تدریج خود را در موقعیتی قرار داده که با تعداد کمتری از اشخاص به منظور کسب راهنمایی مشاوره کند.
بسیاری از دستگاهیان این کم شدن گفتگو بین شاه و حامیان نسبتاً نزدیکش را متذکر شده اند. در حالی که
حکومت او به مقدار زیادی شخصی است و تمام تصمیمات در هر درجه از اهمیت به وسیله او باید گرفته
شود. درک جهتی که او در پیش گرفته برای پیروانش و همچنین مخالفانش اهمیت پیدا می کند.
6 با این حال هنوز آزادیخواهی دقیقاً چیزی است که شاه شخصاً با آن کمتر آشنایی دارد. تردیدهای
او در استفاده از تاکتیکها برای پیروان او به عنوان عدم اعتماد بنفس معنی شده اند. تمایل قابل ستایش او در
جهت آزمایش در یک تلاش برای مشارکت عمومی، بیشتر ممکن است به عنوان قادر نبودن او در
تصمیم گیری تلقی شود. نتیجه گیری طبیعی که بسیاری می کنند، این است که او قدرتش را از دست می دهد.
ما مطمئن نیستیم که شاه به اندازه کافی اطلاعات برای تشخیص این تصویری که خودش حداقل در بعضی
بخشها طرح می ریزد، داشته باشد. بنابراین فاصله بین شاه و پیروانش با تلاش او در اتخاذ یک سیاست
طنزآمیز اینجا است که سابقه معروف خود شاه در داشتن مداومت غیرعادی بر اکثر مسایل (که بعضی آن را
سماجت می خوانند) در این رابطه علیه او کار می کند.
7 ضمناً در اینکه او بتواند تمام وسایل قدرت را در کنترل داشته باشد، ما زیاد تردید نداریم. بدین
ترتیب واقعیت با تصویر او تفاوت دارد. شاه آمادگی بیشتری از خیلی از پیروان تندروش برای تغییر
تاکتیک دارد. چیزی که به نظر بعضی از آنها عدم اعتماد بنفس و ضعف می باشد، احتمالاً به نظر شاه به
عنوان حل یک مسئله مشکل می آید.
سولیوان
ایران: چرا سکوت ناگهانی؟
سند شماره (27)
از : سفارت آمریکا تهرانتاریخ : 28 می 1978 7 خرداد 1357
به : وزارت امور خارجه واشنگتن
طبقه بندی : محرمانه
گزارشگر : لمبراکیس
موضوع : ایران: چرا سکوت ناگهانی؟
1 علیرغم وقایع گاه و بیگاه اینجا و آنجا، یک آرامش نسبی جایگزین آشفتگیهای اخیر در جبهه
مخالفین داخلی ایران شده است. در حالی که در طول چند ماه گذشته تقریباً روزانه یک واقعه یا بیشتر
اتفاق می افتاد، شماره وقایع اخیراً به 3 یا 4 در هفته کاهش یافته است. به منظور تشریح علت این موضوع
ما طرق زیرین را پیشنهاد می کنیم.
2 اعلام سخت گیری در مورد تظاهرات خیابانی و خرابکاری به وسیله دولت و اجرای آن به وسیله
سرویسهای امنیتی از 11 می، احتمالاً یک دلیل آن بوده است. دستگیری چند صد نفر تظاهرکننده، تنها در
تهران (فقط تعدادی تا حالا آزاد شده اند) احتمالاً تعداد واحدهای قابل اعتماد و فعال را برای آنهایی که در
خیابانها دردسر ایجاد می کنند، کاهش داده است. احتمالاً این موضوع تظاهرکنندگان معمولی را که ترجیح
می دهند بزنند و فرار کنند، بدون اینکه دستگیر شوند، ترسانده است. در حالی که رهبری (طرفدار خمینی
یا جز این) را مجبور می کند که در مورد سهمیه بندی واحدهایش در درازمدت فکر کند.
