بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 171

آموزگار گفت که اگر انتخابات آزادی برگزار شود هیچ فرد مسئولی انتخاب نمی شود و فقط آنهایی که

از طرف ملاها و بازاریان معرفی می شوند، برنده خواهند شد. (تذکر: معلوم نیست که منظور او چپی ها یا

کمونیست ها هستند.) او تأکید نمود که فقط آنهایی که با دو حزب سیاسی شناخته شده و قانونی سروکار

دارند، بایستی مجاز به تبلیغات برای انتخابات آینده باشند. او معتقد بود چنانچه احزاب کاندیداهای

خوبی را برگزیده و انتخابات کمابیش آزادانه برگزار شود، به عبارتی می تواند انتخابات آزاد نامیده شود.

او گفت که این نکته براساس طرح شاه است که البته وی با آن موافقت دارد. او اضافه نمود که این امر به

احزاب سیاسی بستگی دارد که امور خود را بتوانند مسئولانه اداره کنند و در نتیجه آن، اعتماد عامه را

جلب نمایند. او قبول داشت که زمان حق رأی برای کلیه مردان هنوز فرا نرسیده است و به محض این که در

قانون اساسی ذکری از آن به میان آید، امکان لغو آن بدون قلمداد شدن به عنوان اقدامی ارتجاعی میسر

نخواهد شد.

وزیر این حقیقت را ابراز داشت که مشاورین امور دانشجویی که در اروپا و آمریکا فعالیت دارند،

منتصبین سیاسی شاه هستند که واجد شرایط نبوده و فقط در ارتباط با مشاغل خود خواهان حقوق های

بالا می باشند. آنان شرایط روحی و روانی دانشجویان را درک نمی نمایند و فی الواقع با اعمال احمقانه شان

دانشجویان را بیگانه تر ساخته و تنفر آنها را نسبت به کشورشان با این نوع نمودها بیشتر می سازند. او

متذکر شد که در نتیجه این افراد به جای اینکه دانشجویان را ترغیب به بازگشت به کشورشان بنمایند، تأثیر

مغایری بر جای خواهند گذاشت. افرادی که شاه منصوب نموده است علیه بهترین منافع او عمل می نمایند.

برای مثال، زمانی که صحبت از خنثی سازی تبلیغات شوروی و احساسات ضد رژیم مطرح بود، به این

مشاورین گفته شد که قدمهایی برای جلب حمایت از شاه بردارند. آنان صرفا به گرد آوردن دانشجویان

ایرانی برای صرف چای و ارائه سخنرانی های بی محتوا اکتفاء نمودند. این امر باعث شد که دانشجویان را

نسبت به موضوع سرد نمود و تنفر آنان را تشدید نمایند. آنان احساس می کردند که به هوش و درایتشان

توهین شده است. این مشاورین می بایستی اطلاعاتی در مورد سابقه ذهنی و مشکلات شخصی هر یک از

دانشجویان داشته باشند تا در نتیجه آن بتوانند شخصا به آنان دستیابی پیدا کنند و از اعتماد آنها بهره

جویند. از این طریق آنها می توانند سودمند باشند و در عین حال حمایت دانشجویان را از شاه بیشتر جلب

نمایند.

3 پرکردن خلاء بین دانشجویان و دولت :

در گذشته دانشجویان خارج از کشور احساس می کردند از جانب دولت نادیده گرفته می شوند. شاید آنان

مایل بودند پس از فراغت از تحصیل، در ایران مشغول کار شوند، ولی از این که چگونه به این تمایل جامه

عمل بپوشانند، دچار آشفتگی و سردرگمی بودند.

آنان نسبت به دولت احساس عدم اطمینان و ضدیت داشتند و از عدم وجود دلبستگی نسبت به

کشورشان احساس انزجار می نمودند و در پی آن به این نتیجه می رسیدند که در خارج از کشور باقی

بمانند. آنها این کار را با ازدواج با خارجیان و یافتن شغلی در خارج انجام دادند. اکنون دولت طبق

تمایلات شاه مصمم به دست زدن به اقدامی مثبت می باشد. برای هریک از دانشجویان پرسش نامه ای

فرستاده می شود و وزارت کار بر طبق شرایط دانشجو متعهد می گردد او را به کاری بگمارد. هدف کسب


صفحه 172

همکاری دانشجو در برنامه توسعه ایران است.

