را به کار گرفته است تا رهبران مذهبی
سیاست مآب را از داشتن دنباله روان سیاسی قابل توجهی مانع شود. به طور کلی معروف شده است که
ساواک به طور عمده ای در روحانیت رخنه کرده و این امر سبب کاهش بیشتر نفوذ آن شده است. حکومت
در عین حال که تو دهنی محکمی را بر ملاهای ناراضی زده است، تلاش دارد که پارامترهایش را با خود
همراه سازد، لکن تا کنون موفق نشده است که یک رهبر موافق دولت، که بتواند از آمریت وسیعی در میان
مسلمانان ایران برخوردار باشد (رهبر جامع جای خود دارد) تهیه کند.
امکانات بازگشت روحانیت
امکانات بازگشت روحانیت
در هر حال ملاها قادر نشده اند که جریان توسعه و رفرم را متوقف کنند، یا فصل مشترکی با یک نیروی
سیاسی عمده بیابند که پایدار باشد. لذا ترتیب همکاری با دولت، تا زمانی که پیشرفت اقتصادی باقی
باشد، احتمالاً ادامه خواهد داشت. چنانچه حوادث پیش بینی نشده ای، مانند بحران بارزی در اقتصاد یا
تضعیف آشکاری در کنترل دولت روی دهد که منتهی به مناقشه سایر اقشار مردم با دولت گردد، ملاهای
عصبانی در سلسله مراتب مسلمین می توانند دنباله رویان قابل ملاحظه ای به خصوص از میان بازاریان و
طبقات پایین را بسیج کنند. حتی در آن شرایط نیز احتمال ندارد که آنها به یک نقش تاریخی مانند آنچه که
در 1892، که در آن زمان حمله بر علیه امتیاز تنباکوی بلژیک را رهبری کردند، یا 1907، که نقش کلیدی
در انقلاب مشروطیت داشتند، و یا 1952، که پشت سر دولت برای شکست بریتانیا قرار گرفتند، بازگردند.
جنبشهای مذهبی دیگر
جنبشهای مذهبی دیگر
ایران قبل از مسلمان شدن زردشتی بود، و امروزه نیز تقویم و آداب بسیاری مانند تعطیلات نوروز
یادگار زردشتی گری است. در سال گذشته مطبوعات و تلویزیون زردشتی گری را با هواداری بیشتری
نسبت به سالهای گذشته مورد بحث قرار دادند که منجر به پیش بینی بعضی از ناظران شد مبنی بر اینکه
رژیم ممکن است مفید بداند که روزگار آغاز زردشتیگری را مورد تأکید مجدد قرار دهد.
مذهب بهایی شاید با 10 هزار پیرو در ایران، به طور رسمی در محبوبیت قرار ندارد هر چند که یکی از
نزدیکان شاه دکتر ایادی مانند سایر برجستگان ایرانی، بهایی است.
ارمنی ها مخصوصا از نظر خدمات امنیتی، به خاطر پیوستگی هایشان با روسیه مورد اعتماد رژیم
نیستند. جوامع یهود، بهایی و ارمنی در امور استخدامی دولت دچار تبعیضهایی می باشند، اما در مذاهب
خود آزادند.
تأثیر بر چهره آمریکا
تأثیر بر چهره آمریکا
تا آنجا که مربوط به خط مشی آمریکا می شود، بازگشت نفوذ ملاها، هر چند که غیر متحمل است، بر
چهره ما در اینجا اثر نامطلوب خواهد داشت، زیرا ما مسیحی هستیم، و در چشم عامه ارتباط نزدیک با
این رژیم رفرمیست و با اسرائیل داریم. رهبران مذهبی محافظه کار، قسمت عمده دنیاگرایی ایران و نیز
روابطش را با اسرائیل، متوجه نفوذ آمریکا می دانند. به علاوه، روحانیت ملی به طور سنتی با نفوذ خارجی
در ایران مخالفت کرده است. بنابراین در صورت غیر محتمل بازگشت روحانیت به یک وضعیت مهم
سیاسی با نفوذ در چند سال آینده، می توانیم انتظار مورد حمله قرار گرفتن را داشته باشیم.
مه 1972 محرمانه گروه 3 برای یک مدت 12 ساله از طبقه بندی خارج نشود.
