روسها یا انگلیسیها بوده و از سال 1953 به بعد آمریکاییها بوده اند. بعضی از مخالفین، سیاست حقوق
بشر را گامی در جهت دوری از شاه و ضعف بعدی تاج و تخت تلقی می کنند. چون در نتیجه آن، آنها
تشویق و فعالتر گردیده بودند. در همان حال شاه نیز که مایل بود جو سیاسی خاصی پدیدار گردد تا
امکان انتقال قدرت به فرزندش پیدا شود و شاید عکس العمل در قبال سیاست حقوق بشر نشان داد،
اقداماتی انجام داد تا حیات سیاسی ایران آزادتر گردد.
به طور کلی می توان گفت که ایرانیها نسبت به قدرت حکومت نظر خاصی دارند، یعنی آن را مانعی
در راه موفقیتهای فردی تصور می کنند و به همین دلیل سعی می کنند در هر حال آن را نادیده بگیرند.
پس از این نادیده گرفتن و تخلفها، قدرت حکومتی قابل تحقیر می باشد؛ ولی حکومتی که در آن
تخلف جایز نباشد از نظر آنها واجد احترام همراه بابی میلی است.
حکومت مطلقه شاه حد و حدود ابراز مخالفتها را معین کرده بود. ولی حرکتهای وی مبنی بر ایجاد
فضای باز سیاسی و بیانیه های ما در زمینه حقوق بشر این ابعاد را تغییر داده و ابعاد جدیدی را
جایگزین آن ساخته بود مردم ایران که نمی خواستند باور کنند رژیم اگر ضعیف نباشد میزان کنترل خود
را کاهش نخواهد داد. در تمام جهات به اعمال فشار پرداخته و تلاش کردند با این کار محدوده های
جدید رفتار سیاسی فردی را مشخص کنند تا به امروز آنها نتوانسته اند این مرزها را شناسایی کنند؛
چون شاه نمی توانست یا نمی خواست دست به اقدامات خنثی بزند که در گذشته موقعیت وی را
مستحکم ساخته بودند و دولت جدید نیز هنوز نتوانسته است ابراز قدرت لازم تخصص در مدیریت و
انسجام ملی را که باید برای نیل به موفقیت در اختیار داشته باشد بدست گیرد.
در زمانی مناسب، رهبر تبعیدی اسلامی آیت اللّه روح اللّه خمینی، مخالفت خود را از سرگرفت و به
صورت نشانه و عامل خشونت و خشم مردم در آمد. همانطور که در زمینه هر حرکت انقلابی ملی
موفقیت آمیز در ایران معاصر صادق است، این نهاد اسلامی نیز محیطی مورد احترام را برای ائتلاف
عناصر مخالف پدید آورد و برای به حرکت در آوردن نهضت از توان ارزشمند خود در بسیج شمار
عظیمی از مردم استفاده کرد.
همین ائتلاف انقلابی مستقیماً یا به طور غیر مستقیم باعث مرگ یک شاه، اخراج یک شاه دیگر، و
تبعید موقت شاه سومی در طول 83 سال گذشته شده است. اکنون نیز باعث انقراض حکومت آخرین
شاه احتمالی این کشور گردیده است. از میان تمام شاهانی که از زمان تأسیس سلسله قاجاریه در سال
1796 در ایران حکومت کرده اند، تنها یک شاه با انتقال آرام و بدون دردسر قدرت به تاج و تخت
دست یافته است. با در نظر گرفتن این شواهد تاریخی باید گفت که خطری که محمدرضا پهلوی را از
سوی انقلاب ایران تهدید می کرد نباید باعث شگفتی شود. ولی همه شگفت زده شده اند.
ساده تر بگویم، ما برای سقوط رژیم پهلوی آماده نبودیم چون نمی خواستیم واقعیت را بپذیریم.