3 دلیل دوم احتمالاً این است که یادبودهای 40 روزه در پایان دوره های عزاداری برای
تظاهرکنندگان که در برخورد با نیروهای امنیتی کشته شدند، موقعیتهای عالی برای تظاهرات در یک
زمینه مطلوب تر از دیگر اوقات به وجود می آورد. حضور در مساجد در چنین مواقعی به تظاهرکنندگان
بعد از این یک (بهانه) منظور مشروع بی آلایش می دهد که جمع شوند و ادعاهای بی گناهیشان را در
صورتی که متعاقباً در مقابل یک دادگاه نظامی قرار گرفتند، موجه جلوه گرفتند، موجه جلوه دهند. به همین
دلیل، چنین مواقعی کمک می کند که اشخاص مذهبی کم علاقه تر بیشتری را به حمایت رهبران بسیج کند و
اندازه تظاهرات را بزرگتر کند و به نیروهای امنیتی که در تلاش برقراری نظم و قانون هستند، چهره
ستمگرانه تری ببخشد.
4 شاید مهمترین علت، تحریک اکثریت رهبران مذهبی در کشور باشد. این محافظه کارها این جریان
را سودمند و یا لازم یافته اند که به افراطیهایی که از طرف آیت اللّه خمینی از تبعیدگاهش در عراق اداره
می شوند، ولی انگیزه آنها با انگیزه او تفاوت دارد بپیوندند. برعکس خمینی که هدفش را که سرنگونی شاه
است پنهان نمی کند و سلطنت را شدیداً محکوم می کند، این رهبران هدفهای محدودتری در سر دارند.
عمدتاً آنها می خواهند که توجهات را به شکایتهایشان جلب کنند. تا زمانی که دولت توجه کمی به آنها
مبذول می داشت آنها دلیلی برای خودداری از حمایت از خمینی نداشتند. حالا نشانه هایی وجود دارد که
دولت شروع به گوش دادن کرده است. مصاحبه شاه در 13 می با خبرنگاران ایرانی به نظر بعضی از این
رهبران به طور معقولی صلح جویانه آمد، هرچند که عکس العمل افراد نزدیک به شاه باشد یا مخالفین در
جبهه ملی. ما می دانیم که تلاشهای پشت پرده در جریان است که با مذهبیون محافظه کار باب مذاکره و
گفتگو باز شود و آنها را از خمینی اگر ممکن باشد، جدا کنند. در حالی که خیلی از این رهبران مذهبی
سلطنت را به عنوان یک نهاد لازم که اسلام را در مقابل رقابت کمونیستی محفوظ می دارد می بینند و هیچ
راه حلی بجز شاه به نظر کسی نمی رسد. آنها احتمالاً آماده اند تا یک رفتار معقولانه و جوابگو در مقابل
دولت برقرار کنند، بدون اینکه تغییر اساسی در نهادها صورت گیرد. بنابراین آنها برای درک بیشتر قوانین
و مقررات و یک شناخت عمومی بیشتر از اهمیت ادامه مذهب در زندگی ایرانی امیدوارند.
5 البته تاکنون پیشرفت زیادی در زمینه گفتگو صورت نگرفته و فقط تعداد معدودی از رهبران از آن
آگاه هستند. احتمالاً در هفته های آینده دردسرهایی از طرف مذهبیون وجود خواهد داشت، ولی بزرگی و
اهمیت آنها ممکن است کاهش پیدا کند و بین وقایع، دوره های طولانی تری وجود خواهد داشت. به ما گفته
شده (برای مثال) که احتمال آشوبهای جزئی در اطراف 5 ژوئن وجود دارد.
موردی که برای آن تظاهرات صورت می گیرد نامعلوم است، ولی احتمالاً به دوره های عزاداری مربوط
می باشد. همچنین به ما گفته شده که آشوبهای جدی تری را در حوالی 19 ژوئن انتظار داشته باشیم که 40
روز پس از کشتن بعضی از دستیاران آیت اللّه شریعتمداری در خانه او در قم به وسیله پلیس در 10 می
صورت می گیرد.
