می دانند نیز محدودیتهای کلی اعمال می شود. گذشته از محدودیتهای عملی و قابل بازگویی دیگری که
توسط ماهیت تداخلی جهان مدرن تحمیل می گردد.
مهمترین مطلبی که می توان در مورد حاکمیت در حقوق بین المللی گفت این است که همه نسبت به
بعضی از «مشخصات» موجودیت آن معترفند که عبارتند از: یک پرچم ، حق ارسال و دریافت دیپلماتها ،
حق انتقاد پیمان بنام خود ، توانایی ارسال هیئتهای نمایندگی به کنفرانسهای بین المللی براساس تساوی
رسمی با دیگر مشارکت جویان و غیره . گذشته از آن، این فرضیه بیشتر جنبه روانشناسانه دارد: یعنی
هنگامی که حق حاکمیت دارید نسبت به آن آگاهید ولی نمی توانید بگویید که چیست.
این امر چندان مهم نیست، اما قرنهااست که در این زمینه تضادهای پدید آمده و پدید خواهد آمد. گاهی
جامعه تصور می کند که خود همان «مردم» است و با چنگ و دندان برای رسیدن به حاکمیت بر ملتها مبارزه
می کند. فلسطینیها نیز هم اکنون در حال انجام همین کار هستند. آنها احتمالاً در مورد یک دولت
غیرمذهبی مسلمان ، مسیحی و یهودی و یا دیگر ایدئولوژیها سخن می گویند، ولی هدف اصلی آنها به
دست آوردن قطعه زمینی در فلسطین است تا بتوانند پرچم خود را در آنجا به اهتراز درآورند. در حالی که
آمریکا آنها را «مردمی» خوانده که شایسته داشتن «موطن» هستند، آنها از اینکه در زیر آفتاب به آنها
زمین داده نمی شود، عصبانی شده اند.
بجز تداوم بحران لبنان هیچ عامل دیگر نمی تواند تأثیر این تکذیب را بر روحیه فلسطینیها نشان دهد.
فلسطینیهای بیشمار لبنان گروهی بی خانمان هستند. از آنجا که به آنها حق زندگی در آنجا داده نشده، در
جایی که خود و یا والدینشان متولد شده اند، بیگانه به حساب می آیند. در نتیجه به عنوان یک نیروی
مخرب تعادل ظریف و شکننده سیاست لبنان را برهم می زنند. اگر یک دولت فلسطین به وجود نیاید که
بتواند برای آنها گذرنامه صادر نماید. این مشکل به زودی حل نخواهد شد. تنها در این صورت است که در
جهان دارای هویتی خواهند بود و موطنی خواهند داشت که هرگاه بخواهند به آن باز می گردند. حتی اگر
هزاران فلسطینی موجود در لبنان به حیات خود ادامه دهند باز هم لبنان خواهد توانست مسائل خود را
حل کند. بعضیها می توانند به صورت شهروندان لبنانی درآیند، ولی اکثر آنها افراد «خارجی» مقیم این
کشور به حساب می آیند، که این برچسب بدون کلمه «وطن» نمی تواند یک مرجع باشد.
به نظر من، ما و اسرائیلیها نباید از این کیفیت عرفانی حاکمیت فلسطینی ناراضی باشیم چون در آن
فرصتهای مغتنمی وجود دارد. پس از پیروزی ، می توان استقلال یک کشور را با اجبارهای متعدد سیاسی
محدود کرد ولی تصور حاکمیت باید حفظ گردد، حضور نیروهای حافظ صلح و نیز پیمان اتحاد اقتصادی
از همین گونه وسایل است. به نظر من اگر اسرائیل درست ایفاء نقش نماید. خواهد توانست، تمام تضمینهای
عملی مورد نیاز خود را در رابطه با امتیاز انتزاعی حاکمیت تحصیل نماید. در مورد اردن نیز همین امر
صادق است. البته در صورتی که این کشور هم سعی کند به یک ارتباط عملی با ساحل غربی دست پیدا کند.
علاوه بر این ، من فکر می کنم که امتیاز حاکمیت در جنبه های دیگر روند راه حل یابی به نتایج شگفت
آوری منتهی خواهد شد که عبارتند از:
فلسطینیها به محض اینکه حاکمیت خود را به دست آورند، مایل به تغییر مرزهای سال 1967 به نفع
اسرائیل خواهند شد، حتی ممکن است که با به دست آوردن ساحل غربی موافقت کرده و نوار غزه را به
حال خود بگذراند، چون امکان پیدایش کشور فلسطینی بیشتر است، آن هم در صورتی که در مناطق
غیربومی از «پاکستانی سازی» ممانعت به عمل آید. ولی این نکته جای بحث بسیار دارد و من فقط از آن به
عنوان یک امکان یاد می کنم.
