زنش ترجمه کرد، او پاسخی نداد، ولی نگاهی سرزنش آمیز به من انداخت.
آقای جاریکف فارسی را خوب بلد است، و در حدود سه سال است که در ایران به سر می برد. یک هفته دیگر مأموریتش تمام می شود و به مسکو باز می گردد. او سر از پا نمی شناسد چون می گوید که از ایران نفرت دارد.
هم آقای افندیف و هم آقای جاریکف گفتند که موافقت نامه هواپیمایی غیرنظامی بین ایالات متحده و اتحاد شوروی «هم اینک عملاً در حال اجراست.» خانم «سینثیا رمزی» که کنار ما ایستاده بود از آنها پرسید آیا امکان استفاده از خط آهن سیبری برای رفتن از ولادی وستک به مسکو وجود دارد یا خیر. هر دو نفر آنها قدری یکه خوردند، ولی گفتند که این سفر هشت روز طول می کشد و افزودند که چنین سفری چندان لذت بخش نخواهد بود. بعد از آن به مزاح به آن دو نفر گفتم آیا به هنگام سفر به خاور دور، دانستن زبان چینی لازم است، و آقای جاریکف خیلی محکم گفت: «به هیچوجه».
گزارش گفتگوها
سند شماره 279
محرمانه11 اوت 1964- 20 مرداد 1343
تاریخ: 11 اوت 1964
محل: میهمانی به صرف نوشیدنی در منزل «وی. موشویو»، کاردار سفارت رومانی
طرف های گفتگو: ولادیمیر پانکراتف، دبیر اول سفارت شوروی، ایو بوله، دبیر اول سفارت فرانسه
[موضوع]: گزارش گفتگوها
1- مقدمه
الکساندر دیما، دبیر سوم سفارت رومانی، من را به آقای پانکراتف معرف کرد. پانکراتف به همراه سه روس دیگر بود، که یکی از آنها را به اختصار وابسته نظامی جدید شوروی در ایران معرفی کرد. از آنجایی که زبان انگلیسی پانکراتف ضعیف است، ما به فارسی با همدیگر صحبت کردیم و به تدریج از دیگران فاصله گرفتیم تا اینکه آقای بوله چند دقیقه بعد به ما پیوست. در حین صحبت هایمان تعارفات معمول درباره خانواده و شغل را انجام دادیم. فارسیِ پانکراتف خیلی خوب است، و او آدم رک و صریحی است.
2- شغل
پانکراتف گفت رابط سفارت با وزارت امور خارجه ایران است و بیشترِ وقتش را به تنظیم کردن یادداشت ها و مذاکرات سطح پایین با همتایان ایرانی اش می گذراند. او گفت که به روابط ایران با کشورهای دیگر چندان علاقه ای ندارد، ولی اولین سئوال جاندارش نشان داد که واقعاً اینگونه نیست. (نگاه کنید به بند 4 همین یادداشت).
3- مذاکرات موافقت نامه هوایی شوروی- ایران
برای اینکه پانکراتف را محک بزنم پرسیدم مذاکرات ایران و شوروی بر سر موافقت نامه هواپیمایی غیرنظامی چگونه پیش می رود. او لبخندی زد و گفت که مذاکرات رضایت بخش است و اگر «به خاطر نفوذ و دخالت شما نبود» الان باید به نتیجه می رسید. بعد از اینکه به او گفتم ما هیچ دخالتی در این امر نداریم، از او پرسیدم واقعاً چه مشکلی مانع توافق نهایی شده است. او بدون تأمل گفت اتحاد جماهیر شوروی قبول نمی کند که اتباع خارجی به عنوان خدمه INAC پرواز کنند مگر اینکه اتباع کشوری باشند که اتحاد شوروی با آنها موافقت نامه هوایی دوجانبه داشته باشد. از نظر پانکراتف ایرانی ها بر این مسئله اصرار نخواهند کرد و هیأت سه نفره ای که از مسکو به ایران آمده است، احتمالاً ظرف چند روز آینده موافقت نامه را نهایی خواهند کرد.
(در همین موقع ایو بوله از سفارت فرانسه به جمع ما پیوست و از آنجایی که فارسی بلد نیست، و پانکراتف هم ظاهراً فرانسه بلد نیست، ما صحبت هایمان را به زبان انگلیسی ادامه دادیم.)
