طرف، از زمان شوستر، مشاورین آمریکایی، مشاورین مختلف به عناوین مختلفه در ادارات مختلف
مالی، نظامی و فرهنگی ایران دارای مقامات و مشاغل مهمی بوده و هیچ واقعه ناگواری برای آنان پیش
نیامده که ضرورت معافیتهای هیئتهای سیاسی را برای آنان یا برای اینان ایجاب نماید. بنابراین
خواهی نخواهی جناب منصور هر کس حق دارد از آقای دکتر مصدق آن روز و از جناب منصور امروز
سؤال کند که سبب اعطای چنین امتیازاتی به مشاورین فنی آمریکا برای چه بوده است. بیش از سه
هزار کارشناس انگلیسی و غیر انگلیسی شرکت سابق نفت سالیان دراز در ایران زندگی کردند و روزی
که دولت ایران اخراج آنها را تقاضا نمود با سلامتی و بدون هیچ حادثه ای مملکت ما را ترک کردند و
رفتند، و هیچ سابقه ناگواری در این مدت پنجاه ساله نسبت به هیچ یک از کارشناسان خارجی پیش
نیامد که دلیل وحشیگری ملت ایران یا سوء رفتار سکنه این مملکت با خارجیان باشد، که جناب
آقای منصور امروز اجازه بدهند، آمریکاییها چنین تقاضایی را از ما بنمایند که در عین اینکه موجب
سرافکندگی ملت و مملکت ایران می باشد، این یک سابقه بسیار غلط و ناگواری خواهد بود که
مملکت ایران را در دوره زمامداری جنابعالی در عداد مستعمرات و ممالکت تحت الحمایه قرار دهد
(احسنت) (همهمه نمایندگان) (خواجه نوری این طور نیست).
نخست وزیر ایران تحت الحمایه نیست.
یک نفر از نمایندگان پشت تریبون مجلس این حرفها را نفرمایید.
زهتاب فرد از جنابعالی نهایت تشکر را دارم این نوشته سیزده سال پیش من بود، این نوشته
مربوط به 13 سال پیش من بود ( قراچورلو 13 سال پیش هم درست نبود) اتفاقا هیچ فراموش
نمی کنم بیایند آن بازیهای 13 سال پیش را که منجر به آن حوادث شوم شد تو دهنی بزنیم به هر اجنبی
پرست آن روز را فراموش نکنید (قراچورلو این حرفها از جنابعالی بعید است) تشکر می کنم از
جنابعالی، عرض کردم این حرف یک مرد کوچه است، اما در افکار عامه امروز متأسفانه به غلط یک
همچو افکاری پیدا شده، بنده از جنابعالی استمداد خواهم خواست راجع به راه ارشاد آن افکار مسموم
و آن افکار منحرف، آن افکاری که متأسفانه ندانسته تحت تأثیر بعضی از حرفها قرار گرفته است.
جنابعالی و من در پشت این تریبون مجلس انتظاراتی داریم. من به آن اشکهای جنابعالی تعظیم می کنم.
من می فهمم در چه مجلسی حرف می زنم و با کی ها حرف می زنم. من همه سوابق یک یک همکاران
پارلمانی را می دانم. من می دانم اینجا آن چنان مجلسی است که هیچ گونه سوءظنی نسبت به آن
نیست. من برای شما با آن که از موضوع کنار می روم یک قصه ای را می گویم (یک نفر از نمایندگان
چیزی که به صلاح مردم است بفرمایید، نه آن چیزی که مردم می گویند) اجازه بفرمایید اول حرفهای
مردم را بزنم بعد راجع به صلاحشان حرف می زنم، مردم یک حرفهایی می زنند چون متأسفانه باید
دولت قبل از اینکه این لایحه را به اینجا بیاورد لازم بود این ماده واحده را در روزنامه منتشر می کرد
والا باید به افکار عامه حق بدهد که متأسفانه سوءظنی پیدا کنند. جناب قراچورلوی عزیز من جدا
تعظیم می کنم در مقابل احساسات پاک شما. من و شما هم سنگریم. خود نخست وزیر مملکت می داند
هیچ مرد سیاسی بنده را تحریک نمی کند و هیچ اجنبی با بنده نمی تواند تماس پیدا کند، برای اینکه
خوشبختانه تمام چهار دیواری را خراب و واژگون کرده ام. من فقط سرباز فداکار شخص اول مملکت
محمدرضا شاه پهلوی هستم اگر حرف می زنم اینجا این حرف ممکن است خدای نکرده ناپخته باشد،
خدای نکرده گفته بشود که گفتن این حرفها علیه مصالح مملکتی است، ولی شأن دمکراسی ایجاب
می کند یک ناپخته، یک مرد کوچه و بازار بیاید اینجا حرفش را بزند تا شما با تجاربتان، با منطقتان با
اشاراتتان، من را و آنها را و دیگران را که قصد دارند مجلس را تضعیف بکنند سرجای خودش بنشانید.
