اصل باشد باید هر شماره 8 10 12 صفحه بر اوراق خود اضافه کنند و این در وضع موجود مقدور
نیست، اما آنچه می دانم آن این است که اگر به صورت آگهی مطلبی به روزنامه ها داده شود، حق رد آن
را ندارند و من از پشت این تریبون مجلس از حسابداری مجلس تقاضا می کنم، متن کامل عرایض
مخلص را که روزنامه اطلاعات و کیهان چاپ فرمودند هزینه درج آن را بپردازند و البته برای اینکه به
بودجه ضعیف بنده تحمیلی نشود، 20 سطر در صفحه اول بگذارند و بقیه را در صفحات ارزانتر. مطلبی
که عنوان می شود، اعتقاد امروز من نیست موضوعی که امروز می خواهم در اطراف آن صحبت کنم،
موضوعی نیست که من امروز این اعتقاد را پیدا کرده باشم و یا امروز به خاطر اینکه جناب آقای
منصور مقام نخست وزیری را احراز فرموده اند، خدای نکرده با ایشان نظر شخصی داشته باشم، گو
اینکه خودشان می دانند و می دانم که می دانند که به شخص ایشان ارادت دارم، البته همان طور که در
مقدمه جناب سرتیپ پور و جناب احمدی و جناب دکتر مهندس بهبودی گفتند که ما آمادگی برای
مخالفت با این موضوع نداریم. به خاطر اینکه قبلاً قرار بود این در کمیسیون دادگستری و در کمیسیون
نظام و حتی در جلسه خصوصی مورد مطالعه قرار بگیرد، ولی امروز ساعت 8 احضار شدیم فرمودند
که این لایحه در دستور است و بنده روی اعتقاد قلبی و سابقه ذهنی بر اینکه افکار عامه نسبت به این
موضوع بخصوص چگونه قضاوت می کند، لازم دانستم به نام یک نماینده مجلس، به نام یک مدیر
روزنامه از همه بالاتر به نام یک مرد کوچه، نظریات ناقص خود را عرض کنم. مطلب گفته شود، بازگو
می شود تا اگر خدای نکرده اینجا مسئله ای را عنوان می کنم، این به آن معنی نخواهد بود که ارزش
مساعی دولت ایالات متحده آمریکا را فراموش یا نادیده می گیریم. ما به ارزش همکاری نظامی و
سیاسی آمریکا در 15 16 سال اخیر کاملاً اطمینان و آگاهی داریم. حتی از 50 سال به این طرف
کاملاً واردیم، اینکه جناب آقای نخست وزیر فرمودند شاید روزی بیایند و از پشت این تریبون درباره
مساعی جمیله آمریکا مطالبی عنوان بفرمایند، امیدوارم آن روزی باشد که در مجلس آمریکا هم راجع
به تأثیر پل پیروزی مطالب و حقایقی گفته بشود (احسنت). واقع امر این است که آن لایحه جناب آقای
نخست وزیر با مقدمه غلطی عنوان شده و متأسفانه در افکار عامه این مقدمه غلط یک سوء تفاهمی به
وجود آورده. ما که وکیل مجلس هستیم در مقابل ملت نیز یک مسئولیتهای را حس می کنیم. از چندی
به این طرف از گوشه و کنار دانسته و ندانسته حرفهایی به گوش ما می خورد، تلفن می زنند، در
برخوردها گوشه و کنایه می زنند. البته من به آن عده از مغرضینی که در گذشته انحراف سیاسی داشتند
به مطالب آنها و تحریکات آنها ذره ای وقع نگذاشته ام و نمی گذارم.
آتش به جان توده فتد کاین بنا نهاد
اول بنا نبود که سوزند ملک خویش
توده ای احتمالی اگر در بیرون مطالبی عنوان بکند و یا سنگ وطن پروری به سینه خود بزند و یا به آن
ورشکسته سیاسی که امروز از موقعیت می خواهد، سوء استفاده بکند و در بازار و دانشگاه و یا بیرون
عنوان می کند که دولت دولتی است که دست اجنبی را در امور ایران بازگذاشته، اعتنایی نخواهد کرد به
دلیل اینکه، آن که توده ای است، آن که وابسته به حزب منحله توده است، تکلیفش روشن است، برای
اینکه متأسفانه دیدم و دیدید که در 15 و 16 سال پیش دو دستی قسمتی از مملکت را در طبق
اخلاص نهادند. آنها امروز حق ندارند، نسبت به دولت اعتراض بکنند و حتی آن منحرفین سیاسی و
آن وجیه المله ها که هم اکنون نیز متأسفانه برای خودشان دکان داغی باز کرده اند و می خواهند دولت را
تضعیف بکنند. ما اجازه دهن کجی به آنها نمی دهیم، اگر امروز من در اینجا مطلبی را عنوان می کنم به
لحاظ الهام از آن تیپ منور، دلسوز علاقه مند به رژیم مشروطه و به خاطر عزت و بزرگداشت ارتش
شاهنشاهی می باشد و بس. من در 12 سال پیش آنهایی که امروز دم از وجاهت ملی می زنند و در 12
سال پیش در روزنامه اراده آذربایجان که در شماره 49 مورخ 12 بهمن 1330 تحت عنوان بهای
یاری آمریکا، گرانی اصل 4 ترومن مطلبی نوشتم.
