سبب تأليف و وجه نامگذارى كتاب مسكن الفؤاد
شهيد ثانى رضوان اللَّه عليه بعد از حمد و ستايش خداوند متعال و شهادت به وحدانيت او و شهادت به رسالت پيامبر خاتم حضرت محمد بن عبد اللّه6و درود و صلوات بر او و آل اطهار آن حضرت، مىگويد: مرگ حادثه عظيمى است كه همواره بين دوستان جدايى مىاندازد و جدايى دوست از بزرگترين مصيبتها محسوب مىگردد و اين مصيبت به قدرى بزرگ است كه حتى نزديك است قلب صاحبان عقل و خرد و مردان صاحب نظر را از حق منحرف كند.
از عزيزترين دوستان فرزند آدمى است كه به منزله جان و قلب پدر و مادر است و از همين جهت است كه خداوند متعال در فراق او ثوابهاى فراوانى براى پدر و مادرش مقرر فرمود و به آنها وعده شفاعت داده است، لذا در اين رساله احاديثى از پيامبر اسلام6و
حكاياتى از حالات اهل كمال و اشخاص بلند مرتبه و مختصرى از تنبيهات روشن جمع آورى نمودم.
اميد است ان شاء اللَّه اين مجموعه باعث زدودن زنگار دل محزونان و بر طرف نمودن غم و رنج مصيبت ديدگان گردد، بلكه عارفان را شاد و غافلان را از خواب غفلت بيدار نمايد. اين مجموعه را «مسكّن الفؤاد عند فقد الأحبه و الاولاد»؛ «تسكين دهنده دلها هنگام فقدان دوستان و اولاد» نام نهادم و آن را بر يك مقدمه و چهار باب و يك خاتمه مرتب نمودم.
مقدمه كتاب
در جاى خود ثابت گرديده است كه عقل تنها ابزارى است كه خداوند متعال به وسيله آن شناخته شده است و تصديق پيغمبران و التزام به شرايع توسط آن ايجاب گرديده است، هم چنين عقل تشويقكننده بر كسب فضايل و برحذر دارنده از اتصاف به رذايل است، پس عقل مدبر امور دنيا و آخرت و سبب وصول رياست هر دو جهان است.
مثل عقل مانند نور در ميان ظلمت است. البته در نظر نابخردان مانند چشم نابينا يا چشم شب كور است و در بين خردمندان درخشندگىاش مانند روز در وقت ظهر مىباشد. پس سزاوار است كسى كه از اين نعمت الهى برخوردار مىباشد با آن مخالفت ننمايد و از هواى نفس خويش پيروى نكند بلكه در همه حالات، چه در موقع منفعت و چه در موقع ضرر عقل را حاكم قرار دهد. و به ارشاد و
راهنمايى آن مراجعه نمايد، در اين هنگام است كه موجبات رضا به قضاى الهى برايش كشف مىگردد مخصوصا اگر آنچه كه در مورد فراق فرزند وارد شده با عقل خويش تدبّر كند براى او كشف مىگردد كه مصيبت مرگ فرزند، لطفى از الطاف خفيه الهى است آنگاه تحمل مشكلات و مصيبتها برايش آسان مىگردد.
امورى كه مطالعه و تدبر در آنها باعث رضا و خشنودى به قضا و قدر الهى مىگردد بسيار است و ما در اين مقدمه پنج وجه آن را ذكر مىكنيم.
وجه اول تدبر در عدل و حكمت خداوند
وقتى با دقت به عدل و حكمت خداوند توجه كنى و فضل و رحمت و كمال عنايتش را نسبت به بندگان در نظر بگيرى قطعا براى تو روشن مىگردد كه وقتى خدا بندگان را از عدم و نيستى خارج كرد و به هستى و وجود در آورد و نعمتهاى فراوان خويش را برايشان ارزانى داشته است و همواره آنها را مشمول الطاف و امدادهاى خويش قرار داد، تمام اينها براى اين است كه بندگان از سعادت ابدى و كرامت سرمدى بهرهمند گردند چون خداوند غنى بالذّات است و هيچ گونه نيازى به مخلوقات ندارد.[1]
[1]- مخلوقات همه فقير درگاه او هستنديا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ. سوره فاطر آيه 15. اى مردم! شما همه فقير و به خدا محتاجيد و تنها خدا است كه بىنياز و غنى بالذات و ستوده صفات است.
