بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 39

اهدافی در جهت پیشرفت و نیز بحران است. بعضی از نقاط این منطقه از جمله ملل بسیار غنی و سریعاً

رو به رشد جهان می باشند و بعضی دیگر از جمله فقیرترین و سنتی ترین جوامع می باشند. مبارزه ای که

ما و دوستانمان با آن روبرو هستیم در نحوه استفاده از فرصتها برای کانالیزه کردن تغییرات در جهت

پدید آمدن نتایج سازنده است نه نشان دادن عکس العمل صرف نسبت به آن به عنوان یک عامل مهم

بی ثباتی و تضاد.

البته با گفتن این مطلب خطراتی را که علیه منافع آمریکا وجود دارد نیز کاهش نداده ایم، ولی باید

منافع مردم منطقه را نیز در نظر گرفت.

سیاست آمریکا

سیاست آمریکا:

سیاست آمریکا در قبال ایران همیشه بر سه اصل،با توجه به رویدادهای چند ماه اخیر این کشور

استوار بوده است:

1 ما به کرات تصریح کرده ایم که تصمیمات مربوط به آینده ایران و رابطه بین مردم و دولت ایران

باید در ایران و توسط ایرانیها اتخاذ شود. ما مایل نیستیم در زمینه این تصمیم گیریها نقشی داشته باشیم

و از نظر ما اعمال نفوذ خارجی نادرست است.

2 دولت آمریکا در چهار چوب نهادهای ایران و با مقامات این کشور بر اساس مفاد قانون

اساسی ایران همکاری کرده است. در قانون اساسی موادی برای تغییر اصول آن وجود دارد و ما از

تصمیمات دولت ایران هر زمان و هر جا که بتوانیم مفید واقع شویم حمایت می کنیم.

3 ما از استقلال ایران حمایت کرده ایم. موضع گیری ما چنین بود که هیچ نیروی خارجی حق

بهره برداری از بی ثباتی ایران و یا کشورهای دیگر را به نفع خود ندارد، هدف نهایی آمریکا در رابطه با

ایران این است که این کشور باید به دور از هر گونه مداخله خارجی بتواند آینده خود را مشخص کند.

این اصول دائماً همزمان با آشوبهای سال گذشته ایران به کار گرفته شده و شاخصهای اصلی

سیاستهای آتی ما خواهند بود.

در متن این اصول ما این اهداف مهم را دنبال کرده ایم

در متن این اصول ما این اهداف مهم را دنبال کرده ایم:

اولاً، امیدواریم که شاهد پایان خونریزیها باشیم تا مردم ایران بتوانند زندگی عادی خود را از

سرگیرند، چون تنها در این شرایط است که با برگزاری مباحث منطقی می توان راه حلهای سیاسی را

برای مشکلات ایران یافت و ثبات را بر این کشور حکمفرما نمود. ما از تمام طرفین خواهیم خواست

که با راههای مسالمت آمیز به اهداف سیاسی خود دست یابند.

ثانیاً، ما خواهان حفظ روابط خود با ایرانی مستقل، با ثبات و امن هستیم. ما معتقدیم که منافع

ایران و آمریکا به یکدیگر وابسته اند بنابراین خواستار حکمفرما شدن جوی توأم با احترام متقابل و

همکاری مثبت می باشیم. ما معتقدیم که این امر به نفع ایران، آمریکا و جهان آزاد خواهد بود.

ثالثاً، ما خواهان ایرانی با ثبات و کامیاب هستیم تا بتواند نقش خود را در منطقه و جامعه

بین المللی ایفا کند. ما آماده کمک فنی به ایران در سطوح دولتی و دیپلماتیک هستیم تا بنیه تولیدی

خود را بازیافته و حس اعتماد بین المللی را که طی دهه گذشته نسبت به خود جلب کرده بود بار دیگر


صفحه 40

به دست آورد. آغاز مجدد صادرات نفتی ایران به نفع اقتصاد ایران و اقتصاد جهان آزاد است.

ما معتقدیم که این اهداف نه تنها به حفظ منافع کشور خودمان بلکه به حراست از منافع مردم ایران

نیز خواهد انجامید. به نظر ما همین اهداف زمینه عملی همکاریهای آتی را فراهم می آورد.

