تیمسار فربد رئیس ستاد ارتش نام برد و گفت که به آمریکا علاقه دارند و به طور جدی ضد کمونیست
هستند. اگر آمریکا حامیانش را در ایران از دست بدهد، پیروزی از آن عناصر چپی (که همیشه در
ارتش به صورت پنهانی با قدرت بوده اند) و یا پاسداران انقلاب اسلامی که حامیان خمینی به وجودش
آورده اند خواهد بود. گنجی دولت با زرگان را بسیار صادق، ولی به شدت ضعیف توصیف کرد. بیشتر
کسانی که بازرگان را تحسین می کنند معتقدند که بازرگان می بایست در ماه مارس استعفا می داد. گنجی
هیچ ایده ای در مورد اینکه چه کسی بعد از او باید روی کار آید، نداشت، معهذا او فکر می کرد که یزدی
فرد با نفوذی است. اما پیشنهاد کرد که ما نباید دکتر چمران را از نظر دور داشته باشیم، چون او فردی
است ایرانی که در لبنان در تبعید به سر برده و در حال حاضر از دیگر رهبران ایرانی خیلی باهوشتر و
سخنورتر است.
گنجی حمایت ایرانیها از شاه را ناچیز می داند، اما فکر می کند که در صورت بروز عکس العمل،
ولیعهد 20 تا 30 درصد شانس بازگشت خواهد داشت. گنجی گفت که او با گروه کارمندان دولتی و
دیگر حرفه ایهایی که در زمان وزارتش به عنوان مشاوران خصوصی برای ملکه ایجاد کرده بود، در
تماس است. اینها اشخاص لیبرالی هستند که خواهان روی کار آمدن دولتی با صداقت در ایران بوده و
از درون نظام حکومتی با شاه مخالفت می ورزیده اند. تعدادی از آنها در دولت موقت پستهایی دارند.
آنها به کلی از اعمال نفوذ روحانیون تندرو در امور ایران ناراحت هستند. افراد این محفل، اشتباهات
زیادی را که در دولت شاه وجود داشت به او گزارش کرده بودند. او این گزارشها را به ملکه داده بود
ولی ملکه به دلیل خودبینی شاه و احساس ناامنیش قادر به ایجاد تغییر رویه ای در اعمال شاه نبود. به
عبارت دیگر شاه حاضر نبود بر علیه افرادی که برای او اهمیت داشته، ولی فاسد نیز بودند اقدامی به
عمل آورد.
تابستان گذشته ملکه به گنجی گفته بود که آمریکاییها می خواهند که پهلویها ایران را ترک کنند.
گنجی عقیده داشت که در ژانویه گذشته ما به شاه دستور داده بودیم که ایران را ترک کند و به او گفته
بودیم که به نفع اوست که از کشور خارج شود. من این موضوع را به شدت تکذیب کردم. اما او گفت
که این موضوع حقیقت دارد و احتمالاً پیغام توسط ژنرال هایزر آورده شده بود. گنجی گفت که در
اواخر نوامبر گذشته به شاه در مورد فساد بیش از حد خانواده سلطنتی مطالبی ایراد کرده و گفته بودم
که لازم است در این باره کاری انجام شود. شاه گفته بود که این موضوع را به آجودان او تیمسار
فردوست بگویم، ولی این موضوع خود به خود فراموش شد. این عملی بوده که همیشه در سیستم
انجام می گرفته، همه از اقدام بر علیه خطاکاران، بخصوص اگر این خطاکاران از اعضای خاندان
سلطنتی بودند، می ترسیدند. آمریکاییها مسئولیت بخصوصی در این مورد داشتند. چرا که آنها شاه را
روی کار آورده و نگهداشته بودند و اجبارا بایستی توجه می داشتند که شاه یک دولت با لیاقت را
رهبری می کند.