به این لحاظ جناب آقای حاذقی، به یادم آمد که بیاورم اینجا بخوانم که آن جمله جنابعالی اگر
برای بعضیها سوء تفاهمی ایجاد بکند یا لااقل مخلص روی ندانستگی تحت تأثیر تلقینات
اجنبی پرستان و مزدورها قرار گرفته باشم، بدانید که در این مجلس، مجلسی که منبعث از کنگره انقلاب
سفید است، هرگز چنین افراد خام و ناپخته که تحت تأثیر عمر و زید قرار بگیرند، قرار نگرفته اند و
نمی گیرند (احسنت صحیح است) این را می خوانم و متأسفانه یا خوشبختانه مقدار زیادش هنوز
صادق بر وضع روز و بازیهای روز است. پس از چند سال مذاکره، تبلیغات و وعده ها بالاخره هیئتی
تحت ریاست آقای وارن به تهران وارد و برای مصرف 23 میلیون دلار که به موجب اصل چهار ترومن
که مورد تقاضای دولت ایران و موافقت آمریکا واقع شده به ایران وارد و مراسلاتی با آقای نخست
وزیر مبادله کردند. از کیفیت برنامه ای که به موقع اجرا گذارده خواهد شد در موقع خود البته بحث
خواهیم کرد (جداگانه در آن مورد به خصوص هم البته بحث خواهیم کرد) به یک نکته بسیار دقیقی که
جلب توجه ما را کرد، لازم می دانم که اشاره بنمایم. آقای وارن رئیس برنامه اصل چهار، از دولت
ایران تقاضا کرده اند که این هیئت مخصوص و کارمندان را جزء هیئت سیاسی کشورهای متحده
آمریکا در ایران خواهند شناخت،تا از مزایا و مصونیتهایی که به هیئتهای سیاسی داده می شود، با تطبیق
درجات آنان برخوردار گردند. این تقاضا را جناب آقای دکتر مصدق در هیئت وزیران مطرح و مورد
موافقت واقع می گردد و در مراسله مخصوص به آقای وارن ابلاغ می شود. این را برای آن می خوانم که
تازه به دوران رسیده های سیاسی و آنهایی که به حرفهای پوچ محتضرهای سیاسی و ورشکستگان
سیاسی فریب می خورند بدانند که تاریخچه این لغزشهای سیاسی از چه تاریخ است از پنجاه سال قبل
بسیاری از ممالک و ملل خارجی و مستشاران و متخصصین و مشاورین به ایران آمدند و مشاغل
بزرگ و کوچکی را اشغال کردند، ولی هیچ کدام تقاضایی نظیر این تقاضا را از دولت ایران نکرده
بودند و این اولین مرتبه ای است که جناب آقای دکتر مصدق و یا هر کسی که به جای دکتر مصدق
می خواهید، بگذارید. یک چنین امتیازات فوق العاده ای را نسبت به اتباع یک دولت خارجی قبول و
اعطاء می نماید.