در پیش رو چه داریم؟

در پیش رو چه داریم؟

ایران در چنگال یک بحران عظیم اجتماعی گرفتار آمده است و به نظر ما این روند به سادگی حل

نخواهد شد و برای ما نیز قابل توجیه نیست که تنها سیر وقایع را پیش بینی کنیم. مردم آمریکا و ایران

در مورد چهار معیار اساسی توافق دارند.

اولاً، ما هر دو از موروثات مذهبی قدرتمندی برخورداریم.

مردم هر دو کشور به نحوه ای از زندگی معتقد هستند که از اصول اخلاقی نشأت گرفته باشد. ما

معتقدیم که این اصول باید راهنمای دولتی واقعاً عادل باشد.

ثانیاً، ما معتقدیم که مردم حق اظهار نظر سیاسی از طریق نهادهای تشکیل شده توسط خود را

دارند. ما هر دو معتقدیم که ایرانیها باید در مورد حکومت آتی خود تصمیم بگیرند همان طور که در

آمریکا این کار توسط مردم آمریکا انجام می شود.

ثالثاً، هر دوی ما به استفاده از سلامت ملی خود در جهت بهبود وضع زندگی مردممان معتقدیم. به

همین دلیل آمریکا آماده است در زمینه عمران کشور به ایران کمک کند.

نهایتاً اینکه، آمریکاییها و ایرانیها خواستار پدید آمدن ایرانی واقعاً مستقل می باشند. ما به هیچ وجه

خواهان دیکته کردن سیاستهای دولت ایران نیستیم.

بر اساس همین اشتراک نظر و منافع، ما تلاش خواهیم کرد تا رابطه نزدیک بین ایران و آمریکا را

حفظ نماییم.

در نگاهی به آینده، آمریکا با رهبران ایران در جهت تقویت حکومتی غیر نظامی و جلب حمایت

مردمی از اعاده نظم و قانون و ایجاد یک بنیاد سیاسی سالم برای تداوم پیشرفت و استقلال ایران

همکاری خواهد نمود.ونس

سفر فرانسوا پونست، وزیر خارجه فرانسه به کپنهاک

سند شماره (10)

طبقه بندی : خیلی محرمانهتاریخ : 29 ژانویه 1979 9 بهمن 1357

از : سفارت آمریکا در کپنهاک به : وزارت امور خارجه در واشنگتن دی. سی.

موضوع : سفر فرانسوا پونست، وزیر خارجه فرانسه به کپنهاک

1 تمام متن خیلی محرمانه است.

2 خلاصه: دفتر وزارت امور خارجه در تاریخ 6 بهمن ماه در مورد سفر پونست به کپنهاک در

تاریخ 3 بهمن گزارشی به ما ارائه کرد. موضوعات مورد بحث عبارت بوده اند از نظام پولی اروپا و

رابطه آن با موازنه مقادیر پولی، مناقشه بودجه ای پارلمان و شورای جامعه کشورهای اروپایی، خلع

سلاح، ایران و تأثیر آن بر حل مسائل خاورمیانه، و هندوچین. (پایان خلاصه)

3 فرانسوا پونست، وزیر خارجه، عصر روز 3 بهمن ماه از راه رسید و در ساعت 10 همان شب


صفحه 41

آنجا را ترک گفت. این سفر یکی از چند سفری است که پس از انتصاب به سمت جدید انجام داده

است. در کپنهاک وی با وزیر خارجه دانمارک یعنی هنینگ کریستوفرسن و چند تن از دیگر مقامات

ملاقات کرد و پس از آن در ضیافت شامی که از طرف کریستوفرسن تهیه دیده شده بود حضور یافت.

4 در ملاقات قبل از شام سه موضوع مورد بحث قرار گرفت. نظام پولی اروپا، رابطه توازن مقادیر

پولی و آغاز کار نظام پولی اروپا و مناقشه بین شورا و پارلمان جامعه کشورهای اروپایی بر سر

بودجه. بنابه گفته مقام وزارت خارجه دانمارکیها در مورد این مسائل با میهمان خود برخوردی

«عادلانه» داشتند.