من از گنجی پرسیدم که آیا عاقلانه است که شاه به این کشور بیاید. او گفت فکر می کنیم که این
کار اشتباه است. او پرسید آیا امکانش هست که ولیعهد به اینجا (آمریکا م) بیاید. من گفتم فکر
می کنم که اگر او بخواهد به دانشگاه برود، بتوان ترتیب این کار را داد. اما گمان می کنم که این کار برای
شخص جوانی چون او که مشتاق گذراندن یک زندگی عادی است، مشکل باشد. چون در رابطه با او
مشکلات امنیتی و حقوقی بسیاری به وجود خواهد آمد و تصور می کنم که این موضوع در هر جای
دیگری هم صدق کند، اما چون از رفتار ولیعهد آگاهی دارم، فکر می کنم که محافظت شدید از او در
آمریکا برایش غیر قابل تحمل باشد. امکان دارد این کار از جهات سیاسی در ماههای آینده عملی
باشد. به نظر من شاه نیز می تواند بعدها به ایران بیاید و این کار خالی از اشکال خواهد بود، ولی باید
مدتی بگذرد تا ما بتوانیم موضع خود را در ایران بازسازی کرده و شاه نیز خونسردی خود را به دست
آورد. در مورد امید ولیعهد به ایفای یک نقش سیاسی اظهارات تردید کرده و گفتم نمی دانم که یا اقامت
وی در آمریکا کمکی به این امر خواهد کرد یا نه. گنجی با ابراز موافقت گفت، ایرانیها به شخصی که
دوران سختی را گذرانده احترام می گذارند. ولیعهد هم اگر در تبعید به سر برد از چنین وضعی برخوردار
خواهد شد.
گنجی اظهار داشت که می گویند شاه پول زیادی از ایران خارج کرده است. وی گفت بعید نیست که
او این پولها را توسط دولت ایران خارج کرده باشد که اگر چنین باشد او یک دزد تمام عیار است.
گنجی خودش بعد از انقلاب در ایران مانده بود. تا اینکه اسمش را از فهرست کسانی که پول از کشور
خارج کرده اند پاک کند.
او این کار را توسط دادستان کشور انجام داده بود. معهذا به خاطر اینکه با رژیم فاسد سابق در
ارتباط بوده تحت تعقیب است. گنجی گفت فقط 6000 دلار در بانک دارد و دنبال یک شغل تدریس
در آمریکا می گردد. امکان دارد که او کتابی درباره رژیم شاه بنویسد که نشانگر تمام خطاهای او باشد.
در بحث و گفتگویی که 2 ساعت به طول انجامید گنجی مرتبا تکرار می کرد که آمریکا بایستی در
ایران فعال شود وگرنه ایران را با قصور و غفلت از دست می دهد. او در بحث خود راجع به این موضوع
مانند دیگران استدلال می کند و مانند بسیاری از افراد دیگر چاره و درمان مشخصی برای مسئله ای که
در حال حاضر موجود است ارائه نمی کند.
هنری پرشت سری
فریدون افشار پالیزبان
فریدون افشار پالیزبان
در سند باقیمانده نیز از تماس مستقیم مأمورین آمریکایی با افرادی که از آنها صراحتا به عنوان
«توطئه گر» یاد می شود حکایت می کند. فریدون افشار یک استاد تحصیلکرده آمریکا که یک دوره نیز
در مجلس شاه نماینده! بوده است، متعاقب تماسهای تلفنی بالاخره در ملاقات با مشاور سیاسی
سفارت در مرداد 58 سخن از نیاز وی به حمایت آمریکا در راه اندازی یک تشکیلات نظامی در
آذربایجان با هدف سرنگونی نظام انقلابی جدید می راند. جواب افشار نیز کم و بیش با توجه به
برآوردی که از میزان موفقیت او داشته اند مشابه سایرین است. اما در قیاس با دیگران ظاهرا افشار بر
نظامیان فراری و جوانان ناقص العقل و اشراف عالیمقام و... ترجیح داده اند و حساب بیشتری روی او
باز کرده بودند. سند دوم حاصل گفتگو با جهانشاه پالیزبان برادر پالیزبان فراری است که مقامات
آمریکایی را در جریان خروج غیر قانونیش از کشور می گذرد. جهانشاه پالیزبان در عین حال مقداری
از برادرش که در آن زمان در مورد فعالیتهای ضد انقلابی او تبلیغات زیادی وجود داشت صحبت
می کند.