اظهارنظر:

وزیر مدعی است که وی از جانب شاه، که می خواهد تا پاییز برنامه خانه سازی را به پایان برساند، تحت

فشار قرار دارد. پروژه 1000 واحدی اولیه براساس اصل چهار حدود 5 میلیون دلاری هزینه دارد. اصل

چهار تصریح دارد که طرح درازمدت در ارتباط با شرکت های خارجی با هیچ برنامه یا فهرست بهائی

انطباق ندارد. اصل چهار در ابتدا، سخنان غیررسمی آموزگار را مبنی بر این که وی برنامه خانه سازی را در

20 ژوئیه مورد بررسی قرار داده است، دریافت داشتند. آنها (کارمندان اصل چهار) ابراز می دارند که

نظرات وزیر مبنی بر تأخیرات و بوروکراسی، بدون اساس و پایه هستند. آنها تصریح می نمایند که با

تخصیص منابع برای خانه سازی به طور اصولی موافقت به عمل آمده بود، مشروط بر آن که برنامه ای برای

خانه سازی ارائه شود. با قسمتی از برنامه برای احداث خانه های سازمانی جهت کارکنان دولت در نواحی

چهارده گانه شهرداری موافقت شده بود.

آن گونه که آموزگار طرح اولیه را ارائه داده بود، قرار بود با تأمین اعتبار 50 درصد از بودجه توسط

بانک ملی و پس از انعقاد موافقت نامه ای در مورد زمین، آقای نایت به ایران بیاید. اکنون این طور استنباط

می شود که بانک ملی با تأمین اعتبار 50 درصد موافقت نکرده و زمین نیز آماده نیست. در حال حاضر دو

زمین دیگر برای خانه سازی تحت بررسی هستند.

اصل چهار بر این باور است که اگر زمینی یافت شود، 50 درصد مبلغ لازم برای احداث 1000 واحد

مسکونی از این وام و مابقی از محل پیش پرداخت های خریداران به علاوه منابع تخصیص یافته توسط

دولت ایران تأمین خواهد شد و هزینه خرید زمین نیز توسط دولت تخصیص خواهد یافت. اصل چهار بر

دریافت اطلاعات مرتبط با طرحها، آب، روشنایی و مشخصات سیستم فاضلاب چه به صورت مناقصه یا

امانی و کار و نیز جزئیات تأمین مالی و هزینه های نگهداری تأکید می ورزد. اصل چهار اظهار می دارد که با

در نظر گرفتن ارقام آموزگار، یک خانه چهار اتاقه 5500 دلار تمام می شود که بدین معناست که خریداران

می بایست تقریبا 50 درصد حقوقشان را برای تأمین هزینه خرید خانه بپردازند. آموزگار به رسم ایرانی

عنوان می نماید که درخواست برای جزئیات گمراه کننده است و البته این اظهار واقعیت ندارد. اصل 4 بنا

دارد به آموزگار کمک نماید و به وی یاری دهد تا پروژه هزار واحدی را به نحوی شایسته و عالی به انجام

رساند.

آموزگار، جمشید 4

تاریخ: 29 ژوئیه 1959 7/5/1338 خیلی محرمانه

از: سفارت آمریکا، تهران مرسله شماره 57به: وزارت امورخارجه، واشنگتن

موضوع: صورت مذاکره با جمشید آموزگار

بیوگرافی:

دکتر جمشید آموزگار، وزیر کار، فردی بسیار باهوش، بسیار دقیق و بسیار جاه طلب می باشد.

