بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 188

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 189

باب سوم پيرامون رضا و خشنودى از خدا


صفحه 190

باب سوم پيرامون رضا و خشنودى از خدا خداوند متعال مى‌فرمايد:لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‌ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ‌هر مصيبتى در زمين و در وجود شما واقع مى‌شود قبل از آفرينش شما در لوح محفوظ ثبت شده است «تا اين كه هرگز بر آنچه از دست شما مى‌رود دلتنگ نشويد و به آنچه از نعمت‌ها به شما مى‌رسد «مغرور» و دلشاد نگرديد.»[1]

[1]- آيه ما قبل چنين است«ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ. لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‌ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ‌.»« سوره حديد آيه 22 و 23.» يعنى هر مصيبتى در زمين و در وجود شما واقع مى‌شود قبل از آفرينش نفوس شما در كتاب( لوح محفوظ) ثبت شده است. اين بر خدا آسان است. تا اين كه هرگز بر آنچه از دست شما مى‌رود دلتنگ نشويد و به آنچه از نعمت‌ها به شما مى‌رسد« مغرور» و دلشاد نگرديد.

اين آيه مردم را از تاسف بر آنچه از دست رفته و خوشحالى و دلبستگى به آنچه موجود است نهى كرده و مى‌گويد: چون حوادث مستند به قضا و قدر الهى است و آنچه بايد به انسان برسد بالاخره خواهد رسيد و آنچه نبايد برسد نخواهد رسيد، بنا بر اين تاسف و خوشحالى بيجاست و نبايد از كسى كه زمام امور به دست خداوند مى‌داند چنين امورى صادر شود.

چنان كه فرمود:«ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ مَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ‌»« تغابن آيه 12» يعنى هيچ مصيبتى جز به فرمان خدا واقع نمى‌شود و هر كس به خدا ايمان بياورد دل او را هدايت مى‌كند.

در اينجا ممكن است كسانى ايراد كنند كه اتكا به قضا و قدر يك سلسله مفاسد به بار مى‌آورد، زيرا به واسطه اتكاى به آنها احكام اختيارى اين جهان به كلى از بين مى‌رود و اختلال عجيبى حكمفرما مى‌شود، مثلا اگر براى اصلاح صفت صبر و استقامت و اظهار تاسف و شادى بيجا به آيات متوسل شويم كه كليه حوادث در لوح محفوظ ثبت است و خواه ناخواه صورت مى‌گيرد. در اين صورت ممكن است كسى دست از تحصيل معاش و كسب و كار و تحصيل فضايل و كمالات بكشد و به هر اخلاق پستى تن در دهد و عذر خود را اين قرار دهد كه همه چيز مقدر است و خواه ناخواه انجام مى‌يابد بيهوده نبايد كوشش و تقلا كرد! پاسخ خلاصه اين اشكال اين است كه افعال انسانى نيز از اجزاى علل حوادث است، يعنى درست است هر معلولى عللى دارد كه بدون آن وجود پيدا نمى‌كند و حقيقت قضا هم همين است ولى نبايد فراموش كرد كه وجود حتمى آن بعد از وجود تمام اجزا علت است كه يكى از آنها افعال انسانى است، بنا بر اين كسى نمى‌تواند بگويد: سير شدن من يا مقدر شده است يا نه، و در هر حال غذا خوردن من اثرى ندارد، زيرا اين يك اشتباه بزرگ است كه سير شدن را بدون غذا خوردن اختيارى كه يكى از اجزا علت آن است فرض كنيم. خلاصه نبايد وجود يك معلول را فرض كرده و علل آن را از نظر بيندازيم.

