بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 577

پانکراتف سیگار «ال اند ام» می کشد و معتقد است که سیگار کشیدن تنش های عصبی را آرام می کند.

پانکراتف و سنجری

کمی بعد از اینکه به مرکز فرهنگی IAS رسیدیم، آقای حشمت سنجری، رهبر ارکستر سمفونی تهران، با خانواده اش وارد آنجا شدند، و سنجری با دیدن پانکراتف، نزد ما آمد و احوالپرسی گرمی با او کرد. با وجود این، چون مطمئن نبودم که او چه کسی است، از پانکراتف پرسیدم. پانکراتف هم نام او را به یاد نداشت، و گفت که رهبر ارکستر سمفونی تهران است. بعد از آن نامش یادش آمد.

در طول اجرای تمرینی سمفونی، من 10 دقیقه با پیانیست صحبت کردم و در همان مدت پانکراتف مشغول صحبت با سنجری بود. از پانکراتف پرسیدم که سنجری چه می گفت، و پانکراتف پاسخ داد سنجری گفته است از نظر او ارکستر سمفونی پیتزبورگ یکی از بهترین ارکستر های جهان است. این را از روی مشاهدات شخصی اش از ارکسترهای شوروی در طول سفرش به این کشور در سال گذشته می گفت.

امور ایران:

پانکراتف گفت به عقیده او اگر ایران به نحو احسن و کامل از درآمدهای نفتی اش استفاده کند، به یک «بهشت» مبدل خواهد شد. با وجود این، او احساس می کرد تا زمانی که ایرانی ها بعضی از عادت های روانی و اجتماعی شان را کنار نگذارند، این کار میسر نیست. او گفت سر و کار داشتن با ایرانی ها خیلی مأیوس کننده است، زیرا انسان دقیقاً نمی داند آنها چه کاره اند. یک روز بر سر یک چیز توافق می کنند، فردای همان روز نظرشان عوض می شود، یا آن را فراموش می کنند و یا از زیر آن شانه خالی می کنند.

روابط اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده

در میان صحبت هایمان پانکراتف گفت که ای کاش رقابت آمریکا و شوروی به مسایل فرهنگی و فنی ختم می شد، و اختلافات ایدئولوژیک مردم جهان را به خطر نمی انداخت.

علاقه به علی پاشا صالح

وقتی به ارکستر گوش می دادیم، پانکراتف بدون مقدمه از من پرسید آیا سفارت هنوز علی پاشا صالح را در خدمت دارد. گفتم که هنوز در سفارت است ولی فقط به طور پاره وقت کار می کند. پانکراتف گفت در طول مأموریت اخیرش در تهران به مجلس می رفته و به سخنان نمایندگان گوش می داده است. از این راه فارسی خود را نیز تقویت می کرده است. او در آنجا آقای صالح را می دیده است.

شرح مشاهدات شخصی در میهمانی سفارت بلغارستان، 9 سپتامبر 1964


صفحه 578

سند شماره 288

محرمانه12 سپتامبر 1964- 21 شهریور 1343

از بخش سیاسی: چالز. ان. راسیاسبه بخش سیاسی: آقای رنسام. اس. هیگ

[موضوع]: شرح مشاهدات شخصی در میهمانی سفارت بلغارستان، 9 سپتامبر 1964

1- میهمان مجاری، چپرتلی، مجبور شد خیلی زود مراسم را ترک کند زیرا سفیر مجارستان که به تازگی وارد ایران شده به حدی مریض است که شاید نتواند استوارنامه خود را در روز 12 سپتامبر، که از قبل تعیین شده، تسلیم کند.

2- یک زوج جذاب مجار نیز اخیراً وارد ایران شده اند. مرد قد کوتاهی نزدیک به 5 فوت 5 اینچ، ولی جثه قوی 165 پوندی، و موهای بلوند دارد. زن نیز تقریباً همان اندازه است، با موهای مشکی، و زیباست. زن انگلیسی بلد نیست. البته با مرد مجار صحبت نکردم و وقتی هم که به آن خانم معرفی می شدم، نامش را نفهمیدم. (شاید همان آنتال [؟] باشند که ماه مارس وارد تهران شدند.)

