شصتری (1966) شرکت نمود. آرام در مذاکرات سال 1964 که به امضای قرارداد توسعه و همکاریهای
منطقه ای بین ایران، پاکستان و ترکیه انجامید، نقش فعالی ایفا کرد. وی شاه را در دیار رسمی اش از شوروی
در ژوئیه 1965 همراهی نمود.
عباس آرام بندرت از اسم اولش استفاده می کند. وی مردی است با لطافت طبع شخصی، و حس
بذله گویی زیاد ولی ملایمی در کنار رفتار دلپذیرش دارد. وی سالها پیش از همسر انگلیسی خود طلاق
گرفت و ظاهرا پس از آن ازدواج نکرده است. آرام در اوت 1965 دچار یک حمله قلبی خفیف شد. او
فرانسه، انگلیسی و کمی اردو را علاوه بر زبان مادری خود فارسی، صحبت می کند.
21 مارس 1966 10/1/45
آرام، غلام عباس 2
خیلی محرمانه
غلامعباس آرام، سفیر ایران در جمهوری خلق چین
غلامعباس آرام در اوایل سال 1972 به سمت سفیر ایران در چین منصوب گردید. وی پس از مدتی
حدود پنج سال فعالیت در مقام وزارت امورخارجه، یعنی در ژانویه سال 1967 از این سمت کناره گرفت و
به عنوان سفیر ایران در انگلیس شروع به کار نمود. بالاخره در ماه اوت 1969 از سمت سفارت و فعالیت
دیپلماتیک بازنشسته شد، تا این که بنا به درخواست شاه و پس از تصویب لایحه ای ویژه در مجلس که
اجازه می داد دیپلماتهای حرفه ای 65 سال به بالا نیز می توانند بدلخواه شاه به خدمت بپردازند، او هم به
خدمت دیپلماتیک فراخوانده شد.
آرام در سال 1906 متولد و پس از اخذ درجه تحصیلی لیسانس از دانشگاه کلکته و ورود به
کنسولگری ایران در دهلی نو به عنوان مترجم، به وزارت امورخارجه پیوست. وی در لندن (1939
1943) و برن (1946 1947) و واشنگتن ابتدا در مقام دبیر اول و بعدها به عنوان رایزن سفارت
(19471951) و بغداد (1953) کار کرده است. در تهران، وی ریاست اداره اروپای غربی و نیمکره غربی
وزارت خارجه را عهده دار شد و از سال 1955 تا سال 1957 در مقام مدیرکل وزارت خارجه فعال بود.
در توکیو (1957 1959)، بغداد (1960 1962) و لندن وی سفیر ایران بود.
از سال 1959 تا سال 1960 و بار دیگر در پنج کابینه پی در پی که از سال 1962 تا سال 1967 در
ایران روی کار آمدند، آرام به عنوان وزیر امورخارجه خدمت نموده است. همچنین وی سرپرستی
هیئت های ایرانی شرکت کننده در سازمان ملل و سازمان سنتو را نیز برعهده داشت.
آرام دیپلماتی خوب است و طرف اعتماد شاه می باشد. او فردی است با جذابیت و آرامی قابل
ملاحظه، لیکن با احساساتی شوخ طبعانه و روحیه ای دلپذیر. او به زبان فرانسه، انگلیسی و تا حدودی به
زبان اردو تکّلم می کند و از همسر انگلیسی اش جدا شده است .می 1972 خرداد 1351
منوچهر آگاه
آگاه، منوچهر 1
خیلی محرمانه
آگاه، منوچهر 20 سپتامبر 1965 29/6/44
دکتر آگاه یکی از نُه پسر زمین داری مشهور در منطقه کرمان رفسنجان است. اکنون در اواسط سی
سالگی است، او مدارج عالی تحصیلی در رشته اقتصاد را در انگلستان به پایان رسانده و دارای دکترای
اقتصاد است. او به خوبی انگلیسی صحبت می کند. او مجرد است.