گفتن این مطلب که پس از سال 1953 شاه به صورت بازیچه آمریکا در آمده بود مبالغه آمیز است ولی
این مبالغه چندان شدید نیست. به هر حال با گذشت سالها او بیشتر نسبت به خودش اعتماد پیدا کرد و
برخورد ما یا او نیز به صورت یک طرف مساوی در آمد ولی با رشد این رابطه سالمتر، خطای اساسی
در سیاست آمریکا بیشتر جلوه گر شد، که همانا همسو خواندن منافع آمریکا در ایران و منافع رژیم
پهلوی بود. در حدود سال 1968 یعنی زمانی که در خاطر من مانده، می بینم که سیاست پنهانی وزارت
خارجه، سفارت (و احتمالاً دولت، گرچه یک مقام تازه کار چون من نمی تواند در این مورد با قاطعیت
اعلام نظر کند.) بر ارسال گزارشهایی خطیر در انتقاد از شاه استوار بود. در طول خدمت خود در تهران
در سالهای 75 1971 نیز شاهد پیگیری همین سیاست بودم. پس از مطرح کردن این سؤل به طور
کلی، به من گفته شد که اطلاعات خطیر می تواند به خارج رخنه کرده و توسط دشمنان شاه در
واشنگتن مورد استفاده نادرست قرار گیرد. در مورد یک موضوع خاص وقتی که به من دستور داده شد
که در مورد ازدواج موقت شاه با یک زن ایرانی گزارشی ارسال ننمایم، به من اطمینان داده شد که این
موضوع در نامه های رسمی و غیر رسمی به طور کامل مطرح شده است. ولی به نظر من نمی توان به
این ترتیب جامعه اطلاعاتی را در جریان یک رویداد مهم قرار داد.
از طریق تحمیل این سیاست اصولاً غیر صادقانه در طول دهه گذشته وزارت خارجه خود را از
اطلاعاتی محروم نمود که می توانست آمریکا را بهتر از پیش آماده پذیرش رویدادهای اخیرا ایران
سازد.
محدود شدن تماسهای بین سفارت و کسانی که تماس آنها با ما از نظر شاه مانعی نداشت نیز این
خطا را شدت بیشتر بخشید. تماس با رهبران جناح مخالف و تشکیلات اسلامی ممنوع شده بود. به
جای آن سفارت می بایست تنها با همان محفلی از رابطها تماس بگیرد که طی 25 سال گذشته آنان را
در اختیار داشته است. به طور کلی این افراد حامی شاه بودند. ثروت، قدرت نفوذ و تا حدودی رفاه
جسمانیشان به ادامه الطاف سلطنتی بستگی داشت. لیکن در نگرش به ایران از دید آنها ما نیز این
کشور را مانند یک سلطان می دیدیم. بنابراین شگفت آور نیست که ببینیم اکثر گزارشهای ارسالی در
حمایت از شاه و برنامه هایش بوده اند.
حتی در صورتی که می خواستیم نظریات تمام عناصر جامعه ایران را گزارش کنیم، فقدان مقاماتی
که در زمینه کاربرد زبان فارسی شایستگی داشته باشند، کار ما را با موانع خاصی روبرو می ساخت.
حفظ تماس با سران اسلامی و بازاری، بدون وارد بودن به زبان فارسی غیر ممکن است و همین
مسئله در مورد بسیاری از اساتید و دانشجویان دانشگاهی نیز صادق است. یک مسافر در سفر خود به
استانها اگر نتواند به زبان مردم صحبت کند، در هاله ای از جهالت خواهد ماند.
روسها قبل از ارسال هریک از مأمورین خود به ایران قبلاً آنها را به مدت پنج سال در زمینه
مطالعات شرقی آموزش می دهند، تا به محض ورود بتواند به زبان فارسی تکلم کرده و حتی بنویسند.