3- یک بلغاری جدید (که حدس می زنم دبیر سوم باشد) اخیراً وارد تهران شده است. نامش چیزی شبیه به [؟] است. نزدیک 30 سال دارد، با قد 5 فوت و 9 اینچی، 170 پوند وزن، موهای مشکی کم پشت، و عینکی تقریباً قهوه ای رنگ به چشم می زند. او قدری انگلیسی بلد است ولی همسرم شنیده است که او دارد با زبان رومانیایی صحبت می کند. او به همسرم گفته است که همسرش شش ماه پیش فرزندی آورده و به محض اینکه او در تهران جا گیر شود، همسرش نیز به اینجا خواهد آمد. او گفته است که در راه عزیمت به تهران، سه روز را در بغداد گذرانده و باورش نمی شود که آن شهر آنقدر کثیف باشد. خیلی خوشحال است که تهران خیلی از بغداد بهتر است.

4- فکر می کنم میهمانان معمول سفارت شوروی نیز در آنجا بودند ولی من آنیسیمف، پانکراتف، یا وسکانیان را در آنجا ندیدم. ظاهراً یک نفر دیگر غیر از [؟] (که توصیف او در یادداشت جداگانه ای به عرض خواهد رسید) نیز وارد تهران شده است. این مرد نزدیک به 5 فوت و 6 اینچ قد، 140 پوند وزن، با سری که دارد طاس می شود، ولی شاید بیشتر از 35 سال هم نداشته باشد. همسر زیبا و بلوند خبرنگار تاس او را به هم بلوکی هایش معرفی می کرد. در همین اثنا، چشمم به چشم سرهنگ پاوشوکف افتاد که از بالای شانه کسی که با او صحبت می کرد مرا دید، سری تکان داد و (به شیوه معمولش که گویی قدری خجالت زده است) لبخندی به نشانه سلام حواله ام کرد. ظاهراً گونه هایش گل انداخته بود، و یا شاید هم قدری زیاد مشروب خورده بود.

5- به هوتارک از دیپلمات های چکسلواکی که قدری دورتر از من ایستاده بود، سلام کردم. در کنار او یک خانم بلند قد و زیبا ایستاده بود که دیما از دیپلمات های رومانی به ما گفت همسر هوتارک است. قبلاً او را در هیچ یک از میهمانی ها در کنار هوتارک ندیده بودم.

ریجوف، دبیر سوم سفارت شوروی


صفحه 579

سند شماره 289

محرمانه12 سپتامبر 1964- 21 شهریور 1343

از بخش سیاسی: چارلز ان. راسیاسبه بخش سیاسی: آقای رنسام. اس. هیگ

موضوع: ریجوف، دبیر سوم سفارت شوروی

در مراسمی که در تاریخ 9 سپتامبر در سفارت بلغارستان برپا بود، وقتی داشتم با عباس مزدا صحبت می کردم، ریجوف به ما نزدیک شد تا با من صحبت کند.

با لهجه روسی غلیظ به فارسی گفت که اطلاعات دقیقی در مورد گروه رقص محلی روسی که قرار است در هفته آتی به رهبری آرام خاچاتوریان، موزیسین معروف، برنامه اجرا کند، ندارد. او گفت گروه فوق مستقیماً از کابل می آید.

ریجوف نظرم را در مورد انتخابات آتی آمریکا پرسید و اینکه قصد دارم به چه کسی رأی دهم. وقتی به او گفتم که هنوز تصمیم نگرفته ام، ریجوف گفت نمی تواند بفهمد آمریکایی ها چگونه می توانند از «این آدم دیوانه، گُلد واتر» حمایت کنند. وقتی گفتم اول رسانه های تبلیغاتی شوروی بودند که لقب «دیوانه» را به سناتور مزبور دادند، حالت تدافعی به خودش گرفت و وقتی هم همسرم را به او معرفی کردم و گفتم که او نیز از طرفداران سناتور گُلد واتر است، واقعاً چهره اش در هم شد.