دکتر آگاه یکی از اقتصاددانان ایرانی است که در سطح بالایی از آموزش می باشد. برای سه یا چهار
سال تا بهار 1964، او رئیس تحقیق و پژوهش در بانک مرکزی ایران بود. وی کمک کرد تا بخش تحقیقات
بانک به بهترین بخش اقتصادی در بین سازمانهای دولتی ایران تبدیل شود. او تعدادی اقتصاددان جوان
تحصیل کرده در آمریکا و انگلستان را جذب نمود. در 1964 زمانی که معاون مدیرکل بانک مرکزی،
خداداد فرمانفرمائیان، یکی از افراد خود دکتر بهمن آبادیان، را به ریاست بخش تحقیقات و پژوهش
منصوب نمود، او استعفا داد.
پس از ترک بانک مرکزی، دکتر آگاه به تدریس اقتصاد و بانکداری در برخی از انستیتوهای آموزشی،
منجمله دانشگاه تهران و دانشگاه ملی، پرداخت. او همچنین به بهبود موقعیت ایران در بانک توسعه آسیا
کمک نمود و در این ارتباط نماینده ایران در گردهمایی سال 1964 کارشناسان ECAFEدر بانکوک بود و
در گردهمایی سالیانه بین بانک های آمریکا در آسانسیون پاراگوئه در سال 1965 شرکت نمود. اخیرا او به
عنوان عضو هیئت اعزامی ایران در کنفرانس بین المللی از ایالات متحده دیدار کرد. در ژوئن 1965 او
شغلی را در بانک بین المللی پول واشنگتن پذیرفت.
دکتر آگاه علاقه زیادی به امور سیاسی و اقتصادی دارد و در ارتباطات بین المللی خوب شناخته شده
است. مهربانی و کارآیی وی برای او دوستان زیادی در بین روشنفکران جوان ایران دست و پا نموده است.
پایگاه خانوادگی آگاه در منطقه کرمان قوی و ثروتمند است، پدر وی یکی از سردمداران پسته کاری ایران
است. یک شرکت خانوادگی، پسته را به ایالات متحده و اروپا صادر می کند.
از جمله حامیان دکتر آگاه در سیستم اداری دکتر رضا مقدم، جانشین مدیرکل سابق بانک مرکزی
است که اکنون در بانک بین المللی پول در واشنگتن کار می کند. از دوستان نزدیک دکتر آگاه، دکتر عبداللّه
طاهری یکی از تحصیل کرده های اقتصاد در ایالات متحده و برادر متولی مسجد گوهرشاد در مشهد را
می توان نام برد.
دکتر آگاه از نظر سیاسی، میانه رو است. او معتقد است که شاه باید سلطنت کند نه حکومت و قدرت باید
به دست افراد جوان تحصیل کرده غربی باشد. او معتقد به روش های تندروانه در دستیابی به این هدف
نیست. طرز برخورد وی بیشتر گویای تمایل او به فرصت طلبی است که از مشخصات پدرش می باشد.
آگاه، منوچهر 2
خیلی محرمانه
منوچهر آگاه وزیر مشاور در امور اجرایی
وزیر آگاه 47 ساله، در ناحیه کرمان رفسنجان بدنیا آمده و یکی از نه فرزند یک زمین دار ثروتمند و
پسته کار عمده است. وی در سال 1953 لیسانس و در سال 1959 مدرک فوق لیسانس اقتصاد و سیاست
خود را از دانشگاه کمبریج دریافت نمود. وی در سال 1959 یک دکترا نیز در رشته اقتصاد از دانشگاه
آکسفورد دریافت نمود. به هنگام بازگشت به ایران برای مدت دو سال به عنوان اقتصاددان با بانک مرکزی
ایران کار کرد و سپس از سال 1961 تا 1964 مدیر تحقیقات بانک بود. وی کمک کرد تا آن سازمان به
صورت بهترین اداره اقتصادی در بین ادارات دولتی ایران درآید و تعدادی از اقتصاددانان جوانی را که در
آمریکا و انگلیس تحصیل کرده بودند به بانک جذب نمود. وی در سال 1964 هنگامی که خداداد
فرمانفرمائیان، معاون مدیرکل بانک، یکی از افراد خود به نام دکتر بهمن آبادیان را به سمت رئیس اداره
تحقیقات منصوب کرد، از سمت خود استعفا داد.