6 مقصود ما در تهیه تحلیلهای بالا عمدتاً برای موارد کاهش پیدا کرده آشوب و دردسر در اینجا
است، بدون اینکه قصد اشاره به اینکه دولت شاه دیگر در خطر نیست داشته باشیم. تلاشهای اختصاصی از
طرف رهبران دولتی از قبیل وزیر، درباره هویدا هنوز مورد نیاز است. قبل از اینکه روند 5 یا 6 ماه گذشته
بتواند عوض شود، ولی شروعی انجام شده است.
سولیوان
ایران در سالهای 78 1977: صحنه داخلی
سند شماره (28)
از : سفارت آمریکا در تهرانتاریخ : اول ژوئن 1978 11 خرداد 1357
به : وزارت امور خارجه واشنگتن دی. سی.
رونوشت برای : عمان، آنکارا، آتن....
طبقه بندی : محرمانه
موضوع : ایران در سالهای 78 1977: صحنه داخلی
خلاصه: سیاست اعطای آزادیها و ابهام، از مشخصات وضع سیاسی داخلی ایران در 78 1977
بوده اند. شاه با گشاده دستی در حقوق فردی و آزادی بیان، وجهه خود را در معرض خطر قرار داده است، او
بدان حد در این امر اهتمام ورزید که مخالفینش را به میدان آورده، اما در مورد نحوه رفتار خود با آنها در
آینده قدری ابهام را موجب شده است.
عزم وی به ایجاد نهادهای سیاسی آزادتر به دلایل فراوانی قابل تقدیر است، اما نو بودن جریان این
عمل، تردیدهایی را در اذهان پیروانش برمی انگیزد و سئوالاتی در این مورد که او تا کی خواهد توانست در
این جعبه پر از دردسر را جزئی باز نگهدارد، مطرح می کند. شاه مایل نیست که زمام قدرت فعلیش در
تعیین خط مشی را کاملاً واگذار کند. معهذا وی سعی دارد که نظر «اکثریت خاموش» را به مشارکت در
حکومت جلب و آنها را به این کار تشویق نماید. حزب رستاخیز و دولت آموزگار تابحال موفقیتشان
خیلی محدود بوده و شاه به انواع اقدامات قانونی و فوق قانونی پلیسی تمسک جسته تا فعالیت مخالفین را
تحت کنترل نگهدارد. در عین حال رهبری مذهبی محافظه کار به عنوان یک ناراضی که طلسم خود را
شکسته، وارد عرصه سیاست شده و نظر قابل ملاحظه خود را بر نظر جبهه ملی و مخالفین چپ دیگر
افزوده است. شاه می کوشد که توده مذهبی را از حیطه نفوذ محرکین مذهبی افراطی به سردمداری آیت اللّه
خمینی و همچنین مخالفین چپی دور نگهدارد. ولی اقدام او هنوز حالت آزمایشی دارد. (پایان خلاصه)
ایران هم از نظر اجتماعی و هم اقتصادی در نیست که این قدرت به چه مجرائی کشانده خواهد شد و یا
عاقبت چه کسی آن را در دست خواهد گرفت. به هر صورت، سعی خواهد کرد که علل و نتایج آن را تحلیل
نماید.