سند شماره (1)
14 اوت 1979 23 مرداد 58خیلی محرمانه تهران 9064
از: سفارت آمریکا در تهرانبه: وزارت امور خارجه در واشنگتن دی. سی.
موضوع: درخواست کمک برای تشکیل نیروهای نامنظم نظامی بر علیه جنبش اسلامی
1 (خیلی محرمانه تمام متن)
2 خلاصه: در 8 اوت فریدون افشار در گفتگو با مشاور سیاسی سفارت آمریکا خواستار کمک
برای تشکیل یک نیروی نظامی در منطقه آذربایجان شد که بتواند برای دفع قدرت جنبش اسلامی مفید
واقع شود. مشاور سیاسی تقاضای او را رد کرد و خاطرنشان ساخت که سیاست آمریکا مبنی بر عدم
دخالت در امور داخلی ایران می باشد. افشار گفت که انتظار چنین جوابی را داشته است، ولی با این
وصف در راه عملی ساختن نقشه خود گام برخواهد داشت. پایان خلاصه.
3 در 8 اوت فریدون افشار دوباره با کاردار تماس گرفت و درخواست ملاقات کرد. کاردار فکر
می کرد که شخص مزبور «فرید» است که شریک حقوقی رمزی کلارک، وکیل «لواین»، چند هفته پیش
گفته بود که به خاطر اوضاع یهودیان در ایران با او تماس خواهد گرفت. به هر حال برای اطمینان
بیشتر کاردار به مشاور سیاسی سفارت گفت که با افشار تماس گرفته تا منظور او را دریابد. بعدا معلوم
شد که افشار مسائلی غیر از مسائل یهودیان ایران دارد. افشار به مشاور سیاسی سفارت گفت که از
مدارس میسیونری ارومیه و تبریز فارغ التحصیل شده و در چندین دانشگاه آمریکا (از جمله آیداهو،
اکلاهما، شیکاگو ییل و جان هاپکینز) تحصیل کرده و دکترای زمین شناسی خود را گرفته است. او
همچنین یک دوره کوتاه مدت را در فاصله بین دوره تکمیلی لیسانس و مراجعت به آمریکا در
دانشگاه نظامی ایران گذرانده است. زمانی که نفت در ایران ملی شد، افشار به خاطر کمک به پیدا کردن
مناطق نفت خیز خارج از حوزه امتیاز بریتیش پترولیم از مؤسسه اسمیتونیان به ایران دعوت شده بود.
او اولین چاه نفت حوزه قم را وارد مرحله تولید کرده بود و بعدا به دانشگاه تهران رفت و در سال
1956 به عنوان نماینده مجلس از ارومیه (که در آن زمان رضاییه بود) انتخاب شد. به هر حال او در
سال 1961 به خاطر سرخوردگی از مسائل سیاسی کاندید نمایندگی مجلس نشد و مجددا مشغول
تدریس در دانشگاه تهران گردید.
4 افشار گفت افرادی نظیر او در حالی که هرگز با بودن شاه موافق نبوده اند، از بی نظمی ملاها در
ایران نیز مطلقا خسته شده اند. و واضح است که آنها قادر نیستند یک اقتصاد مدرن را پیاده کنند او گفت
که به تازگی از ارومیه برگشته و در آنجا شاهد وقایعی مبنی بر درگیری بین کردها و مقامات محلی در
سرو بوده است. او اظهار داشت که منطقه مرزی ترکیه و عراق در کنترل کامل کردها می باشد. آنها
بیش از 6 پاسگاه ژاندارمری را بدون مقاومت تصرف کرده اند. و پاسدارانی را که از ارومیه برای
بازپس گرفتن این پاسگاهها فرستاده شده بودند به خاک و خون کشیده اند. پاسداران بی انضباط و
بدون آموزش بوده و حتی برای کردهای فاقد تشکیلات آنچنانی نیز رقیبی به حساب نمی آیند و
ارتش نیز در ارومیه از جنگیدن خودداری می کند.