اگر آمریکاییها از قوانین ایران از ماده 71 قانون اساسی که می گوید تمام محاکم ملت ایران باید در
تحت قانون اساسی ایران قرار بگیرند، اطلاع نداشته باشد، مورد ملامت نیستند، ولی جناب آقای دکتر
مصدق که خود را قانون شناس می دانستند، می بایست در خاطر داشته باشند که در قانون اساسی اصل
مخصوصی برای اتباع خارجه منظور گردیده. اصل ششم می گوید، جان و مال اتباع خارجه مقیم خاک
ایران مأمون و محفوظ است، مگر در مواردی که قوانین مملکتی استثناء می کند. از شصت سال قبل
هیئتهای مذهبی فرهنگی آمریکا در ایران مشغول فعالیتهای مذهبی و فرهنگی بودند و در این مدت از
طرف ملت ایران جناب آقای منصور نسبت به آنها آسیبی فراهم نیامده است. از چهل سال به این
طرف، از زمان شوستر، مشاورین آمریکایی، مشاورین مختلف به عناوین مختلفه در ادارات مختلف
مالی، نظامی و فرهنگی ایران دارای مقامات و مشاغل مهمی بوده و هیچ واقعه ناگواری برای آنان پیش
نیامده که ضرورت معافیتهای هیئتهای سیاسی را برای آنان یا برای اینان ایجاب نماید. بنابراین
خواهی نخواهی جناب منصور هر کس حق دارد از آقای دکتر مصدق آن روز و از جناب منصور امروز
سؤال کند که سبب اعطای چنین امتیازاتی به مشاورین فنی آمریکا برای چه بوده است. بیش از سه
هزار کارشناس انگلیسی و غیر انگلیسی شرکت سابق نفت سالیان دراز در ایران زندگی کردند و روزی
که دولت ایران اخراج آنها را تقاضا نمود با سلامتی و بدون هیچ حادثه ای مملکت ما را ترک کردند و
رفتند، و هیچ سابقه ناگواری در این مدت پنجاه ساله نسبت به هیچ یک از کارشناسان خارجی پیش
نیامد که دلیل وحشیگری ملت ایران یا سوء رفتار سکنه این مملکت با خارجیان باشد، که جناب
آقای منصور امروز اجازه بدهند، آمریکاییها چنین تقاضایی را از ما بنمایند که در عین اینکه موجب
سرافکندگی ملت و مملکت ایران می باشد، این یک سابقه بسیار غلط و ناگواری خواهد بود که
مملکت ایران را در دوره زمامداری جنابعالی در عداد مستعمرات و ممالکت تحت الحمایه قرار دهد
(احسنت) (همهمه نمایندگان) (خواجه نوری این طور نیست).
نخست وزیر ایران تحت الحمایه نیست.
یک نفر از نمایندگان پشت تریبون مجلس این حرفها را نفرمایید.
زهتاب فرد از جنابعالی نهایت تشکر را دارم این نوشته سیزده سال پیش من بود، این نوشته
مربوط به 13 سال پیش من بود ( قراچورلو 13 سال پیش هم درست نبود) اتفاقا هیچ فراموش
نمی کنم بیایند آن بازیهای 13 سال پیش را که منجر به آن حوادث شوم شد تو دهنی بزنیم به هر اجنبی
پرست آن روز را فراموش نکنید (قراچورلو این حرفها از جنابعالی بعید است) تشکر می کنم از
جنابعالی، عرض کردم این حرف یک مرد کوچه است، اما در افکار عامه امروز متأسفانه به غلط یک
همچو افکاری پیدا شده، بنده از جنابعالی استمداد خواهم خواست راجع به راه ارشاد آن افکار مسموم
و آن افکار منحرف، آن افکاری که متأسفانه ندانسته تحت تأثیر بعضی از حرفها قرار گرفته است.
جنابعالی و من در پشت این تریبون مجلس انتظاراتی داریم. من به آن اشکهای جنابعالی تعظیم می کنم.
من می فهمم در چه مجلسی حرف می زنم و با کی ها حرف می زنم. من همه سوابق یک یک همکاران
پارلمانی را می دانم. من می دانم اینجا آن چنان مجلسی است که هیچ گونه سوءظنی نسبت به آن
نیست. من برای شما با آن که از موضوع کنار می روم یک قصه ای را می گویم (یک نفر از نمایندگان
چیزی که به صلاح مردم است بفرمایید، نه آن چیزی که مردم می گویند) اجازه بفرمایید اول حرفهای
مردم را بزنم بعد راجع به صلاحشان حرف می زنم، مردم یک حرفهایی می زنند چون متأسفانه باید
دولت قبل از اینکه این لایحه را به اینجا بیاورد لازم بود این ماده واحده را در روزنامه منتشر می کرد
والا باید به افکار عامه حق بدهد که متأسفانه سوءظنی پیدا کنند. جناب قراچورلوی عزیز من جدا
تعظیم می کنم در مقابل احساسات پاک شما. من و شما هم سنگریم. خود نخست وزیر مملکت می داند
هیچ مرد سیاسی بنده را تحریک نمی کند و هیچ اجنبی با بنده نمی تواند تماس پیدا کند، برای اینکه
خوشبختانه تمام چهار دیواری را خراب و واژگون کرده ام. من فقط سرباز فداکار شخص اول مملکت
محمدرضا شاه پهلوی هستم اگر حرف می زنم اینجا این حرف ممکن است خدای نکرده ناپخته باشد،
خدای نکرده گفته بشود که گفتن این حرفها علیه مصالح مملکتی است، ولی شأن دمکراسی ایجاب
می کند یک ناپخته، یک مرد کوچه و بازار بیاید اینجا حرفش را بزند تا شما با تجاربتان، با منطقتان با
اشاراتتان، من را و آنها را و دیگران را که قصد دارند مجلس را تضعیف بکنند سرجای خودش بنشانید.