از زمان عضویت وی در کابینه در سال قبل، به تدریج عناوین و مناصب دیگری علاوه بر وزارت کسب


صفحه 173

نموده است. او متخصص اقتصادی اصلی دولت در پیمان بغداد می باشد و در کلیه جلسات اخیر آن شرکت

داشته و در تعدادی از پروژه های اصلی اقتصادی داخلی نیز درگیر بوده است. طبق این مذاکره، وی اکنون

نیز در زمینه خانه سازی و امور دانشجویان خارج از کشور مسئولیت هایی دارد. ستاره بخت او به روشنی

در حال طلوع است.

خلاصه مذاکره:

آموزگار گفت که به عنوان مسئول کلیه طرحهای عمرانی خانه سازی دولتی منصوب گردیده است و

اولین هدفش احداث 1000 واحد مسکونی در تهران برای امسال می باشد. به هر حال او احساس می کند

که بوروکراسی اداری اصل چهار به طور جدی برایش مانع ایجاد کرده است. آنچه او در نظر دارد این است

که می خواهد از بودجه های برگشتی که مشترکا توسط وزیر اقتصاد و اصل چهار نگهداری می شود،

استفاده کند.

به هر حال وی تاکنون نتوانسته در مورد اصل چهار این نکته را دریابد که آیا استفاده از این سرمایه

برای طرح های خانه سازی مجاز خواهد بود یا خیر. آموزگار گفت آمریکائیها از درک اهمیت ابعاد

سیاسی و اقتصادی کمبود مسکن در ایران عاجزند. آنچه آموزگار به انجام آن امیدوار است ساختن

خانه هایی با قیمت نسبتا کم ولی دارای فضای کافی برای راضی کردن یک خانواده متوسط کارمندی

است. امید او فقط آن است که اصل چهار به نحوی بتواند برای استفاده از پول تصمیم بگیرد.

آموزگار گفت مسئولیت جدید او هماهنگ کردن امور دانشجویان ایرانی خارج از کشور است. مشکل

اصلی موجود در این زمینه این است که از یک طرف دانشجویان به علت عدم وجود امکانات کافی در

ایران مجبورند برای تحصیلات لازمه به خارج سفر کنند، ولی از طرف دیگر بسیاری از آنها هرگز باز

نمی گردند. آنها به کشور باز نمی گردند زیرا با خارجیان ازدواج کرده اند، زیرا به نظر می رسد شانس یافتن

شغل مناسبی را در ایران ندارند، زیرا احساس می کنند دولت ایران دیگر به آنها احتیاجی ندارد و یا بدلیل

رهبری کسل کننده افراد بی شعور سیاسی که به عنوان مشاور دانشجویان خارج از کشور خدمت می کنند.

آموزگار امید به اصلاح این مشکلات از طریق برنامه ای دارد که اجازه توجه به مسائل فرد فرد

دانشجویان، خصوصا با مساعدت دولت در زمینه ایجاد شغل، را می دهد.

آموزگار به طور معترضه، نظرش را درباره وضعیت دموکراسی در ایران ارائه داد و به وضوح جریان

برنامه ریزی شده کنونی مبنی بر اجازه وجود دو حزب کنترل شده را تأیید کرد. و احساس می کرد که ایران

هنوز برای بیش از این آماده نیست.

درباره پروژه خانه سازی توجه به این موضوع لازم است که اصل چهار جهت همکاری آماده است،

ولی فقط منتظر یک طرح مدون و مشخص توسط دولت ایران می باشد.

برای سفیر

چارلز سی. استل

رایزن سفارت در امور سیاسی


صفحه 174

آموزگار، جمشید 5

وزارت خارجه، اکتبر 1959 مهر 1338 سرّی غیرقابل رؤیت برای بیگانگان

جمشید آموزگار

دکتر جمشید آموزگار وزیر قبلی کار که از اواخر اکتبر 1959 به وزارت کشاورزی منصوب گردیده،

جوانی است با استعداد که به نظر می رسد ترقی سریع او در سلسله مراتب رهبری سیاسی ایران شروع شده

است. آموزگار که علاوه بر زیرکی، جاه طلب نیز می باشد؛ مواضع سیاسی خود را اصلاح می نماید و راهی

را انتخاب می کند که او را قادر سازد از علائق شاه (محمدرضا شاه پهلوی بیوگرافی او را ببینید)

