بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 495

صفحه 496

مستشاری نظامی

آمریکا در ایران (1)

مقدمه


صفحه 497

مقدمه

قشون ایران زیر سلطه آمریکاست، ما این قشون را نفی خواهیم کرد و به او نقش و وظیفه واقعی را

که دفاع از کشور است، باز خواهیم داد.

حضرت امام خمینی (س) 4/8/57

الان وضع نظامی ما، وضع ارتش ما، یک وضع ارتش انگلی است. ارتشی که تحت نظام آمریکا و

به نفع آمریکا دارد اداره می شود. چهل و پنج هزار، پنجاه هزار، بعضی می گویند شصت هزار از

مستشاران آمریکا، مفتخوران آمریکا ریخته اند به جان ما و در مملکت ما هستند. آنهمه پایگاه برای

خودشان درست کرده اند. اشغال نظامی است مملکت ما، اشغال آمریکایی است مملکت ما.

حضرت امام خمینی (س) 13/8/57

حضور مستشاران آمریکایی در ایران به دنبال سیاستهای ضد اسلامی و ضد ملی رژیم ایران است،

و علاوه بر هزینه هنگفت آن که بر ملت سنگینی می کند، آنان را چنان تسلطی بر ارتش و مقدرات

کشور داده است که شرف و حیثیت صاحب منصبان و درجه داران ارتش را به دست آنان لکه دار و

نابود کرده است. ما در این گونه موارد بر اساس یک سیاست مستقل و آزاد، بدون دخالت قدرتها عمل

خواهیم کرد.

حضرت امام خمینی (س) 24/8/57

یکی از چیزهایی که در یک مملکتی اصلاً باید مستقل باشد، دنباله غیر نباشد، دست غیر در آن

نباشد، عبارت از ارتش است. استقلال ارتش این است که ارتش در تحت نظام خود مملکت باشد و

اجانب و کسانی که خارج از مملکت هستند در او دخالت نداشته باشند، پیوند به آنها نباشد. مستقل

مقابل این است که پیوند به جای دیگر داشته باشد، تحت نفوذ یک قدرت دیگری باشد. (الان) ارتش

مستقل است؟ تحت نفوذ نیست؟ یا ارتش ما را الان به قولی چهل و پنج هزار مستشار آمریکایی در

ایران دارند اداره می کنند.

حضرت امام خمینی (س) 29/8/57

حضور مستشاران نظامی خارجی در ارتش ایران به اوائل سلطنت قاجاریه برمی گردد. در زمان

سلطنت فتحعلیشاه قاجار به هنگام بروز جنگ میان ایران و روس، فتحعلیشاه که از سیاستهای

بین المللی هیچ چیز نمی دانست، دست یاری به سوی ناپلئون دراز کرد. ناپلئون که در آن هنگام درگیر


صفحه 498

جنگ با تزار روس بود، هیئتی از کارشناسان نظامی خود را به سرپرستی ژنرال «گاردان» به ایران

اعزام کرد. این هیئت از بدو ورود اقدام به تشکیل و آموزش ارتش ایران نمود. ولی با امضای قرارداد

صلح میان ناپلئون و تزار روس و با اولتیماتوم انگلیس فعالیتهای مستشاران نظامی فرانسه خاتمه

پذیرفت. بعد از آن مستشاران انگلیسی امر آموزش لشکریان ایرانی را بر عهده گرفتند و تا مدتی به این

کار مشغول بودند ولی در این راه از برداشتن گامهای ابتدائی بیشتر نرفتند.

به هنگام سلطنت ناصرالدین شاه، زمانی که او از طریق خاک روسیه عازم اروپا بود، قزاقان روس

رژه باشکوهی در مقابل او انجام دادند. ناصرالدین شاه که از این رژه بسیار خوشش آمده بود،

درخواست کرد که گروه مشابهی در ایران توسط کارشناسان روسی ایجاد شود. این اقدام ابلهانه که

صرفا بر اساس یک هوس انجام شد، باعث گردید دسته ای از نظامیان در ایران بوجود آید که بعدها در

سرنوشت ایران تأثیر بسیار جدی بر جا گذاشت.