این موردی بود که باید پرده ها را بالا بزنیم. ما آن پرده ها را بالا می زنیم که در تضعیف این مجلس
قدم برنداریم، چرا اقبال ضعفا در حمایت اقویا است. این چه بهانه ای است که ما به آنها می دهیم، اما
اینکه مجلس تضعیف پیدا می کند گفته شد خدای نکرده این توهم پیش بیاید که خدای نکرده صد
خدای نکرده خاکم به دهن اگر من نسبت اجنبی پرستی نه لاس زدن با اجنبی را به یک شخص به یک
فرد مجلس بدهم، گناه نابخشودنی است. من هرگز اینقدر در زندگیم جسور و بی تربیت بار نیامده ام،
بعد از وقایع پیشه وری بد نیست که بشنوید، بدانید که من حساب شده حرف می زنم که اگر از حرفم
کسی رنجید آن را حساب مقدمه چینی بر پایه سوءنیت نگذارید. جناب قراچورلو بد نیست بدانید برادر
چهل و نه ساله من را در وقایع پیشه وری به خاطر مبارزاتی که من می کردم و در همین مجلس در
دوره 14 در سالن پایین، پنج و شش بار سخنرانی داشتم. به عوض اینکه مرا گوشمالی بدهند برادر من
را در تبریز دزدیدند. آن روز به بنده گفتند برادرتان را فلان کس کشته، اسم آوردند، محلش را هم
گفتند. حالا امامزاده نمی سازم نه نشان 21 آذر دارم نه اسمم جزء لیستی است که از وقایع پیشه وری
ضرر دیده ام و باج می خواهم. در آن حادثه برادر من را دزدیدند و گفتند کسی کشته. بعد از حادثه که
شش ماه در جبهه بودم، در پشت سنگر جنگیدم و تفنگ گرفتم. من دبیر جمعیت آزادی آذربایجان
بودم. خوشبختانه جزء آنهایی بودم که پدر جناب آقای منصور بیوگرافی بنده را خوب می داند. بنده
جزو آن عده ای بودم که به آذربایجان رفتم. من هجده ساله آن روز، متکفل 9 سر عائله سنگین، با
دست خالی، برادر از دست داده، لااقل می بایستی سراغ آن قاتل می رفتم. در خیابان نشانم می دادند،
می گفتند فلانی قاتل است، آنقدر سکوت کردم، آنقدر خود را به تجاهل زدم که خدای نکرده بعضی از
دوستان حمل بر بی غیرتی شد. چرا؟ به دلیل اینکه آنجا نبودم. من نمی توانستم کسی را در مظان اتهام
قرار بدهم. آن روز مثل امروز نبود، آن روز حربه من برّا بود، خدای نکرده با یک حرف من یک کسی
بالای دار می رفت. از آن موضوع ده سال گذشت. بعد از فوت استالین تلگرافی از شوروی آمد. معلوم
شد برادر من اسیر آنها است. این تلگراف را که دریافت کردم خدا را شکر کردم که من قضاوت نابجا
نکرده ام، ده سال محرومیت کشیدم و کسی را قاتل معرفی نکردم و گناه می دانم نسبت به این دولت و
اعضای دولت خدای نکرده از ذهنم خطور کند که اینها لغزش سیاسی دارند، من هم با احساسات آقا
شریکم. خطاب من با اجازه تان به آقای دکتر اول حقوق ایران است که آقایان یک قدری از
عصبانیتشان کاسته بشود. اگر در آتیه برای هر اداره یا هر رشته از هر مملکت خارجی متخصصین و
مشاورین بیاوریم، همکاران عزیز دلیل ندارد که آنها چنین امتیازاتی را برای خود نخواهند. آن روز
هم در نظر باشد و ما هم حق نداریم که استثنائی را قائل شده و امتیازاتی که به عده ای می دهیم، نسبت
به سایرین خودداری نماییم. 23 میلیون دلار سهل است، یکصد میلیون دلار و صدها میلیون دلار
ارزش این را نداشت که ما ملت و مملکت خود را به این درجه تنزل بدهیم، که برای دریافت یک
کمکی که عنوان صدقه را دارد، زیر بار یک چنین شرط بی سابقه و ننگ آوری برویم. این قسمت را
نمی خوانم و می زنم، چون باز هم مجلس تکان می خورد. حقایق گفتنی بسیار است، ولی هر حقیقتی