دکتر آگاه پس از ترک بانک مرکزی در دانشگاههای تهران و ملی به تدریس اقتصاد و بانکداری
پرداخت. وی به ارتقای موضع ایران در بانک عمران آسیا کمک نمود و در این رابطه نماینده ایران در
اجلاسهای تایلند، مکزیکو، سیرالئون، غنا و پاراگوئه بود. وی در سال 1965 سمتی را از طرف وزارت
امورخارجه ایران در واشنگتن پذیرفت.
در سال 1968 به عنوان رئیس دانشکده اقتصاد در دانشگاه تهران انتخاب شد و در آنجا برای ارتقای
اعتبار دانشگاهی این دانشکده فعالیت نمود و به عنوان نماینده دولت ایران در چندین اجلاس بین المللی
شرکت نمود. در سال 1973 بار دیگر به خدمات دولتی روی آورد و به عنوان معاون وزیر دارایی مسئول
تحقیقات عمران و همکاریهای بین المللی گردید. دو سال بعد وی به وزارت کشور منتقل گردید و در آنجا
معاون پارلمانی و امور سیاسی وزیر شد. دکتر آگاه رابط چندین کارمند سفارت (اولین آنها تد الیوت در
1965) بود که همگی وی را فردی کتاب خوان، روشنفکر و خوشایند با دیدگاههای سیاسی میانه یافتند.
وی در عین حالی که معتقد است شاه بایستی سلطنت کند نه حکومت و قدرت سیاسی بایستی در اختیار
نسل جوان غرب گرا گذاشته شود، اما روش های افراطی برای دستیابی به این هدف را نمی پسندد. دکتر
آگاه که یک اقتصاددان کار کرده است نه یک اقتصاددان دانشگاهی، در بین دانشگاهیان شهرت بین المللی
ندارد. ارتقای دکتر آگاه در مشاغل دولتی بخصوص آخرین ارتقای وی به مشاغل کابینه ای را می توان به
این حقیقت ربط داد که وی برای سالهای متمادی یکی از اعضای «باند» شخصی جمشید آموزگار بوده
است.
بخش سیاسی جی. دبلیو. مارتین
10 اوت 1977 19/5/56
آگاه، منوچهر 3
خیلی محرمانه 14 اوت 77 23/5/56
منوچهر آگاه معاون نخست وزیر در امور اجرایی
دکتر آگاه 47 ساله در منطقه کرمان رفسنجان متولد شد، یکی از نه پسر مالک ثروتمند و بزرگترین
پرورش دهنده پسته است، او در سال 1953 فارغ التحصیل شد و در 1959 از کمبریج، فوق لیسانس
اقتصاد و سیاست گرفت. او در سال 1959 از دانشگاه آکسفورد دکترای اقتصاد گرفت. پس از بازگشت به
ایران به عنوان یک اقتصاددان به مدت دو سال در بانک مرکزی ایران خدمت کرد و سپس از 1961 تا
1964 رئیس تحقیق و پژوهش بانک بود. بعد از ترک بانک مرکزی، دکتر آگاه در دانشگاه ملی و تهران،
اقتصاد و بانکداری را تا سال 1965، که شغلی را در بانک بین المللی پول در واشنگتن پذیرفت، تدریس
نمود. در سال 1968 به ایران بازگشت او رئیس دانشکده اقتصاد در دانشگاه تهران شد. در مارس 1973،
او مجددا به دولت پیوست و معاون وزیر دارایی شد و مسئولیت تحقیق، توسعه و همکاری های بین المللی
را به عهده گرفت. دو سال بعد به وزارت کشور منتقل شد و معاون پارلمانی وزیر در امور سیاسی گردید.
آگاه از سالها پیش یکی از اعضای «باند» جمشید آموزگار بوده است.