ریجوف خیلی سریع موضوع صحبت را عوض کرد و پرسید چند فرزند داریم و سئوالاتی نظیر این. او گفت که فقط یک پسر 9 ساله (به نام اسلوان) دارد، و دوست دارد که یک دختر هم داشته باشد. او گفت همسرش به این دلیل به میهمانی نیامده که حوصله رفتن به آرایشگاه را نداشته است. ریجوف گفت وضعیت سلامتی اش عالی است، و چکاپ آخرش هم چیزی نشان نداده است. او افتخار می کرد که فقط یکبار در بیمارستان بستری شده است، آن هم به دلیل تصادف جیپش در دوران جنگ. اگر حرف او را درست فهمیده باشم، او گفت که در بیمارستان با همسرش آشنا شده است. (ظاهراً همسرش یک پرستار بوده است.)

حسن ارسنجانی

سند شماره 290

محرمانه19 سپتامبر 1964- 28 شهریور 1343

از بخش سیاسی: چارلز. ان. راسیاسبیوگرافی

[موضوع]: حسن ارسنجانی

پرویز رائین، خبرنگار محلی آسوشیتدپرس، می گوید ارسنجانی زمانی که وزیر کشاورزی بود یک بار به او گفته بود که هر چند به دلیل «سیاست های کمک رسانی بی خاصیت» آمریکایی ها از دست آنها بسیار عصبانی است، از روس ها نیز دلِ خوشی ندارد. ارسنجانی درباره گفتگویی که با پگف، سفیر سابق شوروی در ایران داشته چیزهایی به رائین گفته است. ارسنجانی به رائین گفته است که شدیداً از «سیاست های تجاوزکارانه» اتحاد جماهیر شوروی


صفحه 580

به پگف انتقاد کرده بود، و پگف نیز که مرد بافهم و شعوری بود، برخی از انتقادهای ارسنجانی را قبول کرده بود. رائین جزییات این انتقادها را به یاد نیاورد، ولی می خواست نشان دهد که ارسنجانی فقط ضدآمریکایی نیست. در واقع، ارسنجانی اخیراً به او گفته است که اگر سیاستمداری بخواهد بین مردم محبوبیت پیدا کند ساده ترین راه حمله به آمریکایی هاست، که به هر حال اکثر مردم آنها را مسئول تداوم رژیمی غیرمردمی و ستمکار در کشورشان می دانند.

رائین گفت به اعتقاد او چنانچه ارسنجانی به قدرت برسد، حتماً سعی خواهد کرد از شرّ آنچه او «مشاوران زیادی» می خواند، و اکثرشان هم آمریکایی هستند، خلاص شود. او احتمالاً سعی خواهد کرد تا تعداد مشاوران خارجی دیگر را نیز کاهش دهد، البته به جز اسرائیلی ها که بیشترین احترام و اعتماد را به آنها دارد. ارسنجانی معتقد است که ایران باید از مدتها قبل روابط دیپلماتیک قانونی با اسرائیل برقرار می کرد.

گورمن بایکف، تاس، تهران

سند شماره 291

محرمانه13 اکتبر 1964- 21 مهر 1343

از بخش سیاسی: چارلز. ان. راسیاسبه بخش سیاسی: رنسام. اس. هیگ

[موضوع]: گورمن بایکف، تاس، تهران

در میهمانی نمایش فیلم که به دعوت سفیر لهستان در تاریخ 13 اکتبر برگزار شد، با بایکف صحبت کردم. وقتی داشتم با مازندی درباره تحولات همان روز صبحِ مجلس در ارتباط با کنوانسیون ژنو صحبت می کردم، بایکف به سوی ما آمد. همراه بایکف یک روس دیگر هم بود که تا آن وقت او را ندیده بودم. بایکف او را نیکلای کاپیشین، دبیر اول و وابسته مطبوعاتی سفارت شوروی معرفی کرد. (نگاه کنید به یادداشت جداگانه درباره کاپیشین). از آنجایی که کاپیشین و مازندی ظاهراً «رفقای قدیم» بودند، به تدریج از آنها جدا شدم و با بایکف سر صحبت را باز کردم.