بهره برداری کرده و همزمان توسط ملی گراها به عنوان حامی اصلاحات شناخته شود. او طبق گزارش،

رهبر گروه کوچکی از ایرانیان جوان است که اکثر آنها در سمت های دولتی مشغولند و هدفشان زدودن

فساد و بی کفایتی در دستگاه دولتی است. از جمله این افراد رضا انصاری، خزانه دار و معاون مهم وزیر

دارایی؛ غلامعباس آرام، وزیر امورخارجه؛ و امیرخسرو افشار قاسملو، مدیرکل امور سیاسی وزارت

امورخارجه (به زندگینامه آنها رجوع کنید) را می توان نام برد. این گروه بدون شک به شاه وفادارند و

احتمالاً این امر، گروه را در تبادل دیدگاهها دچار محدودیت می کند.

آموزگار با اطلاعات وسیع، تیزهوشی و افکار منطقی و توانایی زیاد در سازماندهی، مأمورین

آمریکایی را تحت تأثیر قرار داده است. او از تأکید شاه مبنی بر ایجاد ارتش بزرگ و گسترده انتقاد می کند و

می گوید که ایران توانایی تأمین قدرت بزرگی که بتواند از خود در مقابل تجاوز روسیه دفاع کند، ندارد. او

به وضوح متقاعد شده است که ثبات و پیشرفت ایران به فعالیت های مؤثر سیاسی و برنامه اصلاح

اقتصادی بستگی دارد. به همین جهت او از سازمان همکاریهای بین المللی انتقاد می نماید و اذعان می دارد

که به جای پرداختن به تعداد محدودی پروژه اصلی خود را به جزئیات مشغول کرده است. آموزگار در

ایالات متحده تحصیل کرده و قطعا دوست این کشور می باشد. او در سال 1923 (1302) در تهران متولد

شد و فرزند حبیب اللّه آموزگار سناتور و وزیر سابق فرهنگ می باشد. او تحصیلات مقدمات خود را در

تهران به پایان رسانید و در دانشکده های حقوق و فنی دانشگاه تهران تحصیلاتش را ادامه داد و در سال

1943 به آمریکا آمد و به دانشگاه کرنل راه یافت. او لیسانس و فوق لیسانس خود را در رشته بهداشت

عمومی و مهندسی پزشکی در دانشگاه کرنل در سال 1947 به پایان رسانید، سپس برای اخذ دکترای

مهندسی هیدرولیک (در سال 1949) وارد دانشگاه واشنگتن شد. پس از ترک دانشگاه در سال 1949

برای مدتی با یک شرکت آب و برق (Utilities) در کالیفرنیا کار کرد و در سال 1950 به عنوان دستیار

پروفسور مهندسی هیدرولیک به کرنل بازگشت.

در سالهای اخیر او به ایران بازگشته و به استخدام هیئت اجرایی ایالات متحده (USOM) درآمد. پس

از ترک USOMبه عنوان مسئول بخش مهندسی پزشکی وارد وزارت بهداری شد و در ماه مه 1955 به

سمت معاونت بهداشت عمومی منصوب شد. آموزگار تا سال 1958 که به وزارت کار منصوب شد در این

پست باقی ماند، ولی در این مدت فعالیت های او در وزارت بهداری محدود نشد. در ژانویه 1956، او یکی

از اعضای هیئت ایرانی شرکت کننده در کنفرانس اقتصادی در بغداد بود. و در ماه ژوئن همان سال او

رهبری گروه کار کمیسیون کنفرانس تهران و در سال 1957، رهبری هیئت شرکت کننده از طرف این کشور

در کنفرانس کراچی را به عهده داشت. در ژانویه 1958، عضو این هیئت در آنکار برای شرکت در کنفرانس


صفحه 175

امضای قرارداد مشترک بود و در ماه ژوئیه همان سال با چنین سمتی به لندن سفر کرد. در کنفرانس لندن به

عنوان رهبر کمیسیون اقتصادی که همزمان برگزار شد، فعالیت می کرد.