امکان در پیش گرفتن برنامه ای مشابه برنامه های روسی عملی نیست، ولی مقامات ما خوشبختند که
می توانند حداقل مدت 10 ماه در زمینه زبان فارسی آموزش ببینند. لیکن قبل از ورود به محیط تهران
که زبان انگلیسی در آن کاملاً رایج است، باید آموخته های خود در آمریکا را طی یک دوره شش
ماهه در یکی از دانشگاههای ایرانی خارج از تهران مانند دانشگاه فردوسی مشهد که برنامه فارسی
بسیار خوبی دارد تقویت نمایند. گذراندن این دوره سخت برای تمام مقامات متخصص زبان آسان
نیست ولی باید از مقامات سیاسی خواسته شود که این دوره را حتماً بگذراند.
با بررسی وقایع گذشته واضح است که ما به جاهل و غافل ماندن خود در مورد بسیاری از
جنبه های شرایط ایران از طریق وارد شدن از آسانترین راه ممکن کمک کرده ایم. ما راهی نداشتیم مگر
آنکه با حاکم مطلق ایران که در هر حال تمام امکانات را در اختیار ما قرار می داد، برخورد داشته
باشیم. بنابراین چرا بیشتر خود را به دردسر بیندازیم؟ به هر حال، در جهان امروز هر سیاستی که بیش
از 25 سال قابلیت کاربرد داشته باشد سیاست خوبی است.
موضوعی که باعث شرمساری ما شده اینست که ما درصدد یافتن راه حل نبوده ایم بلکه از یک
بازنده حمایت کرده ایم. در صورتی که می توانستیم حوزه تماسهای خود را گسترش داده و در همان
حال مانع از آسیب پذیر شدن روابط خود و شاه نیز بشویم. هنگامی که ما او را از تصمیمات خود در
زمینه تماس با مخالفین مطلع ساختیم، او با مسئله با تردید و سوء ظن برخورد نمود.
حتی اتخاذ یک سیاست گزارشگری که کمتر در آن ابهام و تردید باشد نیز نمی توانست ما را در
نجات شاه یاری دهد. آن چه بر او رفت، دیر یا زود و شاید در مورد این این شاه نه بلکه در مورد
فرزندش رخ می داد ولی زمانی که ما از پیدایش انقلاب با خبر شدیم، متوقف ساختن آن غیر ممکن
شده بود. اما در صورتی که دولت ما آماده اقدام بر اساس اطلاعات متناقض با سیاست موجود بود با
تماسهای وسیعتر و گزارشات دقیقتر و حتی به قیمت به خطر افتادن روابط صمیمانه دولت آمریکا و
دولت ایران، ما می توانستیم بسیاری از وقایع را پیش بینی کرده و میزان خسارات وارده به موقعیت
خویش در ایران را به حداقل کاهش دهیم. امروزه، تا آنجا که به دولت کنونی و مردم ایران مربوط
است. این وضع و موفقیت به خطر افتاده و با دشواری بسیار و زحمات طاقت فرسا شاید بتوان آن را
احیا نمود.
ما در دوران بعد از جنگ چین و در ویتنام مرتکب همین خطا شدیم و هرگاه که منافع خویش و
دولت مورد حمایت خود را تمیز ندهیم باز هم همین طور خواهد شد. ولی بالاخره باید بیاموزیم که
هدف از گزارشات سیاسی ارائه اطلاعات و تجزیه و تحلیلهای آگاهانه برای کمک به اتخاذ
تصمیم گیریهای لازم در زمینه خط مشی های آتی است، نه پیگیری و حمایت از سیاستهای موجود.
بالاخره باید اعتراف نمود که هیچ سیاستی خالی از خطا نیست.
طبقه بندی شده توسط گالن فوکس مطابق برنامه خروج از طبقه بندی بخشنامه اجرایی شماره
12065 است. در تاریخ 1 ژوئن 1985 از طبقه بندی خارج خواهد شد.
