گريه پيامبر6در شهادت جعفر طيار
وقتى جعفر بن ابى طالب در جنگ موته به شهادت رسيد پيامبر6به خانه جعفر بن ابى طالب رفت و به اسماء بنت عميس (همسر جعفر) فرمود: عبد اللّه (فرزند جعفر) را به نزد من بياوريد، عبد اللّه را به نزد حضرت بردند.
آن حضرت عبد اللّه را در آغوش گرفت و دست به سرش مىكشيد و او را مىبوييد و اشك از ديدگان مباركش جارى شد. اسماء بنت عميس (مادر عبد اللّه) به حضرت عرض كرد: چنان دست بر سر فرزندم مىكشى كه گويا يتيم است، مثل اين كه پدرش در جنگ شهيد شده است! حضرت فرمود: بلى امروز پدرش به شهادت رسيده است.
عبد اللّه بن جعفر گفت: من به ياد دارم هنگامى كه رسول خدا6به مادرم خبر شهادت پدرم را داد، من به حضرت نگاه مىكردم.
حضرت به سر من و برادرم دست مىكشيد و اشك از ديدگان مباركش سرازير بود و قطرات آن به ريش حضرت مىريخت. سپس فرمود:
خدايا! جعفر به سوى بهترين ثواب شتافت و تو نيز در ذريه او بهترين جانشين قرار ده. سپس رو كرد به مادرم و فرمود: اى اسماء! آيا دلت مىخواهد به تو بشارت بدهم؟ اسماء عرض كرد: بلى پدر و مادرم به فدايت يا رسول اللَّه. حضرت فرمود: خداوند عز و جل براى جعفر دو بال عنايت فرمود كه با آن دو بال در بهشت پرواز مىكند.[1]
[1]- وقتى پيغمبر6جعفر طيار را به فرماندهى سه هزار سرباز رزمى به جنگ قيصر روم در سرزمين موته فرستاد فرمود: اگر جعفر طورى شد زيد بن حارثه فرمانده لشكر را به عهده گيرد و اگر او هم كشته شد مسلمانان به اختيار خود كسى را به فرماندهى لشكر انتخاب كنند. وقتى به ميدان معركه رسيدند ديدند كه قيصر حدود صد هزار نفر بسيج كرده است مسلمانان كه عاشق شهادت بودند از كثرت لشكر كفار هيچ گونه تزلزلى به خود راه نداده و آماده نبرد شدند وقتى هر دو لشكر مقابل هم قرار گرفتند حضرت جعفر از پيش صف لشكر بيرون آمد و گفت اى مردم! از اسبها پياده شويد و پياده برزميد. اين سخن را براى اين گفت كه همه لشكر پياده شوند و نتوانند فرار كنند. خودش پياده شد و اسبش را پى كرد و به دشمن حمله برد و كافران گروه گروه بر او حمله كردند و اول دست راست جعفر را جدا كردند علم را به دست چپ گرفت، دست چپش را نيز قطع كردند، پرچم را با دو بازوى خود نگاه داشت تا اين كه شهيدش كردند. پرچم را زيد بن حارثه گرفت، او هم در مقاتله شهيد شد و بعد پرچم را عبد اللّه رواحه گرفت و او هم به شهادت رسيد. همان روزى كه اين فرماندهان در موته شهيد شدند پيامبر6خبر شهادتشان را به مسلمانان داد.« تلخيص از منتهى الامال»
گريه پيامبر6در شهادت جعفر طيار و زيد بن حارثه
از امام صادق7روايت شده است كه: وقتى خبر شهادت جعفر بن ابى طالب و زيد بن حارثه به رسول خدا6رسيد حضرت بر شهادت اين دو بزرگوار گريست و فرمود:
اين دو هم صحبت و مونس من بودند و مرگ آمد هر دو را برد.[1]
[1]- در اين جا بىمناسبت نيست كه شمهاى از زندگى پر فراز و نشيب سرباز فداكار اسلام و سردار رشيد يعنى زيد بن حارثه را ياد آور شويم. زيد در سن جوانى كه تازه به حد بلوغ رسيده بود به همراه مادرش« سعدى» به ديدار خويشان مادرش به قبيله« بنى معن» رفت چند روزى آن جا بودند كه ناگهان روزى يكى از قبائل عرب بر اثر خصومت قبلى به قبيله« بنى معن» حمله كرد و آنان را شكست داد و عدهاى از زنان و كودكان آنان را به اسارت برد كه از جمله آنها« زيد بن حارثه» بود و سعدى تنها نزد همسرش حارثه مراجعت كرد. حارثه به محض اطلاع از اين جريان بيهوش شد و نقش زمين گرديد.