قزاقان ایرانی که بوسیله افسران روسی کنترل و اداره می شدند در مقاطع حساس تاریخ ایران نقش

تعیین کننده ای ایفاء کردند. آنها در مقابل انقلاب مشروطیت مقاومت کردند و با گلوله باران نمودن

مجلس و سرکوب مجاهدین مشروطه، استبداد صغیر را بوجود آوردند.

بعد از انقلاب اکتبر در شوروی، کنترل قزاقان ایرانی به دست افسران انگلیسی افتاد و آنها با

تحریک رضاخان، یکی از افسران قزاق، کودتای سیاه 1299 را به راه انداختند که سرنوشت ملت

ایران را برای بیش از نیم قرن به سوی وابستگی و غرب زدگی رقم زد.

در 28 مرداد 1332 نیز یکی دیگر از افسران قدیمی قزاق و افسران ارتش جدید ایران بنام

«فضل اللّه زاهدی » کودتائی را به راه انداخت که برای 25 سال حاکمیت نامشروع و تجاوزکارانه

آمریکا را بر ایران در پی داشت.

جنگ جهانی دوم

در شهریور 1320، کشور ایران از شمال و جنوب مورد حمله ارتشهای انگلیس و شوروی قرار

گرفت و اشغال گردید. در آن تاریخ آمریکا هنوز وارد جنگ نشده بود ولی پس از این که هیتلر در

آذرماه 1320 به آمریکا اعلان جنگ داد، نیروهای آمریکایی رسما به متفقین پیوستند.

خاک ایران به عنوان پلی برای ارسال تجهیزات و تسلیحات به شوروی انتخاب گردید. کم کای

متفقین با استفاده از راه آهن و جاده های ایران به نیروهای شوروی که درگیر جنگ سختی با ارتش

هیتلری بودند، ارسال می شد. به علت اشغال ایران توسط متفقین، امور کشور از هم پاشیده شده بود و

عملاً کنترل راه آهن و جاده های ایران در قسمت جنوب در اختیار انگلیسیها و در شمال در اختیار

ارتش سرخ بود. اما به علت کمبود نیرو، انگلیسیها قادر نبودند که به خوبی راه آهن ایران را مورد

بهره برداری قرار دهند.

ورود نیروهای آمریکایی به ایران

اندکی پس از اشغال ایران توسط نیروهای انگلیسی و ارتش سرخ، دولت استعمارگر انگلیس بدون

موافقت ایران، از دولت آمریکا درخواست کرد تا برای ارسال مواد و مهمات جنگی به شوروی از


صفحه 499

طریق ایران، بیاری انگلستان بشتابد. در مقابل «روزولت» رئیس جمهور آمریکا به انگلستان پیشنهاد

کرد تا مسئولیت حمل مواد و مهمات در ایران به طورکلی به آمریکاییها واگذار شود و آنها عهده دار

کلیه امور حمل و نقل مواد و مهمات به شوروی، در ایران گردند. «چرچیل» نخست وزیر انگلستان از

این پیشنهاد استقبال کرده و آن را پذیرفت.

اولین دسته از نیروهای نظامی آمریکایی تحت عنوان «میسیون نظامی ایران» در دسامبر 1942

(آذر 1321) وارد ایران شدند. نظامیان این گروهها اغلب از دسته مهندسی ارتش آمریکا بودند و تا

پایان سال 1942 عملیات حمل مواد و اداره راه آهن ایران را در منطقه جنوب بطورکلی از انگلیسیها

تحویل گرفتند و این در حالی بود که به هیچ وجه دولت ایران و حتی شاه که با موافقت متفقین بر

سرکار آمده بود. در جریان امر قرار نگرفتند.