جمشید آموزگار
آموزگار، جمشید 1
تاریخ: 10 سپتامبر 1958 19/6/37
از: سفارت آمریکا در تهران مرسله شماره 195 به: وزارت امورخارجه، واشنگتن
موضوع: گفتگوهایی با وزیرکار، جمشید آموزگار
دو یادداشتی که به پیوست می آید توسط دبیر دوم سفارت، جی. سی. میکلاس، در رابطه با گفتگوهای
اخیرش با جمشید آموزگار تهیه شده است. در زمان گفتگوی اول، جمشید آموزگار معاون وزیر بهداری
ایران بود و هنگامی که گفتگوی دوم صورت می گرفت، به سمت وزارت کار منصوب شده بود. آموزگار
یکی از زرنگ ترین، باهوش ترین و جاه طلب ترین مردان ایران به شمار می رود. از نظر سیاسی در مسیری
گام برمی دارد که احتمالاً خواهد توانست از مراحم شاه برخوردار شده و در هر تغییری که در دولت
صورت می گیرد، نقش قابل ملاحظه ای ایفا نماید. آموزگار به ویژه در وزارت امورخارجه آمریکا به عنوان
یک نماینده بسیار توانای ایران در نشست های کمیسیون اقتصادی پیمان بغداد مشهور شده است.
یادداشت های ضمیمه، الف: چندین نگرش محتاطانه در مورد اوضاع سیاسی اخیر و ب: تصویری
جالب از نیروهای پنهان و غیر مستقیمی که در تغییرات پست های کابینه نقش دارند، را ارائه می کند.
احتمالاً آموزگار در گفتگوهای خود یا نیمی از حقایق را و یا حتی کمتر از نیمی از آنها را در مورد تغییرات
کابینه و همچنین ارتقای پست خود مطرح می نماید.برای سفیر جان دبلیو. باولینگ دبیر اول سفارت
ضمایم: طبق آنچه گفته شد.رونوشت به: کنسولگریهای آمریکا در اصفهان، مشهد، تبریز، خرمشهر
یادداشت اداری
تاریخ: 23 اوت 1958 1/6/37 خیلی محرمانه
از: جی. سی. میکلاس به: قائم مقام هیئت نمایندگی
موضوع: گفتگوهایی با معاون وزیر بهداری جمشید آموزگار
من تنها مهمانی بودم که در ضیافت ناهار روز 19 اوت، که توسط دکتر آموزگار ترتیب داده شده بود،
شرکت داشتم. در خلال این مهمانی ناهار وی فرصت یافت تا در مورد موضوعات بسیار متنوعی که در
مورد آنها دیدگاههای مسلطی از خود نشان می داد، به بحث بنشیند.
1 سازمان برنامه
دکتر آموزگار گفت ابتهاج همسر خوبی را که بیش از بیست سال بود با وی ازدواج کرده بود، از دست
داد تا بتواند با فاحشه ای معروف ازدواج کند که در پی به چنگ آوردن سهمی از قراردادهای فراوان
سازمان برنامه بوده است. دکتر آموزگار به ویژه از مورد کوچصفهانی یاد کرد و گفت که کوچصفهانی حدود
دو هفته پیش مدارک مناسبی را برعلیه ابتهاج گردآوری کرده بود و ابتهاج را تهدید نموده بود که هر آنچه
را در مورد فعالیت های همسر وی می داند افشاء خواهد کرد. کوچصفهانی مدعی است که همسر جدید
ابتهاج همان فردی است که وی را وادار نمود تا از شرکت لیچفیلد ویتینگ (Litchfield Whiting)تقاضای
رشوه نماید. دکتر آموزگار خاطرنشان کرد که وی یکی از مشاوران شرکت لیچفیلد ویتینگ در بعضی از
مسائل مهندسی (یعنی حوزه تخصصی وی) می باشد.