معمای اورشلیم اگر حل نشود، حداقل قابل بحث است. در این موضوع عاطفی نکاتی نهفته است
که از حوصله این رساله خارج است، ولی اگر فلسطینیها در ساحل غربی حق حاکمیت خود را به دست
آورند، با مسئله اورشلیم با شدت کمتری برخورد خواهند کرد.
مسائل حساس مربوط به اعراب مقیم اسرائیل و یهودی نشینهای اسرائیل در ساحل غربی نیز
می تواند از طریق رژیمهای دوجانبه «یهودیان فلسطین» و اعراب اسرائیلی «یعنی جوامع خارجی که از
طریق انعقاد پیمانهایی از وضع خاصی برخوردار شده اند، حل گردد. این اندیشه نیز جای بحث بسیار دارد
و ممکن است بر عواطف مربوط به حاکمیت اسرائیل لطمه بزند، ولی به نظر من این کار تنها راه حل مسئله
مزبور می باشدم.
من نمی گویم که اگر قول کشوری به فلسطینیها داده شود همه مشکلات حل خواهد شد، و یا فلسطین
حاکمه که پس از دستیابی به راه حل معقولانه عمل خواهد کرد. واضح است که حاکمیت حتی اگر به دقت
کنترل شود، باز هم از مقداری استقلال سیاسی برخوردار خواهد بود که اگر بخواهد می تواند آشوب به پا
کند. آنچه من می گویم این است که فلسطین غیرحاکمه در مجاورت اسرائیل بسیار خطرناکتر است و نمی
توان آن را به سهولت وارد جامعه جهانی ساخت.
وجود دو طرف برای آشتی ضروری است
اگر فلسطینیها واقعا به دنبال به دست آوردن حق حاکمیت هستند، بنابراین تمام فرمولهایی که این
موضوع را در نظر نگرفته اند بی فایده می باشند. به این ترتیب برای اسرائیل فایده ای ندارد که ما با لحن
آرامش بخشی از چگونگی کنترل اماکن مقدسه توسط آن سخن بگوییم. البته ممکن است این کار در بعضی
مراحل مذاکرات لازم باشد، ولی موضوع اصلی نیست. موضوع این است که پرچم چه کسی باید برفراز
اماکن مقدسه و دیگر سرزمینهای مورد اختلاف به اهتراز درآید: در اتخاذ تصمیم مربوط به اینکه آیا پرچم
فلسطینی باید در آنجا به اهتراز درآید، ما باید به دقت به خطرهای ناشی از یک فلسطین مستقل در قبال
تمامیتهای غیرحاکمه مرتبط با اردن یا اسرائیل بنگریم. ارتباط شدید اسرائیل به هیچ وجه آتش فلسطینیها
را خاموش نخواهد کرد. و روابط بین کشوری جهان عرب نیز رابطه شدید با اردن را تغییر خواهد داد، حتی
اگر رهبران فلسطین این وابستگی را بپذیرند که بعید به نظر می رسد. رک و راست گفته شود، سرنوشت
سلطنت هاشمی در دراز مدت به هیچ وجه برای اسرائیل خالی از خطر نیست، به خصوص اگر نقش هیئت
حاکمه بر فلسطینیهای حساس را نیز عهده دار شود. به هر حال ، دورنمای موجود بسیار مبهم است و دلیل
ندارد که کنفدراسیونی به سرپرستی اماکن تشکیل نشود که به خاطر امنیت اسرائیل به ساحل غربی مستقل
نظارت نداشته باشد. حقیقت این است که امنیت اسرائیل در برابر فلسطینیها در یک فضای خالی قابل
تصور نیست، و مانند این است که بگوییم چگونه می توان آنها را تحت کنترل درآورد.رغبت کشورهای
بزرگتر عربی به خطا کاری به منظور بهره برداری از طرز تفکر فلسطینیها نیز باید به حساب آید. به همین
دلیل حمایت از اعراب میانه رو حائز اهمیت است. اعراب به طور کلی موافق با تفویض «حاکمیت» به
فلسطینیها هستند، و اگر میانه روها به این هدف نرسند، تندروها این کار را خواهند کرد. بدین ترتیب همه
چیز به یک دولت فلسطین ختم می شود، و یا حداقل ما و اسرائیلیها باید اعتراف کنیم که ایجاد این دولت
بخشی از راه حل نهائی را تشکیل می دهد. باید کاری کرد که نخست وزیر بگین در پاسخ به ابتکار سادات
این موضوع را پیشنهاد نماید. رهبر اسرائیل در تلاش برای به رسمیت شناخته شدن دو جانبه اعراب و
اسرائیل در طول سه دهه گذشته ، از طرف اعراب دست دراز کرده است، و اعراب نیز منتظر دراز شدن
دست اسرائیل هستند. ولی این انتظار طولانی نخواهد بود. اگر رئیس جمهور کارتر بطور جدی گفته باشد
که نباید مانعی بر سر راه حل نهائی و منصفانه قرار گیرد، باید، کاری کند که دو طرف حداقل یکدیگر را به
رسمیت بشناسند.