4- TUPAIR
پانکراتف از من پرسید نظر آمریکا در مورد توافق اخیر ترکیه، پاکستان و ایران بر سر همکاری های نزدیک تر منطقه ای، اقتصادی و فرهنگی چیست. پاسخ دادم مسلماً ما مخالفتی با این توافق نداریم و فکر می کنیم این نوع همکاری به نفع همه طرف هاست. پانکراتف اصرار داشت که این توافق نمی تواند مزایای اقتصادی واقعی برای طرفین، مخصوصاً ایران، داشته باشد، زیرا اقتصاد هر سه کشور بسیار شبیه همدیگر است و اصلاً مکمل یکدیگر نیستند. بوله نیز گفت که کلاً با نظر او موافق است، ولی همکاری نزدیک تر سه کشور در زمینه کمک های فنی می تواند برایشان مفید باشد. همچنین، زمینه هایی نیز برای گسترش مناسبات فرهنگی وجود دارد، هر چند که ظاهراً چندان ساده نخواهد بود. پانکراتف نیز با تکانِ سر، نظر بوله را تأیید کرد، و سپس گفت از نظر او انگیزه اصلی این توافق جدید سیاسی است، و گفت دوست دارد بداند که توافق جدید چه تأثیری بر سنتو خواهد گذاشت. پاسخ دادم (البته سعی می کردم پاسخم قانع کننده باشد) که از نظر من توافق جدید نباید لزوماً تأثیر مختل کننده ای بر سنتو داشته باشد و اینکه سه کشور ایران، ترکیه و پاکستان باز هم می توانند با حفظ پیمان سنتو منتفع شوند. بوله با این امر موافق بود، ولی افزود که از نظر او دلیل اصلی انعقاد پیمان جدید به وضوح سیاسی است، نه فقط بر اساس حمایت متقابل در برابر مشکلات بین المللی جاری که هر یک از این سه کشور با آنها مواجه است (مثلاً قبرس برای ترکیه، کشمیر برای پاکستان، و تهدیدهای «ناصری» برای خلیج فارس و خوزستان ایران)، بلکه همچنین نمایش استقلال از غرب و مانوری برای اعمال نفوذ بیشتر در حوزه سیاست آفریقا-آسیاست. گفتم نمی توانم با تحلیل بوله مخالفت کنم، ولی پانکراتف فقط حرف خودش را می زد. پیش از آنکه بتوانم بحث را ادامه دهم، مجبور شدم از جمع جدا شوم. بوله و پانکراتف برای مدتی به بحث ادامه دادند.
اطلاعات بیوگرافی
پانکراتف گفت که ازدواج کرده و دو فرزند دارد: یک پسر 15 ساله که در شوروی درس می خواند و یک دختر 5 ساله که در تهران است. وقتی به اختلاف سن فرزندانش اشاره کردم و گفتم به او نمی آید که یک پسر 15 ساله داشته باشد، لبخندی زد و گفت: «دست خودم نبود. کار خدا بود.»
همان شب به هنگام پخش فیلم از پانکراتف پرسیدم که حال همکارش، وسکانیان، چطور است. گفت حال او خوب است و هنوز در تهران به سر می برد. قدری تعجب کرد که طوری حال وسکانیان را می پرسم که انگار خوب او را می شناسم.
به نظر می رسد پانکراتف ایران را خوب گشته باشد. گفت خیلی به سواحل دریای خزر علاقه ای ندارد و از نظر او به استثنای مسجد اصفهان، این شهر چندان هم جذاب نیست. او گفت گرمای تهران کلافه اش می کند و خدا را شکر کرد که محل اقامت تابستانی سفارت در شمیران است. از من پرسید آیا در سفارت زندگی می کنم و یا یک منزل خصوصی خارج از سفارت دارم.
بخش سیاسی
سی ان. راسیاس
ملاقات با وابسته نظامی، دریایی و هوایی جدید شوروی
سند شماره 280
محرمانه12 اوت 1964- 21 مرداد 1343
از: چارلز. راسیاس به: آقای رنسام هیگ
[موضوع]: ملاقات با وابسته نظامی، دریایی و هوایی جدید شوروی
در میهمانی شب گذشته کاردار رومانی، موشویو، به وابسته نظامی جدید شوروی، که یک سرهنگ بود، معرفی شدم، ولی نامش را متوجه نشدم.