زيد را به همراه اسيران ديگر به بازار« عكاظ» بردند و فروختند حكيم بن حزام زيد را خريد و به عمه خود« خديجه» بخشيد و خديجه نيز او را به همسرش پيامبر اسلام( البته قبل از بعثت) بخشيد و حضرت محمد6نيز« زيد» را بلافاصله در راه خدا آزاد كرد و سپس او را مورد تفقد و ملاطفت قرار داده و در خانه خود نگهداشت. يك سال در موسم حج عدهاى از افراد قبيله« حارثه» زيد را در مكه ديدند و او را شناختند و داستان سوز و گداز و اندوه پدر و مادرش را به او بازگو كردند« زيد» به وسيله آنان به پدر و مادرش سلام فرستاد و پيغام داد كه براى ديدار آنان فوق العاده اشتياق دارم و در آخر اين جمله را افزود:
به پدر و مادرم بگوييد من در اين جا در كنار مهربانترين پدرها به سر مىبرم. حارثه پس از اطلاع از جريان رفت مكه و خواست فديه دهد تا پسرش را آزاد كند وقتى كه نزد حضرت رسيد عرض كرد قيمت فرزند مرا بستان و او را آزاد كن حضرت فرمود: اختيار با خود زيد است اگر مايل باشد به نزد شما بيايد من بدون اخذ چيزى او را به شما مىدهم وقتى از زيد سؤال كردند گفت: هرگز از محمد6جدا نخواهم شد.
حارثه گفت: اى پسر! بندگى را بر آزادى ترجيح مىدهى! زيد گفت: من از محمد6چيزهايى ديدم كه ابدا كسى را بر او ترجيح نخواهم داد.
حضرت محمد6چون اين سخن را از زيد شنيد دست زيد را گرفت و به كنار كعبه برد و در اجتماع قريش فرمود: گواه باشيد كه زيد فرزند من است، او از من ارث مىبرد و من از او، حارثه از خوشحالى در پوست نمىگنجيد زيرا پسر او نه تنها آزاد شده بود بلكه افتخار فرزندى كسى را پيدا كرده بود كه مورد احترام و تعظيم همه مردم مكه بود و در ميان قريش صادق و امين لقب داشت. از آن به بعد مردم به زيد مىگفتند: زيد بن محمد6وقتى كه اسلام آمد و فرمود فرزند خوانده را به اسم پدرش بخوانيد
ُ« ادعوهم لآبائهم»
ديگر مردم به او زيد بن محمد نه گفتند بلكه گفتند زيد بن حارثه.
گريه پيامبر6هنگام ملاقات دختر كوچك شهيد زيد
خالد بن سلمه مىگويد: وقتى خبر شهادت زيد بن حارثه به پيامبر رسيد حضرت به منزل زيد رفت. دختر بچه كوچك زيد به نزد پيغمبر6آمد حضرت به محض اين كه او را ديد كه صورتش خراشيده است و جراحت دارد گريه كرد و فرمود:
هاه هاه.
عرض كردند يا رسول اللَّه اين چيست.
حضرت فرمود: اين علامت اشتياق دوست به دوست خود است.
گريه پيامبر6بر سعد بن معاذ
وقتى سعد بن معاذ وفات كرد رسول خدا6برايش گريه كرد.
روزى مادر سعد را ديد و فرمود: نبايد صداى گريهات بلند شود و حزن و اندوهت از بين برود. فرزند تو كسى بود كه عرش خدا براى او به لرزه در آمد. گفتهاند كه رسول خدا اشكش جارى شد و به صورت مباركش ريخت اما صداى حضرت شنيده نمىشد (يعنى گريه مىكرد اما بدون سر و صدا).
گريه پيامبر6كنار قبر يكى از مسلمانان
از «براء بن عازب» نقل شده است كه گفت: روزى در خدمت رسول خدا بوديم، ناگهان عدهاى را از دور ديديم كه مشغول كارى هستند حضرت فرمود: آن جمعيت در آنجا چه كار مىكنند؟ عرض كردند: مشغول قبر كندن مىباشند. حضرت با اصحاب شتابان به نزد آنها رفتند؛ حضرت كنار قبر نشست. راوى مىگويد: من جلوى حضرت رفتم تا ببينم چه كار مىكند؟ ديدم حضرت به قدرى گريه كرد كه خاك قبر از اشك چشمان مباركش خيس گرديد. سپس رو كرد به ما و فرمود: اى برادران من! خودتان را براى مثل اين جا (يعنى قبر) آماده كنيد.
نيز از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: انسان به هنگام مرگ برادرش نمىتواند جلوى گريهاش را بگيرد و بىاختيار گريهاش
سرازير مىشود.
گريه پيامبر6بر شهداى احد
زمانى كه رسول خدا6از جنگ احد به طرف مدينه بر مىگشت «جهينه» دختر «جحش» به ملاقات حضرت آمده بود. مردم خبر شهادت عبد اللّه بن جحش، برادر جهينه را به او دادند، جهينه استرجاع كرد (يعنى:إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَگفت) و براى برادرش طلب مغفرت نمود سپس خبر شهادت دائيش را نيز به او دادند باز استرجاع و طلب مغفرت براى او نمود ولى وقتى خبر شهادت شوهرش را شنيد بسيار ناراحت شد، ضجه كشيد و آه و ناله كرد.