5 ضیافت بحث و شام بیشتر یک «ضیافت شام» بود. وزیر خارجه فرانسه در مورد کنفرانس

پیشنهادی دولت خود در زمینه خلع سلاح اروپا؛ اوضاع ایران و تأثیر آن بر حل تضاد موجود در

خاورمیانه و اوضاع آسیای جنوب شرقی گفتگو کرد.

الف. فرانسوا پونست در مورد کنفرانس خلع سلاح اروپا گفت باید بر اصول موجود در پیشنهاد

تأکید خاصی نشده یعنی هر کشور به تنهایی امنیت خود را تضمین نماید. وی در مقام تأیید گفت ابتدا

باید به مسئله نیروهای قراردادی و پس از آن به اهمیت شرایط رضایتبخش تأیید پرداخت. وی گفت

فرانسه حاضر است در رابطه با پیشرفت کنفرانس صبر و حوصله بسیاری به خرج دهد. (وی در مورد

15 10 سال تلاش شوروی در رابطه با کنفرانس از این نوع سخن گفت)

ب فرانسوا پونست در مورد آینده ایران با «بدبینی» سخن گفت و اظهار داشت که این کشور

دچار «آشوب و بی ثباتی» خواهد شد. وی گفت نگرانی او این است که اروپا در نتیجه این وضع در

اواخر سال جاری دشواریهای مربوط به کاهش عرضه نفتی را تجربه خواهد کرد.

ج بنابه اعتقاد وزیر خارجه فرانسه، رویدادهای ایران احساس ناامنی اسرائیل و مصر را افزایش

می دهد. اسرائیل که گذشته از دیگر مسائل نگران وضع آتی نفت است، در انعقاد قرارداد دوجانبه با

مصر انعطاف پذیری کمتری نشان خواهد داد و مایل به استرداد قلمرو تحت اشغال خود نخواهد بود.

گسترش نا امنی حل مسائل خاورمیانه را از طریق کمپ دیوید دشوارتر خواهد نمود. به گفته فرانسوا

پونست این شرایط در صورت انعقاد قرارداد بین مصر و اسرائیل موضع اروپا را پیچیده تر خواهد کرد.

وی افزود در چهار ماه گذشته جامعه کشورهای اروپایی از انعقاد این قرارداد استقبال می کرد، لیکن در

حال حاضر پاسخ جامعه کشورهای اروپایی ابهام آمیز است. (مقام سفارت خواستار توضیح بیشتر در

این مورد شد. اما مقام وزارت خارجه گفت که در ضیافت شام بیش از این چیزی اظهار نشده است).

د مقام وزارت امورخارجه گفت موضع وزیر امورخارجه فرانسه در مورد هندوچین با موضع

آمریکا و دانمارک مطابقت دارد. یعنی حضور ویتنامیها در کامبوج غیر قابل قبول است؛ در مورد

تحریم کمکها صحبت شد، ولی در عین حال گفته شد باید راهها باز باشد چون ممکن است ویتنامیها به

اشتباهات خود اعتراف کنند. و ویتنامیها باید بدانند که غرب هنوز هم از «طرفین بالقوه»

می باشد.مانشل

بحثهای اقتصادی حامیان آیت اللّه خمینی


صفحه 42

سند شماره (11)

79 02173 / 315 TDFIRDBتاریخ : 5 فوریه 1979 16 بهمن 1357

طبقه بندی گزارش : سری هشدار، شامل منابع و شیوه های اطلاعاتی است غیرقابل رؤت برای

بیگانگان غیر قابل رؤت برای پیمانکاران یا پیمانکاران مشاور

کشور : ایران

موضوع : بحثهای اقتصادی حامیان آیت اللّه خمینی (تاریخ اطلاعات: اوایل فوریه 1979)

منبع: یک.... و نویسنده مقالات بازرگانی که به مخالفین مذهبی در تهران دسترسی دارد. او قبلاً نیز

در مورد امور اقتصادی گزارش داده است ولی میزان دسترسی وی به جامعه مذهبی مشخص نیست.