به بایکف گفتم که همسرش را در میهمانی نمی بینم و او توضیح داد سرما خورده است. خودش هم سرماخوردگی شدیدی داشت و تازه حالش خوب شده بود. وقتی درباره کاپیشین سئوال کردم، بایکف گفت کاپیشین در ماه اوت به ایران آمده ولی سه سال پیش هم در ایران بوده است.

به بایکف بابت پیشرفت های فضایی شوروی تبریک گفتم، و او توضیح داد که سه نفر فضانورد روس بعد از 24 تا 25 ساعت پرواز در فضا در زمین فرود آمده اند. او تأکید کرد که اهمیت این پرواز فضایی آن بود که سه نفری که به فضا رفته بودند صرفاً فضانورد نبودند، بلکه در رشته های مختلف تخصص داشتند. خلبان یک مهندس بود، و دو نفر دیگر «دانشمند» بودند، که یکی از آنها یک پزشک بود. او همچنین گفت سفینه فضایی آنها در واقع یک آزمایشگاه فضایی بوده است. شهروندان شوروی طبعاً از این مأموریت فضایی بسیار خوشحال


صفحه 581

بودند. اعتراف کردم به رغم چنین پیشرفت های فضایی عظیمی، قدری گیج و سردرگم هستم که پس چگونه آن صحنه خنده دار در فرودگاه مهر آباد اتفاق افتاد؛ وقتی که سفیر شوروی، همراه با چند تن از شخصیت های عالی رتبه ایرانی، برای استقبال از اولین هواپیمای ایرفلوت مسکو-تهران که قرار بود بنا به موافقت نامه هواپیمایی اخیر بین ایران و شوروی در فرودگاه مهر آباد به زمین بنشیند (که البته اصلاً پروازی انجام نشده بود) به فرودگاه رفتند. بایکف قدری سرخ شد و لبخندی خجالت آمیزی زد و گفت که در واقع نوعی بدشانسی بود- ولی سریعاً افزود که البته تقصیر سفارت شوروی نبود. او گفت در واقع مشکل از مسکو بود، زیرا شرکت ایرفلوت تا آخرین دقیقه نفهمیده بود که مجوز فرود و ترانزیت برخی کشورهایی که در مسیر قرار داشتند (مسکو-تهران-کراچی-کلمبو-جاکارتا) هنوز کسب نشده بود. او گفت پیش بینی می کند که در «آینده نزدیک» اولین پرواز، که احتمالاً یک پرواز «فنی» خواهد بود، در تهران فرود بیاید.

میهمانی سفیر لهستان برای نمایش فیلم، 13 اکتبر 1964

سند شماره 292

محرمانه14 اکتبر 1964- 22 مهر 1343

از بخش سیاسی: چارلز. ان. راسیاسبه بخش سیاسی: آقای رنسام. اس. هیگ

[موضوع]: میهمانی سفیر لهستان برای نمایش فیلم، 13 اکتبر 1964

من و همسرم در ساعت 19:30 به میهمانی رسیدیم و در پایان نمایش فیلم در حدود ساعت 22:15 آنجا را ترک کردیم.