رسول خدا6وقتى صبر و استقامت جهينه را در مرگ برادر و دايى و صداى صيحه او را در مرگ شوهر ديد فرمود: شوهر از براى زن خيلى عظمت دارد و فراق او برايش سخت است. لذا جهينه با آن همه صبر و بردبارىاش وقتى خبر شهادت شوهرش را شنيد فرياد برآورد.
سپس حضرت از كنار خانههاى انصار از طايفه «بنى عبد الاشهل» عبور كرد و صداى گريه و ناله آنها را كه بر كشتهشدگان خود مىنمودند شنيد؛ اشك از ديدگان مباركش جارى شد و فرمود:
«لكن حمزة لا بواكى له»
؛ «عمويم حمزه گريهكننده ندارد.» وقتى سعد بن معاذ و اسيد بن حصين اين سخن را از حضرت شنيدند به زنان انصار گفتند: ديگر بر كشتههاى خود نگرييد، اول
برويد نزد حضرت فاطمه عليها السّلام و او را در گريستن بر حمزه همراهى كنيد و بعد بر كشتههاى خود بگرييد. زنان رفتند نزد حضرت فاطمه زهرا عليها السّلام گريستند. وقتى پيامبر6صداى گريه آنها را شنيد فرمود:
برگرديد خدا شما را رحمت كند كه اين گونه مواسات كرديد (از آن تاريخ به بعد هر مصيبتى كه بر اهل مدينه وارد مىشد اول براى حمزه گريه مىكردند بعد براى كسان خود).
درخواست حضرت ابراهيم7از خدا
شيخ طوسى در كتاب تهذيب از امام صادق7روايت كرده است كه: ابراهيم خليل الرحمن از پروردگارش درخواست كرده است كه دخترى به او عنايت كند كه بعد از مرگش آن دختر برايش گريه كند.
[متعلقات باب چهارم]
فصل در اين فصل چند حديث و روايت در مذمت صورت خراشيدن و گريبان پاره كردن و داد و فرياد به واى و ثبور بلند كردن به هنگام مصيبت ذكر مىگردد.
1-
عن ابن مسعود قال: «قال رسول اللَّه6:ليس منّا من ضرب الخدود و شقّ الجيوب[1].»
رسول خدا6فرمود: از ما نيست كسى كه به هنگام مصيبت سيلى به صورت خود زند و گريبان خود را پاره كند.
2-
و عن ابي امامة انّ رسول اللَّه6قال:«لعن اللَّه الخامشة وجهها و الشّاقّة جيبها و الدّاعية بالويل و الثّبور.[2]»
پيامبر6فرمود: «خدا لعنت كند آن زنى را كه در مصيبت صورت خود را بخراشد، و گريبان خويش را پاره كند، و فرياد واى و ثبور سر دهد (ثبور يعنى هلاكت).» 3- «
و عنه6انّه نهى ان تتبع جنازة معها رنّة.»
«پيامبر6از داد و فرياد كردن به دنبال جنازه نهى فرمود.» 4- از عمر بن شعيب نقل شده است كه پنج چيز است كه باعث
[1]- سنن نسائى، ج 4، ص 19. مسند احمد، ج 1، ص 386
[2]- سنن ابن ماجه، ج 1، ص 505. كنز العمال، ج 15، ص 610
خشم و غضب خدا است:
الف: غذا خوردن در غير گرسنگى ب: خوابيدن در غير موقع خستگى ج: خنديدن در غير وقت تعجب از چيزى د: داد و فرياد به هنگام مصيبت ه: ساز و برگ نواختن به هنگام نعمت 5- يحيى بن خالد گفت: مردى به خدمت رسول خدا6آمد و عرض كرد: اى رسول خدا! آن چيزى كه اجر و پاداش مصيبت را از بين مىبرد چيست؟ حضرت فرمود: دست راست را به هنگام مصيبت به عنوان ناراحتى به دست چپ زدن اجر مصيبت را نابود مىكند. بعد فرمود: صبر حقيقى در صدمه و مصيبت اول است، هر كس صبر كند و به مصيبت راضى شود خدا از او راضى مىگردد و هر كسى از مصيبت ناراحت شود و به كار خدا اعتراض كند خدا نيز از او ناراحت مىشود.
6- امّ سلمه مىگويد: وقتى شوهرم «ابو سلمه» وفات كرد، گفتم غريب شدم و در سرزمين غربت گريه زيادى خواهم كرد، همين كه آماده گريه كردن شدم زنى آمد و خواست با من گريه كند، پيامبر خدا6جلوى آن زن را گرفت و فرمود: آيا مىخواهى شيطان را در خانهاى داخل كنى كه خداوند او را از آن خانه بيرون كرد. امّ سلمه گفت: وقتى پيغمبر6اين را فرمود، من از گريه كردن خوددارى كردم.