2 تغییر وزرا
دکتر آموزگار اظهار داشت که احتمال دارد وزیر راه وزیرکار به زودی تعویض گردند، زیرا در مورد هر
دو نفر آنها به عنوان افرادی کارآمد و لایق قضاوت نمی شود. آموزگار گفت که شاه احتمالاً تاکنون بختیار
(وزیرکار) را به خاطر این نگهداشته بود که پس از طلاق دادن ملکه ثریا نمی خواست با اخراج وزیرکار آن
موقع یعنی بختیار این تصور به وجود آید که وی می خواهد تمامی خاندان بختیار را کنار بگذارد. دکتر
آموزگار گفت که احتمالاً رسوایی بزرگی در رابطه با رشوه گیری وزیر کشور از شرکت های خارجی و
نقشی که وزیر کشور در قضیه معروف به «جاده سوم به شمیران» (که به گفته آموزگار این طرح منتفی است)
داشت، علنی گردد و به همین دلایل نیز ممکن است وزیر کشور در کابینه تعویض گردد.
3 نیروهای نظامی ایران
دکتر آموزگار گفت که شاه را باید متقاعد نمود که به نیروهای نظامی بیشتری احتیاج ندارد و همچنین
شاه باید متقاعد گردد که وجود یک ارتش کوچک و وفادار و خوب آموزش دیده که تنها علت وجودیش
حفاظت از شاه در مقابل خطرات داخلی باشد، امری عاقلانه به نظر می رسد. آموزگار اظهار داشت که شاه
می داند که 1) ارتش ایران هر چقدر بزرگ باشد هرگز نخواهد توانست به نوعی دفاع در مقابل تهاجم
شوروی دست یازد، و 2) ارتشی در ابعاد بزرگ برای حمایت ایران در مقابل تهاجمات هریک از
کشورهای منطقه خاورمیانه نظیر ترکیه ضروری نیست به این دلیل که سازمان ملل ثابت کرده است که در
حمایت از کشورها در مقابل تهاجمات خارجی نقش مؤثری ایفا نموده است، و برای نمونه قضیه کانال
سوئز را طرح کرد، و 3) یک ارتش بزرگ فقط این امکان را در اختیار مردمی قرار می دهد که ممکن است
روزی خواهان سرنگونی شاه باشند. وی گفت که کیا، هدایت و بختیار دائما برای ایفای نقش مسلط و
کسب قدرت بیشتر در ارتش در حال منازعه و کشمکش هستند. آموزگار در ضمن فکر می کرد که مسئله
قره نی عمدتا توطئه و دوزوکلک بود و قره نی که افسری شایسته است در حقیقت قربانی جنگ قدرت
داخل ارتش شد. آموزگار می گفت که به خاطر وجود این جنگ قدرت در ارتش، باید در انتظار توطئه های
بیشتری نیز بود. وی می گوید که شاه بیش از حد به ارتش برای مشاوره در مورد جنبه های مختلف سیاست
دولت تکیه می کند و بعضی اوقات در حوزه هایی این مشاوره صورت می گیرد که ارتشی ها مطلقا
صلاحیت اظهارنظر ندارند.
4 مشاوران غیرنظامی شاه
دکتر آموزگار گفت که وی مذاکراتی طولانی با علا وزیر دربار شاه داشته مبنی بر اینکه شاه به مشاوران
نظامی تکیه کرده و توجهی در مشاوره با غیرنظامی ها از خود نشان نمی دهد و این رفتار شاه باعث شده
است که انبوهی از مردم تحصیلکرده علیرغم دستاوردهای بعد از بازگشت شاه در سال 1953، هنوز
ناراضی باشند. آموزگار قرار بود که در بعدازظهر 20 اوت به حضور شاه رسیده و این نظرات را به اطلاع
شاه برساند و تلاش کند که شاه را متقاعد سازد با 4 یا 5 مشاور غیرنظامی در اموری غیر از مسائل نظامی
مشورت نماید.
5 برنامه سازمان بین المللی ارتباطات
دکتر آموزگار احساس می کند که برنامه اصل 4 ترومن برای مواجهه با مسائل کشور ایران کاملاً
مناسب انتخاب نشده است. او همچنین می گوید که این برنامه زیاده از حد وارد جزئیات شده و پروژه های
بسیاری را تحت پوشش در آورده است، حال آن که بهتر می بود که این برنامه تلاش خود را در مورد 5 یا 6
پروژه مشخص مؤثر متمرکز نماید. او با روانشناسی عمومی حاکم بر برنامه سازمان همکاریهای
بین المللی یعنی افزایش تدریجی سطح زندگی در همه بخشها مخالفتی نداشت. هرچند این فلسفه و نگرش
از دیدگاه آموزگار با وضعیت ویژه امروزی ایران تطابق واقع گرایانه ای ندارد و این معلول شرایط کلی
خاورمیانه و تغییرات سریعی است که در کشورهای مجاور جریان دارد.