این موردی بود که باید پرده ها را بالا بزنیم. ما آن پرده ها را بالا می زنیم که در تضعیف این مجلس
قدم برنداریم، چرا اقبال ضعفا در حمایت اقویا است. این چه بهانه ای است که ما به آنها می دهیم، اما
اینکه مجلس تضعیف پیدا می کند گفته شد خدای نکرده این توهم پیش بیاید که خدای نکرده صد
خدای نکرده خاکم به دهن اگر من نسبت اجنبی پرستی نه لاس زدن با اجنبی را به یک شخص به یک
فرد مجلس بدهم، گناه نابخشودنی است. من هرگز اینقدر در زندگیم جسور و بی تربیت بار نیامده ام،
بعد از وقایع پیشه وری بد نیست که بشنوید، بدانید که من حساب شده حرف می زنم که اگر از حرفم
کسی رنجید آن را حساب مقدمه چینی بر پایه سوءنیت نگذارید. جناب قراچورلو بد نیست بدانید برادر
چهل و نه ساله من را در وقایع پیشه وری به خاطر مبارزاتی که من می کردم و در همین مجلس در
دوره 14 در سالن پایین، پنج و شش بار سخنرانی داشتم. به عوض اینکه مرا گوشمالی بدهند برادر من
را در تبریز دزدیدند. آن روز به بنده گفتند برادرتان را فلان کس کشته، اسم آوردند، محلش را هم
گفتند. حالا امامزاده نمی سازم نه نشان 21 آذر دارم نه اسمم جزء لیستی است که از وقایع پیشه وری
ضرر دیده ام و باج می خواهم. در آن حادثه برادر من را دزدیدند و گفتند کسی کشته. بعد از حادثه که
شش ماه در جبهه بودم، در پشت سنگر جنگیدم و تفنگ گرفتم. من دبیر جمعیت آزادی آذربایجان
بودم. خوشبختانه جزء آنهایی بودم که پدر جناب آقای منصور بیوگرافی بنده را خوب می داند. بنده
جزو آن عده ای بودم که به آذربایجان رفتم. من هجده ساله آن روز، متکفل 9 سر عائله سنگین، با
دست خالی، برادر از دست داده، لااقل می بایستی سراغ آن قاتل می رفتم. در خیابان نشانم می دادند،
می گفتند فلانی قاتل است، آنقدر سکوت کردم، آنقدر خود را به تجاهل زدم که خدای نکرده بعضی از
دوستان حمل بر بی غیرتی شد. چرا؟ به دلیل اینکه آنجا نبودم. من نمی توانستم کسی را در مظان اتهام
قرار بدهم. آن روز مثل امروز نبود، آن روز حربه من برّا بود، خدای نکرده با یک حرف من یک کسی
بالای دار می رفت. از آن موضوع ده سال گذشت. بعد از فوت استالین تلگرافی از شوروی آمد. معلوم
شد برادر من اسیر آنها است. این تلگراف را که دریافت کردم خدا را شکر کردم که من قضاوت نابجا
نکرده ام، ده سال محرومیت کشیدم و کسی را قاتل معرفی نکردم و گناه می دانم نسبت به این دولت و
اعضای دولت خدای نکرده از ذهنم خطور کند که اینها لغزش سیاسی دارند، من هم با احساسات آقا
شریکم. خطاب من با اجازه تان به آقای دکتر اول حقوق ایران است که آقایان یک قدری از
عصبانیتشان کاسته بشود. اگر در آتیه برای هر اداره یا هر رشته از هر مملکت خارجی متخصصین و
مشاورین بیاوریم، همکاران عزیز دلیل ندارد که آنها چنین امتیازاتی را برای خود نخواهند. آن روز
هم در نظر باشد و ما هم حق نداریم که استثنائی را قائل شده و امتیازاتی که به عده ای می دهیم، نسبت
به سایرین خودداری نماییم. 23 میلیون دلار سهل است، یکصد میلیون دلار و صدها میلیون دلار
ارزش این را نداشت که ما ملت و مملکت خود را به این درجه تنزل بدهیم، که برای دریافت یک
کمکی که عنوان صدقه را دارد، زیر بار یک چنین شرط بی سابقه و ننگ آوری برویم. این قسمت را
نمی خوانم و می زنم، چون باز هم مجلس تکان می خورد. حقایق گفتنی بسیار است، ولی هر حقیقتی