پس هيچ كس نمى‌تواند موضوع اختيار را كه اساس زندگى دنيا و منشأ سعادت و شقاوت انسانى است و يكى از اجزاى علل و حوادثى است كه براى انسان رخ مى‌دهد، مانند افعال و ملكاتى كه از آن حاصل مى‌شود، ناديده بگيرد و همه چيز را مستند به علل غير اختيارى كند، ولى همان طور كه نبايد اراده و اختيار خود را از اجزاى علل بيرون فرض كرد نبايد گمان برد كه اراده و اختيار تنها وسيله و علت تامه هر چيز است و هيچ يك از موجودات و علل موجوده در عالم كه در رأس آنها اراده الهى قرار دارد دخالتى در سرنوشت او ندارد، زيرا اين عقيده منشأ بسيارى از صفات ناپسند مانند خودپسندى، تكبر، بخل، تأسف بر معدوم و دلبستگى به موجود، و غم و اندوه مى‌باشد آدم نادان مى‌گويد: اين كار را من انجام داده‌ام و از فلان موضوع من جلوگيرى كردم، و همين باعث عجب و تكبر و بخل او مى‌شود، در حالى كه اين بى‌خبر نمى‌داند كه اگر هزاران علل ديگر كه از اختيار او خارج است دست به دست هم نداده بودند تنها اراده ناقص او نمى‌توانست كارى انجام دهد، آدم نادان مى‌گويد: اگر من چنين كرده بودم فلان منفعت از دست من نمى‌رفت و چنين و چنان متضرر نمى‌شدم در حالى كه وجود آن منفعت مالى يا جانى معلول هزاران جزء علت است كه تنها از بين رفتن يكى از آنها براى از دست رفتن آن كافى است و لو اين كه اختيار و اراده او موجود باشد، گذشته از اينها خود اختيار و اراده علل زيادى دارد كه همگى از اختيار انسان خارجند، يعنى اختيار اختيارى نيست! با توجه به اين حقيقت كه يكى از حقائق قرآنى و تعليمات الهى است و با تدبر در آيات شريفه‌اى كه در اين مورد وارد شده است يك نكته روشن مى‌شود و آن اين كه: قرآن فقط براى اصلاح پاره‌اى از مفاسد اخلاقى به قضا و قدر و كتاب محفوظ اتكا مى‌كند. به اين ترتيب كه: آن افعال و صفات و ملكاتى كه اتكا به قضا و قدر در آنها موجب صرف نظر كردن از اختيار و اراده است قرآن در چنين موارد استناد به قضا و قدر را غلط مى‌شمارد و جدا با آن مبارزه كرده است چنان كه مى‌فرمايد:وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا وَجَدْنا عَلَيْها آباءَنا وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها قُلْ إِنَّ اللَّهَ لا يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ أَ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ‌« سوره اعراف آيه 28» و هنگامى كه كار زشتى انجام مى‌دهند مى‌گويند ما پدران خود را بر همين روش يافته‌ايم و خداوند به ما دستور داده است: بگو خداوند« هرگز» دستور به كار زشت نمى‌دهد آيا چيزى را كه نمى‌دانيد به خدا نسبت مى‌دهيد.

« ترجمه تفسير الميزان جلد 2 صفحه 122 به بعد! در اينجا روايتى از امام صادق7در مورد عقائد مردم در قضا و قدر ذكر مى‌گردد كه مى‌فرمايد: مردم در اين مسأله سه نوع عقيده دارند.

ُعن ابى عبد اللَّه7قال:النّاس في القدر على ثلاثة اوجه رجل يزعم انّ اللَّه عزّ و جلّ اجبر النّاس على المعاصى فهذا قد ظلم اللَّه عزّ و جلّ في حكمه فهو كافر.

ُ و رجل يزعم، انّ الأمر مفوّض اليهم فهذا قد وهّن اللَّه في سلطانه فهو كافر، و رجل يقول: انّ اللَّه عز و جلّ كلّف العباد ما يطيقون و لم يكلّفهم ما لا يطيقون فاذا احسن حمد اللَّه و اذا اساء استغفر اللَّه فهذا مسلم بالغ.

امام صادق7فرمود: مردم در مورد قضا و قدر سه دسته‌اند:

1- عده‌اى گمان مى‌كنند كه خداى عز و جل مردم را به گناه مجبور نموده است اين گروه با اين طرز فكرشان به خدا ظلم نموده‌اند و افرادى كه اين چنين فكر مى‌كنند كافرند.

2- عده‌اى گمان مى‌كنند كه همه كارها به دست مردم سپرده شده است و اين گونه افراد نيز به خدا توهين نموده‌اند و كافرند.

3- و گروهى عقيده دارند كه خداوند عز و جل بندگان را به قدر طاقت آنها تكليف نموده است و خارج از طاقتشان تكليف نكرده است. و اين گروه هر گاه نيك انجام دهند خداى را سپاس مى‌گذارند و هر گاه كار بد كنند از خداوند طلب مغفرت مى‌نمايند اين گروه مسلمان كامل هستند.« خصال صدوق« ره» باب خصلتهاى سه‌گانه روايت 271.»


صفحه 191

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 192

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 193

و نيز خداوند متعال مى‌فرمايد:رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ‌[1]«خدا از آنها راضى و خشنود شد و آنها نيز از خدا راضى هستند.» بايد دانست كه رضا و خشنودى ثمره و نتيجه محبت خدا است.