5 افشار گفت که چنین وضعی برای آنچه که او تصمیم گرفته انجام دهد ایده آل است. او گفت که
استخدام نیرویی در حدود 20000 الی 30000 نفر در آذربایجان ساده است و می توانیم آنها را در
منطقه مرز ترکیه جایی که در تصاحب هیچ کس نیست آموزش دهیم و بعدا شمال غربی ایران را به
تصرف درآوریم. او گفت ایران حدود 18 میلیون ترک دارد که از این 18 میلیون حدود 16 میلیون
ترک آذری هستند که این تعداد از آذربایجان گرفته تا قلب تهران پراکنده می باشند و در حدود 2
میلیون ترکمن و قشقایی نیز در شمال شرقی و جنوب وجود دارند. بیش از 9 تا 10 میلیون فارس
خالص وجود ندارد که تنها در قسمت مرکزی ایران متمرکز گشته و به وسیله ترکهای مسلح و کردها و
عربها و بلوچها محاصره شده اند. علما فقط در بین فارسها قدرت دارند. اگر ترکهای شمال غربی و
تهران را محاصره کنند، دیگر اقلیتهای غیر قارس نیز به آنها در خلع ید کردن مذهبیها در بقیه کشور
یاری خواهد کرد.
6 افشار صراحتا گفت که برای پیشبرد نقشه اش احتیاج به کمک دارد. حداقل برای شروع این
کار احتیاج به پول دارد. کمک تسلیحاتی و آموزش نیز مفید خواهد بود. اغلب ترکها چشمان آبی و
موهای بور دارند و بنابراین طبق گفته او اگر تعدادی مشاور خارج در تهیه نقشه ها دخالت کنند
مشخص نخواهد شد. بعید به نظر می رسد که با فقدان کنترل دولت مرکزی در مرز آذربایجان با ترکیه،
کسی متوجه اعمال آنان بشود. او امیدوار بود که آمریکا منافع پشتیبانی از شخصی مانند او را درک
کرده باشد. او گفت که من در مدارس شما فارغ التحصیل شده ام و من می دانم که شما به چه چیزهایی
معتقد هستید و من هم به آنها معتقدم. خطر واقعی این نیست که چپیها بعد از مدتی مذهبیها را بیرون
کنند و قدرت را به دست بگیرند، چون مارکسیسم در بین مردم پایگاهی ندارد. بلکه این است که بعد
از ادامه بحرانها در ایران، شوروی وقت را غنیمت شمرده و دخالت کند و این چیزی است که خطرهای
جدی برای منافع آمریکا در این قسمت دنیا دارد نه آنکه تعدادی ایرانی و چپگرا در اداره
نخست وزیری بنشینند.
7 مشاور سیاسی سفارت به افشار گفت که آمریکا نمی تواند از نقشه او پشتیبانی کند و این
برخلاف سیاست آمریکا مبنی بر عدم دخالت در امور داخلی ایران می باشد. او گفت که بعد از نتیجه
ویتنام و واترگیت مردم آمریکا ماجراجوییهای خارجی را تحمل نمی کنند. افشار گفت که انتظار چنین
جوابی را داشته، اما فکر می کند که حداقل کوشش را برای نشان دادن ارزش نقشه اش انجام داده است.
او به هر حال این کار را دنبال خواهد کرد.
8 نظریه: افشار یکی از مهمترین توطئه گرانی می باشد که تا به حال مشاور سیاسی سفارت
ملاقات کرده است. افشار یکی از متخصصین دانشمند می باشد و مردی است که در زندگیش با
واقع بینی با مشکلات برخورد کرده.
برای مثال از نظر او فقدان و نظم و منطق جمهوری اسلامی اهانتی است بر ارزشهای شخصی
احساسات وی. به نظر نمی رسد که او فردی باشد که تصمیم داشته باشد برای براندازی فوری و سریع
حکومت، ناگهان و بدون تعمق قبلی ارتشی را تشکیل دهد. به نظر می رسد که او به دقت ضعف دشمن
را محاسبه کرده، ولی اینکه آیا او می تواند چنین نیرویی را تشکیل دهد یا نه نامعلوم است، اما اگر
چنین نیرویی بخواهد متشکل شود فقط، شخصی مثل افشار، احتمالاً این کار را بهتر انجام خواهد داد
تا یکی از ارتشیان عالیرتبه ایرانی که اراده شان در فوریه گذشته خرد شده و یا اشراف عالیمقام و
مادیگرا که از پاریس و لوس آنجلس توطئه می کند و یا جوانان ناقص العقل که در خیابانهای دورافتاده
تهران با اتومبیلهای ب ام و می گردند و برای آنها توطئه چینی یک نوع بازی به حساب می آید.