هم چنين خداوند از باب لطف، تكاليف و وظايفى براى بندگان مقرر فرمود تا بدين وسيله به درجات و مقامات بلندى در آن جهان نايل گردند.[1]و نيز ارسال رسل و انزال كتب تمام به منفعت و مصلحت خود بندگان است و همه براى اين است كه بندگان به كمال سعادت برسند.
بنا بر اين روشن شد كه تمام افعال خداوند متعال به مصلحت بندگان و باعث شرافت ايشان است و مرگ نيز كه از جمله افعال خداوند حكيم است چنين مىباشد.
قرآن مجيد در آيات متعددى مرگ را از كارهاى خداوند مىشمارد از جمله مىفرمايد:
[1]- امام خمينى ادام اللَّه ظله در نجف اشرف بعد از مرگ فرزند عزيزشان مرحوم شهيد حاج آقا سيد مصطفى فرمودند: مرگ مصطفى از الطاف خفيه الهى بود و در مجلس ختم ايشان ضمن سخنانى فرمودند: تمام تكاليف الهيه الطاف الهى است، و ما خيال مىكنيم تكليف« يعنى مشقت» است چه تكاليف فردى كه براى تربيت و تكميل هر شخص مىباشد و غير از اين راه« يعنى عمل به تكليف راهى براى تكميل و ترقى نيست و درجاتى براى انسان هست كه بدون پيمودن اين راه انسان به آن نمىرسد. و چه تكاليف اجتماعى كه در اجتماع وظايفى داريم و براى تنظيم اجتماع بايد به آن عمل كنيم.
و نيز استاد ما از قول امام خمينى نقل مىكرد كه ايشان ضمن درس اخلاق در مسجد سلماسى قم فرمودند: تمام دستورات الهى براى تكميل روح بشر است حتى مسواك نمودن دندان و مرحوم صدوق در كتاب خصال در حديثى از رسول اكرم6براى مسواك 12 خاصيّت ذكر نمود كه از جمله آنها خشنودى پروردگار و خوشحالى ملائكه مىباشد.
وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ كِتاباً مُؤَجَّلًا[1]«هيچ كس جز به فرمان خدا نمىميرد و اين سرنوشتى است تعيين شده.» نيز مىفرمايد:[2]قُلْ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلى مَضاجِعِهِمْ«پيغمبرم! در جواب آن منافقان سست ايمان كه مىگفتند اگر ما بر حق بوديم در اينجا (يعنى جنگ احد) اين همه كشته نمىداديم، بگو اگر هم در خانههاى خود مىبوديد آنهايى كه كشته شدن در سرنوشتشان بود به بسترشان مىريختند (و آنها را به قتل مىرساندند).» و در سوره زمر آيه 42 مىفرمايد:اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها؛ «خدا است كه جانها را در وقت مرگ آنها مىگيرد.» در آيات زياد ديگرى نيز مرگ را از كارهاى خداوند متعال مىشمارد.[3]پس قطعا ثابت شد كه مرگ يكى از كارهاى خداوند حكيم است و كار حكيم نيز از روى حكمت و مصلحت است و اگر خداوند صلاحيت و فايده بنده ضعيف غافل از مصلحت را در نظر نمىگرفت
[1]- آل عمران: 145
[2]- آل عمران- 154
[3]- اگر در قرآن گاهى اين كار را به ملائكه يا ملك الموت نسبت مىدهد به اعتبار اين است كه آنها مأمور خدايند و به اذن او قبض روح مىكنند در حقيقت قابض و متوفّى و ميراننده حقيقى خدا است.