فعالیت فلسطینیها در ایران
سند شماره (36)
طبقه بندی: سری
فعالیت فلسطینیها در ایران
1 کوششهای فداییان فلسطین برای به دست آوردن نفوذ در ایران منعکس کننده رقابت بین عناصر
میانه روتر به رهبری یاسر عرفات رئیس سازمان آزادی بخش فلسطین و گروههای رادیکال به ویژه جبهه
خلق برای آزادی فلسطین است.
الف: عرفات ظاهرا موفق شده است، در اینکه سازمان خویش یعنی الفتح در فعالیتهای خود در ایران
تسلط داشته باشد و او به ممانعت از اینکه گروههای رادیکال نقش مهمی را داشته باشند کمک کرده است.
ب: معذالک تماسهایی که اکنون چندین سال است بین سازمانهای رادیکال فلسطین و دست چپیهای
ایران وجود داشته، همچنان ادامه دارد.
ج: جبهه خلق برای آزادی فلسطین مدت پنج سال با چریکها پیوند داشته و آنها را در پایگاههایی در
لبنان آموزش داده است. نمایندگی دو گروه هم در جریان چند ماه گذشته برای بحث درباره همکاریهای
بیشتر چندین بار با همدیگر ملاقات کردند.
1) جبهه خلق برای آزادی فلسطین نیز تماسهایی با سایر چپگرایان ایران به ویژه در خوزستان و شاید
با عناصر ضد خمینی (مجاهدین) داشته است.
2) گزارشهای تأیید نشده ای وجود دارد مبنی بر این که جرج حبش رهبر جبهه خلق برای آزادی
فلسطین مخفیانه با چپگرایان در اوایل تابستان در آبادان ملاقات کرده است.
3) جبهه خلق برای آزادی فلسطین از قرار معلوم عده ای از اشخاص و تعدادی اسلحه را به طور
مخفیانه به ایران فرستاده و این فعالیتها ظاهرا مرکزشان در خوزستان است. حداکثر تعداد اعضاء جبهه
خلق برای آزادی فلسطین که مخفیانه به ایران رخنه پیدا کرده اند، احتمالاً از 270 نفر تجاوز نمی کند و
عملاً ممکن است کمتر باشند. مأموریت آنها ظاهرا برانگیختن مردم و سازمان دادن کارگران صنایع نفت و
آموزش دادن کاربرد اسلحه و مواد منفجره به کارگران است.
د: مقاصد حبش درباره به کاربردن متحدین و امکاناتش در ایران هنوز کاملاً روشن نیست.
1) ما معتقدیم که او از هم اکنون درباره برقراری روابط حسنه با چریکها به جای اینکه با خمینی روابط
حسنه برقرار کند ، نادم است.
2) حبش امیدوار بود که گروههائی که او از آنها پشتیبانی می کرد بتوانند قدرت را به دست گرفته و یا
لااقل در دوران بعد از شاه نفوذ قابل ملاحظه ای در دست داشته باشند. از آنجایی که این اهداف کاملاً
عملی نشده است، او ظاهرا می کوشد نفوذ خود را در صفوف ناراضیان توسعه دهد تا بتواند منافع آن را در
صورتی که متفقین دست چپی او موقعیت خود را تحکیم بخشند، به دست آورد.