1 مشاورین آیت اللّه روح اللّه خمینی اکنون به این سؤل پرداخته اند که پس از به دست گرفتن

قدرت چگونه با مشکلات اقتصادی عظیم کشور دست و پنجه نرم خواهند کرد و درصدد فرمول بندی

اصول مهم برای هدایت برنامه های اقتصادیشان برآمده اند. عموماً، آنها از کلی گویی در مورد اصل

ملی سازی واحدهای تولیدی و تأکید بر تولیدات کشاورزی پا را فراتر ننهاده اند. اصولاً این مشاورین و

نیز شخص خمینی سعی دارند در ابتدای امر با ماهیت اقتصاد ایران برخورد کنند. در حقیقت حاضرند

اقتصادی نه چندان پیچیده را بپذیرند تا در آن صورت بتوانند حضور خارجی را در ایران و نیز سلطه

بیگانگان بر اقتصاد کشور را کاهش دهند. علاوه بر این در مورد نیاز کشور به صادرات نفت به میزان

قبل از دوران اعتصاب اظهار تردید کرده اند. آنها که نگران قدرت جذب اقتصاد کشور هستند معتقدند

که کاهش تولید اقتصاد را تحت کنترل آنها در آورده و در نهایت سبب کنترل مسیر حرکت آن خواهد

شد.

2 در زمینه های خاص، خمینی و مشاورانش در نظر دارند اقدامات زیر را دنبال کنند:

الف: کشاورزی خمینی بر این باور است که برنامه اصلاحات ارضی شاه سبب نابودی بسیاری از

اراضی زراعی ایران در نتیجه تقسیم آنها شده است چون این تقسیمات از نظر اقتصادی مقرون به صرفه

نبوده و دهقانان را از آزادی چندانی برخوردار نمی کرده است. دولت الهام گرفته از خمینی بر

کشاورزی تأکید خواهد کرد ولی برنامه های این دولت برای انجام چنین کاری هنوز طرح ریزی نشده

است.

ب: کارگری در مورد برخورد با مسئله کارگری و نیز افزایش مزایا و خدمات اجتماعی برای

کارگران نیز هیچ برنامه خاصی فرمول بندی نشده است.

ج: صنعت خمینی و مشاورانش شدیداً در فکر ملی سازی تمام واحدهای تولیدی مهم اقتصاد

ایران می باشند. صنایع بهائیها و به خصوص شرکت مهم «ارج» از این جمله بوده و مورد توجه خاص

قرار دارد. ولی برنامه ای خاص که از طریق آن ملی سازی تحقق خواهد یافت و یا از طریق آن بخش

تولیدی اقتصاد به حرکت در خواهد آمد، تدوین نشده است.

د: بانکداری بر طبق اصول اسلامی، بانکها دیگر بر اساس معیارهای پذیرفته شده غربی عمل

نخواهند کرد و ملی خواهند شد. بانکها باز هم پول قرض خواهند داد ولی بهره ای به آن تعلق نخواهد

گرفت، بلکه منافع حاصله از سرمایه گذاریها قابل توزیع است و ضرر و زیان حاصل از آن قابل جذب.

سیاستهای مربوط به پس انداز و دیگر معاملات بانکی نیز در مرحله فرمول بندی است.


صفحه 43

3 (اظهار نظر منبع: طرز فکر اقتصادی خمینی و مشاورانش نادر است و پس از تفحص بیشتر از

جمله در مورد نحوه اجرای برنامه ملی سازی، این مشاورین می گویند که جزئیات بعداً به اطلاع خواهد

رسید. بخش اعظم این طرز فکر ناشی از ساده اندیشی است و در حین اتخاذ تصمیم در مورد اقتصاد و

مولد بودن آن تغییر خواهد کرد.)

4 بدست آمده در: ایران، تهران (4 فوریه 1979). شماره از حوزه فعالیت 10438 NIT

5 انتشار از حوزه فعالیت: سفارت و مشاور اقتصادی در تهران. ارسال شده به پاریس، کویت،

جده، ابوظبی، امان، قاهره، تل آویو، منامه، مسقط، دهلی نو، کابل، اسلام آباد، کراچی (فقط برای

مقامات ارشد).