انتصاب آموزگار، به سمت وزارت کار از طرف دولت انعکاس توجه شاه به عدم موفقیت دولت، در

کسب پشتیبانی نیروهای کارگری بود. آموزگار با پشتیبانی شاه اقداماتی در جهت ایجاد آسایش فردی و

بهبود سطح زندگی کارگران به عمل آورد. او همچنین برای احیای مجدد سندیکای کارگران فراخوانده

شده است.

تا اکتبر 1959، نتایج به علت مخالفت مسئولین با تغییرات و رقابتهای سیاسی بین کارگران و تصور

شخصی وزارت چندان مطلوب نبود. آموزگار در تلاش خود برای اجرای برنامه اش، با بررسی مجدد

قوانین اولیه کار، وزارت را بر مبنای ارتباط اداری بیشتر تجدید سازمان نمود و گروهی از همکاران توانا را

در اطراف خود گردآورد.

انتصاب او به وزارت کشاورزی در اکتبر 1959 نمایانگر یک ترفیع بارز در ارتقای مشاغل اوست.

وزارت کشاورزی بیشتر از وزارت کار مورد توجه است، زیرا اتکای آن بر صادرات اصلی داخلی ایران و

اصلاحات ارضی است. در حالی که وزیر قبل از وی بنا به گزارشی با منوچهر اقبال، نخست وزیر، نسبت به

برنامه اصلاحات ارضی توافق نداشتند، از آموزگار انتظار می رود که برنامه مطلوب شاه و اقبال را فعالانه

به اجرا گذارد. آموزگار از بدو ورود به دفتر جدیدش، با طرح گسترش سازمان متبوعش شروع به ایجاد

چندین تغییر در وزارتخانه کرد.

جمشید آموزگار که حدود 6 فوت قد دارد فردی ساکت، مؤدب و خوش مشرب و جذاب است. او و

همسرش که دختری آلمانی است، ولی انگلیسی حرف می زند، به نظر نمی رسد که دوستان بسیار نزدیکی

داشته باشند و بخواهند برای خودشان نگهدارند. آنها فرزند ندارند. آموزگار علاوه بر فارسی به آلمانی و

انگلیسی خیلی خوب صحبت می کند.

آموزگار، جمشید 6

آقای شوارتز

این مطلب پراکنده نظرات اد ویلت در مورد آموزگار می باشد. از جانب خود باید بگویم که آموزگار به

نحو فزاینده ای به عنوان یک فرد جوان با روحیات تهاجمی و متکی به خود شناخته می شود که بسیار

مشتاق است در زمینه مشاغل سیاسی خود ترقی نماید. اما تصور می کنم اِد در مورد این فرد بسیار شتابزده

نظر داده است، زیرا آموزگار در حال حاضر تا حد زیادی بخشی از رژیم شده و با آنچه که اِد از وی سراغ

داشت، تفاوت کرده است. وی جوانی متفکر و جاه طلب می باشد که به دنبال راهی جهت ترقی است، اما

هنوز تمایل دارد در مورد نظام موضعی منتقدانه بگیرد. لطفا این یادداشت را به من برگردانید.

میگرین

مایلز این نظریات نسبتا پراکنده هستند، زیرا فرصت تنظیم و پاکنویس و حتی یافتن عبارات زیبا را

نداشته ام. نمی دانم در نظرداری با این یادداشت چه بکنی، در هر صورت اختیار با شماست، اسمی از من

نیاور.

آموزگار بخصوص از هنگام انتصاب خود به سمت وزارت در سال 1958، چهره ای جدید و ناآرام از


صفحه 176

شخصیت خود را بروز داده است. بدلیل ارائه چهره ای بسیار جاه طلب، اشرافی و غیرقابل اعتماد از خود،

عملاً تمامی اطرافیان از وی دوری می کنند. وی بسیاری از آنهایی را که قبلاً از او به خوبی یاد می کردند، از

خود بیزار کرده است. در حالی که قبلاً آموزگار به عنوان یک جوان روشنفکر و دارای آینده ای خوب مورد

احترام بود، هم اکنون به وی مانند فردی نگریسته می شود که زیرکی چندانی ندارد و خود را به نظام و

جاه طلبی های پدرانه پدر خویش «فروخته» است.