میسیون نظامی ایران بعدا عنوان «فرماندهی خدمات خلیج فارس» به خود گرفت و در اوائل سال

1943 عنوان «فرماندهی خلیج فارس » یافت که وظیفه آن همان اداره عملیات راه آهن و حمل مواد و

مهمات از خلیج فارس به تهران بود. تعداد سربازان آمریکایی که برای ارسال مواد و مهمات به

شوروی، به ایران آمده بودند بسیار زیاد بود و روزبه روز هم بر تعداد آنان افزوده می شد بطوریکه در

ژانویه 1943 (دیماه 1321) تعداد آنها به 30000 نفر بالغ گردید و در این زمینه هیچ موافقتنامه یا

قراردادی بین دولتین ایران و آمریکا به امضاء نرسیده و اصولاً مذاکره ای هم به عمل نیامده بود.

همکاری آمریکا و انگلستان در ایران

پیشنهاد استخدام مستشاران خارجی برای دولت ایران (در زمان جنگ جهانی دوم) اولین بار

توسط «سر ریدر بولارد» وزیر مختار انگلستان در تهران عنوان شد. بولارد به ابتکار خود در ژانویه

1942 (دیماه 1320) به نخست وزیر ایران پیشنهاد کرد تا نسبت به استخدام مستشاران خارجی اقدام

نماید. در پنجم فوریه 1942(16 بهمن 1320) بولارد به وزارت خارجه انگلستان اطلاع داد که

پیشنهاد او به نخست وزیر ایران برای استخدام مستشاران خارجی پذیرفته شده است.

«والاس موری» عضو عالیرتبه وزارت خارجه آمریکا در این باره گفته بود که این قضیه برای

آمریکا چه از نظر سیاست کوتاه مدت آن کشور و چه از لحاظ سیاست آینده و بلند مدت آمریکا

اهمیت ویژه ای دارد.

زمانی که «قوام السلطنه» بر کرسی ریاست وزراء جای گرفت (1321) همکاری و نزدیکی با

آمریکا را یکی از اصول اساسی سیاست خود قرار داد و او نیز بسیار مایل بود تا مستشاران آمریکایی

را برای ایران استخدام نماید. آمریکا از نظر سیاسیون وقت ایران همان «نیروی سومی» بود که

می توانست در مقابل انگلستان و شوروی، ایران را حمایت کند. آنها چنین می پنداشتند که آمریکا از

نظر جغرافیایی بسیار دور از ایران است و طبیعتا نمی تواند دارای مطامع ارضی در ایران باشد. مهمتر از

همه این که دولتمردان وابسته و فراماسونر ایران درصدد بودند که با درخواست مستشار از آمریکا از

منافع برنامه « وام و اجاره» آمریکا نیز برخوردار شوند. از سوی دیگر آمریکاییها تا آن زمان چهره

خوبی از خود به جهانیان نشان داده بودند.

تفاهم آمریکا و انگلستان در باب ایران تا حدودی سبب روشنتر شدن سیاست آمریکا نسبت به


صفحه 500

ایران گردید. بعد از کنفرانس تهران در 1943 نیز آمریکا بر آن شد تا سیاست جامعی نسبت به ایران در

پیش گرفته و به تحکیم موقعیت سیاسی اقتصادی ایران مبادرت نماید زیرا از نظر دولت آمریکا

اهمیت استراتژیک ایران «بی اندازه مهم» بود اما اعمال چنین سیاست جامعی مستلزم کنترل کامل بر

امور اقتصادی، سیاسی و نظامی بود تا از راه آن بتوان تحولات لازم و دگرگونیهای مورد نظر خود را

در اوضاع سیاسی اقتصادی ایران به عمل آورد و از آنجایی که چنین نوعی از کنترل امور یک کشور

تنها درباره مستعمرات و یا کشورهای نیمه مستعمره اعمال می گردید و سیاست خارجی سنتی آمریکا

تا آن زمان، مانع اعمال چنین کنترلها و سیاستی بود لذا در عمل دولت آمریکا را با مشکلاتی روبرو

ساخت. دولت آمریکا برای پیشبرد سیاست خود درصدد برآمد تا بطور غیرمستقیم این کنترلها را به

دست آورد و این اهداف نامشروع از طریق اعزام مستشاران آمریکایی به منظور کنترل نیروهای نظامی

و انتظامی و همچنین اقتصاد ایران، تأمین شد.