طبقه بندی گزارش سری : هشدار، شامل منابع و شیوه های اطلاعاتی است غیر قابل رؤت برای

بیگانگان غیر قابل رؤت برای مشاورین یا مشاورین پیمانکار پخش و اقتباس خبر تحت نظر

تهیه کننده. تا تاریخ 5 فوریه 1999 در بایگانی ضبط شود. طبقه بندی توسط مأمور گزارشگر ثبت شده

است. تمام اجزای گزارش حاوی طبقه بندی و قیود کل سند می باشند.

چه اشتباهی در ایران رخ داد؟

سند شماره (12)

استانلی(1)تی. اسکودروخیلی محرمانه

چه اشتباهی در ایران رخ داد؟

در تمام مدت بعد از جنگ و به خصوص از سال 1953 به این طرف، آمریکا با شاه ایران و

رژیمش رابطه ای بسیار نزدیک برقرار نمود. ما در سرنگونی نخست وزیر چپگرا و ناسیونالیست یعنی

مصدق و بازگرداندن شاه از تبعید مختصرش در اروپا نقش بسیار مؤری را ایفا نمودیم. ما چند میلیارد

دلار در زمینه پروژه های کمک دو جانبه مصرف کردیم که بسیاری از آنها به خوبی قابل درک بود و

مورد تمجید قرار گرفت. بر اساس منافع مشترک امنیتی و نیز قدرت خرید ایران، ما به ایران کمک

کردیم تا به صورت قدرت بی چون و چرا در خلیج فارس درآید. ما در آن کشور دارای هزاران

مستشار و تکنیسین نظامی و غیر نظامی بودیم. از حاکمی نیرومند و مستبد حمایت می کردیم که در

نتیجه بصیرت خویش به ضرورت عمران ملی پی برده بود و ظاهراً آن قدر شجاع بود که هدایت ایران

را در مسیر اصلاحات اقتصادی و اجتماعی ملی به دست گرفت تا ایران بتواند به قرن بیستم وارد شود.

این فهرست بسیار عریض و طویل است ولی به طور خلاصه می توان گفت که ما در انجام این کارها

موفق بودیم.

لیکن پس از بازگشت به تهران در نوامبر 1978، پس از 3 سال و نیم دوری از این شهر، متوجه

شدم که شاه آخرین روزهای عمر حکومت خود را پشت سر می گذارد. مقامات آمریکایی با وسایط

نقلیه زرهی و همراه گاردهای مسلح سفر می کردند، تا از آنها نه در برابر گروههای منزوی تروریستی

بلکه در برابر دسته های عظیمی از افراد ایرانی معمولی حراست به عمل آید. سفارت و دیگر تأسیسات

آمریکا و دولت ایران نیز به وسیله کامیونهای مملو از سربازان ایرانی مسلح به سلاحهای خودکار در

1- استانلی اسکودرو دوبار در ایران خدمت کرده است؛ آخرین دوره آن به صورت موقت و بین ماههای نوامبر ژانویه بود. در حال حاضر وی خدمت می کند. UNP / در دفتر امور ای


صفحه 44

برابر این گونه خطرات حراست می شد. با این وصف سفارت و کنسولگری ما در تبریز مورد حمله قرار

گرفت و محوطه سفارت به تصرف مهاجمین در آمد. بعدها خود سفارت نیز برای مدت کوتاهی به

تصرف مهاجمین درآمد. احساسات ضدآمریکایی خشونت بار در تمام بخشهای جامعه ایران حس

می شد و بسیاری از قدرتهایی که ما سیاستهای خویش را بر آنها بنا نهاده بودیم اکنون به صورت

خطری متوجه خود ما شده بود، این وضع پس از عزیمت شاه در اواسط ژانویه بسیار وخیمتر گردید.

خطر تجدید و تشدید هرج و مرج، جنبه ای واقعی تر به خود گرفت.

