و نيز عمويت حسين پسر فاطمه عليها السّلام مغلوب نمىشد و به وضع دلخراشى مظلوم وار كشته نمىشد و اگر چنين نبود خداوند عز و جل در قرآن كريم نمىفرمود:
وَ لَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعارِجَ عَلَيْها يَظْهَرُونَ وَ لِبُيُوتِهِمْ أَبْواباً وَ سُرُراً عَلَيْها يَتَّكِؤُنَ.[1]«و اگر نه اين بود كه مردم همه يك نوع امتند ما (از پستى و بىقدرى دنيا) آنان كه كافر به خدا مىشوند (به مال فراوان) سقف خانههايشان را از نقره خام قرار مىداديم و چندين طبقه كه بر سقف با نردبان بالا روند و نيز بر منزلهايشان (از بزرگى و وسعت) درهاى بسيار و تختهاى «زرنگار» كه بر آن تكيه زنند قرار مىداديم (و عمارتشان را به زر و زيور مىآراستيم و اينها همه متاع دنياست و آخرت ابدى نزد خدا مخصوص اهل تقواست).» و اگر نه اين بود هرگز در حديث وارد نمىشد:
«لو لا ان يحزن المؤمن لجعلت للكافر عصابة من حديد فلا يتصدّع رأسه ابدا.»
اگر مؤمن محزون نمىشد كاسه سر كافران را از آهن قرار مىداديم تا هرگز دردسر نبيند.
و اگر چنين نبود در حديث وارد نمىشد كه:
«اذا احبّ اللَّه قوما او احبّ عبدا صبّ عليه البلاء صبّا فلا يخرج
[1]- زخرف: 33 و 34
من غمّ»
؛ «هر گاه خداوند گروهى يا بندهاى را دوست بدارد مانند باران بر او بلا فرو مىريزد و هيچ گاه او از غم و محنت بيرون نمىرود.» و اگر نه اين بود هرگز در حديث نمىآمد كه:
«ما من جرعتين احبّ الى اللَّه تعالى ان يجرعهما عبده المؤمن في الدّنيا من جرعة غيظ كظم عليها و جرعة حزن عند مصيبة صبر عليها بحسن عزاء و احتساب.»
«هيچ جرعهاى نزد خدا محبوبتر از دو جرعه نيست؛ يكى جرعه خشمى كه مؤمن آن را فرو برد و ديگر شربت مصيبتى كه با شكيبايى بنوشد و براى خدا صبر كند.» و اگر چنين نبود اصحاب رسول خدا6براى كسى كه به آنها ظلم و ستم روا مىداشت دعا نمىكردند كه عمرش طولانى گردد و بدنش سلامت باشد و مال و فرزندش زياد شود (يعنى اگر عمر طولانى و سلامت بدن و كثرت مال و فرزند خوب بود اصحاب رسول اللَّه6براى دشمن خويش طلب نمىكردند) و اگر اين چنين نبود به ما نمىرسيد كه هر گاه پيامبر6مردى را مخصوصا ترحم مىنمود و طلب مغفرت براى او مىكرد شهيد مىشد.
پس اى عمو و پسر عمو و عموزادهها و برادرانم! بر شما باد به صبر و رضا و تسليم و به شما توصيه مىكنم كه امر مشكلات را به خداوند عز و جل واگذار نماييد و از قضا و قدر او راضى و خرسند شويد و صبر و بردبارى پيشه كنيد و به دستورهايى كه به هنگام مصيبت و بلا داده است تمسك جوييد و امر او را اطاعت كنيد (و در
مورد وعدههايى كه به صابران و مصيبت ديدهها داده است فكر و مطالعه نماييد) اميد است خداوند براى ما و شما صبر فرو ريزد و عاقبت امر ما و شما را به خير و سعادت ختم فرمايد و ما و شما را به حول و قوّت خويش از هر هلاكتى نجات دهد
«إِنَّهُ سَمِيعٌ قَرِيبٌو صلّى اللَّه على صفوته من خلقه محمّد النّبى و اهل بيته صلوات اللَّه و سلامه و بركاته و رحماته عليهم اجمعين.»
اين پايان تسليت نامه امام صادق7است كه ما عين عبارت آن را از كتاب «التمات و المهمات» نقل نموديم و با اين نامه و حمد و ثنا بر خدا و صلوات بر محمّد و آل محمّد6اين كتاب را ختم مىنماييم.
روز جمعه اول ماه رجب الحرام سال 954 هجرى اين رساله به اتمام رسيد.
«و صلّى اللَّه على محمّد و آله الطّاهرين صلاة تفصم ظهور الملحدين و الجاحدين.» پايان
همچنين روح و ريحان و نعمتهاى بهشتى، همان اخلاق حميده و كارهاى پسنديده و اعتقادات حقه انسانها است كه در آخرت به آن شكلها در مىآيند و اين مطلب علاوه بر اين كه در آيات و روايات بسيارى بر آن تصريح شده است از نظر علم روز نيز به اثبات رسيده است.
از حديث فوق مكالمه صبر را كه يكى از ملكات آدمى است با نماز و زكات و نيكى كه از اعمال ديگر انسان است نقل مىكند استفاده مىشود كه اين ملكات علاوه بر تجسم داراى نطق و شعور نيز هستند. براى توضيح بيشتر در اين زمينه به تعداد كتاب معاد آقاى فلسفى ج 2 گفتار 14 مراجعه فرماييد.
يعنى من عثمان صاحب مفاخرم چون پدرم على داراى فضايل درخشان است اين حسين است كه سيد خوبان است و سيد و آقاى هر كوچك و بزرگى است.
« منتهى الامال»
يعنى ما( جنها) سيّد و بزرگ طايفه خزرج« سعد بن عباده» را كشتيم با دو تيرى كه هر دو تير را به قلب او زديم و تير ما به خطا نرفت.« منتهى الامال»