میسیون نظامی آمریکا

دولت آمریکا در تاریخ 10 مارس 1942 (19 اسفند 1320) ایران را واجد شرایط لازم برای

دریافت کمکهای برنامه «وام و اجاره» دانسته و اعلام داشت که ایران می تواند از کمکهای آمریکا از

طریق برنامه وام و اجاره استفاده نماید. زمانی که اعلامیه رسمی دولت آمریکا در این باره منتشر شد،

دولتمردان وابسته ایران نیز در پاسخ این اعلامیه، از آمریکا خواستند تا مستشاران نظامی برای

تشکیلات ژاندارمری و ارتش ایران در اختیار دولت ایران قرار دهد. وزیر مختار ایران در واشنگتن

طی یادداشت مورخ 20 مارس 1942 (29 اسفند 1320) به وزارت امور خارجه آمریکا اطلاع داد که

دولت ایران مایل است تا مستشاران نظامی آمریکایی را برای وزارت جنگ ایران استخدام نماید.

وزارت خارجه آمریکا درخواست دولت ایران را با اشتیاق کامل مورد بررسی و توجه قرار داد و آن را

فرصتی برای توسعه نفوذ خود در ایران قلمداد کرد. درخواست ایران از آمریکا و قبول آن جنبه

احساسی و نوع دوستی نداشت بلکه دولت آمریکا درصدد برآمد تا از این راه منافع نامشروع خود را

در ایران تأمین نماید.

کمکهای دولت آمریکا به ایران بیش از آنچه که دولت ایران خواسته بود، صورت گرفت. دولت

آمریکا دو میسیون نظامی را برای کمک به تجدید سازمان و نوسازی تشکیلات نظامی روانه ایران

نمود. اولین هیئت برای ارتش به سرپرستی ژنرال «گریلی» که بعدا جای خود را به ژنرال «رایدلی» داد

و هیئت دون به سرپرستی سرهنگ «شوارتسکف» که برای تشکیلات ژاندارمری ایران، تعیین شده بود.

این دو در تاریخی 2/10/1942 (11 آبان1321) به تهران اعزام شدند تا سازماندهی مجدد ارتش و

ژاندارمری به به عهده گرفته و رهبری نمایند.

شوارتسکف، رئیس سابق نیوجرسی و کارمند اف. بی. آی، در مقام رئیس ژاندارمری آغاز به کار

کرد. پس از چند ماه فعالیت شوارتسکف در ایران که طی آن موفقیت را سنجیده و توصیه هایی غیر

رسمی در زمینه های فعالیتش نمود، مذاکرات رسمی بین ایران و آمریکا در مورد وضع قانونی هیئت

آغاز شد.

قرارداد مربوط به هیئت نظامی آمریکا که مأمور بازسازی ارتش ایران بود و اختصارا به


صفحه 501

«جنمیش» معروف شد در تاریخ 3 نوامبر 1943 (12 آبان 1321) امضاء گردید. قرارداد مربوط به

هیئت نظامی آمریکا در ژاندارمری ایران که اختصارا به «جنمیش» معروف شد در تاریخ 27 نوامبر

1943 (5 آذر 1321 امضاء شد. در قرارداد اول رئیس هیئت نظامی در ارتش ایران می توانست نسبت

به انتخاب، اخراج، انتقال و تحقیق در ورد افسران ارتش ایران پیشنهادهای خود را به وزارت جنگ

ایران، تسلیم کند. قرارداد دوم حتی گستاخانه تر از اولی بود زیرا رئیس هیئت در ژاندارمری قادر بود

رأسا در موارد فوق الذکر عمل کند.