هرگز اين كار را انجام نمىداد (و فرزندش را از او نمىگرفت) زيرا قبلا شناختى كه خداوند «ارحم الرّاحمين و اجود الأجودين»؛ «مهربان ترين مهربانها و بخشندهترين بخشندهها» است.
اگر چنانچه خلاف اين مطلب در دلت خطور كند (و مرگ را از كارهاى خداوند حكيم نشمارى) بدان كه به شرك خفى مبتلا هستى و اگر مىدانى كه مرگ از جمله كارهاى خداوند لطيف است ولى اطمينان قلب و آرامش روح ندارى بدان كه به حماقت جلى مبتلا مىباشى و منشأ اين شرك پنهانى و حماقت اين است كه آدمى از حكمت خداوند متعال و مقدرات نيكويش در مورد بندگان غافل باشد. براى همين غفلت است كه گاهى خداوند بندهاش را از راه لطف و مرحمت به بلايى مبتلا مىكند و او به درگاه خدا ناله و زارى مىكند كه خدايا! اين بليه را از من دور كن و به قدرى تضرع و ناله مىكند كه ملائكه آسمان به حالش رقّت مىكنند و به پروردگار عرض مىكنند كه به اين بندهات ترحم فرما و حاجتش را برآورده ساز خداوند به ملائكه خطاب مىفرمايد: من از باب لطف و رحمت او را به آن بلا مبتلا كنم چگونه ترحم كنم در چيزى كه به وسيله همان چيز به او ترحم نمودم (يعنى چون بنده غافل از ثمره و نتيجه بلا بىخبر است گمان مىكند كه خدا بر اثر بىعنايتى او را به اين بليه مبتلا كرده لذا مصرّا از خدا مىخواهد كه آن بلا را از او دور كند).
خواننده عزيز در اين كلمات الهى كه در مورد عدل و حكمت خداوند گفته شد تدبر كن كه در اين باب تو را كفايت مىكند.
وجه دوم از موجبات رضا به قضاى الهى
وقتى به حالات پيغمبران نظر كنى و خبرهايى را كه در امور دنيوى و اخروى دادهاند تصديق نمايى و به وعدههايى كه در باره سعادت دائمىدادهاند مؤمن باشى و بدانى آنچه را كه مىگويند از طرف خداوند عز و جل مىباشد و معتقد باشى كه قول ايشان معصوم از خطا و محفوظ از غلط و هواست و وعدههاى ثوابى را كه در مورد هر نوعى از مصيبت دادهاند بشنوى (كما اين كه در آينده نزديك مىبينى و مىشنوى) آن وقت است كه مصيبت برايت آسان مىگردد و مىدانى كه اين مصيبت برايت فايده نهايى و سعادت دائمى را در بر دارد و براى خودت گنجى ذخيره كرده اى؛ يعنى آن فرزند فوت شده را كه در زير خاك پنهان كردى به منزله گنجى است براى تو، بلكه بالاتر از گنج، پناهگاه و سپر از عذاب عظيم قيامت است آن عذابى كه هيچ كسى طاقت تحمل و مقاومت در برابر آن را ندارد در حالى كه فرزند فوتشدهات تو را از آن عذاب سخت نجات داده و به سعادت رسانده است و تو و فرزندت رستگار مىشويد. بنا بر اين سزاوار نيست كه در مرگ فرزندت جزع و فزع و بىتابى نمايى.
اى كسى كه به داغ فرزند مبتلا شدى اين مثل را براى خودت ترسيم نما؛ اگر با صحنه خطرناكى مواجه شوى يا حيوان درنده و يا مار گزنده يا آتش فروزنده اى به طرفت هجوم آورد و يكى از عزيزترين فرزندانت در اين حال نزدت باشد و نيز يكى از پيغمبرانى كه هيچ گونه شك و ترديد در صدق گفتارش ندارى در آنجا حضور داشته باشد و به