را در یک موقعی باید گفت که ادراک مردم قوه شنیدن آن را داشته باشد. هر اقدام و هر تبلیغی برای
نجات ایران از نفوذ بیگانگان بنمایید، در مقابل این تسلیم، این خشوع، این فروتنی و این خضوعی که
در مقابل مشاورین آمریکایی شده است ناچیز و خطرناکترین سابقه ای است که دولت آقای دکتر
مصدق در روابط ایران با ممالک خارجی ایجاد کرده است، ای کاش اقلاً این اقدام به اسم آقای
مصدق السلطنه وزیر دفتری تمام می شد نه به اسم دکتر مصدق مدعی حقوق دانی و حقوق شناسی و
نخست وزیر وقت ایران متأسفانه این وقایع و این جریانها شایعه اینکه آقای دکتر مصدق و همراهان
ایشان آنچه می کنند برای تأمین نظریات امپریالیستهای بیگانه است، تقویت می نماید و جای نهایت
تأسف است که این جریانات و این شایعات و سوءظنهایی را نسبت به نیات مدعیان آبرومند ایران
تأیید می کنم. در این مدت کم ما مقدار زیادی لایحه تصویب کردیم، من از آقایان کتمان نمی کنم نسبت
به هیچ یک از آنها سوءظنی نداشتم به دلیل مذاکرات مجلس راجع به هیچ یک از آنها هم صحبتی
نکردم، برای اینکه اهل فن آمدند، توضیح دادند. خودم هم فرصتی داشتم که مطالعه کردم اما این
لایحه، من چگونگی را به عرضتان می رسانم، چگونگی ممکن است از نظر صحنه سازی تلخ جلوه
کند. در تبریز بودم با استفاده از تعطیلات مجلس یک ماه و نیم برای رسیدگی به تقاضاها و گرفتاریهای
حوزه انتخابیه در معیت جناب آقای دکتر شفیع امین و سایر همکاران پارلمانی ده به ده گشتیم. همه
جا رفتیم مقدار زیادی حرف شنیدیم، من انتظار داشتم که در اولین جلسه مجلس در اولین روز
سالگرد مجلس راجع به مستدعیات آذربایجان صحبت بکنم و باز تصمیم داشتم از توجه شخص آن
جناب نسبت به آذربایجان به خصوص از انتصاب تیمسار صفاری و امیدهایی که برای مردم پیدا شده
است حرفهایی بزنم. ما با دولت بغض و کینه نداریم، شاید این را قبلاً هم گفته باشم، دوره ای که با
جنجال با عوام فریبی و با هوو تحریک می شد، نخست وزیری برد و نخست وزیر آورد، گذشته است و
امروز کسی از ما زیر آستین، نخست وزیری ندارد و شبها هم دور و بر منقل فلان رجل بازنشسته و
ورشکسته نمی نشینیم. ما راهمان شاهراه است، همان راه روشنی است که اعلیحضرت شهریاری برای
ما تعیین فرمودند. اعلیحضرت همایونی در آخرین جلسه مصاحبه مطبوعاتی فرمودند در ایران آزادی
منهای خیانت هست. اگر ما در رویه خودمان گاهی تندی نشان می دهیم این از استنباطات و از سلیقه
سیاسی و غرور ملی و احساسات شخصیمان است، والا هیچ توهمی پیش نیاید. در سفر آذربایجان در
چند جا گفته شد آقا، مجلس سنا یک قراردادی تصویب کرده است. من اسمی را که آنها می گفتند،
اینجا تکرار نمی کنم و معترفم آن اسمی که در افکار هست، نیست. بنده از آقایان کتمان نمی کنم مثل
اینکه غفلت کرده بودم مثل اکثر آقایان آن تصویب نامه را من نخوانده بودم. آمدم، خواندم. در صورت
مشروح مذاکرات مجلس سنا هست، اینکه می گویم. از مقدمه غلط نتیجه صحیح عاید نمی شود. اینجا
بنده دیدم یک موافقتی است، بنده دیدم این لایحه با یک مقدمه ای که لااقل برای من نارسا بود در
افکار عامه تولید سوءظن کرده بود. لایحه آمد به مجلس سنا اولاً جناب رئیس مجلس سنا
می فرمایند «البته مقدور هم بود که ما فردا جلسه فوق العاده ای تشکیل بدهیم، ولی چون کار بسیار
مختصری است اجازه بفرمایید الآن تمامش بکنیم.»