برجسته ترین علت وقایع ایران، جریان عظیم ثروت حاصل از چهار برابر کردن قیمت نفت است. این
ثروت سبب پیدایش سریع طرحهای اصلی زیربنایی، جریان اجباری صنعتی شدن، موجی از تنعم که حتی
به سطوح اجتماعی پایین رسیده، افزایش عظیم تعداد مسافران ایرانی به خارج، تغییر ناگهانی تعداد
جوانان ایرانی قادر به تحمل هزینه دانشگاهی، سطوح بسیار بالاتر مصرف اقتصادی شامل بهبود روال
تغذیه، تسهیلات پزشکی و مراقبت پزشکی و همچنین سرازیر شدن خارجیان از سراسر جهان که صحنه
فرهنگی ایران را رنگین نموده است. همزمان با اینها، ثروت جدید یک تورم با نرخ دو رقمی را موجب
گردیده، ارزشهای اصلی را تحریف و مهاجرت داخلی مردم، از مناطق روستایی به شهری را پدید آورده
است. همچنین کارگران بیسواد خارجی را از آسیا جذب کرده و میزان تولید کارگران را پایین آورده و
باعث آلودگی و تراکم در شهرها شده و موجب از هم پاشیدگی خانواده اسلامی و نقشهای فرهنگی جامعه
و بالا رفتن مصرف کالا به میزان قابل توجهی شده است و به طور کلی توقعات عامه از اقتصاد و اصلاح
اجتماعی را به حدی رسانده است که رهبری قادر به تأمین آنها نیست.
شاه در مواجهه با این وضع آشوب خیز پی می برد که پیچیدگیهای این کار بزرگتر از آن است که او بتواند
به تنهایی تدبیر و رهبری آن را ادامه دهد. بنابراین او به راستی احساس می کند که احتیاج است مقداری از
اقتدار امیرانه جاریش را از حال تمرکز در دست خود بدر آورد و به زیردستانش مسئولیتهایی را محول
کند. به نظر وی اگر به تدریج یک طبقه متوسط کامیاب ایجاد کند و این گروه خود را سپاسگزار و قرین با
پادشاهی احساس کند، موقعیت وی و سلسله اش محکم خواهد شد. به این منظور وی وسیعترین امکانات
را برای کسب تحصیلات دانشگاهی در اختیار می گذارد و سعی دارد با تهیه پاداشهای مادی قابل ملاحظه
فارغ التحصیلان دانشگاهها را به تأسیسات دولتی و شبه دولتی جذب کند.
موارد «بخشش» و فساد که متأسفانه در سیستم اجتماعی سنتی ایران جاری است، بر این پاداشها باز
هم می افزاید. بدین ترتیب فارغ التحصیلان جوان و تازه کار فرصتهایی را که دستیابی به آنها برایشان ممکن
است، فوراً می پذیرند و به عنوان خدمتکاران سیستم داخل طبقه متوسط می شوند. به هر حال آنها از لحاظ
سیاسی همچنان برکنار بوده و از لحاظ فردی نیز نسبت به ساخت حکومت خود بدبینند.
بنابراین برای وظیفه ای که شاه برای ایشان پیش بینی می کند نامزدهای قابل تردیدی هستند. این امر
که شاه هنوز تصمیم نگرفته جهت تجویز یک میدان سیاسی برای طبقه متوسط جدید چه نهادهای سیاسی
را ایجاد کند آتنتیسم attentisme آنها را پیچیده تر می کند. مجلس و سنا مانند حزب رستاخیز که
تشکیلات سیاسی یک حزبی است و به طور نظری تمام ایرانیان واجد شرط سنی رأی دادن به آن تعلق
دارند، تقریباً آلت دست دولت هستند. به هر حال این حزب (تأسیس در سال 1975) جز به عنوان مفسر
بیانات شاه، نسبت به کارهای دیگر بی علاقه و تصمیم است.
در عین حال، پادشاه با چیزی که دوست دارد آن را «اعطای آزادیها» بنامد کار خود را ادامه می دهد.
این به معنای تخفیف معتنابهی در سانسور مطبوعات، تحمل انتقاد سیاسی و اظهارات جزئی عدم رضایت
و روش ملایمتر ضبط و ربطهای پلیس در مقایسه با گذشته نه چندان دور است. عواقب این تغییر، خاطر
وی را آزرده است و از اینکه منقدین خارجی (غربیها) روشنی فکرش را تمجید نکرده اند، مبهوت است. او
همچنین دچار سردرگمی است که چگونه با این نوع ناراضیان که در نیمه دوم دهه هفتاد به وفور حضور
دارند مدارا کند.