را در یک موقعی باید گفت که ادراک مردم قوه شنیدن آن را داشته باشد. هر اقدام و هر تبلیغی برای
نجات ایران از نفوذ بیگانگان بنمایید، در مقابل این تسلیم، این خشوع، این فروتنی و این خضوعی که
در مقابل مشاورین آمریکایی شده است ناچیز و خطرناکترین سابقه ای است که دولت آقای دکتر
مصدق در روابط ایران با ممالک خارجی ایجاد کرده است، ای کاش اقلاً این اقدام به اسم آقای
مصدق السلطنه وزیر دفتری تمام می شد نه به اسم دکتر مصدق مدعی حقوق دانی و حقوق شناسی و
نخست وزیر وقت ایران متأسفانه این وقایع و این جریانها شایعه اینکه آقای دکتر مصدق و همراهان
ایشان آنچه می کنند برای تأمین نظریات امپریالیستهای بیگانه است، تقویت می نماید و جای نهایت
تأسف است که این جریانات و این شایعات و سوءظنهایی را نسبت به نیات مدعیان آبرومند ایران
تأیید می کنم. در این مدت کم ما مقدار زیادی لایحه تصویب کردیم، من از آقایان کتمان نمی کنم نسبت
به هیچ یک از آنها سوءظنی نداشتم به دلیل مذاکرات مجلس راجع به هیچ یک از آنها هم صحبتی
نکردم، برای اینکه اهل فن آمدند، توضیح دادند. خودم هم فرصتی داشتم که مطالعه کردم اما این
لایحه، من چگونگی را به عرضتان می رسانم، چگونگی ممکن است از نظر صحنه سازی تلخ جلوه
کند. در تبریز بودم با استفاده از تعطیلات مجلس یک ماه و نیم برای رسیدگی به تقاضاها و گرفتاریهای
حوزه انتخابیه در معیت جناب آقای دکتر شفیع امین و سایر همکاران پارلمانی ده به ده گشتیم. همه
جا رفتیم مقدار زیادی حرف شنیدیم، من انتظار داشتم که در اولین جلسه مجلس در اولین روز
سالگرد مجلس راجع به مستدعیات آذربایجان صحبت بکنم و باز تصمیم داشتم از توجه شخص آن
جناب نسبت به آذربایجان به خصوص از انتصاب تیمسار صفاری و امیدهایی که برای مردم پیدا شده
است حرفهایی بزنم. ما با دولت بغض و کینه نداریم، شاید این را قبلاً هم گفته باشم، دوره ای که با
جنجال با عوام فریبی و با هوو تحریک می شد، نخست وزیری برد و نخست وزیر آورد، گذشته است و
امروز کسی از ما زیر آستین، نخست وزیری ندارد و شبها هم دور و بر منقل فلان رجل بازنشسته و
ورشکسته نمی نشینیم. ما راهمان شاهراه است، همان راه روشنی است که اعلیحضرت شهریاری برای
ما تعیین فرمودند. اعلیحضرت همایونی در آخرین جلسه مصاحبه مطبوعاتی فرمودند در ایران آزادی
منهای خیانت هست. اگر ما در رویه خودمان گاهی تندی نشان می دهیم این از استنباطات و از سلیقه
سیاسی و غرور ملی و احساسات شخصیمان است، والا هیچ توهمی پیش نیاید. در سفر آذربایجان در
چند جا گفته شد آقا، مجلس سنا یک قراردادی تصویب کرده است. من اسمی را که آنها می گفتند،
اینجا تکرار نمی کنم و معترفم آن اسمی که در افکار هست، نیست. بنده از آقایان کتمان نمی کنم مثل
اینکه غفلت کرده بودم مثل اکثر آقایان آن تصویب نامه را من نخوانده بودم. آمدم، خواندم. در صورت
مشروح مذاکرات مجلس سنا هست، اینکه می گویم. از مقدمه غلط نتیجه صحیح عاید نمی شود. اینجا
بنده دیدم یک موافقتی است، بنده دیدم این لایحه با یک مقدمه ای که لااقل برای من نارسا بود در
افکار عامه تولید سوءظن کرده بود. لایحه آمد به مجلس سنا اولاً جناب رئیس مجلس سنا
می فرمایند «البته مقدور هم بود که ما فردا جلسه فوق العاده ای تشکیل بدهیم، ولی چون کار بسیار
مختصری است اجازه بفرمایید الآن تمامش بکنیم.»
