شهيد اول است. اين كتاب يك دوره فقه مىباشد و تا زمان حاضر از كتب درسى طلاب حوزههاى علميه است. بر اين كتاب قريب صد شرح و حاشيه نوشته شده است.
كرامات شهيد ثانى
از شهيد كرامات زيادى بروز كرده است. صاحب كتاب «قصص العلماء» چهارده كرامت آن شهيد را ذكر نموده، مانند خواب ديدن پيامبر اسلام در مصر و وعده خير دادن آن حضرت به او؛ با خبر شدن از شهادت خود در خواب و خبر دادن از مكان شهادت خود؛ ساطع شدن نور از قتلگاه او به طرف آسمان و
جريان شهادت آن فقيه اهل بيت7
مىگويند: دو نفر كه با هم نزاع داشتند، براى رفع نزاع خود نزد شهيد رفتند و از او خواستند كه بين آنها حكم نمايد. شهيد هم مطابق دستور شرع مقدس بين آن دو حكم نمود.
شخص محكوم نزد قاضى صيدا، از شهيد ثانى سعايت كرد قاضى هم كه به دنبال بهانه مىگشت تا مزاحمتى براى شهيد فراهم سازد از اين فرصت استفاده كرد و به سلطان روم (تركيه امروز كه در آن موقع لبنان و سوريه هم جزو قلمرو حكومت آن بود) نوشت كه: مردى بدعت گذار شيعى مذهب در ديار ما مردم را به تشيع دعوت مىكند، اجتماع را به گمراهى گرايش مىدهد و از مذاهب چهارگانه «مالكى،
حنبلى، شافعى، حنفى» خارج است. سلطان وقت براى دستگيرى و جلب شهيد مأمورانى به جبل عامل فرستاد. شهيد ثانى در آن زمان در ميان تاكستان خود بيرون از قصبه «جباع» مشغول تأليف شرح لمعه بود مردم جبل عامل در پاسخ مأمورين سلطان گفتند: نامبرده مسافرت كرده است.
شهيد وقتى از ماجرا باخبر شد تصميم گرفت كه پنهانى به سفر حج مشرف شود. لذا محرمانه در محملى پوشيده به طرف مكه حركت كرد. مأموران از مسافرت شيخ شهيد باخبر شدند و به طرف مكه رهسپار شدند و آن بزرگوار را در مسجد الحرام دستگير نموده و مدت چهل روز او را در مكه زندانى كردند. سپس او را با كشتى به طرف اسلامبول حركت دادند. در بين راه- در كنار دريا- سر از بدنش جدا نمودند و بدن شريفش را به دريا انداختند. بعضى گفتهاند: چون مأمورين شيخ را دستگير كردند او از آنان مهلت خواست تا اعمال حج را به انجام برساند مأمورين قبول كردند. پس از فراغت حج او را به طرف اسلامبول حركت دادند در نزديكى شهر شخصى از مأموران پرسيد اين شيخى كه همراه شما است كيست؟ مأموران گفتند: يكى از علماى شيعه است و بايد او را جهت بازجويى به نزد سلطان ببريم. آن شخص گفت: اگر او را زنده به نزد سلطان ببريد ممكن است نزد سلطان از شما شكايت كند- كه در بين راه او را اذيت كرديد- و او هم در دستگاه سلطان طرفدارانى دارد كه گفتهاش را تأييد كنند و باعث هلاكت شما گردد پس بهتر است او را در همين جا به قتل برسانيد.
مأموران پيشنهاد او را پسنديدند و او را كنار دريا برده و سر از بدنش جدا كردند و نزد سلطان بردند. سلطان از قضيه بشدت ناراحت شد و گفت چرا او را زنده نياورديد و دستور قتل قاتل يا قاتلان شهيد را صادر كرد.
ديدى كه خون ناحق پروانه شمع را
چندان امان نداد كه شب را سحر كند
علت اشتهار لقب شهيد اول و ثانى
در ميان صدها شهيد از علماى شيعه جناب «شيخ جمال الدين محمد بن مكى» و «شيخ زين الدين» به شهيد اول و ثانى معروف و مشهور شدند.
مرحوم علامه امينى در كتاب «شهداء الفضيله» زندگانى 130 نفر از علماى شيعه، از قرن چهارم هجرى تا عصر خودش را گرد آورده است كه چهل نفر آنها قبل از شهيد اول و حدود 55 نفر آنها قبل از شهيد ثانى به شهادت رسيدهاند در عين حال اين دو شخصيت به شهيد اول و ثانى ملقب شدهاند. علتش اين است كه اين دو بزرگوار از شخصيّتهاى طراز اول علما بودهاند و تا آن زمان سابقه نداشته كه چنين شخصيتهاى بزرگ علمى را با آن وضع دلخراش به شهادت برسانند.
شهيد اول را نيز با وضع دلخراش ترى در روز پنجشنبه نهم جمادى الاولى سال 786 هجرى- در عهد سلطنت برقوق- به
فتواى قاضى برهان الدين مالكى و تاييد عباد بن جماعه شافعى در ميدان قلعه دمشق با شمشير كشتند و جسد شريفش را به دار آويختند و تا عصر آن روز سنگباران كردند. سپس جسد را از دار پايين آورده و آتش زدند و خاكسترش را به باد دادند.
بعضى ملا عبد اللَّه برغانى فقيه بزرگوار اهل بيت7را كه در سن 80 سالگى در مسجد قزوين در محراب عبادت به دست فرقه گمراه بابيه مورد ضرب شديد قرار گرفت و منجر به شهادتش گرديد شهيد ثالث «شهيد سوم» لقب دادهاند.