در این گزارش ما سعی خواهیم نمود بعضی از وقایعی که در یک سال و نیم یا دو سال گذشته روی داده
دنبال نموده و وضع وخیمی را که این وقایع کشور را به سوی آن سوق داده اند، بررسی کنیم. تصمیم اصلی
شاه به اعطای آزادیها اولین بار در اواسط 1976 ظاهر شد. براهین وی را می توان حدس زد. بدون شک
شاه می خواهد جانشینی ولیعهد را مهیا نماید و می داند که جانشینش نمی تواند با همان رویه سلطنت
مطلقه ای که شاه به تدریج طی 36 سال همراه با تجارب مخاطره آمیز گاه و بیگاه کسب کرده، حکومت کند.
به علاوه، احتمالاً شاه هم پی برده که یک جامعه با بزرگی و بغرنجی که ایران می رود احراز کند، نمی تواند
توسط توسط گروهی به کوچکی سابق اداره شود. در حالی که این یک فکر قدیمی است که گفته می شود از
سال 1961 در ذهن او جای گرفته که مشکلاتش در هماهنگ کردن دو عنصر «رشد اقتصادی» و
«اجتناب از مشکلات اقتصادی» در سال 1976 احتمالاً نیاز به ارتباط دوجانبه بیشتر با تکنسینها و
دیگران را به بار آورد تا او در تعیین خط مشی از کمک دیگران برخوردار گردد و در اجرای آن موفقیت
بیشتری حاصل کند. این نیاز ضمن آنکه مشاورین معتمدتر فوت می کردند یا در چاره جویی مسایل جامعه
فن سالار مدرن کفایت کمتری نشان می دادند، هرچه بیشتر احساس می شد. احتمالاً این دلیل نیز به نوبه
خود وی را متقاعد ساخت که هم برای مهار قدرت افراد در دستگاه بزرگ حکومت و هم به عنوان یک
منبع به کارگیری ابتکارات در ایالات ورای تهران، راهی سیاسی برای به حرکت درآوردن عقیده عمومی
ضروری بود. در انتها این احتمال داده نمی شود که این نظر از چشم ناظر تیزبینی بر صحنه جهانی چون
شاه، پوشیده باشد، که کارتر که در آن زمان نامزد ریاست جمهوری بود، اگر به ریاست جمهوری می رسید و
مقاصد جدی خود را در زمینه حقوق بشر را به اجرا درمی آورد، تا اواسط 1976 انتقادات ایراد شده از
جانب کنگره ایالات متحده در خصوص رویه اعمال حقوق بشر در ایران و سایر جاها تقویت می گردیدند.
مرحله اول
مرحله اول:
علائم اولیه اعطای آزادیها با ترغیب حزب رستاخیز به مشورت عمقی بیشتر با اعضای خود و بحث
در مورد مسئله واجد اهمیت برای مملکت همراه بود. جریان مذکور در بطن این تصور جای داشت که
حزب رستاخیز می تواند هم در ایالات و هم در استانها جدا از دولت، ولی به عنوان منقد دستگاه حاکمه
عمل کند. زمانی که حزب در اواسط سال 1976 تا اواسط 1977 در این مورد خیلی کارآمد نبود، چاره ای
که اتخاذ شد این بود که در عمل آن را به صورت آلت دیگری برای دولت درآورند. از قرار معلوم این بدان
جهت بود که کادرها، آن و مردم آن را جدی تر بگیرند.