این اولین موردی بود که بنده را مقداری تکان داد. در هر حال از نظر بنده این که گفته می شود چیز
مختصری بود، اگر مختصر بود لزومی به این امر نداشت که جلسه فوق العاده تشکیل بدهند. این یک
نکته ای بود که برای من ایجاد تاریکی کرد. بعد لایحه را خواندم دیدم به رئیس و اعضای هیئتهای
مستشاری نظامی آمریکا به موجب این موافقت نامه و با استفاده از بند (و) ماده اولش یک امتیازاتی
قائل شدند. بند (و) را خواندم، دیدم نوشته به اصطلاح مأمور اداری و فنی آن دسته از کارمندان و
مأمورین است که به امور اداری و فنی مأموریت اشتغال دارند. بعد دیدم که نوشته کارمندان مأموریت
یعنی کارمندان سیاسی یعنی کارمندان اداری، یعنی خدمه مأموریت. بعد آمدم در پایین خدمه مأموریت
را دیدم، گفته اصطلاح خدمه یعنی آن دسته که از مأمور خانگی اشتغال دارند (نخست وزیر ارتباط به
این پیدا نمی کند) بند (و) را خواندم. اصطلاح مأمور فنی و اداری را هم بالایش نوشته اصطلاح هیئت
مستشاران نظامی یعنی رئیس مأموریت و کارمندان مأموریت بعد این کارمندان مأموریت را توضیح
داده، این اصطلاح مأمورین یعنی اعضای مأموریت اینها یک اصطلاح اعضای مأموریتی است (دکتر
یگانه خدمه نیست) در پایین جزو آن در آورده انشاءاللّه توضیح خواهید داد، چون در بالا خوانده
بودم دیدم به مستخدم، به خانمی که به هر ملاحظه از ملاحظات مستخدم است به نام مستخدم
می آورند. اینجا به آنها هم عنوان سیاسی می دهند. بعد آمدم ببینم دولت، دفاعی که در مجلس سنا
کرده چه بوده راجع به این موضوعی که به هر ملاحظه ای از ملاحظات در چنین مجلسی چنین شوری
را ایجاب کرده و 15 نفر گفتند که این لایحه برود به کمیسیون دادگستری چه عکس العملی در مجلس
سنا نشان داده اند. من آنجا چیزی به نظرم نرسید جز اینکه آقای مهندس شریف امامی گفته اند «البته
مقدور بوده که فردا جلسه فوق العاده تشکیل بدهیم، ولی چون کار مختصری است اجازه بفرمایید الآن
تمام کنیم.» بعد هم نطق آقای میرفندرسکی که امروز زیارتشان می کنم. متن نطق ایشان را در توضیح
این لایحه برای آقایان می خوانم، من آنقدر آدم بی ادبی نیستم، ولی باور کنید بدون شکسته نفسی
اعتراف می کنم که تسلط بر لغات و معلومات من کم است برای اینکه نگفته باشم که بیسوادم، این است
که این کلمه تناقض گویی را به کار می برم، بنده در دفاع ایشان تناقض گویی فاحشی دیدیم. یک جا
می گویند که «این مصونیت سیاسی نیست، اشتباه نشود» همان طور که جناب آقای نخست وزیر
فرمودند خیلی از تصورات و اندیشه ها هست که آقایان سناتورهای عظام می دانند که بیاید در آن
جرح و تعدیل کرد. شاید در نظر اول خیلی گرا ن باید که ما برای یک عده خارجی در ایران تقاضای
مصونیت و معافیت بکنیم، ولی این مصونیتها و معافیتها را به خاطر آن خارجیها تقاضا نمی کنیم، ما
برای خدمتی تقاضا می کنیم که آنها برای ما انجام می دهند. پس از اینکه زیاد برای این موضوع فکر
کردیم و مشاوره کردیم با دستگاههای مختلف مملکت به این نتیجه رسیدیم که این مصونیتها و این
مزایا ضرری برای دولت شاهنشاهی ندارد و معافیت مالیاتی است (عین عبارت است، بنده تحریف
نمی کنم) که از حقوق آنها مالیات گرفته نشود و یا برای مسکن و تغذیه معافیت داشته باشند و به علاوه
این نظر چیزی نیست که ما تنها کرده باشیم دولتهای دیگر هم کرده اند، دولت ترکیه هم کرده، دولت
یونان هم کرده. این مستلزم همکاری است که ما با دولت آمریکا داریم و اگر فرض بفرمایید که ما این
را به دولت دیگری بدهیم این صحیح نیست برای اینکه با دولت دیگری قرارداد دفاعی دوجانبه
نداریم. پس با این توضیح ما بیخود حرف زدیم. این موضوع را اگر می فرمودند در چنین قانونی مطلب
ساده و حل شده بود، تشکر می کنم، ولی نکته جالبی بعد می فرمایند که برای بنده جالب است.