مخالفت سیاسی افراطیون و جبهه ملی
سند شماره 6
محرمانه
مخالفت سیاسی افراطیون و جبهه ملی
خلاصه
در ایران مخالفت سازمان یافته با شاه، چه کمونیست و چه غیر کمونیست عملاً وجود ندارد. سرکوب
مداوم و رخنه مؤثر، نزاعهای ایدئولوژیکی داخلی، سازش ایران و شوروی، رفرم اجتماعی قابل توجه و
پیشرفت اقتصادی توسط رژیم اکثر عناصر مخالف را ساکت یا سر خورده و یا مأیوس کرده است. البته
مخالفین سرسختی وجود دارند که به طور بالقوه در زمان بحران تهدید به حساب می آیند (اما) آنها پیروان
چندانی ندارند، در نیروهای امنیتی فاقد نیروی معلومی هستند، هیچ راه حل معتبری ندارند که ارائه دهند و
از رهبران برجسته ای نیز برخوردار نیستند، و تحت نظارت شدید ساواک قرار دارند، معهذا آنها بلاشک
استخدامهایی برای فعالیتهای خرابکارانه و تروریستی که اهمیت تزایدی طی چهار سال گذشته یافته
است، انجام داده اند؛ هر چند که هنوز تهدیدی برای ثبات ایران تلقی نمی شوند. فعالیت عمده ضد رژیم
خارج از ایران به وسیله حزب توده با حمایت شوروی، عوامل CHICOM و سایر اپورتونیستها صورت
می گیرد که دانشجویان ایرانی را در خارج استخدام و سازمان می دهند، تبلیغات ضد شاه راه می اندازند و
سعی می کنند که شاه را هنگام مسافرتهای خارجش ناراحت کنند.
این گروهها امروزه نفوذ اندکی داخل ایران دارند. جز اینکه تعداد نسبتا کمی از دانشجویان دانشگاه از
آنان هواداری می کنند هیچ راه مجازی در ایران نیست که نسبت به شاه یا سلطنت و یا خط مشی ها و
برنامه های تحت نظارت شاه مخالفت ابراز شود. احزاب و گروههای سیاسی مخالف سرخورده و ناتوان
شده، اعضایشان به وسیله رژیم یا ساکت شده اند و یا استخدام. حزب کمونیست توده از 1949 غیر قانونی
اعلام شده و از زمان اوج گیری محبوبیتش در 53 1949 شدیدا سرکوب گردیده است. بسیاری از
رهبران سیاسی جبهه ائتلاف سیاسی گسیخته ملی که از مصدق حمایت می کردند، دوره هایی از توقیف را
گذرانده و تحت نظارت شدید قرار دارند، و همه آنها حدود فعالیت مجاز خود را تشخیص داده اند. عوامل
ارتجاعی تحت رهبری روحانیت و مخالفان سرسخت رفرمهایی چون توزیع زمین و حقوق زنان با شدت
تمام در 1963 که برای آخرین بار تظاهرات به راه انداختند، سرکوب شدند.
روحانیت در عین حال که از آن زمان سخت تحت کنترل قرار دارد هنوز از مقداری احترام کافی
برخوردار است که بتواند گاهگاهی ترمزی در بعضی از برنامه های دولت ایران (مانند طرحهای سپاه دین)
ایجاد کند. گروههای دانشجویی، کارگری، سیاسی، مذهبی و سایرین که به طور بالقوه ممکن است دردسر
ایجاد کنند، کاملاً توسط سرویسهای امنیتی مورد رخنه واقع شده اند. سازش ایران و شوروی و شکاف
ایدئولوژیکی میان جناحهای مسکو و پکن بیش از پیش تلاش خرابکارانه کمونیستی را تضعیف کرده
است. برنامه های رفرم اجتماعی و اصلاحات ارضی انقلاب سفید و ملی گرایی مستقل شاه در امور
خارجی بسیاری از تقاضاهای عناصر مترقی، ملی و روشنفکر را برآورده کرده است. اقتصاد رو به رشد
فرصتی برای کارهای ساختمانی و پاداشهای مادی عرضه کرده است که برای عده زیادی جانشین
خشنودکننده ای جهت مشارکت بیشتر سیاسی شده است. تعداد زیادی از حامیان سابق جبهه ملی و حزب
توده مورد استقبال دستگاه قرار گرفته اند و اینک در سطوح بالای دولت قرار دارند.