جنبه دوم اعطای آزادیها ابداع بعضی تغییرات در آیین های حقوقی مربوط به بازداشت شدگان یا
زندانیان سیاسی بود تا دسترسی آنها به وکلای مدنی بیشتر شود و زمینه برای جریان مقتضی بهتر آماده
گردد و کلاً غلط گیریهایی از قبیل شکنجه تقلیل یابند یا کنار گذاشته شوند. این تغییرات نهایتاً در یک لایحه
جمع و به تصویب پارلمان رسید که در نوامبر 1977 رسماً وارد مرحله اجرا گردید. شاه دیداری با ویلیام
باتلر رئیس کمیسیون جهانی قضات داشت، که به معرفی بعضی از این اصلاحات حقوقی پرداخت. ارتباط
کم ثمرتری با مارتین انالز در تهران و لندن ادامه دارد، هرچند که نتیجه آن هنوز به صورتی مستقیم مشاهده
نشده است. همچنین صلیب سرخ جهانی دیدارهای بسیار مفیدی از زندانها داشته که حاصل آنها تا اول
ماه می 1978 گماشتن یک نماینده مقیم در تهران از طرف کمیته جهانی صلیب سرخ است.
جنبه سوم، گشاده دستی بیشتر در رابطه با آزادی بیان بود. به جزوه هایی که به صورت دستی تکثیر
می شدند و در آنها به دولت حمله نموده و خواستار رجوع به قانون اساسی و همچنین آزادی بیان بیشتر و
اجرای بهتر قوانین قضائی به علاوه خواستهای کوچکتر گوناگون بودند، اجازه نشر داده می شد و هرچند
که این جزوه ها به صورتی غیررسمی و دست به دست پخش می شدند، امضاءکنندگان آن دستگیر
نمی شدند. این افراد اغلب تحصیلکردگان صاحب حرفه از قبیل بازرگانان، معلمان، نویسندگان و حتی
قضات و وکلا بودند. آنها خشونت را توصیه نمی نمودند اما اکثر افکار خود را از سالهای 1950 اخذ کرده
بودند و آن دوره ای بود که در خلال آن جبهه ملی به رهبری مصدق علیه شاه جدی ترین اعتراض، که تقریباً
امکان مرگ وی نیز در آن وجود داشت را پدید آورد. گروههای معتقد به لیبرالیسم قرن نوزدهم با
گروههای چپی و کمونیست در مخالفت جبهه ملی با شاه ائتلاف کردند. علیرغم این ماجرای طولانی،
نویسندگان این اعلامیه ها در سالهای 78 1977 اکثراً صلح جو بودند که پیوندهای آشکاری با گروههای
تروریستی کوچک صاحب ایدئولوژیهای افراطی اسلامی یا مارکسیست که مدت چندین سال در ایران
عمل کرده اند، نداشته اند. آنها به هر حال در الهام به دانشجویان که جرقه خشونت در این مرحله اول را
ایجاد کردند، مؤثر بودند. در حالی که تظاهرات دانشجویی حتی طی اواخر سالهای 1960 و اوائل 1970
زمانی که علائم نارضایی دیگری (به استثنای وقایع تروریستی گاه و بیگاه) به چشم نمی خوردند، در ایران
بصورت سنت درآمده اند، تظاهراتی که در اواخر سال 1977 اتفاق افتادند به خارج از محوطه دانشگاهها
کشیده شدند و اغتشاشاتی را به وجود آوردند که از هر نمونه دیگری از سال 1963 به بعد بزرگتر بودند.
پلیس عاقبت این تظاهرات را مهار کرد و بیشتر موارد آنها را فرو نشاند. اما به موازات آنها یکی دو
مورد نیز روی داد که گروههای به اصطلاح «کارگران» در لباسهای معمولی آشکارا به عنوان بازوهای فوق
قانونی دولت عمل کردند. یک گروه از این افراد، یک اجتماع بزرگ که روشنفکران جناح چپ جبهه ملی
قدیم سعی کرده بودند در یک منزل شخصی نزدیک شهر کرج، بیرون تهران برگزار کنند را از هم پاشیدند.