تأیید متن سخنرانی
سند شماره (13)
تاریخ : 25 آوریل 1979 5 اردیبهشت 1358
از : دریادار اف. سی. کالینز، نیروی دریایی آمریکا
به : رئیس اطلاعات، اداره نیروی دریایی، واشنگتن دی. سی. 20350
پیوست : (1) چهارچوب لازم برای سخنرانی در مورد انقلاب ایران
موضوع : تأیید متن سخنرانی؛ درخواست برای:
1 از ماه مه 1978 تا فوریه 1979 اینجانب به عنوان مشاور اصلی فرمانده کل قوا در نیروی
دریایی شاهنشاهی ایران خدمت می کردم و در عین حال سرپرست بخش نیروی دریایی هیئت
مستشاری نظامی آمریکا در ایران نیز بودم. لازم است بگویم که این دوره بسیار پر ماجرا و جالب بود،
چون فرصتی بسیار شگفت انگیز فراهم نمود تا جهش ایران از یک نیروی دریایی مربوط به جنگ
جهانی دوم به تکنولوژی قرن بیستم و ناوشکنهای کورش طبقه 993 و نیز انقلابی بسیار خشونت بار
که توانست یک دودمان 50 ساله حکومت استبدادی را سرنگون سازد، مشاهده نمایم.
2 با پیش بینی این که شنیدن این داستان دست اول برای بعضیها جالب توجه خواهد بود، مطالبی
را تحت عنوان «آناتومی انقلاب» به رشته تحریر در آورده ام تا زیر بنا یا مبنای نکات مطروحه توسط
اینجانب باشد. این نوشتار جنبه واقعیت نگاری دارد و تنها در دو صفحه آخر به ذکر نظریات شخصی و
علت وقوع آن پرداخته ام.
مطالب دارای عناوین مربوطه و مناسب نیز خواهد بود. کمکهای بصری اینجانب در تأیید مطالب
عبارتند از گرافها و اسلایدهای 35 میلیمتری استخراج شده از روزنامه های کیهان و تهران ژورنال
یعنی دو روزنامه انگلیسی زبان تهران که در دوره مورد نظر منتشر می شد.
3 مایلم شما نیز استفاده از این مطالب را در سخنرانیهای آینده در مورد موضوع انقلاب در ایران
مورد تأیید قرار دهید. برای مدت کوتاهی از منطقه واشنگتن خارج خواهم شد و پس از آن از طریق
وست کوست (کالیفرنیا م) عازم مأموریت می شوم، بنابراین در صورت تمایل می توانید بین تاریخ
28 آوریل تا 7 مه از طریق فرمانده نیروهای زمینی اقیانوس آرام در سان دیاگو با من تماس حاصل
نمایید. پس از این تاریخ جهت خدمت خود را به عملیات 40 معرفی خواهم کرد.
4 با تشکراف. سی. کالینز
رونوشت برای: رئیس هیئت مستشاری نظامی آمریکا
در ایران
آناتومی انقلاب
آناتومی انقلاب
پیشگفتار
اختتام 2507 سال امپراطوری ایرانی در تاریخ 11 فوریه، همه را از جمله آیت اللّه روح اللّه خمینی
و نخست وزیر بختیار در شگفتی فرو برد. چه واقعه ای رخ داد؟ این واقعه چگونه رخ داد؟ آنچه در
ذیل می آید نظریات من در این مورد است.
آغاز
آغاز
* ژانویه 1963 زمانی بود که شاه از طریق «انقلاب سفید» یا «انقلاب شاه و مردم» زمینهای
سلطنتی و موقوفی را بین دهقانان و روستاییان تقسیم نمود. می گویند 60 درصد این زمینها متعلق به
روحانیون بوده است. برای پی بردن به ژرفای نفوذ روحانیت کافی است بدانید که در این کشور 35
میلیون نفری حدود 80000 مسجد، 180000 ملا و بیش از 1200 آیت اللّه وجود دارد. یکی از
ناراضیانی که علناً بر سر موضوع تقسیم اراضی با شاه به مخالفت خشونت بار برخواست، روح اللّه
خمینی بود که در شهر مقدس قم در 90 مایلی جنوب تهران مشغول تدریس بود. به خاطر همین
مخالفت تبعید شد و تا تاریخ 6 اکتبر 1978 یعنی زمان عزیمت به پاریس، در شهر مقدس نجف به سر
می برد. نقل مکان وی به پاریس در نتیجه اعمال فشارهای مقامات عراق صورت گرفت چون
می خواستند که روابط بهبود یافته شان با ایران به قوت خود باقی بماند.