این اولین موردی بود که بنده را مقداری تکان داد. در هر حال از نظر بنده این که گفته می شود چیز
مختصری بود، اگر مختصر بود لزومی به این امر نداشت که جلسه فوق العاده تشکیل بدهند. این یک
نکته ای بود که برای من ایجاد تاریکی کرد. بعد لایحه را خواندم دیدم به رئیس و اعضای هیئتهای
مستشاری نظامی آمریکا به موجب این موافقت نامه و با استفاده از بند (و) ماده اولش یک امتیازاتی
قائل شدند. بند (و) را خواندم، دیدم نوشته به اصطلاح مأمور اداری و فنی آن دسته از کارمندان و
مأمورین است که به امور اداری و فنی مأموریت اشتغال دارند. بعد دیدم که نوشته کارمندان مأموریت
یعنی کارمندان سیاسی یعنی کارمندان اداری، یعنی خدمه مأموریت. بعد آمدم در پایین خدمه مأموریت
را دیدم، گفته اصطلاح خدمه یعنی آن دسته که از مأمور خانگی اشتغال دارند (نخست وزیر ارتباط به
این پیدا نمی کند) بند (و) را خواندم. اصطلاح مأمور فنی و اداری را هم بالایش نوشته اصطلاح هیئت
مستشاران نظامی یعنی رئیس مأموریت و کارمندان مأموریت بعد این کارمندان مأموریت را توضیح
داده، این اصطلاح مأمورین یعنی اعضای مأموریت اینها یک اصطلاح اعضای مأموریتی است (دکتر
یگانه خدمه نیست) در پایین جزو آن در آورده انشاءاللّه توضیح خواهید داد، چون در بالا خوانده
بودم دیدم به مستخدم، به خانمی که به هر ملاحظه از ملاحظات مستخدم است به نام مستخدم
می آورند. اینجا به آنها هم عنوان سیاسی می دهند. بعد آمدم ببینم دولت، دفاعی که در مجلس سنا
کرده چه بوده راجع به این موضوعی که به هر ملاحظه ای از ملاحظات در چنین مجلسی چنین شوری
را ایجاب کرده و 15 نفر گفتند که این لایحه برود به کمیسیون دادگستری چه عکس العملی در مجلس
سنا نشان داده اند. من آنجا چیزی به نظرم نرسید جز اینکه آقای مهندس شریف امامی گفته اند «البته
مقدور بوده که فردا جلسه فوق العاده تشکیل بدهیم، ولی چون کار مختصری است اجازه بفرمایید الآن
تمام کنیم.» بعد هم نطق آقای میرفندرسکی که امروز زیارتشان می کنم. متن نطق ایشان را در توضیح
این لایحه برای آقایان می خوانم، من آنقدر آدم بی ادبی نیستم، ولی باور کنید بدون شکسته نفسی
اعتراف می کنم که تسلط بر لغات و معلومات من کم است برای اینکه نگفته باشم که بیسوادم، این است
که این کلمه تناقض گویی را به کار می برم، بنده در دفاع ایشان تناقض گویی فاحشی دیدیم. یک جا
می گویند که «این مصونیت سیاسی نیست، اشتباه نشود» همان طور که جناب آقای نخست وزیر
فرمودند خیلی از تصورات و اندیشه ها هست که آقایان سناتورهای عظام می دانند که بیاید در آن
جرح و تعدیل کرد. شاید در نظر اول خیلی گرا ن باید که ما برای یک عده خارجی در ایران تقاضای
مصونیت و معافیت بکنیم، ولی این مصونیتها و معافیتها را به خاطر آن خارجیها تقاضا نمی کنیم، ما
برای خدمتی تقاضا می کنیم که آنها برای ما انجام می دهند. پس از اینکه زیاد برای این موضوع فکر
کردیم و مشاوره کردیم با دستگاههای مختلف مملکت به این نتیجه رسیدیم که این مصونیتها و این
مزایا ضرری برای دولت شاهنشاهی ندارد و معافیت مالیاتی است (عین عبارت است، بنده تحریف
نمی کنم) که از حقوق آنها مالیات گرفته نشود و یا برای مسکن و تغذیه معافیت داشته باشند و به علاوه
این نظر چیزی نیست که ما تنها کرده باشیم دولتهای دیگر هم کرده اند، دولت ترکیه هم کرده، دولت
یونان هم کرده. این مستلزم همکاری است که ما با دولت آمریکا داریم و اگر فرض بفرمایید که ما این
را به دولت دیگری بدهیم این صحیح نیست برای اینکه با دولت دیگری قرارداد دفاعی دوجانبه
نداریم. پس با این توضیح ما بیخود حرف زدیم. این موضوع را اگر می فرمودند در چنین قانونی مطلب
ساده و حل شده بود، تشکر می کنم، ولی نکته جالبی بعد می فرمایند که برای بنده جالب است.