او 5 فوت و 8 اینچ قد، 175 پوندوزن و هیکل متناسبی دارد. نزدیک 50 سال دارد، و موهایش تماماً سفید است که آن را به عقب شانه می کند. سفیدروست و چشمان روشنی (خاکستری یا آبی) دارد که هوش و ذکاوت در آنها پیداست. همیشه لبخند به لب دارد، ولی ظاهراً خیلی هم خجالتی است. چند بار که او را زیر نظر گرفتم، مثل تازه واردانی بود که انگار آشنای زیادی در اینجا ندارند.
این سرهنگ شوروی انگلیسی را خوب صحبت می کند. به من گفت که تازه وارد تهران شده است. معلوم بود خوب متوجه توضیحات ای. دیما از سفارت رومانی درباره من نشده است و از من درجه ام را پرسید و اینکه در کدام سفارت کار می کنم. وقتی به او توضیح دادم که یکی از چندین دبیر دوم های سفارت آمریکا هستم، خندید و به یک نفر تبعه چک (که نامش را نمی دانستم، نزدیک 6 فوت قد، سر طاس، با عینک که از من حال آقای نلسن بریکهم
را پرسید) که کنارش ایستاده بود، گفت: «این آمریکایی ها همه جای جهان بیشترین نفرات را دارند.» پاسخ دادم البته عبارت «همه جا» برای همه کشورها صادق نیست، و او هم که منظور من را فهمیده بود، با نوعی خجالت زدگی توأم با احترام، لبخندی حواله ام کرد.
وقتی از او پرسیدم در سفارت شوروی چه پُستی دارد، گفت وابسته ارتش- نیروی دریایی- نیروی هوایی است، و سپس به مزاح گفت: «مردی با سه شغل ولی یک حقوق.»
سرهنگ فاشوکف
سند شماره 281
محرمانه24 اوت 1964- 2 شهریور 1343
از بخش سیاسی: چارلز. ان. راسیاسبه بخش سیاسی: رنسام. اس. هیگ
[موضوع]: سرهنگ فاشوکف
برای دومین بار جناب سرهنگ را در مراسم روز ملی رومانی که در تاریخ 23 اوت در سفارت این کشور برگزار شده بود، ملاقات کردم. در جریان صحبت های بسیار کوتاهی که داشتیم از جناب سرهنگ پرسیدم که موافقت نامه هوایی ایران و شوروی چه زمانی به مورد اجرا گذاشته خواهد شد. جناب سرهنگ پاسخ داد که هیچ نقشی در این مذاکرات نداشته و هیچ اطلاعی هم از اجرای آن ندارد.
دی. ای. ریجوف، دبیر سوم سفارت شوروی
سند شماره 282
محرمانه24 اوت 1964- 2 شهریور 1343
از بخش سیاسی: چارلز. ان. راسیاسبه بخش سیاسی: رنسام. اس. هید
[موضوع]: دی. ای. ریجوف، دبیر سوم سفارت شوروی
در صحبتی که مورخ 23 اوت در مراسم روز ملی در سفارت رومانی با آقای ریجوف داشتم، او گفت که قبلاً زیر دست آقای شیبورین بوده است. آقای شیبورین در زمانی که من در سفارت آمریکا در رانگون مأمور بودم، سفیر روسیه در رانگون بود. آن طور که از صحبت های جسته و گریخته آقای ریجوف برمی آمد، آقای شیبورین رئیس بخش اقتصادی وزارت امور خارجه در مسکو بوده است.
وای. کی. الکسیف، دبیر دوم سفارت شوروی
سند شماره 283
محرمانه24 اوت 1964- 2 شهریور 1343
از بخش سیاسی: رنسام. اس. هیدبه بخش سیاسی: چارلز. ان. راسیاس
[موضوع]: وای. کی. الکسیف، دبیر دوم سفارت شوروی
به گفته آقای پانکراتف از سفارت شوروی، آقای آلکسیف اخیراً از دبیر سومی سفارت به دبیر دومی ارتقا یافته است. آقای پانکراتف می گوید که آقای الکسیف بهتر فارسی صحبت
می کند و آدم باهوش تری است. او گفت آلکسیف برای احراز این پُست آموزش های بسیار تخصصی دیده و در طول تقریباً سه سالی که در ایران گشته، «ایران را حتی بهتر از ایرانی ها می شناسد.»