موارد: آموزگار به هنگام انتقال از وزارت کار به وزارت کشاورزی، کنترل خود بر شورای ملی مسکن

را حفظ کرد. در این شورا که عملاً تاکنون هیچ اجلاسیه ای نداشته، آموزگار شیوه های بسیار خوبی به

مورد اجرا گذاشته است. به عنوان مثال، آموزگار تنها پس از مقدماتی ترین مباحث شورا، قراردادی برای

یک پروژه ساختمانی منعقد نمود. هیچ مناقصه ای اعلام نشد و در حقیقت هیچ یک از اعضای شورا در

مورد این که چنین قراردادی منعقد شده است، مطلع نشدند. پس از اتمام اجرای قرارداد، آموزگار

خواستار تشکیل شورا گردید. از چنین رفتاری حدس زده می شود که آموزگار هدایای پولی فوق العاده ای

از موقعیت خود کسب می کند.

سناتور آموزگار ظاهرا جمشید را برای کسب اشتهار، جلب محبت و یا کسب درآمدهای شخصی،

تحت فشار قرار می دهد. در طی هفته گذشته فرزند دیگر وی یعنی جهانگیر، که یک استاد کارآمد مسائل

اقتصادی از کالیفرنیا می باشد، تحت حمایت ملّیون برای مجلس بیستم انتخاب گردید. جهانگیر در طول

تابستان به ایران سفر کرده بود، دو هفته قبل از انتخاب شدن در شیراز، در سواحل دریای خزر دست به

«مبارزه انتخاباتی» زده بود و ظاهرا هیچ تمایلی ندارد که در مجلس مشغول به کار شود و تنها برای

دلخوش کردن پدرش اجازه داده است نامش (در لیست کاندیداها م) ثبت گردد.

از نظر اجتماعی، آموزگار قبلاً به نظر می رسید اشتیاق پذیرش وظایف اجتماعی که به عهده معاصران و

افرادی نظیر وی است را دارد، در حالی که فعلاً چنین نیست. همسر جهانگیر نسبت به وی بیشتر دیده

می شود هر چند تنها و بی کس است. (وی سابقا گهگاهی به میهمانی شام ما می آمد، ولی از زمان تصدی

سمت وزارت، حتی سری هم به ما نمی زند.)

آموزگار نیروی اصلی گروه به اصطلاح ایران نوین می باشد. این گروه انجمنی است از افرادی که اکثرا

جوان بوده و تحصیلات آمریکایی و گرایشات میانه روانه، اما انقلابی (یا اصلاح طلب) دارند. جمشید تا

زمان دستیابی به وزارت گروه خود را تقویت می کرد. سپس دیگر به آن هیچ احتیاجی نداشت و آن را طرد

کرد. آن گروه به تدریج از صحنه ناپدید شد و تنها در بین اعضای سابق خود مقداری کینه و عداوت به ارث

گذاشت. این افراد خروج ناگهانی آموزگار را نوعی تسلیم تلقی می کنند.

در سال 1960 (زمانی که آموزگار به سمت وزیر کشاورزی منصوب شد) یک ایرانی جوان

تحصیلکرده در آمریکا که اخیرا از آمریکا برگشته بود، خواستار مشاورت شخص آموزگار شد. آموزگار

به وی توصیه کرد که یک شغل دولتی که ظاهرا در آن زمان برای وی میسر بود، به دست آورد. طرف مقابل

پاسخ داد که تصور نمی کند بتواند با حقوق چنین شغلی زندگی کند و از او پرسید چگونه آموزگار می تواند

با چنین حقوقی ترتیب ساختن یک خانه را بدهد (کاری که هم اکنون انجام می دهد.) آموزگار پاسخ داد که

وی هنوز ماهیانه 50000 ریال حقوق از اصل چهارم (ترومن م) دریافت می کند. (او دریافت نمی کند.)