* تجلیات خارجی انقلاب در ایران به تاریخ 8 ژانویه 1978 برمی گردد که در آن دانشجویان در
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
تأثیر واقع شده اند شاه در اتومبیلی بدون حضور افراد امنیتی در میان صفوف حضار در کاخ رانندگی
کرد.
* اواخر اکتبر. ساواک پلیس امنیتی و اطلاعاتی ایران به باد انتقاد گرفته شد. ژنرال نصیری رئیس
پیشین ساواک متهم به قتل گردید.
* اول نوامبر. آغاز اعتصاب کارگران نفتی.
* 4 نوامبر. از کریم سنجابی رهبر جبهه ملی دعوت شد تا از پاریس یعنی محل مذاکره اش با
خمینی،به ایران بازگشته و دولتی را تشکیل دهد؛ خمینی فرصت ایجاد یک راه حل مسالمت آمیز را از
بین برد.
* 5 نوامبر. حمله به بانکها، سینماها و مشروب فروشیها به اوج بی نظمی و آشوب رسید. تا به حال
300 بانک تخریب شده، ساختمان 11 طبقه بانک ملی ایران با خاک یکسان شد. مقر 7 طبقه بانک
ملی دستخوش حریق گشته، تعداد بیشماری از سینماها و مشروب فروشیها به آتش کشیده شدند.
دولت شریف امامی استعفا می دهد.
* 6 نوامبر. شاه، ژنرال غلامرضا ازهاری را به عنوان نخست وزیر برگزید. او نیز به نوبه خود
خواستار برقراری نظم و آرامش گردید و به وجود فساد در دولت اعتراف نمود. سخنرانی وی مورد
قبول همگان قرار گرفت و تنها برخی معتقدند که او نیز مرتکب اشتباهات شخصی خواهد شد؛ قانون
اساسی می گوید که شاه نمی تواند خطاکار باشد ولی دولت چرا.
رؤای قوای سه گانه به وزارتخانه ها منصوب گردیدند؛ ربیعی وزیر مسکن، اویسی وزیر کار،
حبیب اللهی آموزش و پرورش/ صنایع / فرهنگ / آموزش عالی، قره باغی وزیر کشور و غیره.
یک هفته بعد استعفا داد چون بر اساس قانون اساسی نمی تواند دارای دو پست مهم دولتی باشد.
* محرم. (10 1 دسامبر). عزاداری برای امام حسین، سومین امام؛ فرزند علی، جانشین محمد)؛
آغاز تظاهرات وسیع سرپیچی از قوانین حکومت نظامی سردادن شعارهای اللّه اکبر از روی بامها نیز
مانند تحقیر حکومت نظامی به صورت امری عادی در آمده است.
* 8 7 دسامبر. تخلیه وابستگان آغاز شد تا خطر ناشی از شورشهای 10 9 دسامبر کاهش
یابد.
* تاسوعا (9 دسامبر). رژه توسط ازهاری مجاز شناخته شد. 34 میلیون تا یک میلیون نفر تا
شهیاد پیاده روی کردند.
* عاشورا (10 دسامبر). تاسوعا تکرار می گردد. میزان جمعیت همان است.
* دسامبر. قطع برق شبانه، کمبود بنزین، نفت و گازوئیل. صفوف 48 ساعته بنزین، صفوف نفت
حداقل 10 8 ساعت. کمبود گازوئیل خانه ها و حمامها را سرد نموده است.
* 30 دسامبر. به ژنرال ازهاری یک سکته قلبی خفیف دست داده و خواستار کناره گیری از پست
نخست وزیری شده است.