تخمین می زنم نزدیک به 80 تا 100 نفر در میهمانی حضور داشتند، که نزدیک نیمی از آنها ایرانی بودند، و برخی از آنها نیز ظاهراً در صنعت فیلمسازی فعالیت داشتند. تعدادی از اعضای جامعه مطبوعاتی ایران نیز در میهمانی بودند، مثلاً جهانگیر بهروز و «جو» مازندی و همچنین تعدادی از دانشجویان روسی زبان، یک معمار جوان، و غیره. نیم دیگر میهمانان هم دیپلمات های خارجی بودند که عمدتاً در پُست وابسته فرهنگی و مطبوعاتی خدمت می کردند. البته، تعداد دیپلمات های بلوک شوروی نیز در میهمانی کم نبود. از سفارت شوروی، من فقط افراد زیر را شناختم و یا برای اولین بار با آنها ملاقات کردم: گورمن بایکف از خبرگزاری تاس؛ استانیسلاو کی. کوفریجین، وابسته؛ و نیکلای کاپیشین، دبیر اول (نگاه کنید به یادداشت جداگانه درباره او). البته روس های دیگری نیز در میهمانی بودند که آنها را نمی شناختم.

نام فیلم «معشوق جوان» بود و تقلید نه چندان بدی از به اصطلاح فیلم های «موج نو» فرانسوی و ایتالیایی بود. ایرانی هایی که بعد از نمایش فیلم قدری با آنها صحبت کردم ظاهراً از فیلم بدشان نیامده بود. از نظر میلوانویچ، کنسول یوگسلاوی، فیلم «مناسبی» نبود- احتمالاً به این خاطر که صحنه های «سکسی» زیادی داشت.

فیلم را بویکف، وابسته مطبوعاتی و فرهنگی سفارت لهستان که به تازگی وارد تهران شده،


صفحه 582

با صدایی لرزان و مردد به زبان فرانسوی معرفی کرد.

بویکوف در کنار سفیر کویریلوک و همسرش از میهمانان استقبال می کرد. خیلی گرم با من و همسرم احوالپرسی کرد و چند دقیقه ای را با ما گذراند. در طول میهمانی به همه میهمانان سر می زد و فکر نمی کنم بیشتر وقتش را با گروه خاصی گذراند.

میهمانی کلاً خیلی خوب برگزار شد و مسئول نمایش فیلم هم به کارش وارد بود.

بویکوف به من گفت که همکارش روزالیچ قرار است خیلی زود از مرخصی در لهستان برگردد.

نظر گزارشگر: در حال آماده کردن یادداشت هایی درباره ملاقاتم با نفرات بلوک شوروی در این میهمانی هستم.

کوفریجین، وابسته سفارت اتحاد جماهیر شوروی

سند شماره 293

محرمانه17 اکتبر 1964- 25 مهر 1343

از بخش سیاسی: چارلز. ان. راسیاسبه بخش سیاسی: رنسام هیگ

[موضوع]: کوفریجین، وابسته سفارت اتحاد جماهیر شوروی

در میهمانی سفارت لهستان که به صرف نوشیدنی و نمایش فیلم در تاریخ 13 اکتبر برگزار شد، جی. بایکوف از خبرگزاری تاس، آقای کوفریجین را که در آن میهمانی به سوی ما آمد به من معرفی کرد. چندی نگذشت که جهانگیر بهروز نیز که با کوفریجین مزاح می کرد نزد ما آمد. در طول صحبت هایمان، ان. کاپیشین، دبیر اول سفارت شوروی، نیز تا زمان شروع نمایش فیلم به ما پیوست.

نکات زیر از اولین ملاقاتم با کوفریجین می تواند قابل توجه باشد:

او قدی نزدیک به 60/1 متر، وزنی در حدود 68 کیلو، و چهره لاغر پسرانه ای دارد، هر چند سن و سالش باید بین 30 تا 32 سال باشد. موهایش قهوه ای روشن، چشمانش قهوه ای و چهره اش قدری سبزه است. او مرد خوش قیافه ایست و به سبک غربی ها لباس می پوشد. اولین بار که او را دیدم گمان کردم یکی از اشراف زادگان ایرانی است که در غرب درس خوانده است. کوفریجین متأهل است و یک پسر هفت ساله دارد. کوفریجین ابتدا از پاسخ به سئوالات من در مورد سابقه خدمت دیپلماتیکش خودداری می کرد ولی بالاخره گفت که شش ماه و نیم در لندن بوده، البته نه در پُست دیپلماتیک. ظاهراً برای فراگیری زبان انگلیسی به لندن اعزام شده بود. از حرف هایش پیدا بود که قبلاً هیچ پُست دیپلماتیکی نداشته و احتمالاً وقتی در لندن بوده، به او پست دیپلماتیکی داده اند. او گفت سه سال است که در تهران به سر می برد، ولی فهرست دیپلمات ها نشان می دهد که او در فوریه 1963 وارد ایران شده است.