می فرمایند توجه آقایان را جلب می کنم، چرا ما بهانه به دست دیگری بدهیم، می فرمایند اگر فرض
بفرمایید که ما این را به دولت دیگری بدهیم این صحیح نیست، خیلی کار مهمی نبود که ما توجه همه
دولتها را به این موضوع جلب کنیم ولی معلوم می شود مسئله در سطح پایین بود، این دیگر لزومی
نداشت که ما خوش خدمتی کنیم. البته ما ارزش کمکهای آمریکا را خوب می دانیم پس باید
کارشناسان او را از مالیات مسکن معاف بکنیم، این هم عین عبارت بود که عرض می کنیم، دوباره
تکرار می کنم در آنجا فرموده اید اگر فرض بفرمایید که آن را به دولت دیگری بدهیم، این صحیح نیست
برای اینکه با دولت دیگری نه قرارداد دفاعی داریم اینجاست که دارد یواش، یواش موضوع اهمیت
پیدا می کند. معافیت مالیات نیست چون مثل اینکه خدای نکرده کلمه رشوه توی آن مستتر است برای
اینکه با دولت دیگری نه قرارداد دفاعی دو جانبه بستیم نه دولت دیگری را برای دفاع از مملکت
خودمان اینطور شریک کرده ایم، می شود. بعد می گویند اگر اجازه بفرمایید متن یادداشتهای متبادله را
خدمت آقایان تقدیم می کنم.
بعد مواد تقدیم می شود و با آن صورتی می آید که شنیدید چه بسا جزئیاتش را هم آقایان می دانید.
اما تیمسار صنیعی چرا من با این لایحه مخالفم؟ یک قصه دیگری را ناچارم عرض کنم روزی بنده در
خیابان
استانبول قدم می زدم دیدم 1
م یحیی، 29غلام یحیی و 1
شه وری، 29پیشه وری و چند مأمور اجنبی با لباس فورم اجنبی و با اسلحه
توی خیابان اسلامبول گردش می کنند. بنده خیلی ناراحت شدم. برادر از دست داد، از تبریز تبعید شده،
شاهد فجایع و جنایات آنها بودن، جدا تصمیم گرفتم یکی از اینها را بکشم. خوشبختانه طپانچه هم
همراهم بود اما برای یک لحظه و یک آن، آن روز گریه داشت (چند نفر از نمایندگان خندیدند) خنده
داشت؟ برای بنده هم خنده نگذاشت گریه کنم و گریه نگذاشت خنده کنم، ناراحت شدم فکر کردم بزنم
بکشم بعد فکر کردم یک حرکت بی نتیجه است. فرض کن، یک اجنبی را کشتم، چه می شود؟ اما
نتوانستم تحمل کنم بعد از آن بلافاصله رفتم خدمت شادروان قوام السلطنه، البته پذیرائی بنده با این
سن و سال یک هفته وقت می خواست ولی بنده زود خدمتشان رسیدم و به عرضشان رساندم که
جناب آقای نخست وزیر یا به اصطلاح آن روز حضرت اشرف (یک نفر از نمایندگان جناب اشرف)
بله حافظه ایشان از من قوی تر است، عرض کردم بنده زهتاب فرد، دارای چنین روحیه، چنین سابقی
دیروز می رفتم اجنبی پرستان را در خیابان دیدم آمدم خدمت جنابعالی ببینم تکلیف ما چیست، ایشان
فرمودند که خدا روحشان را شاد کند به بنده فرمودند دست و بال ما را نبندید، بگذارید کار کنم. کمال
صداقت، کمال وطن پروری، کمال بزرگواری و کمال شاه پرستی و درایت در گفته ایشان محفوظ بود.
