پيوستگىاش دائم، همدمى او زياد و نفعش كامل باشد.
پس اگر به مرادت رسيدى و دوست داراى صفات مذكور را يافتى ظفرمند و پيروزى؛ او همان كسى است كه سزاوار است مقصد نهايى تو باشد و لازم است از او محافظت كنى و به او اهتمامورزى و اوقات خود را صرف او نمايى و اوست غايت هر محبت و منتهاى هر مقصد و آن نيست مگر اشتغال به خدا و به او واگذارى هر چه كه در اين مسير به انسان وارد مىشود زيرا اين علامت دوستى خداوند متعال است كه فرمود:
يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ[1]والَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ[2]«خدا ايشان را دوست دارد و ايشان نيز خدا را دوست دارند.» «و كسانى كه ايمان آوردهاند محبتشان از براى خدا شديدتر است.» و پيامبر6محبت خدا را از شرايط ايمان قرار داده و فرمود:
«لا يؤمن احدكم حتّى يكون اللَّه و رسوله احبّ اليه ممّا سواهما و لا يتحقّق الحبّ في قلب احدكم لأحد مع كراهته لفعله و سخطه به بل مع رضاه به على كلّ وجه بل على وجه الحقيقه لا على وجه التّكليف و التّعنت.»
«هيچ يك از شما ايمان نياورد مگر اين كه خدا و رسول او در نزدش از همه محبوبتر باشند و محبّت كسى در قلب هيچ كدام از شما واقع نمىشود در حالى كه از كار او
[1]- مائده: 54
[2]- بقره: 165
ناراحت و غضبناك مىشود بلكه محبتش وقتى در قلب شما جايگزين مىگردد كه در تمام حالات و جهات از كار او راضى باشيد، آن هم نه به صورت ناراحتى و تكلف بلكه حقيقتا (و قلبا) بدون هيچ گونه مشقت و سختى.» در اخبار حضرت داود7وارد شده است كه خداوند متعال به او فرمود:
اى داود من دوست كسى هستم كه او نيز مرا دوست داشته باشد و همدم كسى مىباشم كه او نيز همدم من باشد، و مونس كسى هستم كه او نيز به ذكر من مأنوس باشد، و رفيق و مصاحب كسى مىباشم كه او نيز رفيق من باشد و كسى را بر مىگزينم كه او نيز مرا برگزيند، و مطيع كسى هستم كه مرا اطاعت كند، و هر كس قلبا مرا دوست بدارد حيات و زندگانىاى به او مىدهم كه به هيچ كس قبل از او ندادم، و كسى كه حقيقتا در جستجوى من باشد مرا خواهد يافت، و كسى كه در پى غير من باشد هرگز مرا نخواهد يافت.
پس اى زمينيان! غرور و كبر را از خود دور سازيد و به سوى كرامت و مصاحبت و مجالست و مؤانست من بشتابيد و با من مأنوس شويد تا من نيز با شما مأنوس شوم و به سوى محبت و دوستى شما بشتابم.
خداوند به يكى از صديقين وحى كرد كه كسانى در ميان بندگان
من هستند كه مرا دوست دارند و من نيز آنان را دوست مىدارم، آنان به من مشتاقند و من نيز به آنان اشتياق دارم. آنان (هميشه) به ياد من و من به ياد آنانم. آنان به من نظر دارند و من هم به آنان نظر دارم. اگر راه آنان را بپيمايى تو را نيز دوست مىدارم و گر نه دشمنت خواهم شد.
آن صديق عرض كرد پروردگارا! علامت آنان چيست؟ خداوند فرمود:
آنان در روز چشم به سايه مىدوزند همان گونه كه چوپان مهربان چشم به گله خود مىدوزد، و به آرزوى غروب آفتابند همان گونه كه پرنده به هنگام غروب به آرزوى بازگشت به لانه خويش است.
همين كه شب فرا مىرسد و تاريكى آنها را در بر مىگيرد و بسترها گسترده و تختخوابها برافراشته مىگردد و هر دوستى با محبوب مورد علاقه خود خلوت مىنمايد آنگاه آنان رو به من مىايستند و با كلام من با من مناجات مىكنند و به راز و نياز مىپردازند و به خاطر نعمتهايى كه به آنها دادهام، گاهى فرياد مىزنند و گريه مىكنند و گاهى ناله و شكايت مىنمايند و اين را در حال نشسته و ايستاده و در حال ركوع و سجود انجام مىدهند.
مىبينم كه به خاطر من چه رنجى را تحمل مىكنند و مىشنوم كه از محبت من (و در فراق) چه شكايتها دارند، كمترين چيزى كه به آنها عطا مىكنم سه چيز است:
1- قدرى از نور خودم را در دل آنان مىاندازم كه در پرتو آن از
من خبر مىدهند همان گونه كه من از آنها خبر مىدهم.
2- اگر آسمانها و زمين و آنچه در آنها است در ميزان عمل آنها باشد باز آن را براى آنان اندك مىشمارم.