واضح است که سیاست ایرانی ما که برای مدت 30 سال در خدمت به ما مؤر واقع شده بود، اکنون

به صورت عاملی بی ربط و ناهنجار در آمده و در مواردی بسیار حتی قبل از سقوط شاه نیز خطراتی

را علیه منافع ما بوجود آورده بود. بنابراین بجاست اگر سوأل شود که در ایران چه اشتباهی رخ داده و

چرا ما با وجود این همه منافع در ایران وقوع آن را پیش بینی نکرده بودیم.

شرح کامل وقایع و نیروهایی که منجر به سقوط دیکتاتوری شاه گردید تا مدتها موضوع بحثهای

علمی خواهد بود، به هر حال، در این نوشتار امکان این کار نیست. ولی می توان گفت که این وضع به

طور مسلم نتیجه مستقیم یک انقلاب اصیل داخلی بود، نه نا آرامی و آشوب هدایت شده از خارج.

آنچه که به طور بسیار ساده لوحانه ای گفته شده این است که نظام حکومتی شاه به وجود یک دست

قدرتمند در رأس حکومت با حمایت یک مکانیزم حکومتی خشن و توان مالی لازم برای کاهش

نارضایتیها از طریق اجرای برنامه های عمرانی، سوبسید مستقیم و همکاری کسانی که ممکن بود در

غیر این صورت به مخالفت با رژیم برخیزند، بستگی داشت. سالها سرکوب، فساد، عدم مدیریت،

چاپلوسی و تملق، وعده های توخالی، و عدم سیاست و کارایی کلی هر دو ستون رژیم را تضعیف و

باعث شد که بسیاری از ایرانیها که به هر حال نسبت به حکومت خویش بدبین و بی اعتماد هستند،

نسبت به موفقیتهای چشمگیر و باارزش حکومت سلطنتی واقعیات را نادیده بگیرند. نوآوری سریع و

فرصتهای آموزشی رو به رونق نیز صحنه را برای سقوط پهلوی فراهم نمود.

به نظر من، دو واقعه در مرحله نهایی سقوط نقش بسیار بسزایی داشته اند. واقعه یا عامل اول و

مهمتر تصمیم سال 1974 شاه مبنی بر استفاده از درآمد افزایش یافته نفتی ایران در تسریع حرکت

برنامه های عمرانی ملی بود که با پذیرفته شدن این خطر همراه بود که ممکن است تولید آن قدر

افزایش نیابد که موجب افزایش تقاضا و از بین رفتن تورم گردد. در زمان آغاز این تصمیم ایران دارای

یک تورم دو رقمی بود، کشور فاقد زیربنای فیزیکی، نیروی انسانی مجرب و مدیریت متخصص

ضروری جهت جذب برنامه هایی معادل 50 درصد برنامه های جاه طلبانه بود. این نقائص در نتیجه

تلاش و سرسپردگی شاه به تجهیز غیر ضروری و بیش از حد ارتش، بیشتر جلوه گر شد. در نتیجه، در

تمام موارد برنامه های عمرانی ناموفق ماند ولی تورم رو به افزایش گذاشت. سطح تورم در حال حاضر

بیش از 50 درصد است. با وخیمتر شدن وضع اقتصادی شکاف موجود در توزیع درآمدها آشکارتر

گردید. نارضایتی مردم افزایش یافت و توان رژیم در استفاده از منابع مالی به عنوان وسیله ای برای

حفظ بقای خود رو به ضعف نهاد.

رویداد دوم ظهور سیاست حقوق بشر دولت کارتر بود. بسیاری از ایرانیها سرسختانه معتقدند که

سیاستهای کشورشان از اواخر قرن نوزدهم، بوسیله یک دست خارجی هدایت می شود، که اولین آنها


صفحه 45

روسها یا انگلیسیها بوده و از سال 1953 به بعد آمریکاییها بوده اند. بعضی از مخالفین، سیاست حقوق

بشر را گامی در جهت دوری از شاه و ضعف بعدی تاج و تخت تلقی می کنند. چون در نتیجه آن، آنها

تشویق و فعالتر گردیده بودند. در همان حال شاه نیز که مایل بود جو سیاسی خاصی پدیدار گردد تا

امکان انتقال قدرت به فرزندش پیدا شود و شاید عکس العمل در قبال سیاست حقوق بشر نشان داد،

اقداماتی انجام داد تا حیات سیاسی ایران آزادتر گردد.