بنده به ایشان عرض کردم که جناب اشرف اشتباه نشود ما مقداری از خاک آذربایجان را نمی خواهیم
که آقا با سیاست مقداری از خاک را تحویل ما بدهید و وقتی که غرور ملی جریحه دار شد آن خاک
دیگر به درد ما نمی خورد و بنده به نوبه خود این منطق جناب اشرف را قبول ندارم و بروم به نوبه خود
وظیفه خود را انجام می دهم برگشتم پتوپریموس، ملافه خودم را به 19 تومان فروختم و از اینجا تا
اراک هم شاگرد شوفر شدم برای اینکه 19 تومان ظرفیت بیشتر از آن را نداشت. از آنجا رفتم همدان و
تفنگ گرفتم با همشهریهای غیور آذربایجانی که امروز همه شان در بدرند رفتم جبهه، سنگری قرار
دادیم و مدافع حقوق و حیثیت مملکت شدیم. تیمسار اگر با این لایحه مخالفین به دلیل این است که
البته تا ما را قانع نکنند این را عرض می کنم که با این لایحه روحیه سرباز ایرانی خدشه دار می شود،
غرور ملی خدشه دار می شود استقلال ارتش ما خدشه دار می شود، این استنباط بنده است، هیچ
اعتراضی به بنده نکنید انشاءاللّه منطق قوی و بیان رسای نخست وزیر همین مسئله را برای من کوچک
روشن خواهد کرد. در گذشته خواستند در ارتش نفوذ کنند نخست وزیرانی را سراغ داریم که وزارت
جنگ می خواستند، چرا؟ آقایان بهتر از من می دانید و می دانستند که اگر در آنجا جای پا پیدا کنند هر
لحظه هر منظوری برای آنها تأمین است. از آن موضوع نتیجه نتوانستند بگیرند. بیداری ملت ایران
مشت محکمی به دهن آنها زد. خواهید بخشید من سیاسی نیستم اگر یک خرده باز و بی پرده حرف
می زنم چون در مسائل مملکتی من هرگز حسابگر و معامله گر نبودم. امیدوارم انشاءاللّه جناب آقای
نخست وزیر از همه رفع این نگرانی خواهند فرمود، این است که نمی توانیم در ارتش شاهنشاهی که
پناهگاه محکم استقلال مملکت ما است، حیثیت ملی ما است به دست خودمان برای یک عده
مصونیتهائی بدهیم. مطلب دیگر اینکه تا به امروز معمول این بود که تمام محاکم دادگستری تحت
عنوان و تحت لوحه افتخارآمیز به نام نامی اعلیحضرت همایون شاهنشاه آغاز می شود و تمام
دادگاهها در زیر چنین ورقه افتخارآمیزی که برای همه ما حجت بوده و قاطع بود، رأی صادر می کند.
این افتخار رژیم ما است این افتخار مملکت ما است که خاندان سلطنتی دعاوی حقوقی و جزائی و
گرفتاریهای شخصی خودشان را از راه دادگستری ما تعقیب می کنند (احسنت) ارتشبد حجازی می داند
که اگر خدای نکرده صد خدای نکرده لغزشی کرد، در همین دادگاه تحت محاکمه قرار می گیرد بطوری
که دیدیم تحت محاکمه قرار گرفتند. بنده با استفاده از این سرمشق مبارک اعلیحضرت همایونی که در
آخرین جلسه مصاحبه مطبوعاتی فرمودند آزادی منهای خیانت، حرف بزنم. رئیس محترم دولت
می داند که نمی تواند بگوید زهتاب تو این بیانات را تحت تأثیر تلقین فلان شخص یا فلان بازیگر
سیاسی یا صد خدای نکرده تحت تأثیر فلان سیاست قرار گرفته و قصد این را دارد که به روابط ایران و
آمریکا لطمه وارد کنی و آنها که با ما همکاری دارند آنها را دلسردسازی مگر من و همه همکاران ما و
ملت ایران و بخصوص مردم آذربایجان می توانند همکاری صادقانه و شرافتمندانه ملت و دولت
آمریکا در واقع آذربایجان نادیده بگیرند؟ (صحیح است) اما باری ما بیش از هر چیز غرور ملی لازم
است. ملتی که غرور ملی نداشته باشد، هیچ چیز ندارد. ما به دست خودمان در خانه خودمان
نمی توانیم و نمی بایستی به یک عده ای آن چنان آزادی بدهیم که خدای نکرده صد خدای نکرده اگر
یکی از اینها منحرف سیاسی بود (این نکته باری مردم کوچه و بازار که فقط به غرور ملی و به رهبری
شخص شاهنشاه متکی اند، نکته قابل اهمیتی است) که اگر یک از همانهائی که مصونیت سیاسی دارند
خدای نکرده منحرف شد، اسرار اینجا را در کیف مبارکشان قرار داد یا اینکه خدای نکرده با جائی بند
و بست پیدا کرد یا خدای نکرده، خود در آنجا یک رویه سیاسی خاصی را خواست طور دیگر عمل
بکند، نتیجه اش چه می شود و ما هیچگونه نتوانیم آنرا محفوظ از هر گونه خطر و محافظت و کنترل
قرار بدهیم لااقل من آن را به صلاح مملکت نمی دانم. چشم باز و گوش باز و این اعمی، حیرتم از
چشم بندی خدا. همینطور لایحه ای می آید و آقایان هم قیام و قعود می فرمایند و با سرنوشت ملت،
احساسات ملت، غرور ملت، گذشته ملت آن چنان ملتی که در آستانه تشکیل تاریخ افتخارآمیز
2500 ساله آن هستیم حالا بیائیم یک چنین سندی را امضاء کنیم بگوئیم دادگستریمان صالح برای
تعقیب جزائی شما نیست، من شنیدم شاید اشتباه آمیز نباشد. گفتند در فراکسیون حزب ایران نوین یکی
از همکاران پاک دل یکی از همکاران دل سوخته، ما سؤال کرده اگر یک آمریکائی نیمه شبی آمد منزل
بنده گلیم منزل را برداشت، اگر کرایه منزل بنده را نداد من یکی شکایتی کنم اینها که اینجا هستند
می گویند ما اینجا مصونیم. ارزش ما به این مستمری 2500 تومان که نیست، ارزش ما باین نیست که
به ما بگویند وکیل هستید، ارزش ما این است که ما بیائیم اینجا به تمنیات مردم رسیدگی کنیم. بیائیم
استنباطات خودمان را عنوان بکنیم تا اگر چنین مصونیتی را به یک عده آدمی داده اند آن عده حساب
شده می آیند و حساب شده قدم بر می دارند. یک موضوع دیگری را هم عرض کنم، من آدم سیاسی و
سیاستمدار نیستم و بی پرده حرف می زنم ولی می دانید آن حرفی را جناب آقای نخست وزیر که
منحرفین سیاسی شایع می کنند بنده بازیگر سیاسی به آن معنی نیستم، ترسی هم از عمر و زید ندارم.