پانکراتف، دبیر اول سفارت شوروی
سند شماره 284
محرمانه24 اوت 1964- 2 شهریور 1343
از بخش سیاسی: چالز. ان. راسیاسبه بخش سیاسی: رنسام اس. هیگ
[موضوع]: پانکراتف، دبیر اول سفارت شوروی
امروز صبح، 24 اوت، با آقای پانکراتف در سفارت شوروی تماس گرفتم و از او دعوت کردم که صبح چهارشنبه با من و پسرم به اجرای تمرینی ارکستر سمفونی پیتزبورگ در مرکز فرهنگی IAS بیاید.
آقای پانکراتف ظاهراً از این تماس تلفنی خوشحال شده بود، و متوجه شدم که بدون هیچ تأملی دعوت من را پذیرفت. چون از زمان و مکان اجرای تمرینی ارکستر سمفونی مطمئن نبودم، پانکراتف از من خواست روز سه شنبه ساعت 11:30 برای تأیید قرارمان با او تماس بگیرم.
ولادیمیر پانکراتف، دبیر اول سفارت شوروی
سند شماره 285
محرمانه25 اوت 1964- 3 شهریور 1343
از بخش سیاسی: چالز. ان. راسیاسبه بخش سیاسی: آقای رنسام. اس. هیگ
[موضوع]: ولادیمیر پانکراتف، دبیر اول سفارت شوروی
آقای ولادیمیر پانکراتف را برای دومین بار در مراسم روز ملی رومانی که در روز 23 اوت در سفارتخانه این کشور در تهران برگزار شد، ملاقات کردم. او نزد من آمد و نسبتاً گرم سلام و احوالپرسی کرد.
اطلاعات بیوگرافی: در طول صحبت هایمان اطلاعات زیر را کسب کردم. همسرش زبان انگلیسی یا فرانسه نمی داند، و فقط به روسی صحبت می کند. هوای تهران را اصلاً دوست ندارد. پانکراتف یک یا دو انگشت دست راست را ندارد.
1- موافقت نامه هوایی ایران-اتحاد جماهیر شوروی: او پیش بینی می کند که موافقت نامه هوایی با پرواز مقدماتی هواپیماهای ایرفلوت شوروی طی یک تا دو ماه دیگر به مورد اجرا گذاشته خواهد شد. (ایو بوله می گوید که عالیخانی همان شبِ امضای موافقت نامه هوایی ایران و اتحاد شوروی به او گفته است که اجرای کامل موافقت نامه بین دو تا سه سال طول خواهد کشید.)
2- تبلیغات کمونیست ها: پانکراتف از من پرسید آیا سفارت آمریکا هیچ یک از نشریات
جمهوری خلق چین را که اخیراً به ایران ارسال شده، دریافت کرده است. به او گفتم که هیچ اطلاعی از دریافت چنین نشریاتی ندارم. او گفت سفارت شوروی نیز هیچ نشریه ای دریافت نکرده است، ولی می داند که سفارتخانه های دیگر چنین نشریاتی دریافت کرده اند. او همچنین گفت رادیو پکن در حدود یک یا دو هفته پیش شروع به انتقاد از رژیم ایران کرده است. گفتم ما متوجه نشده ایم که رادیو پکن مبارزه تبلیغاتی شدیدی بر ضد ایران راه انداخته است، ولی می دانیم که رادیوهای کمونیستی (NVI و پیک ایران) همچنان به تبلیغات منفی شان بر ضد ایران ادامه می دهند. پانکراتف سعی کرد انکار کند که این رادیوها تحت نفوذ شوروی هستند، ولی لبخندش نشان می داد که خودش بهتر هر کس دیگری می داند.
3- نظرات کلی تر:
(الف) پانکراتف مدعی بود که فرانسه و جمهوری خلق چین هنوز واقعاً روابط دیپلماتیک رسمی با یکدیگر برقرار نکرده اند.
(ب) پانکراتف خیلی دوست داشت بداند چرا USIS برای رویدادهای فرهنگی مهم هیچ بلیط دعوت به سفارت شوروی نمی فرستند. پانکراتف گفت که مرکز قدیمی USIS در نادری را دیده است، ولی هنوز به مرکز فرهنگی جدید در عباس آباد نرفته است. در همین ارتباط به او گفتم که قصد داشتم او و همسرش را به کنسرت سمفونی پیتزبورگ دعوت کنم، ولی چون فکر می کردم کارمندان سفارت شوروی اجازه ندارند بدون حضور همکارانشان با کارمندان سفارت آمریکا ملاقات کنند، از این کار صرف نظر کردم. پانکراتف با خنده ای این حرف را رد کرد و گفت خوشحال می شود هر موقع بخواهم او را ببینم.