می فرمایند توجه آقایان را جلب می کنم، چرا ما بهانه به دست دیگری بدهیم، می فرمایند اگر فرض
بفرمایید که ما این را به دولت دیگری بدهیم این صحیح نیست، خیلی کار مهمی نبود که ما توجه همه
دولتها را به این موضوع جلب کنیم ولی معلوم می شود مسئله در سطح پایین بود، این دیگر لزومی
نداشت که ما خوش خدمتی کنیم. البته ما ارزش کمکهای آمریکا را خوب می دانیم پس باید
کارشناسان او را از مالیات مسکن معاف بکنیم، این هم عین عبارت بود که عرض می کنیم، دوباره
تکرار می کنم در آنجا فرموده اید اگر فرض بفرمایید که آن را به دولت دیگری بدهیم، این صحیح نیست
برای اینکه با دولت دیگری نه قرارداد دفاعی داریم اینجاست که دارد یواش، یواش موضوع اهمیت
پیدا می کند. معافیت مالیات نیست چون مثل اینکه خدای نکرده کلمه رشوه توی آن مستتر است برای
اینکه با دولت دیگری نه قرارداد دفاعی دو جانبه بستیم نه دولت دیگری را برای دفاع از مملکت
خودمان اینطور شریک کرده ایم، می شود. بعد می گویند اگر اجازه بفرمایید متن یادداشتهای متبادله را
خدمت آقایان تقدیم می کنم.
بعد مواد تقدیم می شود و با آن صورتی می آید که شنیدید چه بسا جزئیاتش را هم آقایان می دانید.
اما تیمسار صنیعی چرا من با این لایحه مخالفم؟ یک قصه دیگری را ناچارم عرض کنم روزی بنده در
خیابان
استانبول قدم می زدم دیدم 1
م یحیی، 29غلام یحیی و 1
شه وری، 29پیشه وری و چند مأمور اجنبی با لباس فورم اجنبی و با اسلحه
توی خیابان اسلامبول گردش می کنند. بنده خیلی ناراحت شدم. برادر از دست داد، از تبریز تبعید شده،
شاهد فجایع و جنایات آنها بودن، جدا تصمیم گرفتم یکی از اینها را بکشم. خوشبختانه طپانچه هم
همراهم بود اما برای یک لحظه و یک آن، آن روز گریه داشت (چند نفر از نمایندگان خندیدند) خنده
داشت؟ برای بنده هم خنده نگذاشت گریه کنم و گریه نگذاشت خنده کنم، ناراحت شدم فکر کردم بزنم
بکشم بعد فکر کردم یک حرکت بی نتیجه است. فرض کن، یک اجنبی را کشتم، چه می شود؟ اما
نتوانستم تحمل کنم بعد از آن بلافاصله رفتم خدمت شادروان قوام السلطنه، البته پذیرائی بنده با این
سن و سال یک هفته وقت می خواست ولی بنده زود خدمتشان رسیدم و به عرضشان رساندم که
جناب آقای نخست وزیر یا به اصطلاح آن روز حضرت اشرف (یک نفر از نمایندگان جناب اشرف)
بله حافظه ایشان از من قوی تر است، عرض کردم بنده زهتاب فرد، دارای چنین روحیه، چنین سابقی
دیروز می رفتم اجنبی پرستان را در خیابان دیدم آمدم خدمت جنابعالی ببینم تکلیف ما چیست، ایشان
فرمودند که خدا روحشان را شاد کند به بنده فرمودند دست و بال ما را نبندید، بگذارید کار کنم. کمال
صداقت، کمال وطن پروری، کمال بزرگواری و کمال شاه پرستی و درایت در گفته ایشان محفوظ بود.