بنده حساب شده حرف می زنم، وحشتی هم از عمر و زید ندارم برای اینکه فقط به خداوند و شخص
شاهنشاه و به ملت و به قانون اساسی متکی هستم (صحیح است) گفتند یک وقت اینجا یک آقای
یاتسویک نامی بود گفتند این آقا در همه موضوعات دخالت می کرد (خواجه نوری یادسویچ کیست،
ما که نمی شناسیم) این آقای یاتسویک مستأجر جناب آقای منصور بود، در کادر مأموریت خودش
انجام وظیفه می کرد. بنده اینجا قسم خورده ام و همیشه افتخار می کنم به آن قسمم پایدار هستم. چند
روز پیش به یکی از دوستانم گفتم خوبست ما اینجا یک دستگاه الکتریکی بگذاریم که وقتی پایمان را
آنجا می گذاریم، جلو پایمان آرمی روشن بشود که قسمت را فراموش نکن (بانو دکتر پارسای
هیچوقت فراموش نمی شود) هیچ وقت فراموش نمی شود مسلم است فراموش نمی شود. شما در این
مملکت حقی به گردن خیلی ها دارید افراد زیادی را تربیت فرمودید و تربیت می فرمائید هم سرکار
علیه، هم سایر خانمها عرض کنم حضور مبارکتان جناب آقای نخست وزیر اشاره ای به افکار منحط و
منحرف خودند شما را به خدا مرا جزو آن نیاورید برای اینکه متأسفانه از مدتی به این طرف دارندگان
افکار منحط و منحرف فقط به یک سیاست خاصی متهم می شوند و بنده با آن سابقه ای که دارم مثل
اشهد ان لا اله الااللّه همه جا این را یادآور بشوم این را همیشه می گویم اشاره به بیوگرافی می کنم که من
منحرف و منحط و از این قبیل دارنده افکار نیستم اما تجربه ام کم است غرور ملی و ایمانم محکم است
و بنده همیشه به ارتش شاهنشاهی افتخار می کنم. شبی که آرام می خوابم به خاطر آن است. هنوز
سربازانی که در سوم شهریور که این بیوگرافی را جناب آقای 1
ی منصور، 29علی منصور بهتر دارند این فداکاریها را
ارتش شاهنشاهی در نقاط مختلف ایران کردند اینها جزو افتخارات ما است، اینجا جزو غرور ملی ما
است. ما هرگز اجازه نخواهیم داد که خدای نکرده احساسات ملی ارتش ایران خدشه دار بشود و با
توجه جناب آقای نخست وزیر خدشه دار هم نخواهد شد. من همیشه به موکلین خودم در خارج
می گویم در مواردی که به بنده اعتراض دارید، به بنده دیکته کنید چون یک وکیل مجلس نمی تواند در
تمام موارد صاحب نظر باشد. آنها در تمام مسائل و مقررات نسبت به قوانین نسبت به وزارتخانه ها نظر
اصولی دارند می گویم تشریف بیاورید شخص بنده را معتقد بسازید و از دیکته کردن آنها هم ابائی
نداریم. آنها یادداشتهائی را به من داده اند که هم اکنون از رو می خوانم: «اصولاً» مصونیت به منظور
آنست که چنانچه دولت وقت در کشور با دستاویز قانونی خواست مأمورینی مانند سفیر دولت
خارجی یا وکیل همان کشور را از انجام وظیفه که ما طبق میل آن دولت نیست بازدارد آن مأمور یا آن
وکیل از دستاویز ساختگی دولت مصون بماند و بتواند وظیفه خود را انجام بدهد. در وضع حاضر به
هیچ وجه موجبی نیست دولت ایران بخواهد مستشاران نظامی آمریکائی را که خود استخدام کرده از
انجام وظیفه شان جلوگیری کند و توضیح دیگری در این باره به نظرم زائد می رسد برای اینکه یک
واقعیتی است و برای اینک یک مستشار خارجی حیثیتش حفظ شود و آزادی عمل داشته باشد باید از
یک امتیازاتی بهره مند باشد ولی آن مستشاری که آمد اینجا و تا به حال هم کار کرده و هیچگونه