(پ) پانکراتف عقیده داشت که ایالات متحده دارد با دخالت در مسایل گوناگون در سرتاسر دنیا، حتی در مناطقی که منافع چندان زیادی برایش ندارد، توان خود را هدر می دهد. وقتی به او گفتم که از نظر من شوروی نیز دارد دقیقاً همین کار را می کند، او لبخند زد و سپس خلاصه ای از تحلیل کمونیست ها را درباره اوضاع کنونی جهان برایم گفت. وقتی داشت این توضیح را به من می داد، که البته تلاشش برای نشان دادن بی طرفی قابل توجه بود، به من اطمینان داد که قصد ندارد من را یک کمونیست کند.
(ت) پانکراتف گفت بیشتر با روشنفکران و کارگران ایرانی تماس دارد، و اطلاعات یا تماس های زیادی با اصطلاحاً طبقات حاکم ندارد.
دی. ای. ریجوف، دبیر سوم سفارت شوروی
سند شماره 286
محرمانه25 اوت 1964- 3 شهریور 1343
از بخش سیاسی: چارلز. ان. راسیاسبه بخش سیاسی: آقای رنسام. اس. هیگ
[موضوع]: دی. ای. ریجوف، دبیر سوم سفارت شوروی
در مراسمی که در روز 23 اوت به دعوت موشوین، کاردار سفارت رومانی به مناسبت روز
ملی این کشور در سفارت رومانی برگزار شده بود، با ریجوف ملاقات کردم.
ریجوف تقریباً 42 ساله است،160 سانتیمتر قد دارد، لاغر است، پوست روشن و موهای قهوه ای روشن دارد و عینک به چشم می زند. زبان فارسی را خوب می داند ولی زبان انگلیسی اش ضعیف است. متأهل و دارای یک فرزند 11 ساله است. مدعی است که بیش از 11 سال را در سرویس دیپلماتیک کار کرده است، ولی مأموریتش به تهران اولین مأموریت خارج از کشور است. در واقع این دومین باری است که به ایران می آید زیرا حدوداً چهار سال پیش نیز درایران بوده است.
نظرات گزارشگر: از نظر من ریجوف از آن دیپلمات های چیره دست سفارت شوروی نیست. او ظاهراً به خودش چندان اطمینان ندارد، و چنان هول زده است که رفتارش تقریباً ناشیانه جلوه می کند. او در حضور پانکراتف، دبیر اول سفارت شوروی، اصلاً اعتماد به نفس نداشت، و وقتی بدون دلیل اظهاراتی بیان کرد، پانکراتف خیلی سعی داشت در حضور من او را خجالت زده نکند.
جالب اینجاست که چند روز پیش، یعنی قبل از آنکه ریجوف را ملاقات کنم، آقای علی خردمهر، کارمند سابق اداره چهارم وزارت امور خارجه ایران، در مورد رفتار ناشیانه و هول زده یکی از دبیر سوم های سفارت شوروی به نام ریجوف برایم صحبت کرده بود. طبق گفته خردمهر، ریجوف همیشه به اداره چهارم وزارت امور خارجه می آید و می پرسد از روابط ایران و آمریکا تازه چه خبر. اگرچه کارمندان اداره چهارم به ریجوف فهمانده اند که دوست ندارند چنین سئوالاتی را بشنوند و اینکه رفتار او را غیر مؤدبانه تلقی می کنند، ولی او باز هم به کارش ادامه می دهد. حتی یکبار بدون اینکه به خردمهر خبر دهد به خانه او رفته بود، و وانمود کرده بود که آنها آنقدر با هم دوست هستند که این چیزها عادی است. خردمهر هم این مسئله را به مدیر سیاسی وقت وزات امور خارجه، میرفندرسکی، اطلاع داده بود، و میرفندرسکی هم با خنده گفته بود که ریجوف از آن دیپلمات های هول زده شوروی است که سعی می کند با نوشتن یادداشت هایی در مورد تماس هایش با اعضای اداره چهارم (قاره آمریکا) وزارت خارجه به بالادستانش برای خودش امتیاز کسب کند.