بعضى ديگر عالم و فقيه بزرگوار شيعه شهاب الدين تسترى خراسانى را كه در سال 997 در بخارا توسط ازبكان دستگير و او را به جرم تشيع و دوستى خاندان ولايت با كارد و خنجر كشتند و جسدش را در ميدان بخارا به آتش كشيدند شهيد ثالث لقب دادهاند.
عده اى ديگر ملا عبد اللَّه برغانى مذكور را «شهيد چهارم» و قاضى نور اللّه مرعشى صاحب كتاب «مجالس المؤمنين» را كه بدخواهان كينهتوز او را عريان كردند و با چوبهاى شاخهدار آنقدر به بدنش زدند تا گوشتهاى بدنش پاره پاره گشت و به جد بزرگوارش رسول اكرم6ملحق گرديد «شهيد پنجم» لقب دادهاند مع ذلك هيچ كدام از اين فقها و شهداى عالى مقام- كه به جرم اسلام و تشيع شهيد شدند- مانند شهيد اول و ثانى در اين لقب مشهور نشدهاند.
سبب تأليف و وجه نامگذارى كتاب مسكن الفؤاد
شهيد ثانى رضوان اللَّه عليه بعد از حمد و ستايش خداوند متعال و شهادت به وحدانيت او و شهادت به رسالت پيامبر خاتم حضرت محمد بن عبد اللّه6و درود و صلوات بر او و آل اطهار آن حضرت، مىگويد: مرگ حادثه عظيمى است كه همواره بين دوستان جدايى مىاندازد و جدايى دوست از بزرگترين مصيبتها محسوب مىگردد و اين مصيبت به قدرى بزرگ است كه حتى نزديك است قلب صاحبان عقل و خرد و مردان صاحب نظر را از حق منحرف كند.
از عزيزترين دوستان فرزند آدمى است كه به منزله جان و قلب پدر و مادر است و از همين جهت است كه خداوند متعال در فراق او ثوابهاى فراوانى براى پدر و مادرش مقرر فرمود و به آنها وعده شفاعت داده است، لذا در اين رساله احاديثى از پيامبر اسلام6و
حكاياتى از حالات اهل كمال و اشخاص بلند مرتبه و مختصرى از تنبيهات روشن جمع آورى نمودم.
اميد است ان شاء اللَّه اين مجموعه باعث زدودن زنگار دل محزونان و بر طرف نمودن غم و رنج مصيبت ديدگان گردد، بلكه عارفان را شاد و غافلان را از خواب غفلت بيدار نمايد. اين مجموعه را «مسكّن الفؤاد عند فقد الأحبه و الاولاد»؛ «تسكين دهنده دلها هنگام فقدان دوستان و اولاد» نام نهادم و آن را بر يك مقدمه و چهار باب و يك خاتمه مرتب نمودم.
مقدمه كتاب
در جاى خود ثابت گرديده است كه عقل تنها ابزارى است كه خداوند متعال به وسيله آن شناخته شده است و تصديق پيغمبران و التزام به شرايع توسط آن ايجاب گرديده است، هم چنين عقل تشويقكننده بر كسب فضايل و برحذر دارنده از اتصاف به رذايل است، پس عقل مدبر امور دنيا و آخرت و سبب وصول رياست هر دو جهان است.
مثل عقل مانند نور در ميان ظلمت است. البته در نظر نابخردان مانند چشم نابينا يا چشم شب كور است و در بين خردمندان درخشندگىاش مانند روز در وقت ظهر مىباشد. پس سزاوار است كسى كه از اين نعمت الهى برخوردار مىباشد با آن مخالفت ننمايد و از هواى نفس خويش پيروى نكند بلكه در همه حالات، چه در موقع منفعت و چه در موقع ضرر عقل را حاكم قرار دهد. و به ارشاد و
راهنمايى آن مراجعه نمايد، در اين هنگام است كه موجبات رضا به قضاى الهى برايش كشف مىگردد مخصوصا اگر آنچه كه در مورد فراق فرزند وارد شده با عقل خويش تدبّر كند براى او كشف مىگردد كه مصيبت مرگ فرزند، لطفى از الطاف خفيه الهى است آنگاه تحمل مشكلات و مصيبتها برايش آسان مىگردد.
امورى كه مطالعه و تدبر در آنها باعث رضا و خشنودى به قضا و قدر الهى مىگردد بسيار است و ما در اين مقدمه پنج وجه آن را ذكر مىكنيم.
وجه اول تدبر در عدل و حكمت خداوند
وقتى با دقت به عدل و حكمت خداوند توجه كنى و فضل و رحمت و كمال عنايتش را نسبت به بندگان در نظر بگيرى قطعا براى تو روشن مىگردد كه وقتى خدا بندگان را از عدم و نيستى خارج كرد و به هستى و وجود در آورد و نعمتهاى فراوان خويش را برايشان ارزانى داشته است و همواره آنها را مشمول الطاف و امدادهاى خويش قرار داد، تمام اينها براى اين است كه بندگان از سعادت ابدى و كرامت سرمدى بهرهمند گردند چون خداوند غنى بالذّات است و هيچ گونه نيازى به مخلوقات ندارد.[1]
[1]- مخلوقات همه فقير درگاه او هستنديا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ. سوره فاطر آيه 15. اى مردم! شما همه فقير و به خدا محتاجيد و تنها خدا است كه بىنياز و غنى بالذات و ستوده صفات است.