کوفریجین انگلیسی را خوب صحبت می کند، ولی ترجیح داد به زبان فارسی با من حرف بزند. او گفت متأسفانه قسمت زیادی از زبان انگلیسی را که بلد بوده فراموش کرده است. (هر


صفحه 583

چند من اینطور فکر نمی کنم. از همان تماس کوتاه برداشت من این بود که انگلیسی اش خوب است).

به کوفریجین و کاپیشین (که به ما پیوسته بود) در مورد پیشرفت های فضایی اخیر شوروی تبریک گفتم و سعی کردم موضوع صحبت را عوض کنم (چنانکه همیشه با بایکوف انجام داده بودم) و درباره نرسیدن اولین پرواز ایرفلوت از مسکو به تهران سئوال کردم. هر دوی آنها هم همان داستانی را که بایکوف برایم تعریف کرده بود، گفتند. (نگاه کنید به یادداشت مورخ 14 اکتبر).

در حین گفتگو به کوفریجین و کاپیشین پیشنهاد کردم که برای تقویت زبان انگلیسی شان به تماشای فیلم های آمریکایی یا انگلیسی بنشینند. کوفریجین فرصت را غنیمت شمرد و گفت که فیلم «نامزد منچوری» را دیده است. (البته نگفت چه وقت و کجا). اعتراف کردم که آن فیلم را ندیده ام ولی شنیده ام که یک ملودرام خوش ساخت است. کوفریجین پذیرفت که فیلم از لحاظ تکنیکی بسیار خوب است ولی صحنه های خشونت آمیز و تبلیغاتی زیادی دارد. او اصرار داشت که فیلم فوق احساسات روس ها را جریحه دار می کند زیرا در آن، اینگونه القا شده است که افسران روسی که با کمونیست های چینی کار می کردند، در طول جنگ کره، بعضی از زندانیان آمریکایی را شستشوی مغزی داده بودند تا وقتی به وطنشان بازمی گردند رئیس جمهور آمریکا را ترور کنند. کوفریجین گفت که این جنبه از فیلم، بخصوص برای اتحاد جماهیر شوروی توهین آمیز بود زیرا اکران عمومی آن در ایران فقط چند هفته پیش از ترور رئیس جمهور کندی صورت گرفت. کوفریجین مدعی بود که نمایش این فیلم بدون شک به وجهه شوروی در میان دانشجویان ایرانی لطمه زده است و گفت که خودش به هنگام تماشای فیلم از دهان چند دانشجوی ایرانی که اطرافش نشسته بودند شنیده است که حرف های زشتی در مورد شوروی می زنند. برایم خیلی عجیب بود که کوفریجین بعد از این انتقاد احساساتی و سطحی- که البته عاری از عصبانیت و کینه توزی بود- قبل از اینکه بخواهم ابراز نظر کنم، گفت: «البته، منظور این نیست که دولت آمریکا مسئولیت ساخت این فیلم را بر عهده دارد. می دانم که هالیوود تقریباً هر کاری که بخواهد انجام می دهد.» گویی می خواست هرکاری می تواند انجام دهد تا من در حضور همکارش کاپیشین خجالت زده نشوم. (قبل از اینکه کاپیشین به جمع ما بپیوندد، کوفریجین به من گفت که در بخش مطبوعاتی سفارت دستیار کاپیشین است. او گفت اولین بار کاپیشین را سه سال پیش در جلفا ملاقات کرده است. در آن زمان، کوفریجین عازم تهران بوده و کاپیشین بعد از اتمام اولین ایرانگردی اش قصد عزیمت به مسکو را داشته است.) (ظاهراً هر دو با هم صمیمی و راحت بودند. هیچ رابطه رئیس و مرئوسی بین آنها مشهود نبود. وقتی کاپیشین به ما پیوست اجازه داد که بیشتر صحبت ها را کوفریجین انجام دهد و خودش گاه نظرات جالبی در لابلای صحبت ها ابراز می کرد. (نگاه کنید به یادداشت جداگانه ای که در همین ارتباط ارسال شده است).