به طور کلی می توان گفت که ایرانیها نسبت به قدرت حکومت نظر خاصی دارند، یعنی آن را مانعی

در راه موفقیتهای فردی تصور می کنند و به همین دلیل سعی می کنند در هر حال آن را نادیده بگیرند.

پس از این نادیده گرفتن و تخلفها، قدرت حکومتی قابل تحقیر می باشد؛ ولی حکومتی که در آن

تخلف جایز نباشد از نظر آنها واجد احترام همراه بابی میلی است.

حکومت مطلقه شاه حد و حدود ابراز مخالفتها را معین کرده بود. ولی حرکتهای وی مبنی بر ایجاد

فضای باز سیاسی و بیانیه های ما در زمینه حقوق بشر این ابعاد را تغییر داده و ابعاد جدیدی را

جایگزین آن ساخته بود مردم ایران که نمی خواستند باور کنند رژیم اگر ضعیف نباشد میزان کنترل خود

را کاهش نخواهد داد. در تمام جهات به اعمال فشار پرداخته و تلاش کردند با این کار محدوده های

جدید رفتار سیاسی فردی را مشخص کنند تا به امروز آنها نتوانسته اند این مرزها را شناسایی کنند؛

چون شاه نمی توانست یا نمی خواست دست به اقدامات خنثی بزند که در گذشته موقعیت وی را

مستحکم ساخته بودند و دولت جدید نیز هنوز نتوانسته است ابراز قدرت لازم تخصص در مدیریت و

انسجام ملی را که باید برای نیل به موفقیت در اختیار داشته باشد بدست گیرد.

در زمانی مناسب، رهبر تبعیدی اسلامی آیت اللّه روح اللّه خمینی، مخالفت خود را از سرگرفت و به

صورت نشانه و عامل خشونت و خشم مردم در آمد. همانطور که در زمینه هر حرکت انقلابی ملی

موفقیت آمیز در ایران معاصر صادق است، این نهاد اسلامی نیز محیطی مورد احترام را برای ائتلاف

عناصر مخالف پدید آورد و برای به حرکت در آوردن نهضت از توان ارزشمند خود در بسیج شمار

عظیمی از مردم استفاده کرد.

همین ائتلاف انقلابی مستقیماً یا به طور غیر مستقیم باعث مرگ یک شاه، اخراج یک شاه دیگر، و

تبعید موقت شاه سومی در طول 83 سال گذشته شده است. اکنون نیز باعث انقراض حکومت آخرین

شاه احتمالی این کشور گردیده است. از میان تمام شاهانی که از زمان تأسیس سلسله قاجاریه در سال

1796 در ایران حکومت کرده اند، تنها یک شاه با انتقال آرام و بدون دردسر قدرت به تاج و تخت

دست یافته است. با در نظر گرفتن این شواهد تاریخی باید گفت که خطری که محمدرضا پهلوی را از

سوی انقلاب ایران تهدید می کرد نباید باعث شگفتی شود. ولی همه شگفت زده شده اند.

ساده تر بگویم، ما برای سقوط رژیم پهلوی آماده نبودیم چون نمی خواستیم واقعیت را بپذیریم.

گفتن این مطلب که پس از سال 1953 شاه به صورت بازیچه آمریکا در آمده بود مبالغه آمیز است ولی

این مبالغه چندان شدید نیست. به هر حال با گذشت سالها او بیشتر نسبت به خودش اعتماد پیدا کرد و

برخورد ما یا او نیز به صورت یک طرف مساوی در آمد ولی با رشد این رابطه سالمتر، خطای اساسی

در سیاست آمریکا بیشتر جلوه گر شد، که همانا همسو خواندن منافع آمریکا در ایران و منافع رژیم

پهلوی بود. در حدود سال 1968 یعنی زمانی که در خاطر من مانده، می بینم که سیاست پنهانی وزارت


صفحه 46

خارجه، سفارت (و احتمالاً دولت، گرچه یک مقام تازه کار چون من نمی تواند در این مورد با قاطعیت