لینگن
خیلی محرمانه
سند شماره (2)
تاریخ: 26 اوت 79 4 شهریور 58خیلی محرمانه
دولت ایالات متحده آمریکا
گزارشگر مایکل. جی. مترینکو سیاسی
یادآوری
موضوع: موقعیت فعلی خانواده پالیزبان
من عصر روز 12 اوت (21 مرداد) و در حدود 2 ساعت در روز 23 اوت (اول شهریور) را به
گفتگو با جهانشاه پالیزبان برادر ژنرال عزت اللّه پالیزبان پرداختم. تبلیغی که پیرامون فعالیتهای ضد
انقلابی منتسب به ژنرال می شود اثرات بدی در آسایش اعضای خانواده که هنوز در ایران به سر
می برند داشته است و جهانشاه پالیزبان موقعیت اقوام مختلف پالیزبان را به شرح زیر توضیح داد:
پدر و مادر ژنرال پالیزبان در 21 اوت (30 مرداد) پاسداران کمیته به خانه پدر و مادر ژنرال در
کرمانشاه حمله بردند. پدر او که 95 ساله است و در شرایط مزاجی بدی است دستگیر شده است. بر
طبق روایاتی که جهانشاه از دیگران در کرمانشاه شنیده پدرش بر روی پاسداران کمیته، در حالی که
آنها تلاش می کردند به زور وارد خانه شوند، آتش گشود. جهانشاه در صحت روایت تردید چندانی
ندارد، چون پدرش فردی است که در مقابل این گونه دستگیریها حتما مقاومت می کند. مادر ژنرال و
همچنین خواهر بزرگترش که با پدر و مادرش زندگی می کردند ناپدید شده اند و خانه نیز اکنون در
دست کمیته است جهانشاه اظهار داشت که از تاریخ 23 اوت (اول شهریور) اطلاعی ندارد که خواهر و
مادرش کجا هستند، ولی گمان می برد که آنها در امان باشند.
خواهر ژنرال پالیزبان یک خواهرش فرماندار سابق مشهد بود که با ژنرال امانی رئیس پلیس
مشهد ازدواج کرده بود. ژنرال امانی بعد از انقلاب اعدام شد و خواهر پالیزبان هم اکنون در اختفا به سر
می برد. طبق گفته جهانشاه ترتیبی داده شده که این خواهر مخفیانه ایران را ترک کند و او یا به انگلستان
خواهد رفت (که در آنجا خانه ای دارد) و یا به آلمان غربی جایی که یک عمه (خاله) پیر دارد که
می تواند با او زندگی کند. پسر یکی از خواهرها دانشجوی نیروی دریایی بود، ولی پس از انقلاب
استعفا کرد. در انجام این کار دریادار مدنی (فرمانده نیروی دریایی و استاندار فعلی خوزستان) او را
یاری داده بود و ظاهرا دوست خانوادگی است. این پسر و دیگر فرزندان ژنرال امانی در آینده نزدیکی
ایران را ترک خواهند کرد.