صفحه 584

کوفریجین از من خواست که کارتی به او بدهم و عذرخواهی کرد که خودش کارتی همراهش نیاورده است. او (مثل کاپیشین) شماره تلفن منزلم را می خواست. به او گفتم که همان روز صبح به من گفته اند که قرار است ظرف چند روز آینده شماره تلفنم- برای پنجمین بار- عوض شود. گفتم هر وقت شماره جدید را گرفتم به یکی از آنها اطلاع خواهم داد. (ظاهراً هر دوی آنها تمایلی نداشتند که در سفارت با من تماس بگیرند.)

نظرات گزارشگر: از نظر من کوفریجین شخصیت جذاب وجالبی و به نوعی به دل آدم می نشیند. هرچند با ذکاوت، احترام و علاقه صحبت ها را دنبال می کرد ولی ظاهراً فکرش جای دیگری بود. این برداشت را از او داشتم که شخصی واقع بین، معقول و گوشه گیر و در عین حال احساساتی، دلمشغول، و لذت جوست.

نیکلای کاپیشین، دبیر اول سفارت اتحاد شوروی (وابسته مطبوعاتی)

سند شماره 294

محرمانه19 اکتبر 1964- 27 مهر 1343

از بخش سیاسی: چارلز. ان. راسیاسبه بخش سیاسی: آقای رنسام. اس. هیگ

موضوع: نیکلای کاپیشین، دبیر اول سفارت اتحاد شوروی (وابسته مطبوعاتی)

اولین بار کاپیشین را در ضیافتی که از سوی سفیر لهستان در روز 13 اکتبر به صرف نوشیدنی و تماشای فیلم برگزار شد ملاقات کردم. گورمن بایکوف، نماینده خبرگزاری تاس، وقتی داشتم با یوسف مازندی، خبرنگار محلی یونایتدپرس صحبت می کردم، او را به من معرفی کرد.

از آنجایی که مازندی و کاپیشین به دلیل آشنایی قبلی شان به هنگام سفر قبلی کاپیشین به تهران حرف های زیادی داشتند با هم بزنند، در اولین فرصت ممکن مؤدبانه خود را از آن دو جدا کرده و توجه ام را معطوف بایکوف کردم. (نگاه کنید به یادداشت جداگانه مورخ 17 اکتبر). با وجود این، آنقدر نزدیک بودم که بشنوم مازندی دارد از سفیر سابق شوروی در ایران، آقای پگف، تمجید و تحسین می کند و می گوید که در طول مدتی طولانی او کارآمدترین سفیر شوروی در ایران بوده است. کاپیشین اظهارات مازندی را تأیید یا رد نکرد، و فقط گفت که پیش از آمدنش به ایران در ماه اوت با پگف (که حالا سفیر شوروی در الجزایر است) ملاقات کرده است.

چندی بعد، وقتی داشتم با استانیسلاو کوریوئین، وابسته سفارت اتحاد جماهیر شوروی (نگاه کنید به یادداشت جداگانه در همین ارتباط)، و جهانگیر بهروز و گورمان بایکوف صحبت می کردم، کاپیشین به ما ملحق شد. پس از چند دقیقه بهروز و بایکوف از ما جدا شدند و من با کوفریجین و کاپیشین تنها ماندم.

برداشت های من از کاپیشین

در حدود 60/1 متر قد، با موهای بلوند مجعد که دارد کم پشت می شود. چهره روشنی دارد