به طور خلاصه، مخالفت سازمان یافته مؤثر در ایران وجود ندارد و عده ای مخالف غیرقابل تعقیب یا
فعالیت زیرزمینی دارند و یا به خارج از کشور رفته اند. اما تعدادی مخالف سرسخت ولو از هم پاشیده
باقی هستند. روشنفکران آزادیخواه چه پیر و چه جوان، که می خواهند قدرت شاه محدود باشد (حتی
عده ای خواهان از بین رفت سلطنت هستند) از سرکوب فعالیتها و ایده های سازش ناپذیر خشمگین
می باشند، همچنین عناصری از بازاریان محافظه کار و روحانیت خشمگین هستند که می توانند از نظر
اقتصادی و اجتماعی زمان را به عقب برگردانند بعضیها معروف بوده و هنوز هم پیروان کافی دارند تا
گاهگاهی ترمز در برنامه های دولت ایران ایجاد کنند. و بالاخره عناصری، به ویژه در میان جوانان، یافت
می شوند که ویژگیهای مارکس را می پذیرند و می خواهند که ایران را در مسیر سوسیالیسم مردمی قرار
دهند. گروههایی از جوانان بعضی اوقات مورد تعقیب و محاکمه فعالیتهای کمونیستی ضد کشوری قرار
می گیرند. در 1969 روی هم رفته بیست نفر به تشکیل گروههای کمونیستی جهت براندازی دولت محکوم
شدند. در 1971 فعالیت گروهی ناراضی حادثه سیاهکل را که اینک معروف شده است به وجود آوردند.
این حادثه حمله ای بود به وسیله یک دسته مسلح در یک پست ژاندارمری در سیاهکل که دهکده کوچکی
است، در سلسله جبال البرز و حدودا 35 کیلومتری جنوب شرق رشت. در این حادثه 2 ژاندارم کشته شده
و یکی زخمی گشته و بعد گروه حمله کننده به میان کوهها فرار کردند، ولی به زودی به وسیله یک گروه
فوق العاده دولتی (شامل واحدهایی از ارتش) بین 150 تا 175 نفر دستگیر شدند. سیزده نفر آنها که
زندانی شده بودند بعدا محاکمه و اعدام گردیدند. بنا به قولی در میان دستگیر شدگان دو عرب فلسطینی
بودند و بقیه در چین کمونیست تعلیم دیده بودند لکن تقریبا 50 نفر از این ناراضیان موفق به فرار شدند و
خشونتهای دولتی بعدی بعضی اوقات به طور رسمی به گروه سیاهکل نسبت داده می شود. سوءظنی وجود
دارد مبنی بر اینکه چنین گروهی دیگر وجود ندارد اما دولت ایران آن را برای برچسب زدن به سایر
تروریست ها به کار می برد (واقعه سیاهکل چند هفته بعد از حادثه شهرت داخلی زیادی به دست آورد) و
در ژانویه 1972 دولت ایران اعلام کرد که 120 نفر را به جرم قتل، سرقت بانک، بمب گذاری، حمل غیر
مجاز اسلحه و مهمات، قصد آدم ربایی، سرقت هوایی، تبلیغ کمونیستی و فعالیتهای ضد دولتی به محاکمه
خواهد کشانید. اتهاماتی مبنی بر اینکه جرم زندانیان از قبل و سنگینی محکومیتها (از میان 32 نفری که
محکوم به مرگ شده بودند 19 نفر اعدام 10 نفر به حبس ابد محکومیت یافتند و از سه نفر دیگر خبری
نشد) انتقاد شدیدی را از جانب مطبوعات و روشنفکران غرب برانگیخت. انتقادی که تا اندازه ای چهره
شاه را هم در داخل و هم در خارج مخصوصا در اروپای غربی خراب کرد. ما فکر می کنیم که خشونت
نشان داده شده از طرف دولت به وسیله این توقیفها و محاکمه ها عملیات تروریستی را به تأخیر انداخت و
گروههای خرابکار را مجبور به تجدید سازمان و تعلیمات نمود. اما وقتی که این امر انجام شد انتظار
می رود که فعالیت چریکی شهری به همان اندازه قبل از خشونت تکرار شود. تلاش عمده ضد رژیم خارج
از کشور و عمدتا در اروپا انجام می گیرد. سران اصلی حزب توده که سالهاست خارج از ایران به سر
می برند و مورد حمایت شوروی می باشند، دانشجویان ایرانی را در خارج سازمان می دهند و یک ایستگاه
رادیویی مخفی را از بلغارستان یا لایپزیک در آلمان شرقی، که برای ایران برنامه دارد، اداره می کنند. دو
ایستگاه ضد رادیویی ضد شاه از عراق و باکو روسیه سخن پراکنی می کنند. در حال حاضر گفته می شود که
ایستگاه رادیویی آلمان شرقی در دست تجدید سازمان وسیعی است. یک گروه کوچک در 1965 از حزب