اعلام نظر کند.) بر ارسال گزارشهایی خطیر در انتقاد از شاه استوار بود. در طول خدمت خود در تهران

در سالهای 75 1971 نیز شاهد پیگیری همین سیاست بودم. پس از مطرح کردن این سؤل به طور

کلی، به من گفته شد که اطلاعات خطیر می تواند به خارج رخنه کرده و توسط دشمنان شاه در

واشنگتن مورد استفاده نادرست قرار گیرد. در مورد یک موضوع خاص وقتی که به من دستور داده شد

که در مورد ازدواج موقت شاه با یک زن ایرانی گزارشی ارسال ننمایم، به من اطمینان داده شد که این

موضوع در نامه های رسمی و غیر رسمی به طور کامل مطرح شده است. ولی به نظر من نمی توان به

این ترتیب جامعه اطلاعاتی را در جریان یک رویداد مهم قرار داد.

از طریق تحمیل این سیاست اصولاً غیر صادقانه در طول دهه گذشته وزارت خارجه خود را از

اطلاعاتی محروم نمود که می توانست آمریکا را بهتر از پیش آماده پذیرش رویدادهای اخیرا ایران

سازد.

محدود شدن تماسهای بین سفارت و کسانی که تماس آنها با ما از نظر شاه مانعی نداشت نیز این

خطا را شدت بیشتر بخشید. تماس با رهبران جناح مخالف و تشکیلات اسلامی ممنوع شده بود. به

جای آن سفارت می بایست تنها با همان محفلی از رابطها تماس بگیرد که طی 25 سال گذشته آنان را

در اختیار داشته است. به طور کلی این افراد حامی شاه بودند. ثروت، قدرت نفوذ و تا حدودی رفاه

جسمانیشان به ادامه الطاف سلطنتی بستگی داشت. لیکن در نگرش به ایران از دید آنها ما نیز این

کشور را مانند یک سلطان می دیدیم. بنابراین شگفت آور نیست که ببینیم اکثر گزارشهای ارسالی در

حمایت از شاه و برنامه هایش بوده اند.

حتی در صورتی که می خواستیم نظریات تمام عناصر جامعه ایران را گزارش کنیم، فقدان مقاماتی

که در زمینه کاربرد زبان فارسی شایستگی داشته باشند، کار ما را با موانع خاصی روبرو می ساخت.

حفظ تماس با سران اسلامی و بازاری، بدون وارد بودن به زبان فارسی غیر ممکن است و همین

مسئله در مورد بسیاری از اساتید و دانشجویان دانشگاهی نیز صادق است. یک مسافر در سفر خود به

استانها اگر نتواند به زبان مردم صحبت کند، در هاله ای از جهالت خواهد ماند.

روسها قبل از ارسال هریک از مأمورین خود به ایران قبلاً آنها را به مدت پنج سال در زمینه

مطالعات شرقی آموزش می دهند، تا به محض ورود بتواند به زبان فارسی تکلم کرده و حتی بنویسند.

امکان در پیش گرفتن برنامه ای مشابه برنامه های روسی عملی نیست، ولی مقامات ما خوشبختند که

می توانند حداقل مدت 10 ماه در زمینه زبان فارسی آموزش ببینند. لیکن قبل از ورود به محیط تهران

که زبان انگلیسی در آن کاملاً رایج است، باید آموخته های خود در آمریکا را طی یک دوره شش

ماهه در یکی از دانشگاههای ایرانی خارج از تهران مانند دانشگاه فردوسی مشهد که برنامه فارسی

بسیار خوبی دارد تقویت نمایند. گذراندن این دوره سخت برای تمام مقامات متخصص زبان آسان

نیست ولی باید از مقامات سیاسی خواسته شود که این دوره را حتماً بگذراند.

با بررسی وقایع گذشته واضح است که ما به جاهل و غافل ماندن خود در مورد بسیاری از

جنبه های شرایط ایران از طریق وارد شدن از آسانترین راه ممکن کمک کرده ایم. ما راهی نداشتیم مگر

آنکه با حاکم مطلق ایران که در هر حال تمام امکانات را در اختیار ما قرار می داد، برخورد داشته