اشتهار آموزگار به این که عامل دست آمریکا در کابینه است، قبلاً ذکر گردید. در این سمت، هم وی و


صفحه 177

هم آمریکائیها، حداقل توسط قشر نسبتا بزرگی از جامعه مورد لعن و نفرین قرار می گیرند. هیچ تردیدی

وجود ندارد که آموزگار چنین اشتهاری را به سود خود و به زیان «آمریکائیها» مورد بهره برداری قرار

می دهد. به عنوان مثال، انتصاب وی به وزارت کشاورزی عمدا به این منظور صورت گرفت که زمینه های

اعلام و اجرای «لایحه اصلاحات ارضی» را که از نظر جهانی هم نامطلوب بود، فراهم شود. بدین ترتیب

برچسب لایحه به عنوان یک اقدام آمریکایی قوت گرفت به نحوی که مسئولیت چنین لایحه ای (که

هرکسی را ناراحت می کرد و کاری از پیش نمی برد) کاملاً متوجه سفارت آمریکا شد. رفتار اشراف منشانه

و چاپلوسانه آموزگار به خوبی در خدمت جاه طلبی های وی قرار گرفت. همراهی مستمر وی با مقامات

رده بالای سفارت آمریکا (که در چنین شرایطی بیش از ننگ آور می باشد) کمک می کند تا وی موضع خود

را به عنوان آلت دست آمریکا حفظ کند، در حالی که اقدامات وی به هیچ وجه به گونه ای طراحی نشده

است تا بر پرستیژ آمریکا بیفزاید و از طرف دیگر اهداف خوب و صدای دولت ایران را به پیش ببرد.

یکی از کارمندان اقتصادی سفارت آمریکا وی را «یکی از بدترین دشمنان ما که سعی می کند خود را

بهترین دوست ما نشدن دهد»، معرفی می کند. من نیز مایل هستم این طرز تلقی را تأیید کنم.

آموزگار، جمشید 7

خیلی محرمانه

صورت مذاکرات شرکت کنندگان: بهمن روشن از وزارت خارجه، چارلز ان. راسیاس، دبیر دوم

زمان: 28 ژانویه 1965 8/11/43مکان: منزل آقای راسیاس

در طی گفتگوهایمان، آقای روشن مطالب زیر را بیان نمود:

1 شاه امینی را احضار می کند: او از یک منبع موثق شنیده است که شاه امینی را فراخوانده است تا در

مورد تشکیل احتمالی آتی دولت توسط امینی با وی گفتگو نماید.

ظاهرا امینی گفته است که این کار را مشروط بر موافقت شاه با اجازه انجام دو اقدام، خواهد

پذیرفت: الف) به استثنای وزیر جنگ و رئیس ساواک، وزرای تمامی وزارتخانه ها را آزادانه انتخاب

نماید، ب) انحلال مجلس و برگزاری انتخابات برای ایجاد پیکره مردمی نمایندگان مجلس. همان طور که

انتظار می رفت شاه شرایط امینی را نپذیرفت.

2 دولت هویدا: پیش بینی روشن این است که نخست وزیر هویدا اجازه خواهد داشت تا پس از نوروز

در مصدر کار بماند و دولت جدید احتمالاً تا ماه ژوئیه تشکیل خواهد شد.

3 مدعیان احتمالی بعدی پست نخست وزیری: روشن اعتقاد دارد که احتمالاً جمشید آموزگار پس از

هویدا نخست وزیر خواهد شد. شاه مایل است به تظاهر خود در مورد این که اجازه می دهد «افراد جوان»

امور را اداره کنند، ادامه دهد.

آموزگار زیرک و توانا و دانشجویی عالی بوده است. او جایگاه مشخصی در بین روشنفکران جوان

دارد.

روشن تصور می کند آموزگار «عامل سیا باشد، مانند فرزانگان دیگر». چرا؟ زیرا (1) او به وضوح تمام

از ملاقات با خارجیان بخصوص آمریکائیها امتناع می کند، و (2) آموزگار و پدرش (خانواده آموزگار)

نسبتا ناگهانی کاملاً مشهور شدند، بدون اینکه روش مشخصی برای رسیدن به این منظور مشاهده شده


صفحه 178

باشد. روشن تصور نمی کند آموزگار بتواند یک نخست وزیر قوی یا کارآمد بشود و علت آن پایبندی

معمول و کنترل اعمال شده از جانب شاه و اینکه او مانند تمام نخست وزیران قبلی پایگاه مردمی ندارد،

می باشد.