3- روى به سوى ايشان مىكنم و كسى را كه من رو به او مىكنم هيچ كس نمىداند كه چه مىخواهم به او عطا كنم.
در اينجا كلام را در مورد مقدمه قطع مىكنيم و وارد بابها مىشويم.
باب اوّل در بيان عوضها
باب اول: در بيان عوضها بدان كه خداوند متعال عادل، كريم و غنى مطلق است و به كمال ذات و جمال صفاتش شايسته نيست كه بر بنده مؤمن خود در دنيا بلايى و لو ناچيز نازل كند و عوض آن را زيادتر از آنچه بر عبد وارد نمود ندهد، زيرا اگر در برابر آن بلا هيچ عوض ندهد ظالم است و اگر به مقدار بلا عوض دهد بيهوده كار است؛ تعالى اللَّه عن ذلك علوّا كبيرا «خداوند متعال از ظلم و عبث پاك و منزه است.» در اين زمينه (يعنى در اين كه خدا در عوض چيزى كه از انسان مىگيرد چندين برابر عطا مىفرمايد) اخبار و احاديث بسيارى وارد شده كه از جمله آنها: رسول خدا6فرمود: 1-
«انّ المؤمن لو يعلم ما اعدّ اللَّه له على البلاء لتمنّى انّه في دار الدّنيا قرض بالمقاريض[1]»
«اگر مؤمن بداند كه خداوند چه پاداش بزرگى در برابر بلا برايش آماده كرده آرزو مىكند كه در دنيا او را با مقراضها تكه تكه كنند.»
[1]- عدّة الداعى، ص 127
اين حديث مفصل است و ما به ذكر آنچه كه مربوط به اين مطلب است اكتفا نموديم، اين حديث را متجاوز از سى نفر از صحابه از رسول اكرم6روايت كردهاند.
2-
«روى الصّدوق رحمة اللَّه باسناده الى عمر بن عتبه السلمى قال: سمعت رسول اللَّه6يقول:ايّما رجل قدّم ثلاثة اولاد لم يبلغوا الحنث او امرأة قدّمت ثلاثة اولاد فهم حجاب يسترونه عن النّار.[1]»
«صدوق رحمة اللَّه به اسناد خود از عمر بن عتبه سلمى روايت كرده است كه او مىگويد: از رسول خدا6شنيدم كه مىفرمود: هر مرد يا زنى سه فرزند آنها كه به حد بلوغ نرسيده از پيش بفرستد (يعنى سه فرزند آنها را قبل از بلوغ بميرند) آن فرزندان حجابى مىشوند كه پدر و مادر خويش را از آتش جهنم حفظ مىكنند و با پوشش خود مانع آتش دوزخ مىشوند.»
پاداش كسى كه سه كودكش بميرند
3-
«عن ابى ذر رضى اللَّه عنه قالما من مسلمين يقدّمان عليهما ثلاثة اولاد لم يبلغوا الحنث الّا ادخلهما اللَّه بفضل رحمته.[2]»
«ابو ذر رحمه اللَّه گفت: هيچ مرد و زن مسلمانى نيست كه فرزند نابالغ آنها برايشان پيشى جويند (يعنى قبل از پدر و مادر
[1]- ثواب الأعمال، ص 196
[2]- ثواب الأعمال، ص 196
بميرند) مگر آنكه خداوند به فضل و رحمت خويش آن زن و مرد را در بهشت داخل گرداند.» «حنث» (به كسر حاء) يعنى گناه، پس معنى عبارت «لم يبلغوا الحنث» چنين مىشود: «فرزندانى كه هنوز به سنى كه گناه برايشان نوشته شود نرسيدهاند.»
پاداش كسى كه در مرگ فرزند صبر كند
4-
«و باسناده الى جابر عن ابى جعفر محمّد بن عليّ الباقر عليهما السّلام قال:من قدّم اولادا يحتسبهم عند اللَّه تعالى احجبوه من النّار باذن اللَّه تعالى عزّ و جلّ.[1]»
«مرحوم صدوق به اسناد خود به جابر از امام باقر7روايت كرد كه آن حضرت فرمود: هر كس فرزندانى از پيش بفرستد و آنها را به حساب خدا بگذارد (يعنى در مصيبت آنها براى خدا صبر كند) آنها او را از آتش جهنم به اذن خداوند حفظ مىكنند.»
برتر بودن يك فرزند از پيش فرستاده از هفتاد فرزند مجاهد بعد از خود
5-
«و باسناده الى علىّ بن ميسر عن ابى عبد اللَّه 7 قال:ولد واحد يقدّمه الرّجل افضل من سبعين يخلفهم من بعده كلّهم قد ركبوا الخيل و قاتلوا في سبيل اللَّه.[2]»
«و نيز صدوق رحمه اللَّه به استاد خود به على بن ميسر از امام
[1]- امالى صدوق، ص 541
[2]- ثواب الأعمال، ص 196