* 3 ژانویه 1979. از صدیقی برای تشکیل حکومت دعوت شد ولی نتوانست کابینه ای را تشکیل
دهد. ژنرال اویسی، فرمانده نیروی زمینی و رئیس حکومت نظامی تهران از کشور خارج و عازم
آمریکا گردید. بدعاقبتی بود. شاپور بختیار موافقت کرده است که به سه شرط حکومتی را تشکیل دهد
که عبارتند از: شاه کشور را ترک نماید؛ به او آزادی عمل داده شود؛ و ارتش نیز تحت کنترل وی
درآید. شاه نیز موافقت می کند.
* 7 ژانویه 1979. بختیار کابینه خود را تقدیم می دارد که همه ضد شاه هستند. این کابینه اکنون
باید مورد تصویب مجلس و سنا واقع گردد. مقررات منع عبور و مرور از ساعت 11 شب تا 5 صبح
است. صحبت از کودتاست.
* 15 ژانویه 1979. کابینه بختیار مورد تأیید قرار می گیرد.
چرخش ناگهانی قضایا
چرخش ناگهانی قضایا
* 16 ژانویه 1979. شاه ایران را برای استراحت ترک می کند و شورای نیابت سلطنت را عهده دار
امور می گرداند. تهرانی رئیس شورا می شود. هیجان زیادی وجود دارد. شاه یک روز را در بندرعباس
به سر برد.
* 17 ژانویه 1979. یک روز را نیز در بوشهر به سر برد. روحیه ضعیف است ولی کاملاً درهم
شکسته است.
* 21 ژانویه 1979. کمونیستها تظاهرات عظیمی را در پائین شهر تهران برگزار کرده و با مقداری
مخالفت روبرو می شوند.
* 23 ژانویه 1979. خمینی تهدید می کند که به تهران باز خواهد گشت؛ فرودگاه مهرآباد به مدت
5 روز بسته می شود.
* 25 ژانویه 1979. طرفداران قانون اساسی در حمایت از بختیار راهپیمایی موفقیت آمیزی تا
میدان بهارستان مقابل مجلس به راه می اندازند. 500000 300000
* 27 ژانویه 1979. بختیار می گوید که آماده است با خمینی در پاریس ملاقات نماید؛ خمینی
می گوید: «استعفا در دست پیش بیا».
1 فوریه 1979. خمینی پس از 15 سال به ایران باز می گردد. 750000 تا 1 میلیون با بیان «آقا
آمد» به استقبال وی می شتابند.
6 فوریه 1979. خمینی، مهدی بازرگان 70 ساله را به عنوان نخست وزیر حکومت انقلابی
منصوب می نماید. بختیار می گوید که دولت انقلابی لطیفه ای بیش نیست.
8 فوریه 1979. هفت تن از وزرای کابینه بختیار به سمت بازرگان می روند. قره باغی در مدرسه
افسری می گوید «وظیفه ارتش دفاع از کشور است نه وارد شدن در سیاست».
9 فوریه 1979. در کلیسای جامعه مسیحیان تهران یک سخنرانی تحت عنوان «نمی توان از هیچ
چیز سر درآورد» ایراد می شود. در دوشان تپه، همافران دست به شورش می زنند. از گارد سلطنتی
خواسته می شود تا آن را سرکوب کنند.
10 فوریه 1979. شایع شده که ارتش به نبرد با نیروی هوایی پرداخته است. تیراندازی و آتش
سوزی در جنوب قرارگاه نیروی دریایی.
مقررات منبع عبور و مرور از ساعت 30/16 آغاز می شود، با سرکوب ناآرامیها در دوشان تپه، بخش
نیروی دریایی وارد عمل می شود؛ هیئت مستشاری نظامی آمریکا تصمیم به اقامت در قرارگاه
نیروهای سه گانه می گیرد. کلانتریها به ترتیب و به طور منظم به تسخیر در می آید.