4 سفیر ایران در کویت: روشن گفت که تقریبا صددرصد مطمئن است که محمدرضا امیر تیمور، رئیس

فعلی اداره اول سیاسی (امور اعراب و ترکیه)، به سفارت ایران در کویت منصوب خواهد شد.

5 پیراسته احتمالاً به بغداد باز نمی گردد: روشن می گوید هنوز معلوم نیست، ولی به عقیده وی اگر

ایران خواستار بهبود روابط با عراق است به نفع ایران نمی باشد که پیراسته را به آن کشور بازگرداند. احتمال

قوی آن است که عباس آرام به عنوان سفیر به بغداد اعزام شود و احمد اقبال (سفیر فعلی ایران در

یوگسلاوی و وزیرمختار در رومانی و بلگراد) به جای آرام وزیر امورخارجه شود.

6 عوده کجاست؟ روشن براساس اطلاعات کسب شده از یک منبع معمولاً موثق گفت ساواک رد

عوده مصری را گم کرده است. وی اطلاعات بیشتری ندارد.

7 سخنرانی ششم بهمن شاه: به عقیده روشن این سخنرانی از دید اکثر آگاهان سیاسی بسیار ضعیف

تلقی شد. روشن متوجه شد که این سخنرانی پس از سوءقصد به منصور ضبط شده بود. شاه پس از آن که

مشخص گردید منصور زنده نخواهد بود در رابطه با منصور یک برنامه تلویزیونی کوچک ترتیب داد و این

صحنه بعدا در برنامه اصلی گنجانده شد. روشن گفت به استثنای مطلب مربوط به منصور که مکتوب بود،

شاه از روی یادداشتهای مختصر صحبت می کرد، اما در حین سخنرانی ظاهرا از ارائه مطالب (مکتوب

خود م) منحرف شده بود.

روشن تصور می کند این سخنرانی مطالب زیر را در برداشت: (1) شاه هر چند با دقت تمام از هر

اشاره ای به نام مصدق پرهیز می کرد، ولی در عین حال از یک چهره کم اهمیت تر مانند فاتح نام برد و

تصدیق کرد «که آن پیرمرد هنوز وی را می آزارد»، (2) اشاره به اقدامات گذشته انگلیس و روسیه لحن

بدی داشت و بی ربط بود و حساسیت واقعی شاه در مورد این ادعا که وی آلت دست خارجیان است را

نشان می داد، (3) تأثیر کلی این سخنرانی مبین گیجی افکار و فقدان استدلال بود و بیشتر حاکی از

کشمکش روحی و بدون پیوستگی کارتزی بود تا این که بیانگر افکار متعالی یک رئیس کشور باشد.

روشن گفت در مورد برداشت سایرین نیز بررسی کرده است، زیرا فکر می کرد تعصب ضد رژیمی وی بر

عکس العمل او نسبت به سخنرانی اثر گذاشته باشد. وی گفت اکثر آنهایی که مورد پرسش قرار داده است

اصولاً با برداشت وی موافقت داشتند. روشن با گفتن جمله ای مبنی بر این که وی تصور می کند این

سخنرانی بوضوح نشان می دهد که شاه ارتباط خود را با حقایق از دست داده است، اظهارات خود را

جمع بندی کرد.

اظهارنظر:

تعداد کمی از رابطین من اخیرا اظهار کرده اند که شاه امینی را دیده است اما در این باره از منابع دیگر

هیچ مطلبی به دست نیاورده ام. روشن معمولاً درباره تحولات وزارت امورخارجه بسیار قابل اعتماد بوده

است. امیرتیمور یکی از شایسته ترین کارمندان وزارت امورخارجه است و در کویت و همچنین به تصور

من در بغداد خدمت کرده است. قسمت سیاسی: چارلز ان. راسیاس