اظهار نظر:
به استثنای نفرت آشکار از ابتهاج که هنگام سخن گفتن از وی مشهود بود، در بقیه اوقات گفتگو دکتر
آموزگار نقطه نظرات خود را کاملاً متین و به روشی کاملاً بی غرضانه و بی طرف آرام طرح می کرد و در من
این احساس را بوجود آورد که وی نسبت به شاه وفادار بوده و در مورد آینده کشورش علاقه مند و نگران
می باشد. دلایل این که چرا وی نظراتش در مورد چنین مسائل متنوعی را با من طرح می کند احتمالاً
برمی گردد به 1) روابط شخصی خوبی که ما با همدیگر داریم، 2) ما را متوجه این نکته گرداند که به همراهی
و برخورد وی با شاه، احتمالاً با این امید صورت می گیرد که اگر شاه به طور مطلوبی واکنش نشان دهد،
حمایت آمریکا از خود را درپی خواهد داشت. در آغاز تصور کردم که هدف وی دستیابی به موقعیت شغلی
ابتهاج می باشد، اما اکنون تصور می کنم چیز دیگری مثلاً به دست آوردن شغل وزیر مشاور و یا مثلاً
موقعیتی رسمی یا غیر رسمی به عنوان مشاور شاه را مدنظر دارد. به این جمع بندی رسیدم که وی حمایت
قوی علا، وزیر دربار شاه، و حمایت تعدادی از نمایندگان مجلس را با خود دارد. (البته پدر آموزگار نیز
سناتور می باشد.) طبیعتا دکتر آموزگار مسائل مطروحه را به مثابه حرکتی در جهت کسب قدرت بیشتر
طرح نمی کرد، اما من قویا مطمئنم که قضیه چیزی غیر از کسب قدرت بیشتر نیست.
باتوجه به اظهارات آموزگار، در صورتی که وی در ایجاد روابط نزدیکتر با شاه و کسب قدرت بیشتر
موفق شود در آن صورت من فکر می کنم که خیلی دقیق و حساس به روابط خود با ابتهاج و حمایت
آشکاری که از شخص ابتهاج می کنیم، برخورد نماییم. دور از انتظار نیست اگر گفته شود که ممکن است
بتوان با این کار به یک همبستگی واقعی دست یابیم. پایان ضمیمه اول
گزارش اداری
تاریخ: 30 اوت 1958خیلی محرمانه
از: جی. سی. میکلاسبه: قائم مقام هیئت نمایندگی
موضوع: گفتگو با وزیرکار، جمشید آموزگار و معاون وزارت دارایی، رضا انصاری
در 29 اوت، پیرو ملاقاتی که آموزگار در 20 اوت با شاه کرده بود، با آموزگار ملاقاتی داشتم (به
یادداشتهای من به تاریخ 23 اوت رجوع کنید)
دکتر آموزگار گفت که وی حدود 3 ساعت با شاه ملاقات داشت و درباره شرایط عمومی کشور به
گفتگو پرداخته بودند. آموزگار در این ملاقات صریحا و به طور جدی بعضی از وزرای کابینه را به باد انتقاد
گرفته و سیاست های آنها را نیز به نقد کشیده بود. آموزگار اظهار می داشت که شاه در تمام این مدت با دقت
به صحبت ها گوش می کرد و هیچ گونه اعتراضی به انتقاداتی که از جانب وی طرح می شد، نداشت. در مورد
بعضی از نکات، شاه نظراتی مبهم و غیر صریح ارائه می کرد، اما در کلیت به نظر می رسید که با این نظر
آموزگار که مردم از دولت خشنود نیستند و حرکتی اساسی و سازنده باید صورت گیرد تا این وضعیت را
بهبود بخشد، موافق بود.