- «من احبّ شيئا احبّ فعله.»؛ «كسى كه شخصى را دوست داشته باشد كار او را نيز دوست مى‌دارد.» و از كار او راضى است و محبت ثمره معرفت است چون كسى كه انسانى را به خاطر بعضى صفات نيكويش دوست بدارد، هر چه معرفت و شناختن در مورد آن انسان بيشتر شود دوستى‌اش نسبت به او نيز بيشتر مى‌گردد اگر چه آن نيكويى در آن انسان تصورى و خيالى باشد و واقعيت نداشته باشد.

پس اگر كسى به ديده بصيرت به جلال و عظمت خدا و كمال او نظر كند خدا را از همه بيشتر دوست مى‌دارد. و خداوند متعال مى‌فرمايد:وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ‌[2]، «آنها كه ايمان دارند محبتشان به خدا بيشتر و شديدتر است.» و وقتى انسان خدا را دوست بدارد تمام آثارى كه از او صادر

[1]- بيّنه: 8

[2]- بقره: 165


صفحه 194

شود نيكو مى‌شمارد و مقتضاى رضا و خشنودى چنين است.

پس بنا بر اين رضا و خشنودى ثمره‌اى است از ثمرات محبت بلكه هر كمالى ثمره محبت است و محبت فرع معرفت است.

و رجا و خشيت و شوق و انس و انبساط و توكل و رضا و تسليم از لوازم محبّت است. چون محبت با تصور رحمت محبوب، رجا و اميدوارى مى‌آورد و با تصور هيبت محبوب (يعنى خداوند متعال) خشيت مى‌آورد و انس زياد با محبوب انبساط و شادى مى‌آورد و اعتماد به محبوب توكل مى‌آورد و نيكو شمردن هر اثرى كه از محبوب صادر شود رضا مى‌آورد و تصور قصور و عجز خود و كمال احاطه قدرت او تسليم مى‌آورد. تمام اينها از لوازم و مقتضيات محبت است.

از تسليم مقامات عظيمى منشعب مى‌شود كه اهل معرفت و صاحبدلان آن را مى‌دانند و كسى كه در آن كمالات سير كند و وارد آنها شود به غايت كمال مى‌رسد و تمام توجه‌اش به محبوب مى‌گردد و خود را هيچ نمى‌بيند.

بدان كه رضا و خشنودى براى انسان فضيلت عظيمى است بلكه تمام فضايل است و تمام فضيلت‌ها به او بازگشت مى‌نمايد. خداوند متعال به اهميت و فضيلت آن اشاره فرموده و آن را مقرون به رضاى خود و علامت آن قرار داده است:رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ‌؛ «خدا از آنها راضى شد و آنها نيز از خدا راضى هستند.» و در جاى ديگرى فرمود:وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ؛ «مقام رضا و خشنودى خدا از هر نعمت، برتر و بزرگ‌تر است.»


صفحه 195

و اين نهايت احسان و غايت امتنان است. (در اين زمينه احاديث و روايات بسيار است كه چند نمونه‌اى از آنها در اين باب ذكر مى‌گردد از جمله آنها) 1-

«قيل‌انّ رسول اللَّه6مرّ بقوم فقال لهم: ما انتم عليه؟ فقالوا:

مؤمنون. فقال: ما علامة ايمانكم؟ قالوا: نصبر على البلاء و نشكر عند الرّخاء و نرضى بمواقع القضاء. فقال: مؤمنون بربّ الكعبة.[1]»

«پيامبر6بر عده‌اى گذر مى‌كردند. از آنان پرسيدند، شما چه كسانى هستيد؟ عرض كردند: مؤمنانيم، فرمود: علامت ايمانتان چيست؟ گفتند در وقت بلا صابريم و در هنگام نعمت و رخا شاكريم و به موارد قضا و قدر راضى هستيم.

حضرت فرمود: به خداى كعبه قسم كه مؤمنيد.» 2-

و قال النّبىّ6:«اذا احبّ اللَّه عبدا «ابتلاه، فان صبر اجتباه، فان رضى اصطفاه.[2]»

پيامبر6فرمود: «چون خدا بنده‌اى را دوست بدارد او را در دنيا مبتلا مى‌گرداند، پس اگر صبر كرد او را برمى‌گزيند و اگر راضى و خشنود شد او را به مرتبه اصفيا مى‌رساند.»

عده‌اى در قيامت از قبرشان به طرف بهشت پرواز مى‌كنند

3- «

و قال6‌و اذا كان يوم القيامة انبت اللَّه تعالى لطائفة من امّتى‌

[1]- مجموعه ورام، ج 1، ص 229

[2]- همين مضمون در تحف العقول، ص 41