اعزام دو هیئت نظامی آمریکایی در ایران به حضور آمریکاییها در ایران ابعاد تازهای بخشید. یکی

از دلایل موافقت دولت آمریکا با اعزام مستشاران نظامی به ایران و قبول فوری درخواست ایران آن

بود که به اعتقاد مقامات وزارت خارجه آمریکا، اعزام مستشاران آمریکایی به ایران، دولت آمریکا را

قادر می ساخت تا ارتش ایران را تحت کنترل داشته و هر نوع جنبشی را که ممکن بود احتمالاً در

ارتش به وجود آید، مانع شود. ثانیا از ارتش و نیروهای انتظامی برای تأمین نظم و امنیت داخلی به

منظور تسهیل در ارسال مهمات به شوروی و همچنین جلوگیری از توسعه نفوذ نازیها و کمونیستها در

ایران، بهره برداری نماید.

دولت ایران همچنین از آمریکا درخواست مستشارانی برای بازسازی نیروی پلیس (شهربانی) را

نمود. دولت آمریکا یک غیر نظامی را بنام «تیمرمن» به ایران گسیل داشت. مدت قرارداد تمیرمن دو

سال از تاریخ ورود به ایران بود. وظیفه این کارشناس پلیس، تجدید تشکیلات اداری و سازمانی

پلیس ایران، تأسیس دانشکده پلیس، سازمان دادن اداره زندانهای کشور و تجدید نظر در قوانین و

مقررات نیروی پلیس کشور بود. در فاصله بین سالهای 1942 تا 1944، تیمرمن در ایران مشغول

بکار بود. ولی مرگ ناگهانی او در 20 می 1944 (30 اردیبهشت 1323) به مأموریت وی خاتمه داد و

بعد از وی هم فرد دیگری به جای او برگزیده نشد.

چند سال بعد گروه دیگری از مستشاران نظامی آمریکا به این دو هیئت پیوست. این گروه بنام

«گروه مشاورین کمک نظامی آمریکا به ایران » و یا اختصارا «مگ» نام گذاری شد. این گروه از طریق

امضای قرارداد «کمک دفاعی متقابل » در سال 1950 (1329) بوجود آمد. این گروه در کنار

مستشاران آرمیش به فعالیت در ارتش ایران پرداخت. وظیفه مستشاران آرمیش «کمک به آموزش

نیروهای مسلح یک دولت خارجی » بود یعنی فعالیت به عنوان مشاور و مربی، اما وظیفه مستشاران

در مگ «بوجود آوردن شرایط لازم برای حفظ و استفاده صحیح از تجهیزاتی بود که طبق برنامه

کمکهای نظامی به کشورهای مورد نظر و متقاضی تحویل می شد ». از طرف دیگر مستشاران مگ

می بایست «کمکهای آموزشی » نیز ارائه می دادند. این دو هیئت از نظر اداری همکاری داشته و پرسنل

هر سه نیرو زمینی، دریائی و هوائی در آن به کار گرفته می شدند.

افراد مگ مسئول سفارش، دریافت و تحویل کمکهای نظامی به مقامات ایرانی و نیز هماهنگی و

تقسیم خدمات ارائه شده بودند. آنها مراقب بودند تا تجهیزات و تسلیحات مستقیما و تنها به منظوری

که تحویل داده شده بود، مصرف شود. در زمینه های مربوط به آموزش ارتش ایران، فعالیت مگ و

آرمیش درهم ادغام شد. این فعالیت شامل طرح و ارزیابی برنامه های سازماندهی و تجدید سازمان

نیروهای مسلح ایران، تجدید نظر در برنامه های آموزش دانشکده های نظامی ایران، برنامه ریزی


صفحه 502

آموزشی و تمرینهای مربوط به استفاده و نگهداری واسیل و مواد تحویلی برای سربازان ایرانی بود و

همچنین شامیل تهیه گزارش از کارایی و سودمندی کمکهای نظامی که به ایران می شد، می گردید. مگ

هر ساله گزارشهایی بنام «گزارش کشوری » تهیه می کرد و اغلب نیز با گزارشهای ویژه ای، آن گزارشها

را تکمیل می کرد. در این گزارشها درباره توانائی ارتش ایران و نیز درباره تأثیرات کمک نظامی

اظهارنظر و ارزیابی صورت می گرفت.