پایان دوران یک دودمان
پایان دوران یک دودمان
11 فوریه 1979. از همه خواسته شده تا از منازل خود خارج نشوند. تیراندازیهای پراکنده.
قره باغی حرکات ارتش را با عبارت «سیاست را برای سیاستمداران بگذارید» خنثی می کند. گارد
سلطنتی به پادگان بازمی گردد. مردم دچار جنون می شوند. شایع شده که آب شهر زهرآلود گشته است.
ژنرال بدره ای، جعفریان و بیگلری هرسه امروز کشته شدند.
12 فوریه 1979. اسلحه خانه گارد سلطنتی به تصرف در می آید. هزاران قبضه سلاح، و میلیونها
فشنگ اکنون در اختیار انقلابیون قرار گرفته است. رادیو اعلام می کند برای خنثی کردن انقلاب
آمریکاییها نیز به گارد سلطنتی پیوسته اند. افراد گارد سلطنتی یا به انقلابیون پیوسته و یا از خدمت فرار
می کنند. تیراندازیها افزایش یافته است. در ساعت 30/4 دقیقه صبح گاست و گروه وی توسط ابراهیم
یزدی نجات یافته و به سفارت رسانده می شوند.
13 فوریه 1979. دریا سالار حبیب اللهی از طریق رادیو از اعضای نیروی دریایی می خواهد که به
کارهای خود بازگردند.
14 فوریه 1979. در ساعت 20/11 گاست تلفن کرد که به سفارت حمله شده است. من به
دریاسالار حبیب اللهی تلفن کرده و خواستار کمک شدم. از ایستگاه پلیس خمینی نیز تقاضای کمک
کردم. در ساعت 45/1 گاست تلفناً می گوید که سفارت اشغال شده و ما تسلیم گشته ایم. نیروهای
یزدی و خمینی از راه رسیده و از چریکها می خواهند که زندانیان را تسلیم کنند و بعد آنان را برای
بازجویی به قرارگاههای خمینی می برند. چریکها ادعا می کنند که مارکسیست و فدایی هستند. مدعی
هستند که در جستجوی اعضاء و سوابق مربوط به ساواک در سفارت می باشند. تمام پرسنل نظامی
سفارت همان روز بعد از ظهر به سفارت باز گشتند. باب پرایور وارد می شود و من از او دعوت می کنم
که در اینجا بماند. در مورد ترک کلیسا در تاریخ 11 فوریه سخن می گوید.
15 فوریه 1979. افراد مسلح دم دروازه اجتماع می کنند. باغبان می گوید که شخص مهمی در
اینجا به سر نمی برد.
16 فوریه 1979. با پرایور همراه می شوم تا مراسم را در اتاق سعدی هتل هیلتون برگزار کند. شبه
نظامیان خمینی درب ورودی را تحت کنترل دارند. در ساعت 30/12 هنگام تهیه نهار عبدل می گوید
که کمیته اینجا آمده و حضور من الزامی است. از 25 نفر کمیته ای هشت نفر وارد محوطه می شوند. از
من سؤال می کنند که چرا هنوز اینجا هستم، از من می خواهند که اینجا را ترک نمایم چون امنیت ندارد.
آنها نمی توانند حراست از ما را عهده دار شوند و با ما رفتاری مؤبانه دارند.
17 فوریه 1979. نیروی دریایی ایران کار خود را آغاز می کند. کمیته به بازجویی افسران ارشد
می پردازد. ناخدا سلطان نماینده ارشد نیروی دریایی است و یک ملا عهده دار امور است. برادران
پورزند وضع خوبی ندارند. کیهان اولین تصاویر مربوط به «عدالت اسلامی» را منتشر می سازد.
دادگاههای انقلابی ژنرال نصیری (ساواک)، ناجی (رئیس حکومت نظامی اصفهان)، رحیمی (رئیس
حکومت نظامی تهران) و خسروداد (فرمانده هوانیروز) را محکوم و تیرباران می کنند. تصاویر خونین.