دولت از شواهد مبنی بر همکاری تمام گروههای مخالف با یکدیگر چون دانشجویان، تروریستها و از همه
بالاتر توده متدین مردم، مشوش بود.
واکنش مخالفین
واکنش مخالفین:
واکنش مخالفین در مقابل این اقدامات دولت چندین جنبه داشت. حرکت تروریستی از اجرای اعمال
بیشتر دست کشید و رضایت داد که صبر کرده و ببیند نتایج این سیاست اعطای آزادیها چه خواهد بود.
خصوصاً اینکه هرکسی تصور می نمود شاه تحت فشار ایالات متحده دست به این کار زده است. پاره ای از
علت این رضایت، ترغیب آنها توسط رهبرانی بود که مورد احترام مخالفین هستند. بعضی از رهبرانی که
در اجتماع کرج حضور داشتند به فعالیت زیرزمینی بازگشتند و از گروههای کوچک مختلفی که توزیع
اعلامیه های انتقاد از دولت را ادامه داده اند، یکی دو جبهه هماهنگ به وجود آوردند. بقیه یک «کمیسیون
حقوق و آزادی بشر» تشکیل دادند و علیرغم اینکه دولت آنها را ثبت نکرده و آنها را به رسمیت
نمی شناسد، خود را به عنوان یک تشکیلات چشمگیر در مقابل سازمان رسمی دولتی تحت سرپرستی
شاهدخت اشرف که نماینده ایران در مجامع جهانی مرتبط با حقوق بشر است علم کرده است. عده ای دیگر
از آنها فعالیتهای کانون نویسندگان ایران را تجدید کردند که از زمان تشکیلش در حدود هشت سال، قبل
هرگز اجازه ثبت نیافته ولی به طور نسبتاً مؤثری اعتبار تشکل رسمی تر و نویسندگان و هنرمندان را که
تحت الحمایه دولت هستند را تضعیف کرده اند. بدون شک روابط با مخالفین مذهبی از جمله مهمترین آنها
آیت اللّه خمینی، افزایش یافتند. وی پس از ناآرامیهای سال 1963 که در پی ارائه لایحه اصلاح اراضی،
لایحه اعطاء حقوق بیشتر به زنان و دیگر جوانب، «انقلاب سفید» بودند، به عراق تبعید شد. دامنه این
روابط به درستی معلوم نیست، اما وجودشان در مرحله دوم اهمیت یافت.
مرحله دوم
مرحله دوم:
روابط مخالفین با رهبران مذهبی زمانی چشمگیر شد که در ژانویه 1978 یک تظاهرات مهم علیه
دولت در مرکز مذهبی قم در سالگرد انقلاب سفید شاه صورت پذیرفت، گفته می شود مهمترین علت آن
یک مقاله بی موقع و شاید گمراهانه در حمله به آیت اللّه خمینی بود که یک یا دو روز قبل از آن در روزنامه
اطلاعات درج شد. تظاهرکنندگان بیشتر از آنکه مریدان خمینی باشند بیانگر جریحه دار شدن احساس
مذهبیون محافظه کار بودند. یک رهبر مذهبی به نام آیت اللّه شریعتمداری که اعتبارش بیشتر از خمینی بود
سخنگوی عمده ایشان شد. تا آن زمان شریعتمداری با دولت همکاری می نمود. مقاله اطلاعات تحت
فشار آشکار دولت چاپ شده بود و سخنگویان مذهبیون محافظه کار ادعا می کنند زمانی که وزیر
اطلاعات به تقاضای آنها برای چاپ جوابیه ای در همان صفحه ترتیب اثر نداد، به خشم آمدند. خشونت
در قم که نزدیک به یک دوجین کشته به بار آورد، آتش سرایت کننده ای از مخالفت دینی را برپا ساخت که
خود را طی ماههای بعد در وقایع کوچک مختلفی در سراسر کشور به طور منظم نشان داد. این جریان
اعتبار خمینی را در چشم رهبران دینی همردیفش اعاده نموده است بنحوی که نوارهای صدا و جزوات او
یا حامیانش امروزه در ایران از طریق فعالیت زیرزمینی بازار، به طور وسیعی نشر می یابند.