بنده به ایشان عرض کردم که جناب اشرف اشتباه نشود ما مقداری از خاک آذربایجان را نمی خواهیم
که آقا با سیاست مقداری از خاک را تحویل ما بدهید و وقتی که غرور ملی جریحه دار شد آن خاک
دیگر به درد ما نمی خورد و بنده به نوبه خود این منطق جناب اشرف را قبول ندارم و بروم به نوبه خود
وظیفه خود را انجام می دهم برگشتم پتوپریموس، ملافه خودم را به 19 تومان فروختم و از اینجا تا
اراک هم شاگرد شوفر شدم برای اینکه 19 تومان ظرفیت بیشتر از آن را نداشت. از آنجا رفتم همدان و
تفنگ گرفتم با همشهریهای غیور آذربایجانی که امروز همه شان در بدرند رفتم جبهه، سنگری قرار
دادیم و مدافع حقوق و حیثیت مملکت شدیم. تیمسار اگر با این لایحه مخالفین به دلیل این است که
البته تا ما را قانع نکنند این را عرض می کنم که با این لایحه روحیه سرباز ایرانی خدشه دار می شود،
غرور ملی خدشه دار می شود استقلال ارتش ما خدشه دار می شود، این استنباط بنده است، هیچ
اعتراضی به بنده نکنید انشاءاللّه منطق قوی و بیان رسای نخست وزیر همین مسئله را برای من کوچک
روشن خواهد کرد. در گذشته خواستند در ارتش نفوذ کنند نخست وزیرانی را سراغ داریم که وزارت
جنگ می خواستند، چرا؟ آقایان بهتر از من می دانید و می دانستند که اگر در آنجا جای پا پیدا کنند هر
لحظه هر منظوری برای آنها تأمین است. از آن موضوع نتیجه نتوانستند بگیرند. بیداری ملت ایران
مشت محکمی به دهن آنها زد. خواهید بخشید من سیاسی نیستم اگر یک خرده باز و بی پرده حرف
می زنم چون در مسائل مملکتی من هرگز حسابگر و معامله گر نبودم. امیدوارم انشاءاللّه جناب آقای
نخست وزیر از همه رفع این نگرانی خواهند فرمود، این است که نمی توانیم در ارتش شاهنشاهی که
پناهگاه محکم استقلال مملکت ما است، حیثیت ملی ما است به دست خودمان برای یک عده
مصونیتهائی بدهیم. مطلب دیگر اینکه تا به امروز معمول این بود که تمام محاکم دادگستری تحت
عنوان و تحت لوحه افتخارآمیز به نام نامی اعلیحضرت همایون شاهنشاه آغاز می شود و تمام
دادگاهها در زیر چنین ورقه افتخارآمیزی که برای همه ما حجت بوده و قاطع بود، رأی صادر می کند.
این افتخار رژیم ما است این افتخار مملکت ما است که خاندان سلطنتی دعاوی حقوقی و جزائی و
گرفتاریهای شخصی خودشان را از راه دادگستری ما تعقیب می کنند (احسنت) ارتشبد حجازی می داند
که اگر خدای نکرده صد خدای نکرده لغزشی کرد، در همین دادگاه تحت محاکمه قرار می گیرد بطوری
که دیدیم تحت محاکمه قرار گرفتند. بنده با استفاده از این سرمشق مبارک اعلیحضرت همایونی که در
آخرین جلسه مصاحبه مطبوعاتی فرمودند آزادی منهای خیانت، حرف بزنم. رئیس محترم دولت
می داند که نمی تواند بگوید زهتاب تو این بیانات را تحت تأثیر تلقین فلان شخص یا فلان بازیگر
سیاسی یا صد خدای نکرده تحت تأثیر فلان سیاست قرار گرفته و قصد این را دارد که به روابط ایران و
آمریکا لطمه وارد کنی و آنها که با ما همکاری دارند آنها را دلسردسازی مگر من و همه همکاران ما و
ملت ایران و بخصوص مردم آذربایجان می توانند همکاری صادقانه و شرافتمندانه ملت و دولت
آمریکا در واقع آذربایجان نادیده بگیرند؟ (صحیح است) اما باری ما بیش از هر چیز غرور ملی لازم
است. ملتی که غرور ملی نداشته باشد، هیچ چیز ندارد. ما به دست خودمان در خانه خودمان
نمی توانیم و نمی بایستی به یک عده ای آن چنان آزادی بدهیم که خدای نکرده صد خدای نکرده اگر
یکی از اینها منحرف سیاسی بود (این نکته باری مردم کوچه و بازار که فقط به غرور ملی و به رهبری
شخص شاهنشاه متکی اند، نکته قابل اهمیتی است) که اگر یک از همانهائی که مصونیت سیاسی دارند
خدای نکرده منحرف شد، اسرار اینجا را در کیف مبارکشان قرار داد یا اینکه خدای نکرده با جائی بند
و بست پیدا کرد یا خدای نکرده، خود در آنجا یک رویه سیاسی خاصی را خواست طور دیگر عمل
بکند، نتیجه اش چه می شود و ما هیچگونه نتوانیم آنرا محفوظ از هر گونه خطر و محافظت و کنترل
قرار بدهیم لااقل من آن را به صلاح مملکت نمی دانم. چشم باز و گوش باز و این اعمی، حیرتم از
چشم بندی خدا. همینطور لایحه ای می آید و آقایان هم قیام و قعود می فرمایند و با سرنوشت ملت،
احساسات ملت، غرور ملت، گذشته ملت آن چنان ملتی که در آستانه تشکیل تاریخ افتخارآمیز
2500 ساله آن هستیم حالا بیائیم یک چنین سندی را امضاء کنیم بگوئیم دادگستریمان صالح برای
تعقیب جزائی شما نیست، من شنیدم شاید اشتباه آمیز نباشد. گفتند در فراکسیون حزب ایران نوین یکی