ظاهرا شاه در هنگام ملاقات هیچ نشانه ای از کارهایی که قصد انجام آنها را دارد، از خود بروز نداده
بود به استثنای این که در پاسخ به انتقادات آموزگار در مورد ابتهاج، اظهار داشته بود که وی احساس
می کند که نمی تواند ابتهاج را برکنار کند زیرا ممکن است بعدها گفته شود که درست هنگامی که ابتهاج
شروع کرده بود تا سازمان برنامه را به مسیر صحیح بیندازد، شاه وی را از کار برکنار کرد. شاه اظهار داشته
بود که ترجیح می دهد تا پایان برنامه 7 ساله دوم، ابتهاج در سازمان برنامه باقی بماند و تا آن موقع ابتهاج
لیاقت با بی لیاقتی خود را اثبات خواهند کرد. آموزگار فکر می کرد که این تجربه ای گران خواهد بود اما در
شرایط حاضر باتوجه به اظهارات شاه، آموزگار دیگر قصد نداشت که بر حملات خود علیه ابتهاج ادامه
دهد. استنباط می کنم که حدود یک هفته طول کشید تا شاه قبل از تصمیم به جایگزینی بختیار توسط
آموزگار در مورد نظرات آموزگار فکر کند و با این انتصاب آموزگار بتواند به بعضی از افکار خود جامه
عمل بپوشاند. آموزگار می گفت هنگامی که اقبال (نخست وزیر) تصمیم شاه را به اطلاع وی رساند،
همچنین گفته بود که آموزگار باید به حزب ملّیون بپیوندد. آموزگار گفت در آغاز از این امر هراس داشت،
ولی بعدا با تفکر بیشتر به این نتیجه رسید که اگر پست جدید را می خواهد، احتمالاً چاره ای جز پیوستن به
این حزب را ندارد. من از آموزگار پرسیدم که اگر اقبال قرار باشد برکنار شود، وضعیت وی چه خواهد شد.
او پاسخ داد که هیچ نگرانی خاصی در این مورد وجود ندارد زیرا که شاه وی را به این پست منصوب کرده و
نه اقبال و اگر کماکان شاه از وی راضی باشد جایگاهی هم برای وی در نظر می گیرد.در اوایل گفتگوی من و
جمشید آموزگار بود که رضا انصاری، معاون وزیر اقتصاد، به جمع ما پیوست و به آموزگار به خاطر پست
جدیدش تبریک گفت. به نظر می رسد که انصاری عضو «گروهی» است که آموزگار در صحبت های خود
مکررا را به آن اشاره می کرد. این گروه شامل 20 نفر ایرانی جوان می باشد که عمدتا در دستگاه دولتی
مشغول به کار هستند و تمایل دارند که عناصر فاسد و بی کفایت را تصفیه کنند، یعنی وزرا و عناصر رده
پایین تر دستگاه دولتی که از نظر این گروه ناتوان و فاسد می باشند. به هر حال این تصفیه قرار است که به
آرامی صورت پذیرد زیرا که آموزگار برای توضیح آن از کلمه تغییرات تدریجی و اصلاح به جای کلمه
انقلاب استفاده کرد. این گروه بیادآورنده گروه شبه سیاسی کوچکتر «ایران نوین» است که حدود 4 سال
پیش تشکیل شد. همه افراد و یا تقریبا همه آنها اعضای سابق گروه «ایران نوین» بودند. یک محفل
کوچکتر متشکل از 6 نفر در درون این گروه قرار دارد که عبارتند از آموزگار، رضا انصاری و پیرنیا از
وزارت اقتصاد و دارایی، افشار و میرفخرایی از وزارت امورخارجه و آرام سفیر کنونی ایران در ژاپن.
چنین احساس می کنم که آموزگار کم وبیش رهبری این گروه را به عهده دارد و از آنها به عنوان مشاور
استفاده می کند. در من این احساس مشخص نیز شکل گرفته است که آموزگار، افراد گروه را در جریان
فعالیت های خود برای کسب قدرت قرار نمی دهد. مثلاً وقتی که من و آموزگار داشتیم راجع به ملاقات وی