نقش مستشاران در آموزش

آمریکا مایل بود تا سیستم نظامی ایران را طبق مدل آمریکایی سازماندهی کند. برای این منظور از

دو راه عمل شد. اول، تطبیق سیستم آموزش دانشگاه نظام و دانشکده افسری با سیستم آمریکایی و

دوم، اعزام افسران و درجه داران ایرانی به آمریکا برای طی دوره های آموزشی و همچنین خو گرفتن با

فرهنگ فاسد آمریکایی. در هر دو مورد مستشاران نقش عمده ای داشتند. وظیفه اول بطورکلی بر عهده

آنان گذارده شد و در وظیفه دوم نیز نقش تعیین کننده ای در انتخاب افراد برای اعزام به آمریکا داشتند

و پس از بازگشت افسران آموزش دیده ایرانی در آمریکا، وظیفه تعیین پست و مقام افسران بر عهده

مستشاران آمریکایی بود.

در تاریخ 1/5/1948 (11 اردیبهشت 1327) اولین گروه از افسران و درجه داران نیروی هوائی

ایران به قصد کسب آموزشهای ویژه، راهی آمریکا شدند. تا سال 1974 (1353) 11000 نفر از

افسران و پرسنل نظامی ایران در آمریکا آموزش دیدند. این تعداد، غیر از افسرانی بود که از طریق

پلیس ایران برای آموزش به آمریکا اعزام شده بودند. علاوه بر این آمریکا در مورد آموزش افسران

ایرانی توسط ارتش اسرائیل، قراردادهایی با دولت اسرائیل در این زمینه منعقد کرده بود. پس از

مراجعت، آرمیش مگ تماسهای نزدیک با افسران تعلیم دیده را حفظ می کرد. از جمله موفقیتهای این

استراتژی جریان سقوط مصدق بود که در آن کودتا، افسران ایرانی آموزش دیده در آمریکا، نقش

عمده ای را ایفاء کردند.

احیای کاپیتولاسیون

هر چه که وابستگی رژیم شاه به آمریکا بیشتر می شد، خواسته های نامشروع آمریکا نیز فزونی

می گرفت. در سال 1340 آمریکا درخواست اعطای مصونیت سیاسی به مستشاران نظامی و اعضای

خانواده هایشان را نمود تا در صورت ارتکاب هرگونه جرمی از طرف آنها، دادگاههای ایران نتوانند

آنان را محاکمه کنند. در واقع بار دیگر یک ابر قدرت درخواست برقراری «کاپیتولاسیون» را برای

اتباع خویش می نمود. رژیم پهلوی که یکی از دستاوردهای بزرگ رضاخان را الغای کاپیتولاسیون

می دانست، بر سر یک دو راهی قرار گرفته بود. از یک طرف نمی توانست به درخواست نامشروع

آمریکا جواب منفی دهد و از طرف دیگر می دانست که با تجارب تلخی که از کاپیتولاسیون در تاریخ

ایران وجود دارد، برقراری مجدد آن نه تنها لکه ننگی بر پیشانی رژیم پهلوی خواهد بود بلکه عواقب

خطرناکی نیز در پی خواهد داشت. اما سرانجام مجبور شد که به خواسته ناحق ارباب خویش تن در

دهد و در اینجا بود که بار دیگر امام خمینی (س) شجاعانه به صحنه آمد و با ایراد یک سخنرانی