ولادیمیر پانکراتف، دبیر اول سفارت شوروی
سند شماره 287
محرمانه27 اوت 1964- 5 شهریور 1343
از بخش سیاسی: چالز. ان. راسیاسبه بخش سیاسی: رنسام. اس. هیگ
[موضوع]: ولادیمیر پانکراتف، دبیر اول سفارت شوروی
چنانکه قبلاً ترتیب داده بودیم، امروز صبح ساعت 8:15 او را ملاقات کردم. وقتی رسیدم او داشت نگاهی به محل نصب اعلانات می انداخت. سپس او را در مرکز فرهنگی IAS گرداندم، و او هم خیلی علاقه نشان می داد. پس از آن در آمفی تئاتر نشستیم و به اجرای تمرینی ارکستر
سمفونی پیتزبورگ گوش دادیم. تا ساعت 10:15 آنجا ماندیم و سپس برای صرف یک نوشیدنی به منزل من رفتیم. در ساعت 10:50 دقیقه هم آقای پانکراتف را به سفارت شوروی رساندم. ساعت 11:10 دقیقه به آنجا رسیدیم.
اطلاعات بیوگرافی
پانکراتف علاوه بر یک پسر 15 ساله که در مسکو درس می خواند، یک دختر شش ساله نیز دارد که با او و همسرش در تهران زندگی می کند. پانکراتف مدعی است که اهل مسکو است. پانکراتف در پاسخ به سئوال من گفت که تهران اولین پست دیپلماتیک او در خارج از اتحاد جماهیر شوروی است و اینکه او قبلاً هم از سال 1956 تا 1960 در تهران بوده است. او گفت اتحاد جماهیر شوروی کارمندانش را برای مدت های طولانی، شاید قدری بیش از حد، در کشورها یا مناطقی که بابت آن آموزش های تخصصی دیده اند، نگاه می دارد. او ظاهراً به فرهنگ ایران علاقه دارد و قدری با آن آشناست، با وجود این، می گوید که دوست ندارد پس از اتمام مأموریت کنونی اش، که احتمالاً یک سال دیگر تمام خواهد شد، به ایران بازگردد.
وقتی داشتیم به موسیقی گوش می دادیم از او پرسیدم آیا خودش موسیقی می نوازد. او لبخندی زد و دست راستش را به من نشان داد، که انگشت نشانه نداشت. از او پرسیدم چه اتفاقی برای دستش افتاده است. پانکراتف گفت که در جنگ مجروح شده است. من از این فرصت استفاده کردم و سئوالاتی از او پرسیدم که نتیجه آنها این اطلاعات شد: او پیش از آنکه به سن سربازی برسد به پیاده نظام شوروی پیوسته بود. او در جبهه [؟]روسیه خدمت کرده و در سال 1943 مجروح شده بود، و در نتیجه آن به پشت جبهه اعزام شده و همانجا خدمت کرده بود. پیش از آنکه مجروح شود، در گروهی خدمت می کرد که اگر درست فهمیده باشم یک گروه شناسایی ویژه بوده است. او گفت اسلحه اصلی آنها فقط یک مسلسل سبک بوده، و آنها بیشتر وقت خود را در پشت جبهه آلمانی ها به جمع آوری اطلاعات محرمانه و غیرمحرمانه و ارسال آن برای واحدهای ارتش خود می گذراندند. این گروه دست به خرابکاری نمی زدند و از درگیری با دشمن هم پرهیز می کردند. (فکر می کنم این گروه نوعی «نیروی ویژه» بوده که درمناطق تحت اشغال آلمان مأموریت انجام می داده و در طول آن مردم آنها را یاری می رسانده اند.)
پانکراتف از اینکه می شنید من بابت خانه ای که کرایه کرده ام ماهیانه فقط 1600 تومان می پردازم و خودروی شخصی خودم را سوار می شوم، خیلی تعجب کرد. او گفت که با همسر و دخترش در یک آپارتمان دو اتاقه در محوطه سفارت زندگی می کند. آپارتمانشان یک آشپزخانه و حمام دارد. البته او افزود که این مقدار هم برای آنها کافی است چون اکثر شهروندان مسکو به زندگی کردن در آپارتمان های حتی کوچک تر از این هم عادت دارند، زیرا بعد از جنگ جمعیت مسکو خیلی زیاد شده است.