3) حبش میل داشت تحویل نفت ایران به غرب بر هم بخورد، ولی احتمال نمی رود که اکنون او
امکانات خود را در خوزستان برای حمله به تأسیسات نفت به کار برد. او ترجیح می داد که ایران راسا قطع
تحویل نفت را ترجیح دهد.
4) معذالک حبش ممکن است متمایل باشد که کمک خود را به ناراضیان خوزستان افزایش دهد در
صورتی که این ناراضیان عملیات برجسته ضد دولتی از خود نشان دهند.
5) همواره این خطر وجود دارد. هر چند در حال حاضر ممکن است خطر حاشیه ای باشد، که جبهه
خلق برای آزادی فلسطین تصمیم بگیرد امکانات خود را برای انجام عملیات خرابه کارانه به منظور برهم
زدن جریان نفت ایران به غرب به کار برد اگر احتمال خطر حملات در ایران زیاد باشد، جبهه خلق برای
آزادی فلسطین ممکن است بکوشد تا عمال خود را به طور قاچاقی وارد کشتی کرده تا عملیات خرابه
کاری یا کشتی ربایی را در دریا انجام دهند.
ه : سه گروه کوچک رادیکال سازمان آزادیبخش فلسطین علاقه فعالانه ای نسبت به ایران نشان
داده اند.
1) جبهه دموکراتیک برای آزادی فلسطین گروهی که نزدیکتر از همه به اتحاد شوروی است و به
چپگرایان ایران کمک کرده است. این جبهه ظاهرا با حزب توده و با حزب دموکرات کردستان روابط
حسنه دارد. جبهه خلق برای آزادی فلسطین به طور تقریب یقینا با چریکها و شاید با مجاهدین تماسهایی
دارد.
2) جبهه آزادی بخش عرب و جبهه مبارزه خلق که هر دو آنها به توسط عراق کنترل می شوند و ظاهرا
عده معدودی از اعضاء خود را مخفیانه به ایران فرستاده اند، ولی ما درباره دامنه فعالیت آنها اطلاعات کمی
در دست داریم.
کتاب چهل و سوم
فلسطین (2)
فلسطین (2)
پیشگفتار
پیشگفتار
(محرمانه) علیرغم تلاشهای پیگیر و متعدد دولتی جهت مقابله با تروریسم، تروریسم هنوز در صحنه
بین المللی باقی مانده است. از نظر آژانس اطلاعات دفاعی، گروههای قابل توجهی هستند که در خارج از
حوزه ملی فعالیت کرده، با همتاهای خود در کشورهای دیگر ارتباط برقرار نموده و خطری جدی و بالقوه
علیه آمریکا و یا منافع و پرسنل و همپیمانان آن به شمار می روند.
(محرمانه) این گزارش که بخشی از تلاش مداوم در جهت درک تروریسم بین المللی به صورتی که در
اروپای غربی، خاورمیانه، آمریکای لاتین و آمریکاست، به این دلیل در دسترس قرار داده می شود تا به
عنوان یک مرجع مورد استفاده قرار گیرد.
این گزارش شامل چهار جلد بوده که هر یک مربوط به منطقه ای خاص می باشد و هر شش ماه یک بار
انتشار می یابد.
(محرمانه) فلسطین و ایران مناطق مورد مطالعه در این گزارش است. اسامی گروههای مربوطه نیز در
آن آورده شده و به شرح آنها نیز پرداخته شده است. پس از یک شرح مختصر پیرامون هر گروه، به ارائه
اطلاعات پیرامون عناوین زیر می پردازیم:
اهداف و تمایلات، نیروی تقریبی، رهبران مهم باسوابق بیوگرافیک در صورت امکان، سابقه (شامل
تاریخ معاصر، شاخه ها، گروههای مقدم و روابط درونی، فنون و روشهای عملیاتی، سازمان، قرارگاهها و
پایگاهها، آموزش، تسلیحات، امورمالی، ارتباطات بین المللی، تحلیل رخدادها و فعالیتهای چشمگیر
چشمگیر از نظر پیشرفت و تأثیر گروه بر تصورات بین المللی با توضیحاتی پیرامون عملیاتی پیچیده تر.
(محرمانه) محدودیتهای چنین کاری به خودی خود مشهود است. چون گروهها اغلب مخفی
هستند،همیشه یک نوع شکاف اطلاعاتی ایجاد می گردد و بعضی جزئیات عملیات درونی و ارتباطهای
خارجی ناشناخته می ماند.