یادبود چهلم مرگ «شهدای قم» به یک طغیان در شهر تبریز واقع در شمال کشور منجر شد، که حتی از اولی
وخیم تر بود. در آنجا گروههای طغیانگر مردم در شهر دست به غارت زده و وسایل بانکها را به علاوه
تأسیسات عمومی دیگر بیرون ریختند و تأکید خاصی روی بانک صادرات داشتند که صاحب آن یک
بهائی است و چندین سال است که رهبران اسلامی محافظه کار نظر خوشی نسبت به وی نداشته اند. تبریز
یک مرکز فرهنگی ترکمن است (توضیح مترجم: احتمالاً منظور از Turkoman culture فرهنگ ترکی
است) آنها مردمانی هستند که دین خود را از دیگران جدی تر می گیرند و به شریعتمداری به عنوان فرزند
آن سرزمین، وفاداری خاص دارند. وخامت این طغیان نیز عموماً به بدرفتاری مقامات دولت انتساب داده
می شود که مطابق گزارشهای گوناگون یک تن یا بیشتر از رهبران گروههایی را که قصد داشتند در جواب به
دعوت شریعتمداری برای برگزاری یادبود چهلم «کشتار» قم برای دعا در مسجد اصلی شهر جمع شوند،
مورد اهانت قرار گرفته و یا کشته شده بودند. تصمیم به تعطیل این مساجد و سوءمدیریتهای دیگر به
استاندار، رئیس پلیس و نیروهای امنیتی دیگر نسبت داده می شد و آنها پس از وقایع ماه فوریه از کار خود
برکنار شدند. یکی از واکنشهای دولت، تبعید چندین رهبر مذهبی عالی مقام بود که با جدا کردن آنها از
پیروانشان و مجبور کردن آنها به زندگی در نقاط دیگر کشور انجام شده. این اقدام در هیچ یک از وسایل
ارتباط جمعی ذکر نگردیده، چرا که دولت از قرار معلوم از ضد واکنشی که این اقدامات در صورت آشکار
گردیدن بر عموم و تبلیغ شدند برخواهد انگیخت اطلاع دارد. بمب گذاری در منازل چند تن از ناراضیان
مشهور (غیرمذهبیون) و کتک زدن شدید دو تن دیگر نمونه های دیگر واکنش دولت بودند. دولت، منجمله
نخست وزیر، ادعا می کند مسئولیتی در قبال این تخلفات که توسط یک تشکیلات که خود را «کمیته
زیرزمینی انتقام» می نامد اجرا شده ندارد، یا از آنها بی اطلاع است. ولی در اذهان عمومی تردید زیادی
وجود ندارد که یک بخش از دولت با تصویب شاه در این مورد مسئول است و اکثراً فکر می کنند که ساواک
سرویس امنیتی مخفی عهده دار آن است.
با این حال یک واکنش آزمایشی دولت جمع آوری تظاهرکنندگان به وسیله یک گروه جدید است که
در ماه آوریل تحت عنوان «نیروی پایداری» خود را نشان داد. نیروی پایداری که تصور می شود به عنوان
جانشین یا بازوی «سازمان دفاع غیرنظامی» که چند سال پیش تشکیل شد و در ماه می 1977
نخست وزیر هویدا با مقداری نمایشهای متظاهرانه آن را احیا کرد، عمل می کند. نیروی پایداری ظاهراً در
برگیرنده جوانان قوی هیکلی است که حاضرند دانشجویان و بقیه خاطیان را ربوده و برای دستگیری
قانونی تحویل پلیس بدهد. این تشکیلات تحت سرپرستی ژاندارمری قرار دارد، اما شنیده ایم که بسیاری