عکس العملی رخ نداده و همه می دانند همکاری شده، حتی گاهی افسران جزء که در برابر افسران کل
مقداری هم بی اعتنائی نشان داده اند بعضی از افسران ارشد، حتی آن را به لحاظ مصالح عالیه مملکتی
ندیده گرفته اند با این تفاهم کامل و با این حس همکاری و صداقت دیگری مورد ندارد برای ما گفته
شود که اما برای این مأمور فنی یک درجه دیگر و یک مصونیت دیگری داده شود. مأمورین سیاسی و
یا اداری و یا فنی هر سفارتخانه که از مصونیت استفاده می کنند دارای اختیار و مسئولیتی در
دستگاههای دولت ایران نیستند. آقایان توجه به این ملاحظات در سرنوشت رأی شما تأثیر خواهد
داشت این آن چنان رأیی نیست که ما اگر بدانیم خدای نکرده تقصیرش توجه عمر و زید است کوتاه
بیائیم یا یک وقتی اختلافی به جناب آقای منصور به ملاحظه ای از ملاحظات داشته باشیم کوتاه بیائیم
یا بگویئم امور حزبی حاکم بر جریانات است، این یک مسئله ایست که در سرنوشت ما در افتخارات
ما در تاریخ در روابط ایران با خارجی ها تأثیر دارد من توجه آقایان را به این نکته جلب می کنم.
مأمورین سیاسی و یا اداری و یا فنی هر سفارتخانه که از مصونیت استفاده می کنند دارای اختیار و
مسئولیتی در دستگاههای دولت ایران نیستند تا متقابلاً موردی برای بازخواست از آنها پیش آید. چون
کاری نباید بکنند حق مداخله ندارند و نمی توانند به آقای وزیر بگویند که این پرونده این طوری نشد
آن طوری شد و یا فلان مأمور کاری ندارد بکند آیا اینهائی که ما به آنها مصونیت می دهیم وارد
معقولات می شوند در حالی که مستشاران نظامی آمریکا در استخدام دولت ایران هستند و در امور
مربوطه دخالت و مسئولیتی دارند و در چنین مصونیتی اگر پیش آید که به نفع خود یا کشور خارجی
علیه ایران از اطلاعات یا موقعیت خود سوء استفاده ای بکنند قابل تعقیب نخواهد بود. خلاصه در
محیط ارتش که مراعات انضباط بسیار لازم است چنانچه اتفاقا بی انضباطی یا بی احترامی حتی هر
گونه اهانتی از طرف این مأمورین و مستشاران نسبت به فرماندهان ارتش بود چون مصون از تعقیب و
بازخواست هستند، جناب آقای حاذقی قطعا سوء اثر زیادی از لحاظ تعصب ارتشیان که آقا نیز مقید
هستید و غرور ملی ایشان که آقا مظهرش هستید پیش بیاید و این گرفتاری برای مملکت یک گرفتاری
همیشگی خواهد بود. البته توضیحات در این زمینه بیشتر است و بنده فکر می کنم بیش از این وقت
آقایان را نگیریم چون احتمال می رود که سایرین هم مطالبی داشته باشند که هستند و محکم و
اصولی تر از بیانات بنده باشد چون ممکن است توأم با احساسات بنده مطالبی عرض کرده باشم گو
اینکه سعی می کنم که عرایض بنده در پشت تریبون توأم با احساسات نباشد بلکه همیشه معتقدات من
بر بیان من و عرایض من حکومت کند. جناب نخست وزیر فرمودند افتخار دارم و همیشه هم در
لوایحی که تقدیم مجلس می کنند می فرمایند دولت افتخار دارد گاهی بنده مخالفت می کنم آیا باید
احساس خفت کنم و این برای بنده یک مسئله ایست. این لایحه هم که تقدیم مجلس شد باز رئیس
دولت افتخار کردند از تقدیم این لایحه و بنده که مخالفت می کنم باز باید سرخورد را پائین بیندازم و
احساس شرم بکنم در حالی که هر نماینده مخالفت احتمالی و استنباطات و تجربیات سیاسیش را