(طبقه بندی نشده) از مخاطبین تقاضا می شود که در صورت امکان اطلاعاتی را که می توانند تکمیل
کننده و یا تصحیح کننده این گزارش باشند ارسال دارند. سئوالات و اظهار نظرها باید به طور کتبی به
آژانس اطلاعاتی دفاعی ارجاع گردد (توجه: DN-2)، واشنگتن دی. سی. 20301.
فلسطینیها الفتح / سازمان سپتامبر سیاه
فلسطینیها
الفتح / سازمان سپتامبر سیاه
شرح مختصر
(طبقه بندی نشده) نماینده جریان اصلی میانه رو سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف)، فتح، از ایجاد
یک حکومت فلسطینی در ساحل غربی رود اردن و نوار غزه حمایت می کند. پس از ابتکار صلح سادات
در نوامبر 1977 و پس از انتشار چهارچوب صلح کمپ دیوید در سپتامبر 1978، این گروه حالت
نظامی تری به خود گرفت و با تعیین سرنوشت ملت فلسطین بدون حضور خود و یا با حضور دیگر
گروههای فدایی شبه نظامی مخالفت ورزید.
(سری / در دسترس بیگانگان و همپیمانان قرار داده نشود/ هشدار اطلاعاتی) فتح که حدود 8000 تا
000/10 عضو دارد تقریبا چهار برابر مهمترین سازمان فلسطینی بعدی بوده و نماینده عمده ساف به
شمار می رود. دارای هرم سازمانی بسیار پیشرفته ای است که یک کمیته مرکزی بسیار نیرومند در رأس آن
قرار دارد و اجلاسهایی با شرکت اعضای چپی و دست راستی تشکیل می دهد. منابع مالی و تسهیلاتی فتح
نیز از سایر گروههای فدایی چشمگیرتر است. این سازمان دارای برنامه آموزشی وسیع نظامی و سیاسی
است که دربرگیرنده انواع آموزشها از نظامی گرفته تا تکاوری و تروریستی می باشد. نیز فتح به وسیله
بعضی از کشورهای عربی عضو پیمان ورشو در زمینه خلبانی هلیکوپتر، جت های جنگنده، عملیات
زیرآبی، امنیتی و جاسوسی آموزش می بیند. نیروی آتش فتح، که پیچیده ترین نوع در نهضت مقاومت
فلسطین است، از سلاحهای مختلفی برخوردار است که شامل کلاشینکف، نارنجکهای دستی،
توپخانه های کششی 155 میلیمتری، موشکهای زمین به هوا و مواد منفجره احتراق شدید می باشد.
گزارشات رسیده در سال 1978 حاکی از آن است که سازمان فتح به زودی صاحب هواپیماهای باری و
زیر دریاییهای کوچک خواهد شد.
(محرمانه / در دسترس بیگانگان قرار نگیرد) هیچ واقعه تروریستی بین المللی به نام فتح صورت
نگرفته است. در این گونه عملیات، در اوائل سالهای 1970 از عنوان سازمان سپتامبر سیاه استفاده شده
بود و از سال 1975 این عنوان دیگر به هیچ وجه مورد استفاده قرار نگرفت. امروزه سازمان فتح بر
عملیات درون اسرائیل و سرزمینهای اشغالی متمرکز گردیده است. چون در ماه مارس 1978 حمله
اسرائیل به جنوب لبنان، دست فلسطینیها را از شمال لبنان کوتاه کرده بود، سازمان فتح اغلب اوقات به
حملات نفوذی خود از طریق دریا دست می یازید. عملیات این سازمان بیشتر به منظور گروگانگیری
جهت تعویض، با زندانیان فدایی یا کشتار اسرائیلیها و همکاران آنها بود و میزان کشتار نیز بسیار بالا بوده
است. اخیرا، سازمان فتح با تأکید بر «مبارزه مشروع مسلحانه» خود سعی در برهم زدن آرامش زندگی
روزمره اسرائیلی داشته است. به این هدف نیز به وسیله بمب گذاریهای کوچک در مکانهای عمومی دست
می یابد. این عملیات نیز سبب کشته شدن اسرائیلیها و همکارانشان می گردد.
اهداف و تمایلات
(طبقه بندی نشده) سازمان فتح مهمترین و نیرومندترین گروه فدایی در سازمان آزادیبخش فلسطین