جهانشاه پالیزبان همسر و فرزندان جهانشاه کمی بعد از انقلاب ایران را ترک کرده و اکنون در
آمریکا به سر می برند. زمینهای وسیع مزروعی او در منطقه همدان هفته پیش ضبط شد و مباشر او که
یک فامیل دور اوست و در حدود 30 سال دارد در همدان زندانی شده است. مدت کوتاهی پس از
انقلاب فوریه (بهمن) املاک وی در همدان به وسیله عده ای اشغال شده، ولی جهانشاه توانسته بود که
زمینها را از طریق تماسهایش با کمیته محلی دوباره به دست بیاورد، چون در آن زمان مورد سوءظن
نبود. محصولات املاک بدون دردسر درو شد و خرمنها جمع آوری شد و به دفتر کشاورزی کرمانشاه
فروخته شد. اخیرا رئیس دفتر کرمانشاه از پرداخت هرگونه وجهی به جهانشاه امتناع ورزیده و اظهار
می دارد که او هیچ پولی به پالیزبان پرداخت نخواهد کرد. جهانشاه در تلاش بود که این موضوع را
پی گیری کند که ناگهان موقعیت خودش نامشخص شد. روزنامه کرمانشاه در هفته دوم اوت نام او را
منتشر کرد و درخواست نمود که هر کس از او شکایتی دارد آن را به دفتر دادستان انقلاب کرمانشاه
ارائه کند. قبل از آن موقع تنها دردسری که جهانشاه با کمیته داشت 2 جلسه بازجویی کوتاه در تهران
بود. او بازجویی را مؤدبانه و حتی دوستانه توصیف کرد. بازپرسها علاقه مند به دانستن محل اختفای
برادرش بودند.
جهانشاه پالیزبان ممنوع الخروج از ایران نبوده و در نظر داشت که در 25 اوت (3 شهریور) عازم
آمریکا شود. در 22 اوت به وسیله یک دوست که در نزدیکی اقامتگاه او در تهران زندگی می کند به او
تلفن شد و گفته شد که به آپارتمانش برنگردد، زیرا پاسداران انقلاب در همان لحظه برای پیدا کردن او
وارد آپارتمان شده اند. وقتی من جهانشاه را در 23 اوت دیدم ظاهرا در مخفیگاه بود. پاسپورت او هم
اکنون در فرودگاه است تا قبل از پروازش آن را بگیرد، ولی جهانشاه معتقد بود که اگر او بخواهد از
طریق فرودگاه مهر آباد خارج شود بازداشت و دستگیر خواهد شد. او در تلاش بود که در مورد نحوه
عمل تصمیم بگیرد و راههای چاره او اینها بود: 1 از طریق مرز کردستان از ایران فرار کند.
2 تلاش کند که از بلیط هواپیمایش استفاده کند و در مورد دستگیری ریسک کند و یا 3
خودش را به دفتر دادستان انقلاب در تهران معرفی کند، البته پس از اینکه از یکی آیت اللّه بخواهد تا
برایش پادرمیانی کند.
ژنرال پالیزبان، همسر و فرزندان بر طبق گفته جهانشاه همسر ژنرال در امان است، ولی از اظهار
جزئیات مربوط به محل اختفای او طفره رفت. او گفت «عملاً وی (همسر پالیزبان) در خارج از ایران
است.» داماد ژنرال پس از انقلاب توسط پاسداران کمیته دستگیر شد و به مدت سه هفته در ضمن
اینکه راجع به محل ژنرال مؤاخذه می شد، در زندان نگهداشته شد یک پسرش (انوشیروان) در کالیفرنیا
به مدرسه می رود. پسر دیگر که دانشجوی مدرسه کشاورزی کرمانشاه بوده پس از انقلاب دستگیر
می شود، ولی ظاهرا در امان است. جهانشاه در ابتدا اظهار داشت که نمی داند برادرش کجاست، ولی
بعدا اشاره کرد که او ممکن است هنوز در منطقه کردستان ایران باشد. او گفت در زمان جنگ جهانی
دوم برادرش موفق شده بود که به خاطر شناختش از منطقه کردستان به مدت 6 ماه نیروهای دشمن را
از سر باز کند و در آن زمان مقامات هرگز موفق به یافتنش نشدند. از آن به بعد او این شانس را داشته
است که تماسهای وسیعی با مردم منطقه داشته و تجربه خیلی ارزشمندی نیز در مورد عملیات
اطلاعاتی ارتش ایران دارد. بنابراین پیدا کردن او کاری است تقریبا غیر ممکن.
مترینکو
خیلی محرمانه
کتاب شصت و نهم
کشورهای رو به رشد، امکانات نفتی، سیاستها و محدودیتها
کشورهای رو به رشد
امکانات نفتی
سیاستها و محدودیتها
مقدمه